Prvních 200 řádků.
« 28 ژوئن، 1984 »
رفیق ژنرال
داریم موفق میشیم
خودتون که میبینین
میتونین پیشرفتمون رو ببینین
...فقط یه کم بیشتر زمان لـ
یه سال فرصت دارین
چشم، رفیق ژنرال
« یک سال بعد »
!مایک
!مایک، بس کن! بس کن
!مایک! بس کن
!مایک، مایک
بس کن
چیه؟ خوشت نمیاد؟ - نه -
،حواست به سگه نباشه قفل رو باز کن
.قفل رو باز کن. قفل رو باز کن حواست به سگه نباشه
سگها رو نگاه کردی که
گاهی همه چیز دقیقاً طبق برنامه پیش میره
آهای
آهای
حداقل هفت سانت
هفت سانت در رو باز بذارین
اِل، در رو باز کن
...در رو
چی شده؟
وای خدا، حرف نداشت
قیافهاش رو دیدی؟
شبیه گوجهفرنگی شده بود
آره، یه گوجهفرنگی چاقالو
کاش هنوز پیشت بودم - میدونم -
منم همینطور
ولی فردا میبینمت، خب؟ اولِ وقت
فردا
دیر کردی - ببخشید -
بار اولت نیست - افتتاحیه رو از دست میدیم ها -
اگه همینطور غر بزنین آره، بریم
"اگه همینطور غر بزنین اهه اهه"
بابا دهنت رو ببند دیگه رفیق - بذار حدس بزنم -
سرت شلوغ بود
آفرین، اصلاً رفتارت بچگونه نیست، لوکاس
وای اِل، کاش میتونستیم" "تاابد همدیگه رو ببوسیم
و اصلاً مجبور نبودم با" "دوستام وقت بگذرونم
بس کن، لوکاس
به نظرِ ویل که بامزهست - آخه هست -
آره، خیلی بامزهست که دلم میخواد با دوستدخترم وقت بگذرونم
منم دارم با دوستدخترم وقت میگذرونم
آهای - ببخشید، ببخشید -
ببخشید، ببخشید
ببخشید، ببخشید - ببخشید -
آهای - حواست رو جمع کن -
،آره، حواست رو جمع کن بچه خرخون
از وقت خوابت نگذشته؟
وقتش نشده که تو بمیری؟
روانی - کله کدو -
دخترهی آشغال - کله گوزی -
این که اصلاًً بچگونه نبود
هی یارو، بچههات اومدن
بازم؟ واقعاً؟
بجنبین، بجنبین
...به خدا اگه کسی خبردار بشه
دخلمون اومده
امنه
دیدی لوکاس؟ رسیدیم
تبلیغات رو از دست دادیم - بالاخره که رسیدیم، کله گوزی -
هیس
اسمارتیز - مرسی -
بیخیال - بیخیال -
چی شد؟
چقدر عجیب
اینجوری جواب نمیده، یارو
واقعاً؟
و خداوند نور را آفرید
هی
حالت خوبه؟
آره
مطمئنی؟
البته
خیلیخب
لعنتی
لعنتی، لعنتی، لعنتی
چی شده؟ - ساعت داره 9 میشه -
چی؟ - یادمون رفت - ساعتها رو تنظیم کنیم
دیشب برق رفته بود، یادت رفت؟ - لعنتی -
آخ
هی، هی
وایسا - نه، سر کار غذا میخورم -
دیرم شده - نه -
گونهـت - خیلیخب، خیلیخب -
باید برم، میبینمت - خیلیخب -
چه چندش
فکر نکنم وقتی خودت هم عاشق بشی به نظرت چندش باشه
من عاشق نمیشم
خیلیخب
هی
اینجا چه خبر شده
نمیدونم
میشه لطفاً سریعتر بری؟
میخوای ماشین رو خراب کنم؟ شانس آوردیم که هنوز راه میره
جدی میگم جاناتان، نباید دیر کنم
یعنی نباید دیر کنیم دیگه - نه، یعنی نباید دیر کنم -
تو هرکاری کنی باز هم ازت خوششون میاد - از تو هم خوششون میاد -
آره، خوششون میاد که دستگاهِ تحویل قهوهام
واقعاًً نه ازم خوششون میاد ...نه به عنوان یه انسان
