Bedtime Story

Bedtime Story

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Bedtime Story 1964-Persian-1080p BluRay
Komentář od [email protected]
ترجمه دقیق و روان

Tagy

bluray
Zveřejněno: 2025-05-28
Stažení: 34
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

داستان وقت خواب

کارگردان : رالف لوی

روزگاری در قلعه ای در کنار دریا یک شاهزاده خوش تیپ زندگی می کرد

خب واقعاً یک قلعه نبود ، یک چتوی در ریورای فرانسه بود

و او واقعاً یک شاهزاده نبود گرچه مردم فکر می کردند اینگونه است

به ویژه قربانیان او

خواهش میکنم عالیجناب از من بپذیرید

حتی اگه این زمردها برای بیشتر مردم من به معنای آزادی باشه نمیتونم بپذیرم

اما التماس میکنم فکر کنید چه چیزائی میشه با این خرید

زندگی مردان ، زنان و کودکان کوچک

زنان و مردان کشور من ترجیح میدن بمیرن تا از شاهزاده خود را خیرات بپذیرن

اما برای بچه های کوچک

من تا ابد بدهکار شما هستم

اوه نه ، عالیجناب نمیدونید چقدر برایمن هیجان انگیزه

که یه عامی ساده تا این حد به یه شاهزاده نزدیک باشه

برخیز بانوی سخاوتمند شما دیگه عوام نیستی

سخاوتمندی شما از شما یه اصیل زاده ساخت

- حیرت انگیز نیست؟ - چی؟

جواهرات معمولاً زیبایی زن را افزایش میدن اما در مورد شما عکس این قضیه صادقه

شما در واقع بدون گردنبند زیباتر هستید

واقعاً؟ بله ، زیبایی مصنوعی جواهرات

از زیبایی طبیعی شما کم میکنه

باورنکردنیه

کاملاً خارق العاده

خانم خواهش میکنم بیشتر از این منو شرمنده نکنید

گرچه قربانیان او گنج بی بها را رها کردند

اما هیچکس نبود که احساس کنه بهای کمی پرداخته

در همین حال ، در جنگل اطراف یک دهکده کوچک آلمانی یک گرگ وجود داشت

اون در جستجوی قربانی در حومه شهر پرسه میزد

اونم مثل شاهزاده فقط زنان را شکار می کرد

صحبت به آلمانی

من انگلیسی صحبت می کنم ، سرجوخه اوه عالی

آلمانی من زیاد خوب نیست سالهاست مادربزرگم با من صحبت نمی کنه

مادربزرگ" شما آلمانیه؟

اوه ، آره اون در همین روستا متولد شده

به همین دلیل من اینجا هستم

بهش قول دادم که سعی کنم خانه ای را که درش متولد شده رو پیدا کنم

اون این عکس قدیمی را به من داده

اوه ، خدای من اینجا همون خونه است

وای نه

بیا خودت ببین

ببین

بفرما تا داخلش هم بهت نشون بدم

نه ، نمیخوام مزاحم مردم بشم نترس من اینجا تنها زندگی می کنم

شگفت انگيزه

درست مثل اینکه قبلاً اینجا بودم

دقیقاً همان طور که مادر بزرگم توصیف میکرد

همون شومینه

این تیرهای چوبی

و شیشه های رنگی

و پلاک طلای کوچکی که به گردن شماست

مادربزرگم دقیقاً عین این پلاک رو داشت اما گمش کرد

اما بهش گفتم سعی می کنم یکی مثل اون رو براش پیدا کنم

آه ، اون پله ها نمیدونم چند بار در مورد پله ها با من حرف زد

اونا مستقیماً به اتاق خواب منتهی میشن ، درسته؟ آره

