Prvních 200 řádků.
هواپیمای اوشینیک 815
در جایی در اقیانوس آرام سقوط کرد.
...چهل و هشت نفر نجات پیدا کردند
.برای هممون این اتفاق افتاده رفیق
...در جزیره ای مرموز
!جک .دور از خانه
فکر میکنی تا الان اومدن؟ .آنها نمیدانن که کجا را جستجو کنند
.آنها برای زنده ماندن جنگیدند .این جزیره ی ماست
...و بعد از 108 روز
.من یکی از بازماندگان پرواز 815 اوشینیک هستم
شش نفر... پس میتونیم از این جزیره بریم بیرون؟
.نجات پیدا کردند...
خانمها و آقایان 6 نفر اوشینیک
...ولی دوستانی که جاگذاشته شده اند
ناپدید شدند
...حالا
!جین
!نه .سرنوشت صدا میزند
یه سری اتفاقات خیلی بد افتاده اون میخواد که ما برگردیم
و 6 نفری که به خانه آمدند
...باید راهی پیدا کنند !ما باید برگردیم
.که بازگردند... جزیره به شما نیاز داره. باید برگردید
:جمع آوري و هماهنگي زماني زيرنويس سريال لاست D@voooood "LOST" فصل 5 قسمت 0 : سرنوشت فرامي خواند
داستان بازماندگان
پرواز شماره 815 اوشینیک
.تصورات بینندگان را در همه جای جهان ربود
و امشب تمام دلایل چراها را کشف میکنیم
من فکر میکنم برای ما، تمام داستان نویسان
چیزی که راجع به سریال جالبه اینه که
وقتی که بیننده درحال نگاه کردن سریال هست این سؤال براش پیش بیاد که
توی قسمت بعدی چه اتفاقی قراره بیفته
قراره چیکار کنن؟ چطوری قراره مارو غافلگیر کنن؟
خب، شما میتونید سریال گمشدگان رو تماشا کنید و لذت ببرید
خواهید فهمید که یه مُشت آدم
.تو یه جزیره سقوط کردند
آنها دارند برای زنده موندن تلاش میکنند و سعی میکنند که برای خودشون زندگی کنند
یه نوع عنصر ابتداییه که تو این سریال و جود داره
بالاخره هر کسی میتونه اینجوری تو یه جزیره سقوط کنه
و ایده ی احاطه شدن توسط غریبه ها
و اینکه چه جوری خوتونو کشف کنید
.یه جورایی قابل شناساییه
.من اسم تو رو نمیدونم
.من کیت هستم
.جک
کسی اونو دید؟ .آره
جزیره یه جای اسرار آمیزه و .دنیای خودش رو داره
.این یه خرس قطبیه .ما نمیدونیم این جزیره کجاست
ما نمیدونیم که چه جوریه که اونا رو نمیتونن پیدا کُنن هی! ما سیگنال دریافت کردیم
...تکرار 9-2-7 اون چیه؟
.این یه پیغام اضطراریه
.اون 16 ساله که بطور مداوم داره پخش میشه
.شاید برای اونا اومدن
اگه کسی اومده پس چرا هنوز داره پخش میشه؟
جزیره یه خاصیت دورنی بزرگی داره
...ما یه هیولای دودی داریم
.که میاد و میره .آره دیدمش
ممکنه کسی رو از گذشتتون ببینید که مُرده
...جک پدرش رو توی جزیده دیده
پدر؟ .کریستین شپرد.کسی که تو استرالیا مُرد
.خودشه دوباره ظاهر کردن آدمای مُرده توی سریال
یه جور راهنمایی برای آماده کردن شخصیتهای داستانه
من باعقل جور در نمیام، میام؟ .نه
.شاید به خاطر اینه که 12 ساله مُردم
...همه این شخصیت ها دنبال یه چیز الهام بخشن
!تو اینجا نیستی .به خاطر گناهان و اشتباهاتی که قبلاً کردن
.من دارم چیزی رو تعقیب میکنم اونو میبینی؟
.آره، ولی اونجا نیست
هفته پیش همه ما با هم غریبه بودیم
.ولی الان هممون اینجاییم
.و فقط خدا میدونه که چه مدت قراره اینجا باشیم
.جک شِپِرد قهرمان ماست .اون یه دکتره
