Prvních 200 řádků.
...آنچه گذشت
...جنگِ کولادن همین امروز .اتفاق میُفته
همونطور که تاریخ پیشگویی کرده بود
و باید همینالان بریم
بهم قول داده بودی که ،اگه کار به اینجا کشید
،از طریق سنگهای کریگنادون برمیگردی ...برمیگردی خونت
تو و بچهمون
اسمِ من "ویلیام گری"ـه ."فرزند دومِ "ویسکونت ملتون
متأسفانه هنوز آمادگیِ کشتنت رو ندارم
زندگیمُ بهت مدیونم
من حاملهم - نه -
بچهی جیمیـه
.یه سِمَت تو دانشگاه هاروارد بهم پیشنهاد شده
شهرِ بوستون؟ - آره -
میخوام کنارِ همدیگه باشیم
این بچه رو جوری بزرگش میکنیم ...که انگار برای خودمونـه
...بچهی من و تو
نمیتونم با مرد دیگهای تقسیمت کنم
باید بیخیالش شی - میدونم -
شرایطت رو قبول میکنم
::. مترجـم: سـروش ، حسامالدین .:: « Nora , SuRouSH AbG »
Sync: AliNet
::. "سریالِ "غریبه .::
« قسمت اول: جنگِ آغاز شده »
.ببرش اونطرف
.شمشیرها رو بردار
گروهبان؟ - بله، قربان -
این جامِ شراب هدیهای از طرف پدرم
توی تولد 21 سالگیم بود
این حرفمُ بخاطر بسپُر، جیمز
وقتی این روزِ کذایی تموم بشه دوکِ کامبرلند" رو تماشا میکنم"
.که ازش شرابی مینوشه
!اینا فقط برای حواسپرتیـه
،کامبرلند میخواد رو اعصابمون بره
اگه سریع عمل کنیم و مجبورشون کنیم ...که بیان این طرفِ دشت
بعدش دیگه پیروزی از آنِ ماست، آقا
الان وقتشـه - آره -
،اعلیحضرت، دستور حمله رو بدین
تا وقتی که هنوز فرصتشُ داریم
کجا بودی تا حالا؟
ویسکی میزدی به بدن؟
قابلتُ نداشت
لالیبروخیها هم جاشون تو خونه امنـه
.آتیش داره میاد، بچهها !به صف شین
!آتش
!آتش
!شلیک کنید
زندهای؟
جیمی، زندهای پسر؟
...نمیدونم
ساکت
.انگلیسیها هنوز این سمتان
و دارن ترتیب زخمیهایی که روی زمینن رو میدن
میتونی وایسی؟ - .نه -
ولم کنید
ولم کنید
ولت نمیکنم تا توی گل و لجن بمیری
،حتی اگه یه بچهی احمقی باشی .که حتی نمیتونه یه لیوان ویسکی بگیره دستش
.از تو که بهتر مست میشم
.آره جونِ عمت
مطمئنی از پس خرج و مخارج اینجا بر میایم؟
...یکم سختـه، ولی خب
...همیشه میگفتی یه خونهی واقعی میخواستی
.مطمئناً خونهی واقعیایـه
خونهی به این بزرگی، فقط برای .خودمون دو تا
خیلی زود سه تا میشیم
آره
اتاقِ کار پروفسور تاریخمون همینجا باید باشه دیگه، نه؟
،خب، شاید
اتاق کار
میتونه هرجایی که خانمِ خونه دلش میخواد باشه
خب، خانم خونه دلش همینُ میخواد
آشپزخونه، جایی که یحتمل خانمِ خونه
...برامون غذاهای خوشمزه بار میذاره
بار میذاره"؟"
،تو آمریکا اینطوری میگن دیگه
"یعنی میگم یه قرمهای چیزی بار بذاری، خانوم"
خب، اگه من به جات بودم خیلی انتظاراتم .رو بالا نمیبردم، همسر جان
هه، این روزا یکم آشپزی یادم رفته
.هی
هر چی درست کنی من راضیم
!ای خدا منُ بکشه
یکم کمک میخوای؟
،نه، مم...ممنون .خودم میتونم
حالا خیالی نیست که
اینُ بگیر
.وقتی که بچهی اولمُ حامله بودم یادمه
،کمرم هم بهشدت درد میمیکرد ،ولی اون مرتیکهی خوشتیپ
ولی تنبل و دو تیکه استخونی ،"که بهش میگم "شوهر
.دست به سیاه و سفید نمیزد
جدی میگم، خودم از پسش بر میام
خب، معلومه که از پسش بر میای، عزیزم
،ولی وقتی میتونی کمک بگیری چرا خودت انجام بدی؟
"میلی نلسون"
"کلیر رندال"
از کجا اینکارا رو یاد گرفتی؟
عموم بهم آشپزی روی آتیش
.رو یاد داد
بنظر خیلی کثیف میاد، اونهمه .خاکستر و دوده
راستش، اتفاقاً به غذا یه طعم خوشمزهی دودیای رو هم میده
خب، حتماً شوهرت که دوستش داره
.بنظرم فقط همین مهمه
آره
خب... حداقل امیدوارم که دوست داشته باشه
اُوه... پس یعنی میخوای همینطوری باهاش غافلگیرش کنی؟
از سورپرایز خوشش میاد، نه؟
نه خیلی
.خب، از من یکی که پر جُربزهتری
،بهخدا قسم اگه یه شب با چیزی بهجز
نون تست، گوشت قلقلی و لوبیای بخته
،با کلم غافلگیرش کنم
