Prvních 200 řádků.
میشه دم به دقیقه بهم زنگ نزنی؟
اگه من رو در جریان اتفاقات بذاری مجبور نمیشم هی بهت زنگ بزنم
اتفاق تازهای نیفتاده
چهارمین بسته اسنک «پورک رایندم» رو باز کردم و مثل چی دارم از سرما میلرزم
و «کوسامانو» هنوز دختره رو بازداشت نکرده
6دقیقه پیش بهم گفت که تا 5 دقیقهی دیگه بازداشتش می کنه
خب، شاید وایستاده تا بند کفشش رو ببنده
آره، شاید
یا شایدم سعی داره تمام عملیات من رو خراب کنه
در هرصورت، اگه سر و کلهش پیدا نشد خودت «لارا لیک» رو امشب دستیگر کن
زیرو»، ماموریت من این نیست»
اگه سرهنگ بو ببره ... که من تا این حد مداخله کردم
اگه مهم نبود «همچینن درخواستی ازت نمیکردم، «بی
لارا لیک همین امشب باید بازداشت بشه
بعداً مشکل روال قانونیش رو حل میکنیم
میدونم که خواستهی زیادی دارم
ازت خواهش میکنم - بیا دعا کنیم که سروکلهی کوسامانو پیدا بشه -
امیدوارم که همینطور بشه
.خیلیخب، من رو در جریان بذار من دیگه باید برم
بیاین بریم. آماده بشین
چه خبر شده؟ - وقتی برای توضیح نیست. فقط دنبالم بیا -
... باشه. بذار برم وسایلم رو - وقت نیست. بیا بریم -
«سایمون» خوبه، پس خبر داری
از چی؟
دوربینش ... از کار افتاده - آره -
.الان درستش میکنم «ممنون، «منی
باشه
جریان چیه؟ - ببخشید، وقتی برای توضیح نیست -
.شمارهم رو گذاشتم توی جیب کت وقتی به جای امنی رسیدی، بهم زنگ بزن
فقط فرار کن - نمیتونم -
پشت سرت رو نگاه کن. برو
تا حالا همچین بازداشت دوستانهای ندیده بودم
خب، انگار «زیرو» الکی مشکوک نبود
قضیه خیلی بوداره
خب، یه خبر جدید از رییس رسیده
.پلیس فدرال 30دقیقهی دیگه میرسه باید همین الان بریم
.واسه این لحظه خوب آماده شدیم وقتشه که شر به پا کنیم
.گیلدی»، کار راحت به تو رسیده» برو روی پشت بوم
میخوای من هم باهاش برم؟ - نمیدونم. «گیلدی»؟ -
لازمه داداش گندهت بیاد و دستت رو بگیره؟
فکر کنم خودم از عهدهش بربیام - خوبه -
هی، تو کجا بودی؟ - یکی از دوربینها مشکل پیدا کرده بود -
تو چرا داری دوربینها رو تعمیر میکنی؟ تو باید همه چیز رو از بین ببری
... میدونم، فقط - برام مهم نیست. دست از تعمیر بردار -
.هاردها رو پاک کنین ... ردی از ما باقی نذارین. شما دوتا
.وقت زیادی نداریم به کمک همه نیاز داریم
مواظب باشین به خودتون صدمه نزنین
خورههای کامپیوتر
بهمون بگین کی
الان
زمان تخمینی رسیدن؟
.27دقیقه گروه نجات هم 15 دقیقه باهامون فاصله داره
یه کار راحته
فکر کنم یه نفر از قلم افتاده
.از دریچهی تهویه فرار کرد گیلدی» کشتش. من وارسی کردم»
خورههای کامپیوتر، اعلام وضعیت کنین
همه چی خوبه
خیلیخب، بیاین از اینجا بریم
یالا
یالا
حالا جواب گوشیت رو نمیدی؟
یکی از قبل بهشون خبر داده
اینجا خالیه
یه نگاه بهشون بنداز
اینجا خالی نیست
چیزی پیدا نکردین؟
لعنت بهش
اگه میخوای بهم بگی که هنوز سروکلهی کوسامانو پیدا نشده، اعصابم به هم میریزه
