The Wrong Box

The Wrong Box

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

The Wrong Box 1966 1080p BluRay x264- YTS AM
Komentář od warez
Translated subtitle from English to Persian the wrong box 1966 زیرنویس فارسی فیلم

Tagy

bluray
Zveřejněno: 2026-02-26
Stažení: 8
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

آقایان

آقایان، به همگی خوش‌آمد می‌گویم

و در همین ابتدا اجازه می‌خواهم که مراتب قدردانی عمیق خود را ابراز کنم

که با حضور خود، به این تالار باشکوه

در این بعدازظهر، صفا بخشیدید

من... سندی در دست دارم

که از اهمیت بسیار بالا و اعتبار فراوانی برخوردار است

اهمیت بسیار فراوان

برای تک‌تک شما

آقایان، این سند قوانین مربوط به توافقی را تعیین می‌کند

برای ورود به سرمایه‌گذاری‌ای که به «تانتاین» معروف است

«...تانتاین.»

در واقع، تانتاین نوعی قرعه‌کشی است

یک قرعه‌کشی ساده و صریح، آقایان

«...ساده.»

در این تانتاین، هر والد یا سرپرستی

برای هر یک از شما و به نام شما

مبلغ ۱۰۰۰ پوند استرلینگ واریز کرده است

این مبلغ جمع‌آوری‌شده قرار است اداره شود

توسط هیئتی که خودش، اعضای جدیدش را انتخاب می‌کند

و به‌صورت امانت برای کسی که زنده بماند، نگه داشته می‌شود

«...زنده بماند.»

این ۲۰ هزار پوند همین‌طور رشد خواهد کرد

تحت مدیریت هوشمندانه‌ای که فقط کارمزدی ناچیز می‌گیرد

و این مبلغ که تا آن زمان بسیار کلان شده

به تنها کسی از شما تعلق می‌گیرد

که آخرین بازمانده‌ی تانتاین باشد

به همین سادگی و روشنی است

بنابراین در پایان اجازه دهید بگویم، عمر همگی طولانی باد

اما از آنجا که هیچ‌کس دیگری موقع برنده شدنِ برنده، حضور نخواهد داشت

«...برنده شدن...»

بیایید همین حالا تشویقش کنیم

کسی را که تقدیر او را لایق لطف دانسته

اوه. هیپ-هیپ

هورا

هیپ-هیپ. هورا

هیپ-هیپ. هورا

توپ دوباره پر شد؟ بله قربان، پر شد

پس شلیک کن. اما قربان

حرفم رو شنیدی مرد. شلیک کن

نترسید خانم‌ها. اون شکارش رو می‌شناسه

آه، اونجا رو ببینید

بکش

به نام ملکه

و به این ترتیب، با کمال افتخار نام این کشتی را «دفع» می‌گذارم

خدا یار و نگهدار تمام کسانی باشد که با آن سفر می‌کنند

کثافت

اونا نامنظمن! پیروزی به‌زودی از آنِ ماست. شیپور حمله رو بزن

چی رو بزنم قربان؟ بدش به من احمق

خب، دوستان من، این مهملات چیه که می‌گید معدن ایمن نیست، هان؟

حرف بزن. چشه مگه؟

هنوز نه «تومبا». تو باید راه و رسم مرد سفیدپوست رو یاد بگیری

این رسم جوانمردی نیست، درست نیست

که تا وقتی کرگدن واقعاً حمله نکرده بهش شلیک کنی

وقتی من بمیرم، پسرم

تمام این‌ها مال تو میشه

بله پدر

به پاس خدمات متعدد و گوناگونت به دربار

تو رو ملقب می‌کنم به

اوه

واقعاً متأسفیم، قربان رابرت

مایکل... بله

بله، پدربزرگ؟

زمانش فرا رسیده

بله

بله، واقعاً معتقدم که زمانش فرا رسیده

بالاخره. بالاخره

تند نرو قربان! مایکل، تو توی ملافه کشیدن خیلی فرزی

اوه، بله، بله. آخه قربان، فکر کردم

می‌دونم چی فکر کردی. اما بذار یه چیزی بهت بگم

نمیشه فقط چون علائم حیات دیده نمیشه، فرض رو بر مرگ گذاشت

مگه توی دانشکده پزشکی بهت یاد ندادن چطور نبض بگیری؟

اوه، یه اشاراتی بهش کردیم قربان

اما بیشتر چیزها رو کالبدشکافی می‌کنیم

هوم

می‌دونی این چیه؟ نه قربان. دربسته تقدیمتون کردم

«هکت» مُرده. هکت، قربان؟

اوم-هوم. «ابنزر هکت». هم‌کلاسیم بود

اسمی ناخوشایند برای یه پسربچه‌ی کثیف و یه پیرمردِ حتی کثیف‌تر

شک ندارم از سفلیس مُرده

حالا نکته اینجاست قربان، با این حساب فقط من و برادرم «جوزف» توی تانتاین باقی موندیم

