From - Second Season

From - Second Season

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 2

Informace o verzi

From S02E08 1080p WEB H264-CAKES
From S02E08 WEB x264-TORRENTGALAXY
From S02E08 WEBRip x264-XEN0N
From S02E08 720p WEB x265-MiNX
From S02E08 WEBRip x264-ION10
From S02E08 WEBRip x264-LAMA
From S02E08 720p x264-FENiX
From S02E08 1080p x265-ELiTE
From S02E08 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
From S02E08 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Komentář od TheFlashPoint
💢 🇹‌🇭‌🇪‌🇫‌🇱‌🇦‌🇸‌🇭‌🇵‌🇴‌🇮‌🇳‌🇹‌ 💢 𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐂𝐨𝐭𝐭𝐚𝐠𝐞.𝐜𝐨𝐦

Tagy

web
1080
x264
webrip
BRip
720p
720
x265
HEVC
2CH
Zveřejněno: 2023-06-11
Stažení: 154
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 185 řádků.

‫آنچه گذشت...

‫تا حالا برات سؤال نشده ‫که یعنی حق با اَبی بوده یا نه؟

‫اگه همۀ اینا صرفاً یه خواب باشه چی؟

‫با کی اومدی اینجا؟

‫مامانم.

‫زنِ خوبی بود.

‫چی می‌کِشی؟

‫چیزایی که دیدم.

‫خوبه که وقتی می‌بینی‌شون، بکِشی‌شون...

‫تا این‌جوری حتی اگه خودت فراموش کردی، ‫نقاشی‌ها به یاد بسپرن.

‫وقتی کریستوفر شروع به دیدنِ اون نماد کرد، ‫اوضاع عوض شد.

‫اون عوض شد. همه مُردن.

‫اینو قبلاً دیدم.

‫عه؟ یعنی بهت الهامی چیزی شد؟

‫نه، روی دیوارهای تونل.

‫چه تونلی؟

‫صدای پشت بیسیم رو شنیدی.

‫این یعنی آدمایی اون بیرونن ‫که می‌تونن ما رو ببینن.

‫اون‌وقت چطور ممکنه فکر کنی ‫این نشونۀ خوبیه؟

‫همین الانش هم با اون برج وامونده‌ات ‫به مردم امید واهی دادی.

‫اینم یه دلیل دیگه برای این‌که...

‫برای این‌که خفه‌خون بگیریم.

‫اگه بهت بگم اون کوادکوپتر

‫شاید بتونه به موقع برای جشن تولد خواهرزاده‌ات ‫برسونتت خونه، چی میگی؟

‫خیلی خیلی وقته که همچین آزمایش‌هایی ‫داشتن انجام می‌شدن.

‫این بیسیمه خیلی داغون شده.

‫خب، بیسیم مشکلی نیست.

‫اونو بسپر به من.

‫اون‌وقت هیچ‌وقت به ذهنت خطور نکرده

‫که یه سری آدم دیگه ‫شاید توش دست داشته باشن؟

‫پس چطور می‌تونستن این آزمایش رو کنترل کنن؟

‫واقعاً انجامش دادی.

‫یکی‌شون رو کُشتی.

‫با جسدش چی‌کار کنیم؟

‫این فرصتیه برای این‌که ‫بیشتر باهاشون آشنا بشیم.

‫می‌تونیم روش جراحی کنیم ‫تا ببینیم از درون چه شکلی‌ان.

‫- کیری! ‫- بس کن.

‫- گوه‌مصّبِ کیری! ‫- خیلی‌خب، بسه!

‫- بس کن! هِی! ‫- کریستی، هِی، هِی، بس کن.

‫جداً فکر می‌کنی اگه اونو بهشون تزریق کنی

‫می‌میرن؟

‫راستش هیچ نظری ندارم.

‫بهترین فرصتیه که داریم.

‫اصلاً چطور می‌خوایم تستش کنیم؟

‫ولی یه ترفندی بلدم.

‫برای وقتایی که اوضاع ‫داره بدجوری میره روی مُخم.