اون آدمیه که بقیه فکر میکنن یه آدمی مثل اون
میتونه براشون راهنما
.و رهبر باشه
.اگه نتونیم با هم زندگی کنیم اونوقت تنهایی میمیریم
.اون واقعاً تو این نقش راحت نیست
.من یه رهبر نیست و هنوز اونا با تو اینطور رفتار میکنن که انگار تو یکی هستی
.اون یه جورایی با یه پدر ظالم بزرگ شده
کار اشتباهی انجام دادم؟ میشنویم. ممکنه تو بخوای
.هر چند وقت یکبار یه امید واهی بهش بدی
و در نتیجه
بعضی از افکارش غلط میشن
.تو کار خوبی انجام دادی تو داری از همه مراقبت میکنی
و هر دفعه داری به ما یه چیزی میدی .که میشه روش حساب باز کرد
آدمای توی این جزیره شانس .زندگی دوباره رو دارن
.شما میتونید هر دفعه جهت زندگیتونو عوض کنین
اگه یه وکیل یا یه دکتری
هر کاری که تو دنیای واقعی انجام میدی
هیچ اهمیتی توی یه جزیره دورافتاده نداره .میخوام بهت بگم من چیکار کردم
.نمیخوام بدونم
.مهم نیست کیت
ما هممون قادریم که دوباره شروع کنیم
کیت یه فراری بود
.کسی که توی اسرالیا توسط یه کاراگاه دستگیر شد
.فرار نکن کیت
در شرایط هریک از شخصیت ها
کسی که یه فرصت زندگی دوباره رو بدست آورده
سخته که کیت رو بالای اون ساختمان قرار بدیم آیاکیت از اون فراریهاییه که
به خاطر خطایی که مرتکب نشده دادگاهیش کردن؟
کاترین، تو چیکار کردی؟ .ازت محافظت کردم مامان
...نه. راستش اون پدرش رو منفجر کرد
.در یه آتش سوزی بزرگ .پس که اینطور
چرا دوست داری برگردی کیت؟ اگه فکر میکنی چیز غیر از
دستبند تو خونه منتظرته
پس نمیدونی کار دنیا چه جوریه اون آدمیه که
.توی زندگیش از مشکلات فرار میکنه من دارم برمیگردم به ساحل
چی، داری میری؟ براش سخته که برگرده به اوضاعی که
یه شخص فراری بوده
در عرض یه هفته دلیلی پیدا میکنی
که بشاشی به جک .و برگردی پیش خودم
اون خودش رو دو تکه شده بین جک، دکترمون
و ساویر که به نوعی آدم بدیه میبینه
چرا نگران ساویر هستی؟
.هیچ وقت کاری واست انجام نمیده چونکه من دوسِت دارم
جک آدمیه که قراره اون باهاش باشه
.و بطور بی ریایی اونو دوست داره
و میدونه که اون به نحو احسن ازش مراقبت میکنه
.ولی ساویر آدمیه که اون توش غرق شده
بهش درباره من و خودت گفتی؟ .نه ولی اون میدونه
.اون مارو تو یکی از اون دوربینا دیده
خب، حالا اون کشیده کنار
نظرت راجع به یه خوشگذرونی عصرونه چیه؟
!بیخیال کک مکی. صبر کن
میخوای ازت یه نوار میکس شده درست کنم؟ آره چرا این کارو نمیکنی؟
با یه آدمه باکلاس
.ساویر قبل پرواز 815 یه کلاهبردار بوده
میخوای سرم کلاه بذاری؟
.تو جزیره هم یه آدم کلاه برداره .آره اون تو جزیره یه آدم کلاه برداره
!تو شهر یه کلانتر جدید اومده پسرا
.آره .اون یه آدم رذل و نامرده
هم خطرناک، هم خوش تیپ و هم جذابه .اون عاشق آبجوه و عاشق کارای انفرادی
اون جوک زیاد تعریف میکنه اون آدما رو با یه اسم خاصی صدا میکنه.اون برای هر کسی یه اسم ساخته
.سلام آفتاب خانم
مشکلت چیه چاقالو؟ .اینم دکتر خوش خنده
دستورات رو از کجا میگیری کولونل کُرتز؟ ...اون بهت میگه خط خطی
.به خاطر اون پیراهنی که پوشیدی
.بهت میگه کراوات .جالبه
تو این کارو تو خونم انجام میدادی؟ دزدی از مُرده ها؟
