Informace o verzi

The Fireflies Are Gone 2018
Komentář od Yashar Québec 1996

Tagy

webdl
Zveřejněno: 2026-08-01
Stažení: 2
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi/persian

Prvních 200 řádků.

ما پدرخوانده و مادرخوانده‌ت رو دعوت کردیم.

- سلام، پدرخوانده و مادرخوانده. - سلام.

هنوز لباس مدرسه‌ت تنته‌؟

انتظار مهمون نداشتم.

آرایش هم نکردی؟

از دست بچه‌های این دوره زمونه!

به هر حال دخترمون خیلی قشنگه.

مال خودت رو میدی به من؟

تولدت مبارک عزیزم.

- تولدت مبارک لئونی. - ممنونم.

شبیه هرزه‌های ارزون‌قیمت به نظر میام؟

بفرما.

ماه شدی!

نمی‌خوام زیاده‌روی کنم.

خیلی قشنگه.

چه خبر؟

اینجا که همه چی خوبه.

به زودی فارغ‌التحصیل میشی!

یه ماه تا امتحانا مونده.

به آیندت فکر کردی؟

دیگه سال ۱۹۶۰ نیست، مادرخوانده‌جان

بچه‌های این دوره زمونه سعی می‌کنن به آینده فکر نکنن.

می‌دونی منظورم چیه.

من همیشه می‌دونم چی میگی.

و سال بعد؟

هیچ ایده‌ای ندارم.

نمی‌فهمم. تو که شاگرد به این خوبی هستی.

باید یه ایده‌ای داشته باشی.

مطمئن نیستم.

دلم می‌خواد کار کنم، روابط عمومی یه شرکت بزرگ چندملیتی رو انجام بدم.

عاشق سفرم، جاهای عجیب و غریب...

جزایر کیمن، باهاما، برمودا... تو شبکه هیونز.

کار تو اقتصاد جدید،

انجام روابط عمومی برای یه شرکت نفتی یا داروسازی.

مطمئن نیستم.

دفاع از آدمای عوضی. عاشق چالش‌ام.

شاید دولت.

به کار مالی فکر کردم... عاشق اون فیلم دی‌کاپریو بودم.

وقتی جوون‌تر بودم.

چون تپل شده.

ولی من هنوز جوونم.

هنوز وقت دارم.

اون می‌دونه چی می‌خواد.

توی ژن‌اشه.

دختر باباشه... کار تابستونی پیدا کردی؟

پارسال که اصلاً تابستون نداشتیم.

نه. اون باید یه کار پیدا کنه، اونم سریع.

ول‌گردی و تنبلی تعطیل.

چیزی رو برنامه‌ریزی کردی؟

آره، پیش خواهران آگوستینی.

می‌خوای راهبه بشی؟

جدی می‌گم، توی آشپزخونه‌شون.

جدی؟ هرچند اگه فکرشو بکنی،

اون خواهران محترم هم باید غذا بخورن.

فقط دعا که نمی‌کنن.

فکر خوبیه. آفرین!

شرط می‌بندم زیاد نمی‌خورن. کار راحتیه.

خلاقانه بود.

بهتره بجنبی.

کارای خوب همه‌شون پر شدن.

شنیدم چی گفتی. دارم روش کار می‌کنم.

نمی‌خوام دست و پا گیرم بشی.

هیچ خطری نداره.

رفیقام تو شهرداری...

پیر سیمارد رو می‌شناسی؟

رئیس بخش تفریحاته. اون می‌تونه استخدامش کنه.

میشه به جای سیب‌زمینی سرخ‌کرده برنج بیارین؟

داشتن ناپدری‌ای که همه بشناسنش خیلی خوبه.

خیلی.

ولی خودم از پسش برمیام.

نمی‌تونم در مورد اون راهبه‌ها بهش کمک کنم.

- چی می‌خوری؟ - پاستا.

استیک و سیب‌زمینی، اگه بشه برنج داشته باشم.

من همیشه استیک می‌خورم، بهترینه.

گی، گی!

مگه استیک تو بهترین استیک نیست؟

- سلام پل. - گی صاحب اینجاست.

ببخشید، فقط می‌خواستم یه شب خوش براتون آرزو کنم

و بگم که امشب مهمون ما هستین.

شما مهمونای منین.

خیلی لطف دارین!

و امروز تولد دخترخوندمه.

خوشحال شدم شنیدم.

تولدت مبارک، لئونی.

- ممنون رفیق. - خوش بگذره!

ممنون!

بذار یه نگاه دیگه بندازم.

پس برنامه‌ت حسابی گرفته.

وکلام دارن پول پارو می‌کنن. پس اوضاع خوبه.

برم دستامو بشورم.

خیلی بامزه‌ست.