معمولاً از اون تختخوابش برای من میگفت و تشکی پر از پر

یه تشک نرم وبسیار ضخیم که آدم توش فرو میره

اسمشو چی گذاشته بود؟ این فدربت

اوه آره ، این فدربت الان اونجاست

اوه ، هیچ چی نمیتونه اونقدر نرم باشه بریم طبقه بالا ببین

یعنی شما هم واقعاً به روشی که خودش گفت درش فرو میری؟ میتونی خودت امتحان کنی

اوه ، وقتی برگشتم چه داستانهائی برای مادر بزرگم تعریف کنم

- موسیو جیمسون - عصر بخیر ، بازرس

اون مو قرمز در لباس طلایی

فانی ایوبانک. بیوه ، اوماها

سی و شش ساله با گردنبند 35 میلیونی طلای 24 عیار

سی وشش ، سی و پنج ، بیست و چهار یه سایز کامل

یا شانس و یا اقبال

اینه افسر بزرگ شما؟ اون پادشاهه

رفیق ، ما افسرهایی پیدا کردیم که از اون بهتر به نظر می رسن

تنها چیزی که میدونم اینه که اون هر گز نمیبازه

خب اگه هدفش او آن جوجه بلوند باشه امشب می بازه

چون اون دختر برگرمایستره

و ورود افراد نظامی ممنوعه

شرط میبندی؟ مثلاً حقوق یک ماهه؟

آره

ببخشید ، میشه از اون مرد بپرسی که میتونه یه مبلغ به من اعتبار بده؟

ببخشید ، میگه نه

آه ، چه گردنبند قشنگی

اینو مادربزرگم به من داده میخواست بدم به دختری که باهاش ازدواج میکنم

...اما ، اگه این مرد میتونست

اوه ، من نمیذارم اینو بفروشی بفرما

آه ، نمیتونم قبول کنم

این بخاطر عمل مادربزرگ شماست

به هر حال متشکرم نمیتونم قبول کنم

اون یه خانم پیره و زندگی خوبی داشته

تنها حسرت من اینه که موفق نشد روزهای آخر عمرش رو در سرزمین مادری سپری کنه

مادربزرگ شما آلمانیه ؟ آره ، تو همین شهر متولد شده

من سعی کردم اون خونه رو پیدا کنم اینم یه عکس قدیمی از اون خونه است

اما این خونه ماست نه

ببین چقدر بابت این میتونی گیر بیاری انگشتر سلطنتی ، والاحضرت؟

احمق ، گفتم که هیچوقت منو به این اسم صدا نکن مگه میخوای منو نابود کنی؟

ببخشید ، اون مرد واقعاً شاهزاده است؟

نه خانم اما شنیدم ایشون رو والاحضرت خطاب کردی

یه اشتباه فاحش لطفاً فراموش کنید

میتونی به من اعتماد کنی به هیچکس نمیگم

خانم ، من قبلاً به اندازه کافی شاهزاده رو عصبانی کردم

پس اون یه شاهزاده است

به نظر می رسه دچار مشکل شده اگه منو معرفی کنی شاید بتونم کمک کنم

اگه واقعاً میخوای کمک کنی هرچی رو که دیدی وشنیدی رو فراموش کن

انسان فوق العاده سرنوشت ساز

والاحضرت نگران نباشید ، به من اعتماد کنید

من شمارو میشناسم؟ نه ، من آمریکایی هستم

فانی ایوبانک از اوماها تصادفاً داشتم گوش میکردم

اگه مشکلی دارید و راهی باشه که بتونم کمک کنم

ممنون خانم عزیز

من بندرت زیبایی و شفقت را در یک زن دیدم

اما نمیتونم بپذیرم شما تا همینجا هم با صحبت کردن با من زیادی خطر کردید

من دشمنان قدرتمندی دارم هنوز هم میخوام کمک کنم

شما یه زن کمیاب هستید زیبایی ، شفقت و حالا هم شجاعت

من میتونم فقط سه زن را در طول تاریخ بیاد بیارم که این خصوصیات را با هم ترکیب کرده باشن