‫وان حموم رو پُر می‌کنم

‫و تا حدی که آب با گوش‌هام هم‌سطح باشه

‫آبش رو کم می‌کنم.

‫یه مدت همون‌جوری می‌شینم و نفس می‌کشم.

‫ ⚡️ ترجمه از محمد سید ⚡️ ‫TheFlashPoint

‫مامان.

‫خانواده کجان؟

‫همه خوابن.

‫گرسنه‌‌ته؟

‫یه کم.

‫بشین. دارم غذای مورد علاقه‌ات رو ‫برات درست می‌کنم.

‫کمکی از دستم برمیاد؟

‫می‌تونی میز رو بچینی.

‫باید جواب بدی.

‫الو؟

‫الو؟

‫همه چی روبه‌راهه؟

‫نمی‌دونم.

‫اون چیه؟

‫هنوز آماده نشده.

‫پسرم!

‫پسرم!

‫داشتی داد می‌زدی.

‫خواب بد دیدم.

‫حالم خوبه.

‫این چه وضعشه؟

‫حالا هدف از این کار چیه؟

‫خب، بهت گفتم که. ‫وقتی ارتباط رو دوباره برقرار کنیم

‫- می‌تونیم شروع کنیم به... ‫- نه، نه، نه، نه.

‫آنتن رو نمیگم. ‫اینو میگم.

‫فرض کنیم این شهر یه آزمایش خیلی بزرگه.

‫که چی؟

‫خب، ارزش بالایی داره که ببینی...

‫یه نفر قبل از فروپاشیِ روانی، ‫چقدر به خودش فشار میاره.

‫ببین این شهر با اون دختره سارا چی‌کار کرد.

‫همونی که می‌خواست یه بلایی سر بچه‌ات بیاره؟

‫آره.

‫ولی جداً...

‫همین که اون دختره هنوز داره نفس می‌کِشه،

‫نشون میده خیلی بیشتر از من ‫خودداری می‌کنی.

‫نمی‌ذارم این شهر، ‫منو تبدیل به چیزی بکنه که نیستم.

‫عجب! اگه واقعاً می‌خوان ‫ فروپاشی روانیِ مردم رو ببینن

‫یه چند تا دوست‌دخترِ سابق دارم ‫که می‌تونن استخدام کنن.

‫خیلی‌خب. بیا امتحانش کنیم.

‫خیلی‌خب.

‫اینم از این.

‫- ادامه بده. ‫- آره.

‫خب، برو. برو بالاتر.

‫دیگه آخرشه.

‫- چی؟ ‫- آخرشه.

‫خیلی‌خب، بیارش پایین.

‫می‌گیرمش. می‌گیرمش.

‫ببین، فرض کنیم این آنتنه جواب بده.

‫چرا آدمایی که دارن این فضا رو می‌گردونن ‫باید باهات صحبت کنن؟

‫یه بار صحبت کردن.

‫به قصد کمک یا...

‫به قصد به هم ریختنِ ذهنت؟

‫آخه یه نگاه به این وضعیت الان‌مون بنداز.

‫ببین، اگه نمی‌خوای کمک کنی...

‫همچین چیزی نگفتم. ‫فقط...

‫اگه کسی اینجاست ‫که واقعاً می‌خواد کمک کنه

‫یه راهی برای کمک پیدا می‌کنه.

‫هنوزم نظرم اینه که بهتره آدمایی که ‫اینجا هستن رو بررسی کنیم.

‫توی آزمایشی به این بزرگی...

‫مجبوری نفوذی هم داشته باشی.

‫نمیشه بریم بی‌دلیل به ملت اتهام بزنیم.

‫نمیگم کسی رو متهم کنیم، فقط...

‫وقتی رسیدی اینجا، کی بهت گفت چی به چیه؟

‫کی این قوانین رو وضع کرده؟

‫بوید، دانا، پدر کاتری.

‫پدر کی؟

‫کاتری. اون مُرد...

‫همون شبی که وارد خونۀ گروهی شدن.