سروکلهاش پیدا شد ولی دختره رو بازداشت نکرد
دستش رو گرفت. سوار ماشینش کرد ... و فرستادش بره. برا همین
من خودش رو بازداشت کردم
عقلت رو از دست دادی؟
«هاروی کوسامانو» معاون ادارهی گمرک و محافظت مرزی آمریکاست
براساس حدس و گمان دستگیرش نمیکنن
قضیه فقط حدس و گمان نبود - خفه شو -
و درضمن
مامورهای سیا حق بازداشت کسی رو ندارن
جهت اطلاعات - من یه شهروند رو بازداشت کردم -
خفه شو
میدونی امروز صبح مجبور شدم به چند نفر زنگ بزنم
چون جنابعالی بعد از دو ماه کار توی سازمان فکر کردی جیمز باند هستی؟
3ماه، قربان
و همه میدونن که جیمز باند عضو سازمان امآی6 هستش
خفه بشم؟ - ممنون میشم -
برندون»، تو من رو متقاعد کردی» که بیارمت توی سازمان
تا زندگیت سر و سامان پیدا کنه
من دارم بازنشسته میشم
فقط به این خاطر اینجا هستم که ببینم نوک پاهات رو به آب بزنی
نوک پاهات رو به آب بزنی
نه اینکه بپری توی آب شنا کنی
به من گوش کن
تو زندگی هیجانانگیزی داشتی
ولی اینجا هرچیزی یه روالی داره
اسم لارا لیک تا حالا به گوشتون خورده؟
توی «ویرجینیا»؟ این وقت سال خیلی قشنگه
چی؟ نه
«لارا لیک رییس شرکت «سیگما اوسس اینوویشنز توی لندن هست
حداقل در ظاهر اینجوریه
وقتهایی که بیکار میشه یه حلقهی قاچاق جنسی رو اداره میکنه
اون زنها رو توی کانتینرهای پر از قطعات کامپیوتری
قاچاقی از مرز رد میکنه
و اونها مچش رو گرفته بودن
زیرو مسئول عملیات توی آمریکا بود
و کوسامانو هم مسئول عملیات توی اینجا بود
این مساله براشون سوال بود که اون چهجوری کانتینرها رو رد میکنه؟
چهجوری کانتینرها رو از بیخ گوش ادارهی مهاجرت و گارد ساحلی رد میکنه؟
... زیرو
زیرو ازم خواست که کوسامانو رو بپام
نمیدونم فکر میکرد که فاسده یا داره غفلت میکنه
ولی بهش اعتماد نداشت
و حق هم داشت
قاچاق زنها کار خیلی راحتیه
اگه معاون ادارهی گمرک و محافظت مرزی برات کار کنه
بیا داخل
سر وقت رسیدم تا تحویل دادن نشانت رو به چشم خودم ببینم؟
خودم مساله رو حل می کنم، ممنون
بهخاطر زحمتی که بهتون دادیم معذرت میخوایم
شوخی بیموقعی بود
اون دستبند رو یهکم محکم میبنده وگرنه به جز اون
زحمت دیگهای نبود
همونطور که گفتم ما معذرت میخوایم
و قول میدم که باهاش برخورد میشه
صادقانه بگم، نیازی به برخورد از طرف من نیست
من و رفیقت زیرو، آبمون توی یه جوب نمیره
ولی به صرف ارتباط با اون، تو گناهکار نمیشی
پس بیا کدورتها رو کنار بذاریم و از نو شروع کنیم
تو داشتی جاسوسی من رو میکردی
دیگه آبیه که ریخته شده
فقط بهم بگو که فکر میکنی چی دیدی؟
چی باعث شد من رو به اشتباه بازداشت کنی؟
من فرار لارا لیک رو به چشم خودم دیدم
و به نظر میرسید که تلاشی نکردی تا جلوش رو بگیری
اتفاقاً برعکس
ولی
بعد اینکه شب خوب بهش فکر کردم
متوجه شدم که
فاصلهام خیلی زیاد بود و دید درستی نداشتم
پس واقعاً نمیدونم که چی دیدم
اون فرار نکرد
البته نه برای مدتی طولانی
