Prvních 200 řádků.
- ببینش - ببخشید
- همه روبراهن؟ - ببخشید!
بیایین از جایی که مونده بود ادامه بدیم
اون روز صبح اولین باری بود که دیدمش
اما قبل از اینکه در مورد اون حرف بزنیم، باید یه چیزی راجع به خودم بهتون بگم
و از اینکه مجبورم بگم، متاسفم ولی باید بگم
وقتی بچه بودم، پدرم مُرد
میدونم غمانگیزه، ولی عین حقیقته. و اتفاق افتاد
این همون چیزیه که باید در مورد من بدونین
اما خبر خوب اینه که، وقتی زنده بود، بهترین بود
بامزه بود، بیخیال بود
این کراوات جوجهتیغی رو هم داشت، که قبلاً همیشۀ خدا میبست
وقتی پدرم مُرد، مامانم گذاشت تو مراسمش دفنش ببندم
و بعد از اون، هر روز، خیلی میبستمش
جنگیدن دایناسورها؟ کراوات
موقع خوردن بیسکوئیت شکری؟ کراوات
اوه، پسر. اونا خیلی خوبن
اینجا دارم ترومپت میزنم، کراوات بستم
و تو روز نقلمکان؟ شماها حدس بزنین. کراوات
داشتیم به مایکا تو آریزو نقلمکان میکردیم
مامان گفت اونجا شغل خوبی پیدا کرده و جای ساکت و دوریه
گفت میتونیم از نو شروع کنیم. فقط جفتمون
ترجمه از: رضا و محمد © TheFlashPoint & DeadlyKiller ©
ولی حدس بزنین چیشد؟
مایکا ساکتتر از اونی بود که میتونستم تصور کنم
اینجا هیچ اتفاقی نیفتاده بود
تقریباً، هیچی
شهری بودم که حس کردم، یه چیزی توش کم داره
میخواستن ببرن
ولی نمیتونستن
نه جامی داشتن. نه جشنی، نه داستانی
چون خیلی وقته اینجوری بودن، براشون عادی شده بود
و بهخاطر اینکه تازه وارد بودم خیلی سریع تو کانون توجهشون قرار گرفتم
ولی نه از نوع خوبش
و اون موقع متوجه شدم...
اگه خواستم زنده بمونم. نباید زیاد آفتابی بشم
باید همرنگ جماعت میشدم
لیو؟
هیشکی منو نمیدید
هیشکی صدا نمیشنید
میخواستم ناپدید بشم
بعـدش، تو تولد نُه سالگیم...
و بعد از اون هر سال موقع تولدم...
بوووم! کراوات دیگه
یکی دیگه. یکی دیگه
این جعبهها رو نگاه کن. خیلی باحالن
هی، این ترومپته
اصلاً نمیدونستم این هدایا از طرف کیه
ولی هر کی بود، باعث شدن هر سال واسه یه لحظه،
نتونم فراموش کنم که کی بودم
تولدت مبارک، پسرم
- ممنون - مراقب خودت باش
و این ما رو به نقطۀ شروعمون بر میگردونه
به تولد شونزده سالگیم. به اولین باری که دیدمش
به وقتایی که سوالها بیشتر از جوابها بودن
و نفهمیدم چی رو نفهمیدم
لیو! دیدیش؟
شاید
بهم اعتماد کن. میفهمی
- تولدت مبارک - ممنون
امروز صبح تو تمرین گروه موسیقی بودی؟
آره، لیو بالأخره مچمو گرفتی
تمرینتو تماشا میکنم. چی داری میگی بابا؟
تو چی داری میگی؟
شماها دیدینش؟
تولدت مبارک
- دارین سر به سرم میذارین؟ - منظورت چیه؟
بعداً میبینمتون
خیلیخب، فکر کنم به اندازۀ کافی در مورد خودم و مایکا...
و کراوات جوجهتیغیِ مخفیـم بهتون گفتم
خب دیگه میتونیم برگردیم سرِ قضیۀ اون
و برگردیم به زمانی که یه چیزی بالاخره در شرف وقوعه
کوین. یالا
جذابه
فکر نمیکنی جذابه؟
نه
فکر کن بهخاطر هیچی محبوب بشی
اونا محبوبن چون خوشگلن
آره تس، کار تو این نیست
بوریتوها فرق دارن؟ (غذای مکزیکی) مزهشون فرق میکنه
شاید رو «صندلی داغ» بشینه، و تو میتونی در مورد هیچی ازش مصاحبه کنی
آره
شماها کِی میذارین منم تو نمایش باشم؟
وقتی کسی به کارات اهمیت بده
یا حتی یه فکر خوب، بیایین دختر تازهواردُ رو صندلی داغ بنشونیم
- چرا؟ - یه مهون عالی میشه
- حالا اسمش چیه؟ - استارگرل
اسم من استارگرلـه
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک، لیوی عزیز
تولدت مبارک
- کارت عالی بود، فوقالعاده بود - ممنون
اسمتو از کجا میدونه؟
از کجا میدونست تولدشه؟
این نمایش صندلیِ داغه،
وقتی حتی نتونی قبضاتو پرداخت کنی همیشه فشار روته
اون افتضاح بود
در ضمن اسم نمایش رو باید آخرش بگی
مثلاً، «یه چیزی، یه چیزی، یه چیزی
یه چیزی بهتر از اون کار احمقانهت... «این صندلیِ داغه...