‫- خب، صحنه رو دیدی؟ ‫- چه صحنه‌ای؟

‫صحنۀ کُشته‌شدنِ کشیشه رو دیدی؟

‫نه.

‫نزدیکِ کلانتری اتفاق افتاد.

‫من اونجا نبودم.

‫صحیح.

‫از بین همۀ آدمایی که ‫از وقتی اومدی اینجا مُردن،

‫چند بار تا حالا خودت مرگ‌شون رو دیدی؟

‫حرفت چیه؟

‫خب، شاید آدمایی که این هیولاها دارن می‌کُشن‌شون

‫همه‌شون توی این قضیه دست دارن.

‫اگه بخوان ملت رو مثل سگ بترسونن

‫باید آمار تلفات رو ببرن بالا، نه؟

‫شاید واسه همین میگن وقتی میای اینجا،

‫نباید پرده‌های کِرکِره‌ای رو باز کنی.

‫خدا نکنه شب‌ها بیرون رو نگاه کنی.

‫نه.

‫اون یارو «بریک» چی؟

‫«تام» چی؟

‫من صحنۀ مرگش رو ندیدم. تو دیدی؟

‫آره خب، روز بعدش جسدش رو دیدم

‫ولی اون‌قدر نزدیک نشدم ‫که ببینم واقعیه یا الکیه.

‫کوچیک‌ترین مدرکی دیدی ‫که اینجا کسی واقعاً...

‫نیتن.

‫چیه؟

‫داداشِ سارا.

‫سارا اونو کُشت. گلوش رو بُرید.

‫یا شایدم نبُریده.

‫بیا یه لحظه فرض رو بر این بذاریم ‫که حق با منه.

‫و همۀ کسایی که اینجا می‌میرن ‫توی قضیه دست دارن.

‫یکی از این دو معنی رو میده:

‫یک: اون‌قدر به سارا فشار آوردن که...

‫واقعاً زده یه نفر رو کُشته، ‫که می‌دونی، شایدم کُشته باشه.

‫یا... مثل همه چیزای دیگه، ‫اون قضیۀ نیتن...

‫که دقیقاً به موقع رسید ‫و بچه‌ات رو نجات داد؛

‫اگه همۀ اینا نمایشی باشه چی؟

‫شاید سارا کوچولوی طفلکی ‫اون‌قدرها که فکر می‌کنی به هم ریخته نیست.

‫سلام سارا.

‫می‌خواستم بیام بهت سر بزنم.

‫می‌خوام برگردم بیرون.

‫جانم؟

‫می‌خوام برگردم توی جنگل.

‫چمدونم رو می‌بندم، ‫یه طلسم برمی‌دارم.

‫اگه حرف اون‌موقعت درست باشه چی؟

‫اگه جواب سؤالات‌مون اون بیرون باشه چی؟

‫شاید اون‌قدری که باید دور می‌شدیم، نشدیم.

‫خب، اون‌قدری دور شدیم ‫که اون چیزی که اون بیرونه

‫دوباره برمون گردوند همینجا.

‫همین؟ قطع امید کنیم؟

‫همچین حرفی نزدم.

‫درک می‌کنم. ‫مردم اینجا نیازت دارن.

‫تو نباید بری اونجا، ولی من...

‫بذار این کار رو بکنم.

‫خب، چرا...

‫چرا می‌خوای بری اونجا؟

‫چون می‌خوام کمک کنم.

‫مطمئنم می‌خوای کمک کنی،

‫ولی دلیلِ این‌که می‌خوای از اینجا بری این نیست.

‫اینجا دیگه جای من نیست.

‫اصلاً هیچ‌کس نمی‌خواد اینجا باشم ‫و حق هم دارن، نباید باشم.

‫این کاریه که می‌تونم انجام بدم.

‫یه فرقی بین بیرون‌رفتن از این محدوده...

‫و فرار کردن از اینجا هست.

‫این‌که بری، حس خوبی بهت میده. آسونه.

‫ولی ما دیگه هیچ کاری رو نمی‌تونیم ‫آسون انجام بدیم.

‫بیشتر از این نمی‌تونم توی اون کلیسا بشینم.

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left