.ظاهراً میدونست که فرصتش سر اومده میدونست که به زودی بازداشتش میکنم
پس تصمیم گرفت که به خواست خودش همه چی رو تموم کنه
جسدش رو امروز صبح توی وان حمومش پیدا کردیم
.قرص خورده بود ناراحت کنندهست
گابریل»، وقتی برگشتم دفترم» گزارش کاملش رو برات میفرستم
ما نمیخواستیم قضیه اینجوری تموم بشه
.میدونم که زیرو ناراحته اون لارا رو زنده میخواست
اون کلید حل این پرونده بود
ولی به هرحال هر چیزی ... روال قانونی خودش رو داره و مداخلهی تو
شاید اگه با زبون جوونپسندتری بگم منظورم رو بهتر بفهمی
«پات رو از گلیمت درازتر نکن، گروهبان «بکت - خیلیخب -
.حتماً گوش میکنه ممنون که بهمون سر زدی
من اون گزارش رو برات میفرستم - حتماً این کار رو بکن -
متاسفانه باید نشانت رو ازت بگیرم
تمام حرفهاش دروغه، قربان - مطمئنم که همینطوره -
اینجا هرچیزی یه روالی داره، پسر
نه، تو حتی تلاش هم نمیکنی
من هنوز آماده هم نشدم - دستهات رو بیار جلو. مثلاً داریم بازی میکنیم -
دستت رو عقب کشیدی - نخیر، خودت تکون خوردی -
دستت رو کشیدی. دستت رو بده به من - هی، بس کنین -
«وای خدا. هی، «رزی
.یه زحمتی برات دارم، باشه؟ تا 10 بشمار
جدی میگم. تا 10 بشمار یالا
نه؟ کار سختیه، درک میکنم
.درک میکنم گیلدی؟
تو میخوای امتحان کنی؟
نه؟ نه؟ سایمون؟
بیخیال. کسی نمیخواد مهارت ریاضیش رو امتحان کنه و از 1 تا 10 بشماره؟
هیچکس نبود؟
خب پس معلوم شد
معلوم شد که چرا فقط 9 تا دختر رو کشتیم
و حالا هم «مری جین» توی ادارهی پلیسه
و یه مامورال فدرال هم داره میاد دنبالش
پس شما دوتا کودن باید برین گندی که زدین رو جمع کنین و یه لطفی هم کنین
یه ماشین حساب، چندتا فلش کارت یا چرتکهای چیزی هم همراتون بردارین
تا سر راهتون شمردن رو یاد بگیرین
درضمن، بزدل نباش، گیلدی
.دستت رو کشیدی عقب یه ضربه به داداشت بدهکاری. یالا
قانون بازی همینه، گیلدی
خب رسیدیم
جریان چیه؟ ساختمان بلندی که روش قایم بشی پیدا نمیکنی؟
نه، پیدا نمیکنم
چطوره خودت بری داخل و با چاقوهات قضیه رو جمع کنی. مطمئنم مشکلی پیش نمیاد
من می تونم چاقو رو توی جیبم جا بدم
ولی پشت بوم رو نمیشه همرات اینور اونور ببری
خوشبختانه من نیازی ندارم که توی فاصلهی 10 سانتی از هدفم بایستم
.یه پارکینگ کار ساختمان شهرداری بود برو اونجا
زیک روزنبرگ» هستم» «از طرف «سازمان امنیت ملی
سلام، دوستهام «زیرو» صدام میکنن
پسر، خیلی خوشحالم که زنده میبینمت
امیدوارم مادر چندتا بچه که صاحب این ون هست یهو پیداش نشه
.پس تو اینجا چکارهای نگهبانی بده و اگه کسی اومد خبرم کن
باشه ولی میتونیم هم بریم اون گوشهی خالی
قبلاً که بهت گفتم
از اونجا دید ندارم پس فقط هوام رو داشته باش
خب، اینکه از کجا میشناسیشون مهم نیست
ولی اگه هرکدوم از اینها برات آشنا بودن بهم بگو، باشه؟
اون
این؟ قبلاً دیدیش؟
خب، این یارویی که فراریت داد
No comments yet. Be the first to leave one.