Prvních 163 řádků.
ترجمه و زیرنویس: آپامه زمانی
«مکالمه»
میخوام برم خونهام و شروع کنم، میدونی، کار رو راه بندازم،
چون دیگه از این وضعیت خسته شدم.
- اوه، این افتضاحه. - آره.
تا حالا کلاس باله رفتی؟
مچپاهام ضعیف بود. یه سکه داری واسشون؟
آره، دارم.
خب، پس من چی؟
خودت میفهمی.
چقدر تو سرگرمکنندهای.
باید سربهسرم بذاری، بهم سرنخ بدی، مجبورم کنی حدس بزنم، میدونی.
وای، نگاه کن. این وضع افتضاحه.
اون که به کسی آسیب نمیزنه.
ما هم همینطور.
وای، خدایا.
هر بار که یکی از این پیرمردها رو میبینم، مدام به یه چیز فکر میکنم.
به چی فکر میکنی؟
همیشه فکر میکنم که اون یه زمانی پسر بچهی کسی بوده.
واقعاً اینطور فکر میکنم.
فکر میکنم که اون یه زمانی پسر بچهی کسی بوده،
و یه مادر و پدر داشته که دوستش داشتن.
و حالا اونجا افتاده، نیمهجون روی نیمکت پارک،
و مادر یا پدرش کجان، اون همه دایی و عموهاش الان کجان؟
به هر حال، این چیزیه که مدام بهش فکر میکنم.
اون بالا در چه حالیه؟
همیشه به این فکر میکنم که، وقتی روزنامهها اعتصاب کردن...
بیشتر از ۴۰% گیرمون میاد.
موقعیت دوم چطوره؟
خیلی خوب نیست.
اینجا چی داریم؟
خب، یالا، جیگرهای کوچولو، حالا، لباتون رو خیس کنید.
خیلی خب، یه کم زبونتون نشون بدید. فقط یه کم زبون بهم نشون بدید.
یالا.
بجنبید، فقط یه کم زبونو بدین بیرون.
خوبه، حالا یه بوسهی فرانسوی خیس.
بجنب، یه بوسهی خیس معرکه.
بیخیال، یالا. به صداهای ضبط شدهات دقت کن.
صداش داره واضح و رسا میاد.
نگاه کن، مارک. میبینیش؟
مردی که سمعک داره مثل چارلز؟
- نه. کجا؟ - درست اونجا، با کیسهی خرید.
خب، کار پائول تمومه. اونا دیدنش.
هدفون رو بهم بده.
اون همه جا تعقیبمون کرده، و داره از نزدیک دنبالمون میاد.
چیزی نیست. نگرانش نباش.
داریم اینجا زیادی با هم وقت میگذرونیم.
نه. بیا یه کم دیگه بمونیم.
من لو رفتم، هری.
- آره. - اون بهم نگاه کرد.
آره، آره، میدونم. شنیدیم.
اوه، کاملاً شنیدیم.
چی فکر میکنی؟
چند تا تیکه خوب گرفتم، شاید ۲۵%.
اوه، واقعاً؟
گوش کن، پائول، اگه دوباره بهت نیاز داشتم، چند روز دیگه بهت زنگ میزنم، باشه؟
هی، پائول، فردا به همایش میری؟
حتماً.
هی، تو چطور، هری؟
آره. شاید.
یه مهمونی کوچیک بگیریم مثل دو سال پیش، نه؟
هی، استن؟
- ببینم چی میشه. - باشه.
بگیر.
اون واسه پلیس بودن آدم خوبیه.
تو برو.
من یه مدت اینجا میمونم.
کی به این دو نفر علاقه داره؟
اصلاً نمیدونم.
- وزارت دادگستری؟ - نه.
حدس میزنم باید برای اداره مالیات لعنتی باشه.
نوارهاشون همیشه باعث میشه خوابم بگیره.
از کی تا حالا اومدی اینجا که سرگرم بشی؟ بگیر.
گاهی اوقات خوبه بدونی اونا درباره چی حرف میزنن.
اهمیتی نمیدم که اونا درباره چی حرف میزنن.
تمام چیزی که میخوام یه ضبط خوب و پرسوده.
سلام، آقای کال.
و تولدتون مبارک!
تولدت مبارک، هری.
تولدت مبارک.
الو.
خانم اونجلیستا؟
بله. من هری کال از طبقه بالا هستم.
سلام، من...
بله. خب...
خیلی ممنون. متشکرم.
بله، خب، شما واقعاً خیلی مهربونید.
