Prvních 200 řádků.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
دخترمو تهدید کردی و ما رو به جرم قتل گیر انداختی!
این چیه؟
یه دکل مخابراتی کوچیکه
برای اتصال به گوشی مارتین
تا بتونیم اطلاعاتشو کش بریم.
"دبیرکل اینترپل
به عنوان گمشده اعلام شده."
چندین اشاره شده
به یه زندان فوق امنیتی تو اتریش.
جونا مارکام؟
فکر کنم همین الان
دبیرکل گمشده اینترپل رو پیدا کردیم
- یعنی، تقریباً... - با تونی؟
نمیدونم چی تو سرم بود.
میدونم که جواب نمیده.
کی میدونه؟ هر دوتون عوض شدین.
خوبی؟
آره، خوبم.
ولی باید حرف بزنیم.
- معلومه. - ولی نه اینجا.
اگه بخوام انتخاب کنم.
تو چی؟ خوبی؟
تا وقتی هنریمو گیر نیارم، خوب نمیشم.
چند روز پیش چقدر ناراحت بودم،
حالا همون قدر دلم میخواد یه سیلی بخوابونم...
واقعا داریم این کارو می کنیم؟
نباید هواپیما بدزدیم.
باید اعتراف کنی، خیلی باحاله.
اگه یه مأمور خاص اینترپل پیداش نشه.
ماشین مارتین کجاست؟
آره، هنوز تو پارکینگ کلیسا پارک کرده.
تعجبی نداره.
چون ما...
کلیداشو گرفتیم.
همه چیمو گم کردم...
کلیدا، پول، گوشی، کارت شناسایی...
باید برسم به هواپیمام.
تو مدیر عملیات هستی.
پس لطفاً...
آره، اینترپل.
حالا میتونم با خلبانم حرف بزنم...
چی؟
منظورت چیه هواپیما قبلا پرواز کرده؟
آزاد کردن جونا مارکام
کار سختیه. اونو تو
پیشرفته ترین زندان اروپا نگه داشتن.
ایست های بازرسی بیومتریک،
کلیدهای دو مرحله ای، قفل های مغناطیسی.
هر زندانی برچسب داره
و 24/7 تحت نظره.
تا حالا هیچ فراری نبوده.
حتی یه تلاشم نشده.
برای اولین بار، هیچ ترسی ندارم، هیچ شکی.
چون بالاخره، هر چیزی که باید انجام بشه...
با نبوغم انجام میشه.
نبوغ تو؟
جدی میگم، داریم میریم سراغ یه چیزی
خیلی خطرناک.
خب، چیزی که میخوام بدونم
اینه که میتونه ما رو ببره داخل؟
و مهمتر، میتونه 9.4 ما رو بیاره بیرون؟
یا گیر می افتیم،
مثل جونا مارکام.
نقشه جدیدم برای فرار
اینه که دستمو بشکنم.
وقتی رفتم درمانگاه،
صفحه کلید بیومتریک کنار در رو باز می کنم
و دوباره سیم کشیش میکنم تا دی ان امو قبول کنه.
با چی بازش میکنی؟
یه پیچ گوشتی دست ساز.
خب، هر در یه فلزیاب داره.
برای همین اینو ساختم
با سرامیک صنعتی تو کارگاه.
یه تیکه از یه بشقاب بود
که با لعاب شیمیایی تغییرش دادم.
سخت مثل فلز. غیرقابل تشخیص.
خیلی خفنه.
ولی نکن.
امنیت درمانگاه رو تازه ارتقا دادن.
حالا برای ورود و خروج باید دو تا دی ان ای جدا داشته باشی.
تو از کجا این قدر میدونی؟
فقط نه روزه اینجایی.
باور کن، منم به اندازه تو میخوام از اینجا در برم.
تو اینجا جات نیست.
هر زندانی اینو گفته.
ولی تو هیچ وقت نمیگی بی گناهی.
درباره پسرت حرف میزنی،
که این بدترین ضربه رو بهش زده.
همین طوره. چون تو دادگاه،
چیزایی درباره ام فهمید که هیچ وقت بهش نگفته بودم.
چیزای وحشتناک. نابخشودنی.
که دلشو شکست،
و این دل منو شکست.
