Prvních 186 řádků.
جاناتان: اون چی بود؟
نینا: هیچی نیست، جان. فقط یه بچه شب.
بیا.
بیا کنارم روی ایوان بشین.
جاناتان: هوا اینجا سرده.
نینا: اوه، نه، اصلا سرد نیست.
قشنگه.
من شب رو خیلی دوست دارم.
جاناتان: نینا، هیچوقت اینقدر خوشگل ندیده بودمت.
اینقدر رنگپریده...
اینقدر...
درخشان.
اینقدر...
نینا: خب؟
لبهات خیلی قرمزه.
واقعاً؟
دوست داری ببوسیشون؟
چرا اینقدر عجیب نگاهم میکنی، نینا؟
مشکل تو نیستی، جاناتان.
گردنت!
هیچکس تا حالا بهت نگفته...
...که قشنگه؟
جاناتان: نه.
بیا.
سرت رو بذار روی سینهم.
بس کن، ای موجود شب!
تو کی هستی که مزاحم خونخواری شبانهم میشی؟
من پیتر وینسنت هستم،
قاتل خونآشامها!
نه!
نینا: نه! دور شو!
ازم دور شو!
نه.
گوینده تلویزیون: و حالا میزبان شما، پیتر وینسنت.
زن: شب وحشت!
اینجا پیتر وینسنت هستم،
با برنامه تئاتر "شب وحشت" در خدمت شما.
چارلی، پیتر وینسنت شروع شد.
پیتر وینسنت رو ولش کن.
ولی تو دوستش داری.
ولی من تو رو بیشتر دوست دارم.
سفر امشب ما به دنیای وحشت...
...قلعه خون است.
فکر کنم...
چارلی، بس کن.
پیتر: میدونم که... این یکی از فیلمهای مورد علاقه منه.
اونم به یه دلیل خیلی خوب.
من توش بازی کردم.
صدای زن از تلویزیون: شب وحشت!
چارلی، گفتم بس کن!
ای بابا، ایمی، ولم کن دیگه!
حدود یک ساله با همیم و تنها چیزی که میشنوم اینه: "چارلی، بس کن."
متاسفم، ایمی.
منم همینطور.
من فقط میترسم، همین.
بریم تو رختخواب.
جدی میگی؟
چارلی...
من آمادهم.
ایمی، باور نمیکنی.
دو نفر توی حیاط هستن و فکر کنم دارن یه تابوت حمل میکنن.
صدای مرد از تلویزیون: ما خودمون رو به شیطان متعهد کردیم.
آره حتماً.
حتماً تو دشت و صحرا هم هستن، نه؟
ایمی، جدی میگم.
منم جدی میگم. میخوای عشقبازی کنیم یا نه؟
ایمی، زود بیا اینجا. باید این رو ببینی!
ایمی!
باشه، شاید تابوت نبود،
ولی دو تا مرد رو دیدم که داشتن یه چیزی رو میبردن تو اون خونه.
من تو رو نمیفهمم. اول میخوای عشقبازی کنی، بعدش نمیخوای.
ایمی؟ چارلی؟ چی شده؟
اوه... هیچی، مامان.
شما دو تا بیاید تو.
شما بچهها دعوای عشقی کردین؟
نه مامان، از این خبرا نیست.
خب، اشکالی هم نداره.
اینجا نوشته که نرخ طلاق ۷۶٪ بیشتره...
...بین زوجهایی که قبل از ازدواج دعوا نمیکنن.
مامان، ما دبیرستانی هستیم.
خب، برنامهریزی از قبل که ضرر نداره.
اوه ایمی، لطفا به مادرت یادآوری میکنی که...
...این آخر هفته خونهاش پوکر بازی میکنیم.
بله، خانم بروستر.
خب، شب بخیر، چارلی.
آره، شب بخیر.
شب بخیر، خانم بروستر.
شب بخیر، اِمی. ممنون که به چارلی تو تکالیفش کمک کردی.
خواهش میکنم.
فردا میبینمت، چارلی؟
چارلی، این حرکتت خوب نبود.
اِمی رو تا دم در نبردی.
مامان، همسایهها اومدن.
اوه، فکر کنم صاحب جدید داره اسبابکشی میکنه.
چه صاحب جدیدی؟
مگه بهت نگفتم؟ باب هاپکینز گفت بالاخره از اونجا خلاص شده.