هلن از تروا ژاندارک و الیزابت ملکه انگلیس

اما اکنون نفر چهارم هم اضافه شد فانی از اوماها

فانی اوهاما

خواهش میکنم ، باید به من بگی کجا زندگی می کنه

خانم

شما در حال حاضر بیش از حد میدونی با تشکر از حماقت من

شما نباید خودتو سرزنش کنی سرنوشت اینطور مقدر کرده

فال من گفت که امروز با یه شخص بسیار خاص ملاقات خواهم کرد

من هنوز احساس گناه می کنم نباید احساس گناه کنی ، سرنوشت مقدر کرده

من کی هستم که با چنین نیروهای قدرتمندی بجنگم ؟

وظیفه دارم بهتون هشدار بدم که یه عنصر خطر وجود داره

بله ، ایشون گفتن که دشمنان قدرتمندی دارن

منظورم خطر عاطفی بود

یک شاهزاده تنها و یک زن زیبا

بنظر شما اینا عنصر خطرناکی نیستن؟

شاهزاده تنهاست؟ اون پنج ساله که بیوه شده

و زندگیشو اختصاص داده به جمع آوری پول برای کشورش

تا اونجا که حتی خودشو انکار میکنه

پنج سال؟

بفرما تو

بیا تو حتماً میخوای به مادربزرگت بگی که خونه رو دیدی

خیلی دوست دارم اما وقتی خانواده شما هم حضور داشته باش

شما اصلاً شبیه بقیه سربازان آمریکایی نیستید

آره ، رفقا در این مورد زیاد با من شوخی میکنن

فقط یه دقیقه بیا داخل

گفتم وقتی خانواده هم حضور داشته باشن

شاید حق با شما باشه فردا برگرد ، که پدرم حضور داره

باشه ممنون شب بخیر

شب بخیر

موضوع چیه؟ هیچ چی ، فقط اینه که من تمام روز غذا نخوردم

داشتم تمام پولم را پس انداز می کردم تا برای عمل مادربزرگ قمار کنم

تا زمانی که یه شام آلمانی خوشمزه نخوری نمیذارم از این خونه بری

با تمام مخلفات پدرت چی میشه؟

اگه پدر هم اینجابود همون کاری میکرد که من میکنم

من یه کم شک دارم

الان دو ساعته که اونجان اون امشب بیرون نمیاد

اون میاد بیرون گفتم که هیچ فرد نظامی نمیتونه با دختر برگر مایستر گرم بگیره

اما میتونه اونیفرمش رو کنار بذاره

نمیدونم چطوری اما این کارو میکنه

مادربزرگ در مورد دختران آلمانی حق داشت چی میگفت؟

...اون میگفت من هیچوقت معنای حرفهاشو نفهمیدم

مثلاً میگفت

میتونی برام ترجمه کنی خب ، میتونم بطور کلی بگم

نه نه ، دوست دارم کلمه به کلمه ترجمه کنی ... خب یعنی

اینکه یه دختر آلمانی میدونه چطوری از هر لحاظ یه مرد رو راضی کنه از هر لحاظ؟

از هر لحاظ؟ از هر لحاظ؟

تا وقتی یه مرد ازدواج نکرده باشه معنی اینو نمیدونه

و من هرگز نمیتونم ازدواج کنم شما قبلاً ازدواج کردی؟

نه ، اما من یه سرباز آمریکایی هستم

و شما دختر برگر مایستر هستی و برای من محدودیت داری

به همین دلیل این لباسو پوشیدم

به نظر شما منصفانه است؟ نه

چرا یه تکه پارچه باید احساسات یه مرد رو القا کند؟ غیرانسانیه

این لباس فرم مثل دیواری بین ماست ازش متنفرم

نباید این حرفو بزنی راست میگم ، متنفرم

این دیوار بیرحمانه مارو از هم جدا میکنه

به چه حق با این لباس خاکی منو حبس کردن

این نمادی از استبداده و من ردش می کنم

بذار منو محکوم کنن بذار تیربارونم کنن

من از ارتش سرپیچی می کنم از پنتاگون سرپیچی می کنم

از کنگره از خود رئیس جمهور

اجازه نمیدم حقوق منو بعنوان یه مرد ازم بگیرن

بالاخره آزادم شدم آزادم که خودم باشم

نه یه سرباز آمریکایی بلکه یه پسر آلمانی عاشق یه دختر آلمانی

پدر آنا

عصر بخیر قربان فکر کنم از خودتون میپرسی ، من اینجا چیکار میکنم

امشب ناتو دستور داده برنامه جدید آمادگی جسمانی اجرا کنیم

و من سهمیه این بلوک شدم

حال همه باهم یک دو سه چهار

یک دو سه چهار

خیلی راحتم ، خیلی خوش شانسم

حالا عهد رازداری خودتو به خاطر میاری ؟

اوه بله ، والاحضرت من دستورالعمل های شما رو دنبال می کنم

خوبه یه باردیگه بگو

فانی اوهاما

غیبت بدون اجازه ورود به خانه برگرمایستر به بهانه های دروغین

از لباس فرم و نیمه برهنه گرفته تا اقدام به اغوای دختر برگر مایستر

سرباز ، این اتهامات خیلی سنگینه

بله قربان ، شما خیلی به دردسر افتادید ، سرهنگ من مشکل دارم؟

میدونم بخاطر اون درجه روی شانه تون خیلی به دردسر افتادین

آدمی که نمیتونه زیر دستان خودشو کنترل کنه

کی گفته من نمیتونم نیروهای خودمو کنترل کنم؟

قربان فقط به تخلفاتی که در پایگاه زیر دماغ شما اتفاق میافته نگاه کنید

چه تخلفاتی؟

بازی های قمار غیرقانونی قاچاق دختران

بازار سیاه سیگار حتی یه مکان برای ساخت ویسکی غیر قانونی

ناگفته نمونه که هر شب فیلمهای پورن در توالت نشون میدن

قربان پایگاه شما تبدیل یه مکان فساد شده

خب ، من تمام افراد مسئول این تخلفات را به سزاشون میرسونم

Bedtime Story subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Bedtime Story

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left