ولی چیزی که منو انداخت اینجا،
من نکردم.
تو چی؟
اگه بهت بگم باور نمیکنی.
NCIS تونی و زیوا
میدونم الان وقت بدیه
برای حرف زدن درباره این، ولی همیشه وقت بده.
نه، اتفاقاً وقت خوبیه برای حرف زدن.
فکر میکنی؟
معلومه.
داریم یه کاری می کنیم
که یا خیلی عالیه یا واقعاً احمقانه.
یکی مون یا هر دومون ممکنه، خب، میدونی.
پس اگه چیزی برای گفتن داریم،
بذار...
بگیم.
تو اول بگو.
فکر کردم خیلی خوب بود.
- بوسه. - بوسه.
فکر میکنی جریانش چی بود؟
ترس، آدرنالین.
خستگی.
وحشت. عادتای قدیمی.
حسایی که برای فرار ازشون
تقریباً هر کاری می کنم.
منم همین طور.
چیز دیگه ای هست؟
فکر کنم همینا بود.
آره.
کاش چیزی بود.
هر بهونه ای برای عقب انداختن این.
منم از انجام این کار خوشم نمیاد.
خب، نفس عمیق بکش و...
بیا تمومش کنیم، نه؟
زندان به دوربین های مداربسته اروپا وصله،
برای مواقع فرار.
خوشبختانه، ما قبلاً
تو این محله دیجیتال گشت زدیم.
به سلامتی.
"ناسا استروویا."
تقریباً درست گفتی.
بهت گفتم
برادرم معمولا تحویل ها رو انجام میده
ولی الان مریضه
اسمش
اسمش رو بهم دادی، تو سیستم نیست، دارم بهت میگم
آتیش! آتیش
زیر کاپوت آتیش گرفته
آفرین دختر.
ورودی یک آتیش گرفته
9.4 وارد شد.
مرسی قشنگ.
یدک کش داره میاد.
رسید.
لطفا بزن کنار شوهرم اون جلو تو جاده هست
تو گاراژ می بینیمت
مرسی قشنگ.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
آماده ام برم جلو؟
سنسورهای حرکتی بلاک شدن.
دوربین ها رو لوپن.
فلزیاب ها خاموشن.
قفل مغناطیسی و آلارم ها...
غیرفعال شدن.
یه هویت جعلی برات درست کردیم.
تگ شناسایی جعلی آپلود شد. میتونی بری داخل.
حالا تو ارما استروف هستی، نگهبان،
تگ 7-26.
زیاد بهمون خبر ندادی.
آره، خب، لنگلی همیشه همین جوریه.
بهتره بعداً معذرت بخوای تا اینکه اول اجازه بگیری
انگار اونا اجازه میگیرن
معذرت خواهی کرده باشن فکر نکنم خیلی هم
مگه نه؟
حالا بیا داخل.
زندانی آماده هست؟
کجا می برینش؟
ای کاش می تونستم بهت بگم.
تفنگ تو محیط زندانیا ممنوعه. المور لئوناردم رو خوب می شناسم.
پوسته های میکروسکوپی پوست می گیره.
نمیتونی بری داخل یا بیای بیرون مگه اینکه دی ان اتو بشناسه.
آه، اتاق های بازجویی شیشه ای قدیمی.
چند سال پیش تو یه سایت مخفی امتحانش کردیم.
تکنیک رایکر. جالب بود.
همه نگاهشون میکنن انگار حیون تو باغ وحشن.
تا وقتی جوابا بله/خیره،
72 درصد احتمال داره حقیقت
برعکس چیزی باشه که میگن.
پس حقیقت رو می فهمی، ولی برعکس.
ما تعطیلش کردیم. متغیرها خیلی زیاد بودن.
داخل، از کلیدهای فوب استفاده میکنن. سیستم دو مرحله ایی.
آبی، دسترسی کامل. قرمز، محدود.
اووه. در جادویی.
امیدوارم فقط یه احتیاط مسلح باشم
و لازم نباشه کاری کنم.
زیوا، باید یه کاری بکنی.
چیه؟ چی شده؟
- خانوم بدجنس. - مارتین.
اینجاست؟
اونجاست.
اووه.
No comments yet. Be the first to leave one.