Prvních 200 řádků.
SANDS Movie
هی، برونو، اون هیکل سوسولیت رو نزدیک تر بیار.
اونجا.
داری چه غلطی میکنی؟
بذار بهت نشون بدم، نگاه کن.
محکم تر، بالاتر، همتون شُل و ولید.
هی پسر، باید جق زدن رو بس کنی. شما بچه ها توی مدرسه ورزش نمیکنید؟
- ما ژیمناستیک کار میکنیم. - ژیمناستیک؟
عجب یه مشت عوضی.
یالا، اونجا.
بهشون نشون بده که تو هم خایه داری.
ببین، عمو تازه بیدار شده.
- دارم به شهر میرم، کارل. - آره؟ بیا اینجا.
گفتم، بیا اینجا.
- دیشب چه اتفاقی افتاد؟ - منظورت چیه که دیشب چه...
- ماشینم! - من کلوب بودم.
ماشینم، مثل دیوونه ها رانندگی کردی و زدی داغونش کردی!
- یادم نیست! - یادم نیست، یادم نیست.
- احمقِ عوضی، خب، ولش کن. - اوه، هی...
بجنب برونو، بندازشون!
آفرین، همینه.
پس اون یارو کجاست؟
میخواستم قبل از اینکه بیدار بشی برم، ولی شب سختی داشتم...
چرا میخواستی بری؟
اینجا خونه تو هم هست.
فکر کردم که...
شاید بخوای تنها باشی.
- شاید احتیاج به زمان داری تا فکر کنی. - فکر کردن به چی؟
این حقیقت که میتونستم هزار بار بهت خیانت کنم و بی وفا باشم...
و اینکه این کار رو نکردم چون به نظرم پیش پا افتاده، غم انگیز و مسخرهست؟
فکر کنم میدونم توی سرت چی میگذره.
و فقط میتونم تصور کنم چه حسی داری.
تو نمیدونی من چه حسی دارم.
نمیدونی.
اون موقع ها رو دوست داشتم...
وقتی هشت بار توی روز با هم رابطه داشتیم.
وقتی سفر میرفتیم. وقتی مال همدیگه بودیم.
باز هم، باید بیشتر میجنگیدیم.
با روزمرگی میجنگیدیم...
زندگی خانوادگی، بچه ها...
کار...
ولی ببین، من احمق بودم چون...
خیلی مطمئن بودم...
که با وجود تمام اینا...
چیزی که بینمون بود خیلی خاص بود.
خیلی خاص.
پس وقتی با اون چشم های مظلومت بهم نگاه کردی و بی خبر تنهام گذاشتی...
چون مجبور بودی با عجله به بیمارستان بری تا اون رو ببینی، خب، پیش خودم فکر کردم...
اون محبتی که فکر میکردم بینمونه، اون داره با اون تقسیمش میکنه.
و بابت این هیچ وقت نمیبخشمت.
ولی میخوام بدونی که دوستت دارم.
حالا میخوای چیکار کنی؟
میخواستم...
میخواستم به خاطر بچه ها عاقلانه رفتار کنیم.
و اینکه...
اگه بتونی مراعاتم رو بکنی...
فقط یه ذره...
تا پاک دیوونه نشم.
باشه.
من دارم به سر کار میرم. روز خوبی داشته باشی.
چه خبر، رودی؟ امیدوارم خیلی بهت سخت نگذشته باشه.
آره، حتماً.
غر نزن، دیگه آزاد شدی.
دیگه گله و شکایتی نباشه.
بابات میخواد تو رو ببینه.
سلام، برونو، چه خبر؟
داری چیکار میکنی؟ برای شکار گراز آماده میشی؟
خب، پس کی قراره یه شب رو با هم توی آپارتمان بگذرونیم؟
خیلی دلم میخواد، ولی بابا میگه این کار در شأنم نیست.
در شأنت نیست؟ پس اصلاً چی در شأنته؟
لعنتی.