به افکتهای صدا نیاز داریم؟
آره. فصل جدید، جنس جدید. مهمونای جدید
استارگرل؟
مثلاً اینجوری چطوره؟
اگه کسی به سوالات جواب نده...
تو سوختی
خوبه. آره، بذار نگهشداریم
تو باید ازش بپرسی. از تو خوشش میاد
نمیاد
اون یه آهنگ واست خوند، تو کافهتریا جلوی همه
یکی دارم. بده من
خب، حاضری؟
چطوره تو از استارگرل بخوای بیاد صندلی داغ؟
بدش به من
- سلام، بچهها - سلام، آقای رابینو
سال سوم دبیرستان. عالی میشه
تابستونتون چطور بود؟
راستش من یه سخنرانی کردم و یه کلاس مناظره داشتم
از بدبیاری متنفرم، ولی امسال تو منطقه برنده میشم
تا سه نشه بازی نشه. تو چی لئو؟
من تو کمپ تابستونی فوق الدایناسوریِ آرچی کار کردم. دوباره
خب، به نظر فوقالدایناسوری میاد
هی، دوستدختر جدید لیو قراره بیاد تو نمایش
- اون دوستدخترم نیست - هنوز
هنوز دوستدخترش نیست
ماشینو آوردی، بچۀ خوب
قول بده مثل اونایی نباشی که...
وقتی دوستدختر دارن دیگه با دوستاشون وقت نمیگذرونن
- کوین - قول؟
ازم خوشش نمیاد
ولی خوشش میاد
رفیق. فـقـط تولدم بود
میرم F
C بعد پایین، بعد F
بعدش... نمیدونم. اینارو حرکت بده
به من عشق بورز. عشق بورز
خب
بعدش یه دونه پایین
آرامش بده...
خب، آلان فرکو، تو گروه موسیقی طبل میزنی
آره
سوختی!
خیلی خب، وقت نظرات و سوالاته
کِی نظرت رو دریافت میکنیم...
دوربین یک، برو به سمت حضار
کس دیگه؟
کس دیگه؟
هر کس دیگهای باشه قبوله!
خب، بگو بنی
خب، به عنوان عضو گروه موسیقی
امتیازای رایگان هم گرفتی؟ مثلا مجانی از بوفه چیز بگیری؟
مجانی نه، ولی تخفیف گرفتیم
چقدر؟
- مجبور نیستی جواب بدی - 20%.
ولی قانون صندلی داغ اینه که به هر سوالی جواب بدن
آره، بنی
همونطور که من و تو میدونیم، هدف صندلی داغ در واقع همینه
و اون به سوالات جواب داد
- اما نشنیدم - 20%.
خب؟ 20 درصد تخفیف
خب، میتونی واسه منم اون تخفیفو بگیری؟
من به همۀ بازیهای فوتبال میرم
از استارگرل بخواه
...با خونوادهها و دوستانت معامله کنی؟
آره، میتونم
برو بوفه هر موقعی که...
خب، همه حاضرن؟ پنج، شش، هفت، هشت
مامان: تو راهی
بیست دقیقهس داری همون مسئله رو حل میکنی
سخته
مطمئنی چیزی نیست که بخوای در موردش حرف بزنی؟
نه خوبم
البته خب، میدونی
اگه چیزی هست که میخوای در موردش حرف بزنی
- فقط - باشه
درست کنارت میشینم
- از شامم لذت ببر - باشه.
خیلی خب
در نتیجۀ این وضعیت تأسفبار
چهارشنبهها، دیگه تو بوفه اسلاپی جونز (ساندویچ) نمیدیم
و در آخر، میخوام به همهتون یادآوری کنم
که این جمعه اولین بازی فوتبالِ فصله
شاید امسال قهرمان بشیم
خب، همهش همین بود
ممنون از همگی
مدیر ساترز، فکر کنم شما...
دانشآموزا، کلام آخر
الان میتونین تو مسابقۀ سخنرانی ثبتنام کنین
برنده. با فرض اینکه بتونه آقای سینگ استریک رو شکست بده...
ایولا، کوین!
به توسان میریم تا تو مسابقۀ منطقهای رقابت کنیم
خب، اگه علاقهمندید برای اطلاعات بیشتر برین پیش آقای رابینو
خیلی خب، ماد فراگز. بیایین حواسمونو جمع کنیم!
بلو 42!. بلو 42! به جای خود. شروع!
حمله!
زودباش، بیا بریم!
- برو، برو، برو، برو! - فرانک، اون آزاده
No comments yet. Be the first to leave one.