بله.
اما...
میدونم...
بله، پیداش کردم. بله.
اما چیزی که میخواستم بهتون بگم این بود که، چطور اونو توی آپارتمانم گذاشتید؟
درسته.
خب، آژیر رو چی کار کردید؟
اوه، شما این کارو کردید؟
خب، بله، فکر میکردم که من تنها کلید رو دارم.
خب، چه موقعیت اضطراری ممکنه...
خیلی خب. بله.
خب، ببینید، من کاملاً خوشحال میشم که همهی چیزهای شخصیم
توی آتش بسوزه چون من هیچ چیز شخصی ندارم.
چیز با ارزشی ندارم.
نه. چیز شخصی بارزشی به جز کلیدهام ندارم، متوجهاید.
بله. که واقعاً دوست دارم تنها نسخهاش رو داشته باشم، خانم اونجلیستا.
خانم اونجلیستا، چطور فهمیدید که امروز تولدمه؟
نه. یادم نمیاد بهتون گفته باشم.
مایلید حدس بزنید چند سالمه؟
چهل و چهار. خب، این حدس خیلی خوبیه.
خانم اونجلیستا، از امروز، نامههام به یه صندوق پستی میره
که روش یه رمز داره و هیچ کلیدی نداره.
خداحافظ.
سلام، هری.
صبح بخیر.
هی، رفیق، اینجا یه مقاله نوشتن درباره همایش.
-توش به اسمت اشاره شده. - اوه، واقعاً؟
آره. تو یکی از افراد برجستهای هستی که فردا شب میره،
میدونستی؟
آره. بهشون گفتم که میرم اونجا.
به این گوش کن.
گوش کن.
«از جمله کسانی که در این زمینه برجسته هستند و انتظار میرود حضور داشته باشند
هال لیپست و هری کال از سان فرانسیسکو هستند.
کنت اسپری درباره نظارت و قانون صحبت خواهد کرد.»
صبر کن. اینو گوش کن. کدوم گوریه؟
«همچنین دیگر شرکتکنندگان ویلیام پی. موران از دیترویت، میشیگان است.»
از کی ویلیام پی. موران از دیترویت، میشیگان
در این زمینه برجسته شده؟
اوه، اونجا آدم کله گندهایه.
قهوه میخوای؟
اون کسیه که به کرایسلر گفت که ماشین کادیلاک داره بالههاش رو حذف میکنه.
مال یه مدت پیش بود، ولی زمان خودش خیلی مهم بود.
دوم دسامبر، ساعت ۱ بعد از ظهر. کیسه خرید، واحد A.
دوم دسامبر، ساعت ۱ بعد از ظهر. پارابولیک، واحد B.
دوم دسامبر، ساعت ۱ بعد از ظهر. سیتی پاریس، واحد C.
چی فکر میکنی؟
هنوز نمیدونم برای کریسمس چی واسش بگیرم.
همین حالاشم همه چیز داره.
دیگه چیزی لازم نداره.
خب، هنوز تصمیم نگرفتم که چی برای تو بگیرم.
... برای کریسمس چی واسش بگیرم.
همین حالاشم همه چیز داره.
دیگه چیزی لازم نداره.
خب، هنوز تصمیم نگرفتم که چی برای تو بگیرم.
خب، بهتره شروع کنی به گشتن.
خب، پس من چی؟
خودت میفهمی.
چقدر تو سرگرمکنندهای.
باید سربهسرم بذاری، بهم سرنخ بدی، مجبورم کنی حدس بزنم، میدونی.
اذیتت میکنه؟
- چی؟ - دور خودمون بیهدف میچرخیم.
وای، نگاه کن. این وضع افتضاحه.
اون به کسی آسیب نمیزنه.
ما هم همینطور.
وای، خدایا.
هر بار که یکی از این پیرمردها رو میبینم...
هر بار که یکی از این پیرمردها رو میبینم، مدام به یه چیز فکر میکنم.
به چی فکر میکنی؟
همیشه فکر میکنم که اون یه زمانی پسر بچهی کسی بوده.
نه، واقعاً، همینطور فکر میکنم.
فکر میکنم که اون یه زمانی پسر بچهی کسی بوده،
و یه مادر و پدر داشته که دوستش داشتن.
و حالا اونجا افتاده، نیمهجون روی نیمکت پارک،
و مادر یا پدرش کجان، اون همه عمو و داییهاش الان کجان؟
به هر حال، این چیزیه که همیشه بهش فکر میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.