FROM

FROM

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 3

Informace o verzi

From S03E02 1080p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Komentář od HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Tagy

webdl
professional_translation
Zveřejněno: 2024-09-29
Stažení: 534
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫« آنچه گذشت »

‫معذرت می‌خوام. این تنها راهه

‫- من کجام؟ ‫- توی کمدن ایالت مین هستی

‫برو پی کارت! مگه کری؟ گفتم برو...

‫- اینو از کجا آوردی؟ ‫- تو پدر ویکتوری

‫- میرم دنبال زنم بگردم ‫- یکی باید حواسش باشه

‫جیم صحیح و سالم برمی‌گرده

‫من می‌دونم چه حسی داره ‫که یکی از والدینت رو اینجا از دست بدی

‫و حاضر نیستم شاهد این باشم که جولی و ایتن

‫هردو والدینشون رو توی یک هفته از دست میدن

‫ای‌کاش می‌موندی

‫مامان...

‫قول بده مراقب باشی

‫- اینا دیگه چین؟ ‫- بنظر خیلی محکم میان

‫می‌تونیم صبح از اینجا شروع کنیم

‫- یه لحظه وایسا ‫- بجنب دیگه!

‫این مدت معده‌م خیلی بهم ریخته

‫الان جز این حیوونا ‫غذای دیگه‌ای نداریم

‫منابع غذایی‌مون هستن

‫باید کاری کنیم منابع‌مون ‫تا جای ممکن برامون باقی بمونه

‫گاوهای لامصب راه افتادن توی خیابون!

‫اون حیوون‌های کوچیک‌تر رو ببر توی آغل!

‫- آلما بیرونه! ‫- نه! برو! ایتن، فرار کن!

‫- جولی! ‫- برو!

‫هیس...

‫- بیا بریم! ‫- زود باش!

‫- نه، نه، نه! تو برگرد! ‫- با همدیگه میریم!

‫- نه! ‫- بوید! بوید!

‫فکر می‌کنی اینجا ‫نمی‌تونه روحیه‌ت رو درهم بشکنه؟

‫خواهیم دید

‫نکن... چه غلطی می‌کنی؟

‫نه، نه، نه، نه!

‫نه، نه، نه، نه! می‌دونم، می‌دونم!

‫می‌دونم، می‌دونم! ‫می‌دونم، می‌دونم، می‌دونم!

‫نرو

‫یکی باید بره ببینه چه خبره

‫خدایا. یا خدا، نه

‫بوید؟ بوید! هی، هی، هی! هی!

‫کلید

‫هی، هی، هی، بوید!

‫کلید کجاست؟

‫توی جیبمه

‫گذاشتنش توی جیبم

‫متاسفم! واقعاً متاسفم! ‫واقعاً متاسفم!

‫واقعاً متاسفم!

‫لطفاً...

‫کنی!

‫نه

‫نه

‫زود باش بیا اینجا!

‫اینو ببین!

‫داره دور تا دور رشد می‌کنه!

‫اونقدر غذا اینجا هست ‫که غذای تمام مردم شهر رو تامین کنه

‫ببین!

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫چی شد؟

‫اوه، نه. چیزی نیست

‫روی... روی ایوون جلوی خونه‌م بیهوش شدی

‫- شاید... شاید بهتر باشه... ‫- بهتره بشینی

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب ‫متاسفم. متاسفم

‫با ظرف غذایی اومدی اینجا

‫که بچه‌م مدت‌ها پیش...

‫باهاش از اینجا رفته بود

‫پس، باید بهم بگی چطوری پیداش کردی

‫و باید همین الان بهم بگی

‫باشه

‫باشه. خیلی‌خب...

‫اسم من "تابیتا متیوز"ـه

‫من و خانواده‌م عازم سفر شدیم

‫که بریم کلرادو دیدن فامیل‌مون

‫و مجبور شدیم از آزادراه خارج بشیم

‫یه درخت گنده وسط جاده افتاده بود

‫برای همین با خودمون گفتیم دورش بزنیم

‫ولی هیچوقت نتونستیم ‫دوباره جاده رو پیدا کنیم

‫همینطوری رفتیم و... به یه شهری رسیدیم...

‫به یه جایی ‫که نمی‌تونستیم ازش خارج بشیم

‫ولی مردمی اونجا زندگی می‌کردن

‫و تعدادیشون مدت‌ها اونجا بودن

‫- نمی‌دونم چه مدت... ‫- نه، نه، نه

‫ظرف غذا رو از کجا آوردی؟

‫خب، دارم سعی می‌کنم ‫همینو بهت بگم

‫جایی که ازش سر درآوردیم

‫کسایی اونجان که سال‌ها اونجا بودن، در حد...

‫ظرف غذا رو از کجا آوردی؟

‫- خودش بهم داد! ‫- کی؟

‫پسرت. ویکتور ‫خودش بهم داد

‫آها...

‫خودش بهت داد

‫- آره ‫- کی؟

‫- سه، چهار... چهار روز پیش ‫- همم

‫ویکتور زنده‌ست ‫شهری که داشتم در موردش بهت می‌گفتم

‫تمام این سال‌ها اونجا گیر افتاده بوده!