اوه، بله، متوجه هستم قربان. واقعاً هستی؟ هستی؟

شک دارم. شک دارم. اما بحث سرِ تو نیست، مگه نه؟

بحث سرِ منه، افکارم و احساساتم

درسته قربان. بله

حالا، باید بری دنبال جوزف و بهش بگی می‌خوام ببینمش

بله قربان

این حالتون رو بد نمی‌کنه قربان؟ حالم رو بد نمی‌کنه؟ معلومه که می‌کنه

اما هیچ‌چیزی بیشتر از برنده نشدن توی تانتاین حالم رو بد نمی‌کنه

و اینکه تو رو با کوهی از بدهی و آینده‌ای نامعلوم تنها بذارم

به‌عنوان یه احمق در حرفه‌ای پر از شیاد و کلاهبردار

پس برو بیارش و بهش بگو دارم می‌میرم

ممنون، پیکاک

باعث افتخاره قربان

پدربزرگتون امروز صبح چطوره؟

میگه داره می‌میره، پیکاک. اوه، اونا همیشه همین رو میگن قربان

اما پیکاک، اون می‌خواد برادرش جوزف رو ببینه

آقا جوزف؟ بله

آخه اونا ۴۰ ساله حتی با هم حرف هم نزدن

بله می‌دونم، پیکاک

پس حتماً واقعاً داره می‌میره

بله. خداحافظ، پیکاک

روز خوش

مایکل

توی این خونه هیجان بیش از حده

بله؟ کیه؟

اوه، خب... بله

اوم... جوزف فینزبری منزل هستن؟

صداتون رو نمی‌شنوم. میشه یه کم آروم‌تر صحبت کنید؟

جوزف فینزبری منزل هستن؟

آروم‌تر

جوزف

اوه، خب

جوزف فینزبری. تشریف دارن؟

خیر، نیستن. اوه

پس میشه بگید کِی میان؟

جسارتاً، کی دارن پرس‌وجو می‌کنن؟

اوه، اجازه بدید

اجازه بدید خودم رو معرفی کنم

من مایکل فینزبری هستم، هم‌نامِ ایشون

اوه

اوه، ببخشید که این‌قدر نامهربان به نظر می‌رسم

اما فقط در ۱۲ ماه گذشته، بیش از ۳۲۰ دختر در منطقه‌ی لندن بزرگ

مورد حمله‌ی افراد ناشناس قرار گرفتن و خیلیاشون بی‌دلیل مثله شدن

بفرمایید تو. اوه، بله

ممنونم

میگن یه ربطایی به آب‌وهوا داره

اوه... بله

خب، پس شما مایکل فینزبری هستید؟

بله

در واقع، مایکل هیوبرت گرگوری فینزبری

و من هم دخترعموت جولیا هستم

بله، می‌دونم

بفرمایید تو. ممنون

اوه، بله

اوم... شما... اوم

شما پرنده پرورش می‌دید؟ اوه، نه

پسرعمو موریس کلکسیونر سرسخت تخم‌مرغه

اون بیشتر عمر بزرگسالیش رو صرف پیدا کردنشون کرده

بسیار ستودنیه. اوه، واقعاً این‌طور فکر می‌کنید؟

به نظر من که... وقیحانه هستن

خب، بله، بله، البته. وقیحانه هستن

ناگهان متوجه شدم که چقدر وقیحانه هستن

پس دنبال پرنده‌ها نمیره، درسته؟

نه. فقط تخم‌ها

خب، خوشحالم، چون اون‌طوری حتی وقیحانه‌تر می‌شد

اوه، می‌بینم که مثل من، متفکر عمیقی هستید

علاقه‌ی خاص شما چیه؟

علاقه‌ی وافر من، بدن انسانه

اوه

اوه، دارم توی بیمارستان سنت مری درس می‌خونم تا جراح بشم

اوه، که این‌طور. پس هر روز صبح اونجا میرید. من اغلب می‌بینمتون

اوم... از پشت پنجره

اوه، چه تصادف عجیبی! من هم شما رو از پشت پنجره می‌بینم

و اغلب تمایل شدیدی داشتم که... سری تکون بدم

اما پدربزرگم با این کارها موافق نیست

عمو جوزف من هم همین‌طور

بله

خب

دیگه این‌طوریه

عمو جوزفتون منزل هستن؟

اوه، نه. در بورنموث هستن، دارن حمام آفتاب می‌گیرن، به همراه پسرعمو موریس و پسرعمو جان

اوه

جسارتاً ممکنه بپرسم چرا دنبالشون هستید؟

خب، پدربزرگم داره می‌میره. اوه

اوه، چیز جدی‌ای نیست. سال‌هاست که داره می‌میره

اما انگار الان حالش بدتر شده

و به‌شدت دلش می‌خواد قبل از اینکه دیر بشه، برادرش رو ببینه

خب، می‌تونید... می‌تونید برای عمو جوزف یه تلگراف بفرستید

میگن خدمات تلگراف خیلی تعریفیه

بله. منم شنیدم این رو میگن

چه ایده‌ی عالی‌ای

من تا حالا تلگراف نفرستادم

آدم همیشه باید افق‌های دیدش رو گسترش بده

اوه، بله

بله

خب

پس همین کار رو می‌کنم

اوه، ممنون که بهم نشون دادی

تخم‌ها چقدر وقیحانه هستن

واقعاً... ببخشید

مشاهده‌ی بسیار روشنگرانه‌ای بود

اوه

خیلی لطف کردید که سر زدید

اوه، خواهش می‌کنم. امیدوارم بیشتر ببینمتون

خب... من دیگه برم سنت مری

اوه، بله، من... من

مطمئنم اونجا بهتون نیاز دارن

عمو جوزف میگه علاوه بر چیزهای دیگه، ۱۲۴ نوع بیماری استوایی وجود داره

که میشه همین‌جا توی انگلیس بهشون مبتلا شد

عمدتاً از میوه‌های تازه، مسافرهای برگشته و

حوله‌های دست‌شویی در اماکن عمومی

تا؟ بله ۱۲۴

واقعاً؟

باید یادداشتش کنم. خداحافظ

خداحافظ

اوه! اوه

گوش کنید ای تخم‌مرغ‌ها! دیدمش

بالاخره دیدمش

اوه

The Wrong Box subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left