واقعاً داری این کار رو میکنی؟
چرا هی اسم تتو میکنی؟ پاک کردنشون کلی دردسر داره.
خفه شو لعنتی.
- تو آنژی؟ - آنژی ام، احمق.
این لقبیه که بابات بهم داده. مخفف آنژلیکه.
تو که اصلاً سواد نداری. حتی دبیرستان رو هم تموم نکردی.
هی، گند زدی مرد. حرف آی رو جا انداختی.
اینجا نوشته آنژ.
لعنت بهش، این احمقِ عوضی نوشته آنژ!
کارل، نمیتونی بذاری این کار رو باهام بکنه، مگه نه؟
نذار این احمقِ کثافت رابطهمون رو خراب کنه.
- میتونی درستش کنی؟ - میخواد چیکار کنه؟ روش خط بکشه؟
- خیلی افتضاح میشه. - خفه شو!
هر دوتاتون بیرون برید، هی، تو هم این رو بعدا درست میکنی.
باشه.
رودی.
بیا اینجا.
اگه حرفی داری، مستقیم توی روم بگو، باشه؟
بشین.
بشین.
اسمم چیه؟ بهم بگو اسمم چیه هان؟
تا حرفم تموم نشده، یه کلمه هم نگو، فهمیدی؟
قبلاً در موردش با هم حرف زده بودیم، رودی.
ولی انگار باید همه چی رو از اول بهت بگم چون واقعاً مایه عذابی.
مجبور شدم با مامان و بابای اون پسره حرف بزنم تا شکایتشون رو پس بگیرن.
بهشون گفتم تو نمیتونستی اون کار رو کرده باشی چون اصلاً توی اون مهمونی نبودی.
و اینکه پیشم بودی و داشتیم با هم وقت میگذروندیم.
و جواب داد؟
بابای پسره گفت همش یه سوء تفاهم بزرگ بوده.
که شاید پسرش عقلش رو از دست داده بوده.
لعنتی، رودی، فکر نمیکنی خودم به اندازه کافی بدبختی دارم؟
تک تک روزهای لعنتیِ زندگیِ کوفتیت!
هنوز با اون مزخرفاتت داری روی اعصابم میری!
- عوضی... - تو مایه عذابی، رودی!
مایه عذاب و یه تن لشی.
فقط قرار بود یه چیز از خونه پدر زنت بیاری.
همون یارو دِلوال.
و تو داری با دختر اون کثافت لاس میزنی.
- من لاس نمیزنم، من... - داری میزنی و فکر میکنی من احمقم.
لعنتی، فکر میکنی به همین راحتیه؟
دقیقاً دارم همین رو میگم، آره.
یه تن لشِ به تمام معنایی.
یادت نره رودی.
من میتونم از دردسر نجاتت بدم، ولی همونجوری هم میتونم دوباره توش پرتت کنم.
فهمیدی؟
حالیت شد؟
نمیتونی فقط اونجوری سرت رو تکون بدی!
مثل یه احمقِ لعنتی!
باید بشنوم که خودت به زبون میاری.
- که میدونی باید چیکار کنی. - میدونم.
میخوای یکی از اسلحه هاش رو بدزدم؟
خودشه.
خیلی بهتر شد.
میتونم برم؟
آره.
- بنال، خفه شو! - برو گمشو!
- چرا اینجوری نگاهم میکنی؟ - همینجوری.
در عوض بیا یه کمکی بهم برسون.
باشه.
بابا، یه خانمی بیرون منتظره.
- ازش استفاده نکن، هنوز کارم تموم نشده. - باشه.
- کیتی؟ - آقای دلوال.
- تو اینجا چه غلطی میکنی؟ - سلام.
دوست هات تو رو فرستادن؟
آره، میدونستم از دیدنم غافلگیر میشی.
اومدم تا با هم معامله کنیم.
سر در نمیارم.
خب، بیا معامله کنیم.
چجور معامله ای؟
خیلی خب، خیلی سادهست.
