Prvních 200 řádků.
همه با هم: دیتونا! دیتونا
دیتونا
ببین چقدر همهشون خوشحالن
همه با هم: دیتونا
دلیلش اینه که هنوز قلبشون رو نشکستم
فقط ۱۶ نفر میتونن برن توی ترکیب اصلیِ دیتونا
یعنی فقط ۱۶ نفر مسابقه میدن
پس یکیشون شانس اجرا کردن رو نداره
و فقط به عنوان مهرهی ذخیره میاد
مثل هر شام خانوادگیِ خوبی
این یکی هم با چاشنیِ ضربه روحی سرو میشه
اما همونطور که مادربزرگم میگفت، بهترین راه برای کندن چسب زخم
اینه که یهو بکشیش
خیله خب، خیله خب
بسیار خب همگی
میخوام چند کلمهای صحبت کنم
اول من میگم
با اینکه این بهترین تیمی نیست که توش بودم
در واقع بدترینه
ولی بیشتر از همه حسِ خانواده رو به آدم میده
همهتونو دوست دارم، حتی اونایی که هنوز نمیشناسم
مگه نه، مارک؟
جدی میگی؟
من از اولش اینجا بودم، حتی قبل از تو
مارک، بذار بقیه حرف بزنن. من واقعاً یه چیزی آماده کرده بودم
راستش اگه اشکالی نداره، منم میخوام چند کلمه بگم
نوشتمش که یه وقت احساساتی نشم
سالی
تو بهترین اتفاقی هستی
که افتاده
نه، نشد. بسیار خب
نشد. نزدیک بود تا آخرش برم
چیزی که میخواستم بگم اینه که... اوه، من اینجام
آه، اوکی
فقط میخواستم بگم که شما بچهها
بزرگترین خانوادهی من نیستید، اصلاً
ولی بزرگترین خانوادهی من هستید که پاش به برنامههای جناییِ تلویزیون باز نشده
آخی
چیزی که باید بگم اینه:
وقتی میگم «کورتنی»، شما میگید «چی؟»
کورتنی
چی؟
همه با هم: دیتونا
دیتونا
دیتونا
فعلاً این چسب زخم رو یه روز دیگه نگه میدارم
راستشو بخواید مادربزرگم یه جورایی
ببخشید
دیگه بیشتر از این نمیتونم عقب بندازمش
باید تیمم رو انتخاب کنم
یعنی منتظر این لحظه بودم؟
نه، هیچوقت نیستم، مخصوصاً با تیمی که
اینقدر بهشون نزدیک شدم
ولی دیتونا یعنی برنده شدن
پس اگه بهترین تیمِ ممکن رو توی زمین نفرستم
در واقع دارم در حقشون خیانت میکنم
واسه همینه که باید به جای قلبم، با عقلم تصمیم بگیرم
احساسات رو بذارم کنار
اونا ورزشکارن
پس مطمئنم که درک میکنن
من درک نمیکنم
به ما گفتی همهمون توی ترکیب اصلی هستیم
گفتی هیچوقت به ما دروغ نمیگی
مگر اینکه در مورد اونم دروغ گفته باشی
آره، اون موقع که گفتم، حقیقت داشت
باشه، ولی از اون موقع تا حالا، تشویقکنندههای بیشتری جذب کردیم
بسیار خب مربی، دارم همینجوری یه چیزی میپرونم
ولی شاید یکی از این جدیدا
نباید توی تیم بمونه؟
آره، عمراً بذارم جایگاهمو
اون اسکلِ بیخاصیت بگیره
وای خدای من، چه بیادب
ما یه تیم هستیم که قراره با همدیگه رقابت کنیم
هم به عنوان فرد، هم به عنوان تیم
آخ
صبح بخیر
به اولین روزِ تستهای انتخابیِ ترکیب اصلی خوش اومدید
من بر اساس سیستمِ امتیازبندی قضاوت میکنم
اولین باری که امتحان دادم، توی ترکیب اصلی قبول نشدم
و حالا ۱۶ سال بزرگتر شدم
باید با واقعیت روبرو شد، آدمهای ۴۰ و چند ساله زیادی
توی تیمهای تشویقِ کالج نیستن
پس احتمالاً حدود هفت، شاید هشت سال دیگه وقت دارم
قبل از اینکه اوضاع رقتانگیز بشه
نه سال؟
همه از صفر شروع میکنن
خب، به نظر میرسه فشار خیلی زیاده
دلیلش اینه که واقعاً فشار زیاده
آره، خب، میدونی چیه؟
واسه ما نه. اصلاً
چون اعضای قدیمیِ «باتنز» تصمیم گرفتن صنف تشکیل بدن
آره، یا همهمون میریم توی ترکیب، یا هیچکدوممون
ما زنجیرهای هستیم که پاره نمیشه
تنها کاری که باید بکنم اینه که ضعیفترین حلقه رو پیدا کنم
