FROM

FROM

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

From S03E06 Scar Tissue 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
Komentář od HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Tagy

webdl
professional_translation
Zveřejněno: 2024-10-27
Stažení: 237
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 191 řádků.

‫آنچه گذشت...

‫دنبال اینا می‌گردی؟ بیا بگیرشون

‫ولی رندال رو نگه می‌داریم

‫چند تا حوله‌ی تمیز لازم داریم!

‫هی، هی، هی. بس کن!

‫- اینطوری به خودت صدمه می‌زنی ‫- منو اونجا ول کردی لعنتی!

‫الیس... دوباره حسابی شاد شده

‫نمی‌تونم بهش بگم چقدر می‌ترسم

‫- دارم سعی می‌کنم صبور باشم، ولی... ‫- نمی‌تونی کمکم کنی

‫متوجه نمیشم!

‫- اینا. فقط می‌تونم اینا رو بخورم ‫- چی؟

‫فکر کنم بچه یه مشکلی داره

‫- چی شده؟ ‫- چیزی از کریستوفر نیست

‫کریستوفر کی بوده؟

‫دوستمون بود

‫ولی بعد شروع کرد به دیدن اون نشان

‫و بعد همه مردن

‫جسپر می‌تونه بهمون بگه ‫چرا اون اتفاقات افتاد

‫راحت‌تر تونستم به خودم بگم همه‌شون مردن

‫تمام اون مدت پسربچه‌م اینجا بوده

‫چجور مردی از خانواده‌ش قطع امید می‌کنه؟

‫ویکتور؟

‫نمی‌دونستم چطوری برگردم خونه

‫دیشب چی شد؟

‫- بوید؟ ‫- تابیتا برگشته

‫چی؟

‫بوید گفت از یه درخت رد شدی

‫اسمشون درخت دوردسته

‫میشه بدون درخت برگشت اونجا؟

‫نمی‌دونم. نمی... نمی‌دونم

‫بطری‌ها چی؟ بطری‌ها چیز خاصی داشتن؟

‫چند تاییشون رو آوردم پایین

‫تکه‌های کاغذی توشون بودن ‫که روشون یه سری اعداد نوشته شده بود

‫وقتی اون بیرون بودی ‫با کسی تماس گرفتی؟

‫متوجه نیستی، اگر می‌گفتم ‫حرفمو باور نمی‌کردن

‫فرصتی نصیبت شد ‫که تابحال نصیب هیچکدوممون نشده بود

‫و گند زدی رفت

‫از اینجا رفتم و برگشتم

‫- و دست خالی برگشتم! ‫- فکر کردیم مردی!

‫بچه‌هات فکر کردن مردی

‫اینو به بچه‌هات مدیونی که الان اینجا باشی

‫چیکار داری می‌کنی؟

‫کابوس دیدم

‫می‌خوای در موردش صحبت کنی؟

‫نه

‫خب، برگرد تو رختخواب

‫باید بیشتر تلاش می‌کردم

‫وقتی رفته بودم اون بیرون ‫باید بیشتر تلاش می‌کردم

‫نهایت تلاشت رو کردی

‫از کجا می‌دونی؟

‫چی؟

‫همیشه از این حرفا می‌زنی ‫از کجا می‌دونی؟

‫چطوری می‌دونی ‫چه کارایی از دستم برمیومده؟

‫- فقط میگم... ‫- مدام از این حرفایی می‌زنی

‫که حقیقت ندارن ‫فقط برای اینکه حال من بهتر بشه

‫متوجه... متوجه نمیشم چرا

‫ترجیح میدی بهت بپرم؟

‫کاری کنم حس مزخرفی بهت دست بده؟

‫همچین کاری نمی‌کنم

‫فقط می‌خوام باهام صادق باشی!

‫نه

‫اینو می‌خوای که ذهنتو بخونم

‫تا هرموقع خواستی ‫هرچی دلت می‌خواد بهت بگم

‫می‌خوای من آدم بده باشم؟

‫باشه!