مایکل تمام پول ها رو داشت، خب؟
اون هزینه خرید و خوردنی ها رو میداد. کلاس های بچه ها، پوشک، غذا، همه چی رو.
الآن که اون رفته، من این کار رو برای بچه ها میکنم، نه برای خودم.
ولی این چه ربطی بهم داره؟
مشکل من نیست.
فقط دارم تا وقتی که بتونم یه کار پیدا کنم، ازت کمک میخوام.
در ضمن، اون آگهیت رو برای شغل صندوق داری دیدم.
ببین، من واقعاً دارم دنبال کار میگردم.
خیلی خب، تو آدم زرنگی هستی. اومدی ازم پول بخوای.
- ۲۰ هزار یورو. - ۲۰ هزار یورو؟
- ۲۰ هزار یورو. - مگه پاک عقلت رو از دست دادی؟
فکر میکنی ۲۰ هزار یورو برای جون یه آدم زیاده؟
شماها چهار نفرید و من الان به خاطرتون نمیتونم از پس مخارج زندگی بر بیام.
تو، من و خانوادهم رو توی توالت انداختی و سیفون رو هم کشیدی.
پس متأسفم، ولی توی دنیای من، باید گندی که زدی رو درست کنی.
- روال کار همینه. - الان میام عزیزم.
به حیاط برگرد.
ما کسی رو نکشتیم، دوست هات دارن زندگیمون رو سیاه میکنن.
همش دارن تهدید به مرگ میکنن.
- تهدید به مرگ؟ - گمشو.
مگه الان مردی؟ نه، نمردی.
بیا، این رو بگیر. فکر کنم مال دوستت باشه.
تماس از خونه سایمون.
سایمون؟
آره.
وایسا، آروم باش.
نه، ندیدم زنگ زدی.
چی شده؟
چرا جواب نمیده؟ نمیدونم کجاست!
شاید داره پسرش رو به مدرسه میبره یا شاید هم آنتن نداره!
سایمون، سایمون، منم. بهم زنگ بزن، اوضاع خیلی خرابه.
هی، همین امروز به دوستت زنگ بزن وگرنه میکشیمش، فهم...
شنیدی چی گفت، مگه نه؟ باید بهش زنگ بزنم.
- وایسا. - چجوری پول رو جور کنیم؟
وایسا، قدم به قدم پیش میریم. نگران پول نباش.
ولی قبل از اینکه دوباره بهش زنگ بزنی، باید به چیزی که میخوای بگی فکر کنی.
اول، حالش رو بپرس و ازش بخواه که گوشی رو بهش بده.
ولی مهم تر از همه، ازش بپرس که مبادله چجوری انجام میشه، باشه؟
یالا، زنگ بزن.
هی، حالت خوبه؟ میتونی از پسش بر بیای، مگه نه؟
- آره. - خیلی خب.
دوباره روی بلندگو بذارش.
بالاخره زنگ زدی.
تو کی هستی؟
من همونی ام که رفیقت رو مثل خوک سر میبره...
- اگه پول رو نیاری. - میخوام باهاش حرف بزنم.
- سایمون، خودتی؟ - حالت خوبه؟
خوبم، با بقیه حرف زدی؟
آره، همه چی مرتبه، داریم ردیفش میکنیم.
میتونید پول رو جور کنید؟
- جورش میکنیم. - اون رو بهم بده.
- هی، من الان توی یه مزرعهم... - خفه شو دیگه لعنتی!
اگه به پلیس زنگ بزنی، باید با دوستت خداحافظی کنی.
و اگه یه ذره عقل توی کلهت باشه، به هیچکس در موردش نمیگی.
فقط پول رو پیدا کن و تمام.
و یادت نره، ما تو رو توی این اوضاع گند ننداختیم، خودت این کار رو کردی. پیشنهاد میکنم این رو یادت بمونه.
پول رو جور میکنیم.
میتونیم یه جا همدیگه رو ببینیم، نمیدونم...
نه، این منم که تعیین میکنم کی و کجا.
No comments yet. Be the first to leave one.