اون یه نفر رو که بشکنم، کل زنجیره از هم میپاشه
اتحاد یعنی قدرت
باتنز، تا سه. همگی: باتنز
باتنز. من نگفتم... اوکی
یه فرضیه دارم که اون یه نفر کی میتونه باشه
خیلی حیف شد، استیون
من فقط... میدونی، فکر کردم
چون تو باسابقهترین عضو تیمی
حضورِت توی ترکیب اصلی قطعیه
ایول! من که هستم. موفق باشید بچهها
این دیگه چه کوفتی بود؟
این دقیقاً از اون کارای مارکی بود
من ۳۷ سالمه
بسیار خب، وقتشه سره رو از ناسره جدا کنیم
امروز رو با پرشها شروع میکنیم
«سف» اینجا به من توی امتیاز دادن کمک میکنه
من یه سیستمِ خاص دارم
خیله خب، با «پیچز» شروع میکنیم
بدو پیچز
همیشه دلم میخواست برم دیتونا
خواهرم رفته بود دیتونا
و میگفت دخترای اونجا حسابی وحشی میشن
منم قشنگ باهاشون هماهنگ میشم
آره
منو پشتِ وانت ببین
اوکی، اون واقعاً ترسناکه
بسیار خب. دیمارکوس
ایول ایول! برو بریم، برو بریم
این بهترین دوستمه
برو عقب، مارک. حواسم بهت هست
همیشه عالی. همیشه. یه استعدادِ ناب
هیلدهبانچ
لبخند بزن عزیزم
این لبخندمه
سالی
بله! سالی
همه با هم: سالی! سالی! سالی
معلومه که سالی جایگاه ویژهای
توی قلبم داره، واسه همینه که با عقلم تصمیم میگیرم
خودشه
دخترِ خودمی، سالی
بتاز
روز اول تقریباً همونجوری که انتظار میرفت گذشت
چیزِ خاصی که جلب توجه کنه وجود نداشت
کاملاً مخالفم
اوه، سف
هیچوقت هیچ جای بدنت رو لیس نزن
و بعد نمال به بدنِ من
بله خانم. بفرمایید
عزیزم، میدونی که مجبور نیستی همهی اینا رو بخوری، نه؟
توی فروشگاه فقط چوبهاشو میفروشن
نه، میدونم. فقط دارم از روی استرس میخورم
ولی بذار یه چیزی بهت بگم، اگه واسه من اینقدر استرسزا بوده
نمیتونم تصور کنم واسه این بچهها چقدر سخته
بهتره الان بفهمن تا توی دیتونا
یادته اون عضو پرندهای که داشتم
و درست بعد از پرتاب، تمرکزش رو از دست داد؟
کلاً یادش رفت چطوری باید فرود بیاد؟
یعنی همینطوری پرواز کرد رفت توی فضا؟
نه، جاذبه هنوز سر جاش بود
البته
آه عزیزم، چرا «سالیِ یخی»
اون گوشه وایساده و پیش بقیه نیست؟
بونی، میدونی که روال کار اینطوری نیست
من سالی رو دوست دارم ولی جفتمون میدونیم
که اون قویترین عضوم نیست، خب؟
فردا حرکاتِ دونفره داریم
میتونه ثابت کنه که اشتباه میکنم
منظورم اینه که هر اتفاقی ممکنه بیفته. کریستال، آره
معلومه. اوکی
خب، نمیخواستم کار به اینجا بکشه
ولی حاضرم به تهدید متوسل بشم
اگه این فرشتهی کوچولو توی ترکیبِ اصلی نباشه
اون وقت تمامِ اینا
ممنوع میشه
خیله خب، اول از همه کریستال و کایل
تدی، تو مراقب باش
این اولین باریه که مجبورم
چی بهش میگفتی؟ تستِ لباسی؟
تستِ انتخابی
تستِ انتخابی برای دیتونا بدم
یه حسِ غریبی دارم
این همون استرسه؟
دهنم خیلی خشک شده
خودشه. خودشه. تمرکز کن
بیا، بیا
آره! همینه
نه، فقط تشنهم بود
آبِ روانِ کریستال
ماروین و پیچز. بسیار خب
جدی میگی؟
من با این باکرهی نقابدار حرکت نمیزنم
پیچز، بیا فقط یه امتحانی بکنیم عزیزم
خیله خب پیچز. بدو پیچز
پیچز! نشونشون بده پیچز
خودشه
خودشه
خب، اون واقعاً دلِ منو برد
پیچز! ماشاالله
نفر بعدی، هیلدهبنگ و مارک
اسمش هیلدهبانچه
آره، و اینم هنوز استیونه، خب؟
فکر کردم مارکه. نه، استیونه
دارم پارتیبازی میکنم؟ نه
بالاخره یه نفر باید با بدترین تکیهگاهِ من جفت بشه
و چه بهتر که اون هیلدهبانچ باشه
No comments yet. Be the first to leave one.