‫ولی من بودم که اینجا موندم

‫و نذاشتم بلایی سر بچه‌هامون بیاد

‫اونم وقتی تو ول کردی ‫و رفتی سراغ هرکاری که داشتی می‌کردی!

‫نه، نه، نه. جوری میگی ‫انگار رفتم تعطیلات

‫اومدم سراغ تو

‫ازت اجازه خواستم لامصب

‫داشتم سعی می‌کردم ‫دخترمون رو نجات بدم

‫به ذهنت نرسید که شاید بتونیم ‫کارها رو با همدیگه انجام بدیم؟

‫نه! چون می‌خواستی تنهایی انجامش بدی!

‫دلت می‌خواد همه‌چی رو ‫تنهایی انجام بده!

‫- برای همین تو... ‫- برای همین چی؟

‫- برای همین چی؟ ‫- هیچی

‫- هیچی...؟ برای همین چی؟ ‫- من می‌خوابم

‫اینقدر بزدل نباش و بهم بگو لعنتی!

‫برای همین می‌خواستی طلاق بگیری

‫چون برات آسون‌تره ‫که ول کنی و بری

‫که خودت تنهایی با مرگ تامس کنار بیای

‫جای اینکه سعی کنی ‫خانواده‌مون رو درست کنی!

‫عه، آره و توام شوالیه‌ی فداکار بودی، آره؟

‫هرکاری که کردی ‫هر تصمیمی که گرفتی، بی‌نقص بود!

‫- من همچین حرفی نزدم ‫- فکر کردی...

‫طلاق گرفتن بهم اجازه می‌داد ‫تنهایی باهاش کنار بیام؟

‫همونجوریشم تنها بودم لعنتی!

‫اصلاً اینطور نبود

‫تو تونستی خودتو توی کارت غرق کنی!

‫نبودی ببینی جولی و ایتن ‫گریون از خواب بیدار می‌شدن

‫ندیدی چطور توی اتاق تامس می‌نشستن

‫- و به اسباب‌بازی‌هاش خیره می‌شدن ‫- نه

‫اونوقت تو "ناراحت"ـی

‫ناراحتی چون مجبور شدی ‫چند روزی که من نبودم

‫از بچه‌هات مراقبت کنی؟

‫من یه سال تمام از بچه‌های کوفتیم ‫مراقبت می‌کردم وقتی تو داشتی...

‫- نه! خدا... ‫- ...خدا می‌دونه چیکار می‌کردی!

‫لعنتت کنه، نه!

‫- کجا داری میری؟ ‫- طبقه‌ی پایین!

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫سلام

‫دیر بیدار شدی

‫بابا کجاست؟

‫با چند نفر رفت دریاچه ‫تا بقیه‌ی غذاها رو بیاره

‫رفت؟

‫آره. فردا برمی‌گرده

‫برو به ایتن بگو دارم صبحونه درست می‌کنم

‫پس حالا دیگه ول می‌کنیم میریم دم دریاچه؟

‫عزیزم، مردم به اون غذا احتیاج دارن

‫صحیح

‫و ارتباطی به اون داد و فریاد دیشب نداشت؟

‫شرمنده که شنیدیش

‫کمابیش مطمئنم ساکنین ‫خونه‌ی گروهی هم شنیدنش

‫- ببین، جولی... ‫- نه، درک می‌کنم

‫بارها این صحبت‌ها رو شنیدم

‫فقط خوشحالم بعضی چیزها ‫بالاخره دارن به حالت عادی برمی‌گردن

‫میرم ایتن رو بیارم

‫یعنی میگی ممکنه ‫این یجور رمز باشه؟

‫آره، یا یه الگوریتم یا... خدا می‌دونه چی

‫ببین، حقیقت اینه که ‫تابیتا از فانوس دریایی هل داده شد بیرون

‫و یجورایی از یه مسیر طبیعت‌گردی ‫توی کمدن ایالت مین سر درآورد

‫فکر نکنم حرفم چندان جنجالی باشه ‫که هرجور هم حساب کنی

‫همچین چیزی غیرممکنه

‫- خیلی‌خب ‫- مگر اینکه... مگر اینکه...