به کی فروختش؟
نمیدونم، یه آقایی که کارش تعمیر و بازسازی خونهست.
ولی ظاهراً خیلی خوشقیافهست.
فقط امیدوارم هرکی که هست، بدونه با این خونه چه دردسری رو به جون خریده.
و حالا اخبار محلی.
امشب جسد مردی پیدا شد که به قتل رسیده بود
پشت محوطه راهآهن.
جزئیات در دست بررسی است و منتظر اطلاعرسانی به خانواده قربانی هستیم.
ممنونم آقای اسمیت. آخر هفته خوبی داشته باشید.
اون عوضی!
چرا نگفت قراره یه امتحان سرزده بگیره؟
خب، چارلی، هدف امتحان سرزده همینه دیگه،
که غافلگیرت کنه.
ممنون، جناب معلم.
هی، اِمی.
اِمی!
بالاخره فهمید تو واقعاً چه جور آدمی هستی؟
گمشو، شیطان.
هرچی دلت میخواد صدام کن.
این تویی که تو مثلثات داری میافتی، نه من.
اوه.
اینجا پلاک ۹۹ اوکِ؟
نه. نه، اون خونه بغلیه.
اوه. ممنون.
هی، مامان؟ بله؟ من اینجام.
همسایه جدید رو دیدی هنوز؟
نه، ولی شنیدم یه نجار تو خونهاش زندگی میکنه.
شانس من. احتمالاً هم گیه.
نه. فکر نمیکنم.
چرا؟ تو چی میدونی که من نمیدونم؟
هیچی. باید برم درس بخونم. بعداً میبینمت.
درس بخونی؟ تو؟
سلام.
سلام!
ببین، من واقعاً بابت اون شب متاسفم.
اوه، تقصیر من بود. نه تو.
بود؟
ببین، اِمی، من دوستت دارم.
دیگه نمیخوام باهات دعوا کنم، باشه؟
خوشحالم که داریم این قضیه رو حل میکنیم.
دو روز گذشته حالم افتضاح بود.
مردی در تلویزیون: ...دومین قتل در دو روز گذشته.
دومین قربانی، که جسدش امروز صبح زود پیدا شد،
یک فاحشه شناخته شده بود.
...با تلفن باهات حرف نمیزنم.
چارلی، داری به حرف من گوش میکنی؟
مردی در تلویزیون: جسد به شدت مثله شده
زیر پل "نورث کریک"، نزدیک آسیاب قدیمی پیدا شد.
هنوز، پلیس هیچ سرنخی نداره.
میدونی دیشب تو رادیو پلیس چی شنیدم؟
چی؟
اون تنها قتل نبود.
دومیش تو دو روز.
و اینو گوش کن...
جفتشون سرشون قطع شده بود.
باورت میشه؟
تو مریضی.
هی!
چارلی؟
اوه، تو خیلی باحالی، بروستر!
نمیتونم تحملت کنم!
هی، بچه!
چیکار میکنی؟
هیچی.
اوه، واقعاً؟
خب، فقط مطمئن شو که همینطور هم میمونه، بچه.
اوه!
مامان، باید بلند شی!
مامان، نمیتونم باور کنم کنار خونهمون چه خبره.
چی، چی، چی؟
اون دندون نیش داره! پسری که خونه رو خریده دندون نیش داره.
اوه، دندون نیش. چه عالی چارلی! من باید فردا ساعت ۷ صبح بیدار شم.
دندون نیش؟ چارلی؟
یه چیزی رو یادت رفت.
چارلی.
چارلی.
این دیگه چیه؟
این مایکروویو هیچوقت مارشمالو رو خوب آب نمیکنه.
اینو بخور.
مامان، من کاکائوی داغ نمیخوام. کابوس ندیدم.
اونا یه دختر رو اونجا کشتن.
تا چه ساعتی درس میخوندی؟
مامان، من مریض نیستم!
اون یارو واقعاً دندون نیش داشت، و یه خفاش هم واقعاً از بالای سرم رد شد.
و یه ثانیه بعدش از سایهها بیرون اومد.
نمیفهمی این یعنی چی؟
صبر کن بذار حدس بزنم. چی؟
اون یه خونآشامه.
یه چی؟
یه چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.