یه دفعه میزنه و حملهی قلبی بهش دست میده
!اینم یه فکرِ بکر
نه، در اصل فکر کنم اصلاً برای تغییرم که شده
از یه غذای متفاوت خوشش بیاد
اون آدم بالغیـه
خیلی... روشنفکره
.خب، خدا که جری رو دوست داره .برخلاف چیزیهم که ممکنه فکرشُ بکنی، منم دوستش دارم
واقعاً هم خیلی با مردای دیگهی این دنیا
،که نمیخوان خانوماشون کارای عجیبغریب نکنن .تفاوت خاصی نداره
.فقط بشورن و بسابن، و بچه بزرگ کنن
،وقتی میریم دیدنِ رئیسشون .خوشگل کنیم
تو زنِ خوششانسی هستی
دیگه مردی مثل فرانک گیرت نمیاد
.بیا، یواش
خب... بدوئیم و فرار کنیم؟
!منکه عمراً نمیرم
اینجا یه آدمم بهزور .میتونه روی پای خودش وایسه
اگه میتونی بری، پس برو روپرت
.منتظرِ ما نشو
نه بابا، صبر میکنم
بهعلاوه، اون انگلیسیها حتماً الان مثل شپش ریختن اون بیرون
آره، حتی اوناییم که دیروز ،وسطِ جنگ فرار کردن
.خیلی نمیتونن دور بشن
صدای پای سربازای انگلیسی .رو شنیدم که تند تند رد میشدن
فکر نمیکنم خیلی براشون سخت باشه تا بیان و پیدامون کنن
کلیر، عزیزم، باید تا 20 دقیقه دیگه بریم
دارم میام، فرانک
،باید وقتی میری دیدنِ رئیسشون .خوشگل کنی
ارتقای "ترومن" به ریاستجمهوری
تصا...تصادفی توی تاریخ بود
جک زنندهای بود که فقط بخاطر بهسخره گرفته شدن ملتمون انجام شد، همونطور که آمریکا
هم در پایانِ جنگ به اوج شرکتِ .خودش رسیده بود
،و، از اون روز به بعد
وقتی ادارهی دولت رو به دستش گرفت
"خرازِ میسوری"
کاملاً ثابت کرده که در حدِ وظیفهای نبوده که
،"یحتمل "واشنگتن"، "جفرسون
.یا "لینکلن" بهدست گرفته بودن
،مطمئناً هردوی ما هنوز شناخت کافیای از مسائل نداریم ولی اگه میخواستم رو چیزی شرط ببندم
هنوز روی نامزدهای دموکرات حسابی باز نمیکردم
خب، منکه باهاتون موافق نیستم پروفسور
درسته که رسانهها فکر میکنن شکستش توی .انتخاباتِ نوامبر حتیـه
شاید من اینُ به اینکه "فکر کنیم با ریاستجمهوریِ "توماس دوئی
به نابودی کشیده میشیم، ترجیح میدم
خب، منکه همین هفتهی پیش یه متنی خوندم که
میگفت رئیس جمهور از چیزی که بنظر میرسه
از رأی و حمایت بیشتری برخورداره
متوجهتون نشدم؟
خب، فقط داشتم میگفتم که یه متنی توی روزنامهی "جهان" خوندم که
پیشبینیِ پیروزی رئیسجمهور رو توی انتخابات میداد
اگه به سرکوب کردن کنگرهی
.جمهوریخواهان ادامه بده
درحالی که آقای دوئی فقط به مردم .وعده وعیدهای کلیشهای میده
"هه، یک متن توی روزنامهی "جهان
پروفسور رندال، باید دقت بیشتری روی
عادتهای خوندنیِ خانمتون داشته باشین
،اگه انقدر به خوندنِ این روزنامه ادامه بده ،یه دفعه دیدی
سعی کرد خانمها رو هم راهی .دانشکدهی حقوقِ هاروارد بکنه
دانشکدهی پزشکی هاروارد
سه سال پیش شروع به ثبتنامِ .دانشجویانِ خانم کرد
حرکت قابلپیشبینی دیگهای از
.اِلنور روزولت و انجمنِ آشوبگرهاش
تا جایی که من میدونم که خانمها توی درسهاشون کمکار
و اغلب ناموفقند
تجربه نشون داده که
خانمهای کمی تونستن دکتر و طبیب بشن
دین جکسون"، گمون نکنم بهتون" گفته باشم که خانمِ بنده
توی دوران جنگ یه پرستار بودن
که به همراه "تیمِ طبابت ارتش" مشغول به کار بود
جداً؟ ،خب
خیلی میهنپرستانهست، خانم رندال
.کمککردن موقعِ نیاز" و اینجور چیزا دیگه"
ولی مطمئنم که خیلی خوشحال شدین
،که وظیفهی خیلی مهمتر
و مناسبتری تو فضای خونه برای خانمی مثل شما
،که کمکی هم توی جنگ باشه انجام میدادین، نه؟
بله
خیلی خوشحالم
معلومه که هستین
آخه کدوم خانمِ جوونی
در شرفِ سعادت مادر شدن میتونه خوشحال نباشه؟
فرصتی پیدا کردین تا
اطلاعیههایی که برای یه سمینارِ بهاره
دربارهی "جنگِ رزها"، دادن بیرون رو بررسی کنید؟
...میترسم پروفسور "هالووی" وقتش رو بیشاز حد
خوبی؟ - هان؟ -
خیلی ساکتی
خوبم
...مورتا
No comments yet. Be the first to leave one.