‫یجور... رویداد کوانتومی رو تجربه کرده باشه

‫خب؟ یا یه سیاهچاله ‫یا هرکدوم از رویدادهای نظری

‫که بهش اجازه بده از فانوس دریایی

‫برسه به جنگل کمدن ایالت مین

‫یا شاید...

‫شاید فانوس دریایی توی جنگل

‫هم‌مکان با کمدن ایالت مین باشه

‫شاید سیاهچاله نبوده ‫و شکاف میان‌بُعدی بوده

‫- جید ‫- متوجهم که خیلیا توی این مسائل

‫گیج میشن، ولی حقیقت اینه که یه سیاهچاله

‫یه میان‌بر در فضا و زمانه ‫درحالی‌که شکاف میان‌بُعدی...

‫جید، بس کن!

‫شرمنده، چیه؟

‫فکر کردم گفتی می‌خوای ‫ یه چیز هیجان‌انگیز بهم نشون بدی

‫آره دیگه!

‫خیلی‌خب، ببین، ببین

‫اگر شک و تردید داری درک می‌کنم

‫منم دارم

‫یه حسی بهم میگه این‌ها...

‫باید یه معنایی داشته باشه

‫درخت بطری‌ها برای میراندا مهم بوده، درسته؟

‫و به گفته‌ی تابیتا، اون تنها کسی بود

‫که مدت‌ها قبل از اومدن به اینجا ‫با اینجا ارتباط داشت

‫نگاهی به بطری‌های اون یکی درخته انداختی؟

‫کدوم درخته؟ اونی که توی "مین"ـه؟

‫- نه. چطور می‌تونستم... ‫- نه، اونی که...

‫وقتی من و سارا با هم رفتیم توی جنگل

‫یکی از این درخت‌ها رو پیدا کردیم

‫درخت جابه‌جا کننده نبود ‫ولی از این بطری‌ها ازش آویزون بود

‫توشون پیام بود

‫یکیش رو آوردم پایین ‫روش نوشته بود... 1864

‫1864

‫هجده. 186...

‫قبلاً دیدمش. قبلاً دیدمش...

‫1864

‫درخت دومیه کجاست؟

‫سلام. شرمنده

‫داشتم دنبالت می‌گشتم ‫و با خودم گفتم بهتره منتظرت بمونم

‫خیلی‌خب

‫خیلی وقته یکی از اینا ندیده بودم

‫آره. این مال خانم دیویس بود

‫واقعاً؟

‫همچین چیزی دست خانم دیویس چیکار می‌کرد؟

‫برای پسرش خریده بود

‫پسرش خیلی مریض بود ‫و این ماشینه رو پشت یه مجله دیده بود

‫برای همین مسافت زیادی رو طی کرد

‫تا از تنها مغازه‌ای

‫که هنوزم از اینا می‌فروخت ‫یکیشون رو بخره

‫گفت...

‫گفت وقت چندانی برای پسرش نمونده

‫و می‌دونست ماشینه باعث میشه...

‫لبخند به لبش بشینه

‫قبل از اینکه برسه خونه ‫درخته رو دید

‫و خیلی وقت پیش مرد

‫گمونم پسرش هم مرده

‫آره، تو فکر بودم شاید بتونی

‫امروز این اطراف رو بهم نشون بدی

‫یه کاری دارم باید انجامش بدم

‫خیلی مهمه

‫اوه

‫اشکال نداره منم همراهت بیام؟

‫نه، فکر نکنم فکر خوبی باشه

‫صحیح

‫خب پس... مزاحمت نمیشم

‫خب...

‫خب...

More Farsi Persian subtitles for FROM

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left