دُکی تو اصلاً تو باغ نیستی
.برگشتیم به تمدّن و تو کجایی؟
من توی قسمت وحشی ام اونا تو این جزیره گیر افتادن
...و شروع میکنن به جستجوی جزیره
اینجا.اونا میفهمن که آدمای مرموز دیگه ای هم هستن
که تو این جزیره زندگی میکنن تو آدم دیگه ای اینجا دیدی؟
...نه ولی صداشونو میشنوم
.اونجا، توی جنگل
!سعید
.به من گوش کن
.ماتنها نیستیم
سریال بخاطر دیوونه بازیش و عجیب بودن
.جالب بودن و گیج کنندگیش شهرت پیدا کرده
...ولی 90% روز ما با حرف زدن راجع به آدمای تو سریال میگذره
اونا چیکار میکنن چه احساسی دارن
کی داره با کی دعوا میکنه ...که به کی پیروز میشه
و اون همون قسمتیش هست که برای ما واقعیت داره
من فکر میکنم دلیل اینکه مردم این شخصیتها رو دوست دارن
.اینه که خودشون رو تو اونا میبینن .سریال همون چیزیه که تو زندگیه هممون هست
.درباره عشقه .درباره بخششه
.درباره متحول شدنه .درباره دَرده
.درباره هیجانه ایده ی اینکه اونا متحول بشن
به خاطر اینه که اونا توی یه جای اسرارآمیز توی جزیره هستن
اون به ما اجازه میده که بگیم من فکر میکنم
بطور منصفانه باید گفت داستان های جهانی درباره وضعیت آدماست
وقتی جان لاک اومد به این جزیره
اون جایی رو که حقیقتاً بهش متعلق بود پیدا کرد
.مالومارس .بیدار شو هوگو
هاه؟وقت بیدار شدنه .باید راه بیفتیم
.من فکر میکردم نمیدونیم کجا داریم میریم رفیق .الان میدونیم
من یه مدرسه برای بچه ها راه انداختم
برای کسانی که به شدت خاص هستند
.و دلیل دارم بخاطر اینکه میگم تو یکی از اونایی
زندگی جان لاک بر این پایه بوده که هر کی بهش میرسیده میگفته
که اون خاصّه .و برای کاری آفریده شده
ولی تمام چیزی که نصیبش شده یه ویلچر
.و کار کردن تو یه بن بست کارخونه جعبه سازیه اون مردی بوده که واقعاً
.تمام عمرش تحت ستم واقع شده
.آه!آه! تو بعد از افتادن از یه ساختمون 8 طبقه نجات پیدا کردی
.این یه معجزه ست آقای لاک شما به معجزه اعتقاد دارید؟
.نه من به معجزه اعتقاد ندارم
وقتی اون به این جزیره اومد .فهمید که میتونه راه بره
تو، زود باش! بیا اینجا و به من کمک کن
ناگهان اون راه میره
و فکر میکنه که : این همون چیزیه که همه میگفتن
.این همون چیزیه که من براش اومدم این همون چیزیه که منو خاص کرده
اگه تمام اتفاقاتی که اینجا افتاده
به یه دلیلی اتفاق افتاده باش چی؟
لاک اساساً به این فکر میکنه که چه کسی به علم نیاز داره؟
میدونی، کی دنبال یه توضیح علمی میگرده؟
.این سرنوشته
.من به سرنوشت اعتقادی ندارم
.چرا داری فقط هنوز کشفش نکردی
جزیره یه جورایی
بدترین حالتی از ملاقات های ناگهانیه که بتونین تصورش کنین
چونکه وادارتون میکنه گذشتتون رو بارها و بارها به یاد بیارید
پس اگه یه شکنجه گر بودید
جزیره میخواد یه موقعیت جدید بهتون هدیه بده
جایی که باید تصمیم بگیرید که آیا میخواید دوباره شکنجه گر باشید یا نه؟
من 5 سال رو صرف خدمت کردن به گارد جمهوریخواه کردم
.فقط 5 دقیقه منو با اون تنها بذارید
سعید آدمیه که خیلی سعی کرده در موقعیت های متفاوت
No comments yet. Be the first to leave one.