واقعی که مغز داره بهم احترام میذارن
بابا فقط باید صبر داشته باشی، خب؟
اینا اینجوری عادت کردن دیگه
ولی وقتی بفهمن چه نویسندهی بااستعدادی هستی
سر عقل میان
الان واقعاًً حوصله حرفهای انرژیبخش جاناتان بایرز رو ندارم
میشه فقط سریعتر بری لطفاً؟
خیلیخب
.از "رهبر طلایی" به مرکز پیام دریافت شد؟ تمام
.از "رهبر طلایی" به مرکز پیام دریافت شد؟ تمام
تکرار میکنم: از "رهبر طلایی" به
مرکز، پیام دریافت شد؟ تمام
...تکرار میکنم: از "رهبر طلایی" بدبخت - داستی -
چیه؟ - آروم باش بابا -
الان بُرد داره. باید جواب بدن
،خب یه ماه کامل اینجا نبودی ...گوگولی مامان، شاید اونا
فراموش کردن
حداقل یکی از بازگشتم به خونه خوشحاله
همهش خوابه
داری خواب میبینی
حالا
موشک اومد
مارکو
پولو
مارکو
پولو
مارکو
پولو
مارکو
پولو
مارکو
پولو
خانمها
داره میاد پایین
و... وقت نمایشـه
آهای چاقالو
تحت نظارت من دویدن نداریم
یه بار دیگه بهت هشدار بدم دیگه حق نداری بیای اینجا
دلت میخواد دیگه نتونی بیای اینجا، چاقالو؟
همینطور فکر میکردم
عصرتون به خیر، خانمها
عصر به خیر، بیلی
لباس جدیدتون چه خوشگله، خانم ویلر
ممنون
سلام - سلام -
سرت شلوغه؟
...اولین مشتریمون خودتی، پس
دیگه چی شده؟
بعدش اِل یهو در رو کوبید
قشنگ توی صورتم
خب؟
تقصیر اون مایک از خود راضی و عوضیـه
داره خرابش میکنه، باور کن
.منم دارم دیوانه میشم واقعاًً دارم دیوانه میشم، جویس
آروم باش، هاپر
باید باهم به هم بزنن
تصمیمش که با تو نیست
بیش از حد دارن باهم وقت میگذرونن
تو هم در این مورد باهام موافقی، مگه نه؟
خب، فقط همدیگه رو میبوسن دیگه، نه؟
آره، ولی همیشهی خدا دارن میبوسن
همیشهی خدا
خب؟ این کارشون عادی نیست
واسه سلامتیشون ضرر داره
نمیتونی که به زور از هم جداشون کنی
آخه اینا دیگه بچه کوچولو نیستن، هاپ
نوجوان شدن
اگه مثل پلیسها بهشون دستور بدی سرکشی میکنن
کارشون همینه
پس چیکار کنم؟ بذارم هرکاری میخوان انجام بدن؟
.نه، منظورم این نبود به نظرم باید باهاشون صحبت کنی
نه، نه، صحبت جواب نمیده
.منظورم داد زدن دستور دادن نیست
باهاشون صحبت کن
خیلی صمیمی و دوستانه
صمیمی و دوستانه؟
چطوری میشه؟
میشینی جوری باهاشون صحبت میکنی انگار دوستشون هستی
به نظرم اگه جوری باهاشون صحبت کنی که انگار هم سطح خودشونی
به حرفهات گوش میدن
و بعدش، میدونی، میتونی یه سری حد و مرز تعیین کنی
حد و مرز - آره ولی -
هاپ، خیلی مهمه که هر واکنشی هم که نشون دادن
تو آرامشت رو حفظ کنی
نباید عصبانی بشی
...آه
تو نمیتونی به جای من این کار رو بکنی؟
نه
.چرا میتونی. چرا، میتونی بعد از کارت بیا خونهی من
آره - نه -
فقط اگه خودت بگی جواب میده
...ولی
ولی؟ - ...شاید بتونم کمکت کنم -
که کلمات درستی انتخاب کنی
مرسی عزیزم - خدمت شما -
خدمت شما
No comments yet. Be the first to leave one.