«کرم‌های شب‌تاب رفته‌اند» مترجم: اشکان هیدی

پل، پادشاه امواج رادیو

سلام بابا.

ممنون!

سر شام با مامان.

خودت می‌دونی دیگه.

آره، تو چطوری؟

کی برمی‌گردی؟

داری از سرما یخ می‌زنی؟

زمان خیلی زود می‌گذره.

خبر خاصی نیست.

چطوری؟

منم همین‌طور.

به‌زودی می‌بینمت.

ممنون که زنگ زدی.

می‌دونم.

خداحافظ.

- هی. - سلام.

شامت چی شد؟

کنسل شد.

خیلی خب پسرا!

سس‌ها اسباب‌بازی نیستن، محض اطلاع.

اگه دست از این کارها برندارین، میام برمیدارمش.

هی، «شِ لین»!

تو سلینی؟

نه، با اینکه خیلی شبیهم.

اولین بار نیست که اینو می‌شنوم.

فکر می‌کنی اون با دلورین رانندگی می‌کنه؟

زندگی تو سال ۱۹۸۵ چطور بود؟

هی بچه‌ها. بهتون هشدار دادم!

پیرهنتو بپوش یا برو بیرون. افتاد؟

اینجا رستورانه، ساحل که نیست.

شب خوبی بود؟

آره، واسه تو چی؟

دیگه تکرار نشه!

باشه؟

قول میدم.

کادوت. به هر حال بهت میدمش.

پدرخوانده و مادرخوانده‌ت توش سهم داشتن.

تازه یه چیزی فهمیدم.

آماده باش، خبر مهمیه.

قضیه اینه: ما ده ساله که دیگه تو این منطقه کرم شب‌تاب نداریم.

کرم‌های شب‌تاب، کرم‌های شب‌تاب... همه‌شون ناپدید شدن.

هیچ‌کس نمیدونه چرا. همه‌شون رفتن.

شاید شما میدونستید، ولی من نه.

یادم نمیاد هیچ‌وقت دیده باشمشون.

ولی من تو شهر زندگی می‌کنم، طبیعیه.

خبر اینه که یه سری آدم خیلی باهوش...

محقق‌های دانشگاهی، میدونید که...

میگن تقصیر ماست که کرم‌های شب‌تاب از بین رفتن.

سروصدا، نور و آلودگیِ بیش از حد.

ما باید ساخت‌وساز رو متوقف کنیم بخاطر کرم‌های شب‌تاب.

پدربزرگ و جد من،

قبل از ساختن پل یا جاده،

یه آلونک یا دهکده... فکر کنم میگفتن، میدونی عزیزم.

من امروز نمیرم چوب‌بری.

کرم‌های شب‌تاب بیچاره! بیا تو تختخواب بمونیم، نریم سر کار.

کرم‌های شب‌تاب هستن!

الان دیگه این‌طوریه.

توی اون گودال پا نذار، ممکنه بچه‌قورباغه باشه.

اگه قرار بود به حرف همه‌شون گوش بدیم،

هیچ‌وقت هیچ کاری نمی‌کردیم.

ما این کشور رو ساختیم چون برامون مهم نبود.

سرخپوست‌ها؟ اصلاً به هیچ جامون نیست!

من، اهل این حرف‌های سیاسی نیستم، جزو این سیستم هم نیستم.

اون مقاله روزنامه رو خوندین؟

با توجه به سوالات اخلاقی که داشتیم در موردش بحث می‌کردیم،

کی میخواد نظرش رو بگه؟

لئونی؟

جدی؟

آره، جدی.

- من دستم رو بلند نکردم. - چرا نکردی؟

نمی‌خواستم.

بقیه همه بلند کردن.

منم نکردم.

واجبه؟

نه، ولی تو استثنایی.

آره، ولی...

نمی‌خواستم این کارو کنم.

می‌خوام بدونم چرا.

نظر من واسه خودمه.

چرا؟ همه دوست دارن نظر بدن.

- واقعاً؟ - اونا داوطلب شدن.

نمی‌دونم چی بگم.

ماه تولدت چیه؟

ماه تولدت؟

حدس بزن.

آبان؟

نه.

مهر؟

مرداد.

شهریور؟

خرداد؟

نزدیکم؟

داری نزدیک‌تر میشی.

بهمنی؟

تیر ماهی؟

مهر؟

اینو گفتی.

شوهرم مهرماهی بود، و اصلاً آدم موفقی نبود!

اسفندی؟

آذر ماهی؟

فروردینی؟

همه‌شو گفتم. صبر کن، اردیبهشتی؟

تو ماه تولد نداری؟

یکیو جا انداختی.

دی ماهی!

آفرین.

به قیافت میاد.

The Fireflies Are Gone subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left