‫خیلی‌خب، باشه ‫اگر به من نمیگی

‫شاید جلوی پلیس به حرف بیای

‫نه، آقا! لطفاً، لطفاً

‫نباید بهشون زنگ بزنی ‫نمی‌تونم بهشون بگم کی هستم

‫اگر سعی کنم این چیزا رو براشون توضیح بدم

‫شبیه دیوونه‌ها بنظر میام!

‫وقتی ازم پرسیدن خانواده‌م کجاست...

‫چی بهشون بگم؟ نمی‌دونم کجان!

‫خواهش می‌کنم، آقا ‫باید حرفمو باور کنی

‫لطفاً به پلیس زنگ نزن

‫خب، تابیتا، حدوداً 20 دقیقه‌ی پیش

‫به پلیس زنگ زدم ‫احتمالاً بزودی می‌رسن

‫پس، با همدیگه همینجا می‌شینیم

‫تا برسن

‫می‌دونم چطور می‌تونم اثبات کنم دروغ نمیگم

‫نه. حق نداری بیای اینجا، فهمیدی؟

‫شاید بوید با کارهایی که کردی ‫مشکلی نداشته باشه

‫- ولی اگر خیال کردی... ‫- تیان-چن مرده

‫چی؟

‫دیشب یه اتفاقی افتاد

‫حیوونا اومدن توی خیابونا

‫و تیان-چن...

‫من...

‫با خودم گفتم دلت می‌خواد خبردار بشی

‫و مطمئن نبودم کسی...

‫متاسفم

‫کریستی؟ کی بود؟

‫عزیزم

‫هی، چی شده؟

‫چیه؟

‫مامان کنی مرده

‫چی؟

‫ببرش اونجا

‫خیلی‌خب

‫خیلی‌خب

‫خیلی‌خب

‫خیلی‌خب

‫خیلی‌خب

‫آره. همینجا. خیلی‌خب

‫باید... باید مطمئن...

‫باید مطمئن بشیم

‫کنار شوهرش خاک میشه

‫دلش همینو می‌خواست

‫دلش...

‫خیلی‌خب

‫- آره ‫- بوید...

‫بله؟

‫تو باهاش توی آغل بودی ‫همراه اون موجودات

‫آره

‫چطوری هنوز زنده‌ای؟

‫می‌خواستن تماشا کنم

‫می‌خواستن... آره

‫نه! ولم کنین!

‫بوید!

‫بوید!

‫بوید!

‫بوید!

‫حقیقت داره؟

‫تف توش

‫می‌خوام برم ببینمش

‫فکر... فکر نکنم ‫الان فکر خوبی باشه

‫باشه؟

‫خوب میشه، مگه نه؟ ‫کریستی دوا درمونش می‌کنه

‫ایتن...

‫باید پتوش رو براش ببریم

‫وقتی پتوش رو ببینه ‫احساس راحتی بیشتری می‌کنه

‫- هی، هی... ‫- می‌خوام برم دیدنش!

‫چیزی نیست

‫بهش بگو باید بریم دیدن تیان-چن!

‫که باید کمک کنیم!

‫- ممنون میشم بیای کمکم کنی ‫- نه، باید برم

‫- باید... باید بری؟ ‫- آره، باید برم

‫- هی، با تواما! ‫- باید برم

‫وایسا، چیکار داری می‌کنی؟

‫- دیگه نمی‌تونم اینجا بمونم ‫- چرا؟

‫- به دلایلی ‫- باید بهش کمک کنیم!

‫نمی‌تونیم بهش کمک کنیم! مرده! ‫مرده، ایتن!

‫اینجا مردم می‌میرن!

‫بهت که گفتم! الکی نیست!

‫بهت گفتم اینجا اتفاقات بدی میفته!

‫به من چه که گوش نمیدی!

‫باید برم

‫چیزی نیست

‫خب، آدمای دیگه‌ای هم هستن

‫که می‌تونی دنبالشون بگردی

‫بوید استیونز ‫خانواده‌ش ناپدید شدن

‫دانا... دانا...

‫خیلی‌خب...

‫لیو! لیو! تیان-چن و کنی لیو!

‫خانواده‌ی... خانواده‌ی اونا هم اونجان

‫داری دروغ میگی

‫نمی‌دونم چطوری داری این‌کارو می‌کنی

‫- ولی داری دروغ میگی ‫- نه، نه، نه، نه، نه

‫بخدا دروغ نمیگم ‫به جون بچه‌هام دروغ نمیگم

‫خانواده‌م اونجا گیر افتاده ‫و ویکتورم اونجا گیر افتاده!

‫پس تو چطوری اومدی اینجا؟ ها؟

‫می‌خوای باور کنم

‫از قضا تو تنها کسی بودی

‫که یجورایی تونسته ‫از اون جای وحشتناک فرار کنه؟

‫ببین، منم نمی‌فهمم چطوری ‫ولی آره، آره!

‫- و ویکتور بهم کمک کرد ‫- نه، شروع نکن...

‫لطفاً

‫ویکتور مرد خوبیه

‫مهربون و نازنینه، و پسرم دوستش داره

‫و دخترم... جون دخترمو نجات داد

‫فکر کردم اگر منم جون بچه‌هایی که

‫توی برج گیر افتادن رو نجات بدم، اونوقت...

‫بتونم یجورایی از بلایی

More Farsi Persian subtitles for FROM

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left