Prvních 200 řádků.
::.تقدیم به تمامی پارسی زبانان در سراسر دنیا.:: ::.(پسر عمه).::
خانم آدلا؟
وقت حمام صبحگاهی شاهزاده کوچیکه
خانم آدلا؟
اونا مردن
چه اتفاقی افتاده؟- همه شون مردن-
لرد ابنزر آدلا و شاهزاده کوچیک
همه دروازه ها رو ببندید و قلعه رو جستجو کنید
شنیدید فرمانده چی گفت دروازه ها رو ببندید و قلعه رو جستجو کنید
زودباشید عجله کنید
اسمر کدوم گوری هستی درها رو بستی؟- بله-
جناب فرمانده؟ باید یک چیزی رو ببینید
شاید دیدن چنین چیزی براتون خوش آیند نباشه موضوع در مورد نیکودموس پسرعموی ارباب دراکنه
ما رو ببر به اونجا سرباز
نیکو داموس بدبخت
باید به مشاور اعظم خبر بدیم
شرمسارگر
راه بیفت بلیز
اونطرف رو ببین این دختر شرمسارگره
میتونم انجامش بدم؟- نخیر نوبت منه-
ساشیا اجازه بده دیگران هم به شاهزاده خدمت کنند نوبت تئاست
دینا تو ایجا چیکار میکنی؟- میخواستم ببینم چه بازی میکنید-
میتونم باهاتون بازی کنم؟
تئا اونطرف رو ببین
دینا تو واقعا اینقدر احمقی؟- تو یک بیگانه ای
تو فکر کردی ما با یک بچه جادوگر بازی میکنیم دینا؟
برو خونه تون تو دختر عجیب غریب یک زن فاحشه ای
برو خونه پیش مادر خرابت
منو ببین
توی چشمای من نگاه کن سیلا
به چشمای من نگاه کن
ببین کی هستی
الان میتونم ببینمت به خودت نگاه کن سیلا
من بهش دست نزدم- چرا اینکارو کرد-
برو خونه پیش مادر جادوگرت
دوین
تاحالا کجا بودی؟- سلام دینا-
مامن داشت دنبالت میگشت
راه بیفت ملی- به خاطر تو وقت شام گذشته-
نترس زنده میمونی ملی
تو تنها کسی هستی که میتونی به چشمهای من خیره بشی بلیز
دینا؟
بیا اینجا
بیا
منو ببین
تو سیلا رو شرمنده کردی؟- خوب که چی؟ چیز مهمی نبود-
من هیچ وقت و هیچ جا هیچ دوستی نداشته ام
اونها از من میترسن
وقتی به چشمای مردم نگاه میکنی
هرچی که میخوان فراموش کنند رو به یادشون میاری
هرچیزی که مردم رو شرمنده میکنه واین چیزیه که اونها رو میترسونه
این جوانمردانه نیست چرا فقط باید من اینطوری باشم
چرا دوین و ملی اینطور نیستند؟
چونکه تو خیلی خاص هستی
تو دارای یک موهبت هستی اما تو باید به طرز درستی ازش استفاده کنی
مردم ازمن میترسند این یک موهبت نیست
اول تو باید یاد بگیری که چه موقع ازاین موهبت استفاده کنی و چه موقع استفاده نکنی
من هیچ وقت ازش استفاده نمیکنم
عصرتون بخیروآرامش نصیب خانه تون- همینطور برای شما-
شما ملوسینا تونر هستید؟- بله وشما کی هستید؟-
من برای معرفی خودم اینجا نیومده ام- آروم باش حیوون-
من برای شما از مشاور اعظم دونارک پیغام اورده ام
لرد ابنزر به همراه همسر باردارش و فرزند 4ساله اش کشته شده اند
فرزند بزرگ لرد و جانشینش نیکوداموس راون مظنون به قتل هستند
سریعاً به دونارک بیائید نگاه صادقانه و حقیقت جوی شما
آخرین امید ماست برای اعتراف نیکوداموس
واگر شما سریعاً اقدام نکنید تاج وتخت به خطر می افتد
سریعاً حرکت میکنیم
دوین در مدت غیبت من مراقب ملی و دینا باش
من شنیدم که مشاور اعظم دنبال اون زن فرستاده اند
درسته شما بااین موضوع مشکل دارید؟
ضرورت چنین کاری برام شگفت انگیز بود
نیکوداموس اعتراف کرد؟- هنوز نه-
ما همه اونو مجرم میدونیم
اما تا زمانی که اعتراف نکرده اون زن حقیقت یاب تنها راه چاره ماست
چرا مامن هنوز برنگشته؟- اون خیلی زود برمیگرده ملی خیلی زود-
بیا اینجا بیستی بیا اینجا
اینجا خونه اون زن حقیقت یابه؟
بله اما خودش الان خونه نیست- میدونم-
تو دخترش هستی؟- بله من دینا تونر هستم-
اسم من دراکانه مادرت منو فرستاده دنبال تو
اون به کمکت احتیاج داره- چرا؟
بهتره که اون به خود دینا توضیح بده
نترس
تو نترسیدی درسته؟
نه
میتونی همین الان راه بیفتی؟
،،،،دینا
اینو بگیر- دوین هیچ اتفاق بدی رخ نمیده-
من به چشمهاش نگاه کردم- فقط همون کاری که گفتم رو انجام بده-
خداحافظ دینا- خداحافظ-
یک لحظه صبر کن- بیا-
مامان
دینا تو اینجا چیکار میکنی؟
اون برای چی اینجاست؟- خانم شما سه تا فرزند دارین-
اما فقط دینا موهبت مادر رو داره
شاید دینا بتونه چیزی رو ببینه که شما نمیتونی ببینی
شما میخواهین دینا بهتون بگه نیکوداموس گناهکاره؟
من احترام زیادی برای موهیت شما قائلم
اما دینا فقط یک بچه است- میدونم اما من میخوام همه چیز رو امتحان کنم-
ودینا درحال حاضر آخرین امید ما برای رسیدن به عدالته
من روح نیکوداموس رو دیدم اونهم مثل بقیه آدمها ایراداتی داره
اما اون درمورد جرمی که سرورم بهش نسبت میده کاملاً بیگناهه
دینا
من همه خانواده ام رو از دست دادم
لرد ابنزر ،بانو آدلا فرزند به دنیا نیومده شون
و پسر چهار ساله شون
نیکوداموی همون روز مست با یک چاقو توی دستش پیدا شده
و خون قربانی ها رو دستش بوده من بهتون التماس میکنم
دینا کمکم کن
نمیتونم با چشمهای خودم ببینم که قاتلشون فرار کنه
چندلحظه ای ما رو تنها بذار
البته
اون توی چشمهای ما نگاه کرد- آره-
مطمئناً اون از چیزی شرمنده نیست
،،،دینا- من نمیخوام اینکارو بکنم-
اما تو مجبوری- من نمیخوام-
جان یک انسان در خطره
نشان خودته مادر ،،،اما مادر من نمیتونم
بهش احترام بگذار همانطور که من و نیاکانمون اینکارو کردیم
فقط کافیه به چشمهای اون نگاه کنی وبه دراکن بگی چی در چشمهای اون دیدی
بروتو دینا
بیا دینا
مارو تنها بذارید
شراب؟
باید خودت رو تقویت کنی نمیخوای؟
این دختر کیه؟
دختر زنیه که شرم رو از توی چشمها میخونه- دینا تونرهستم-
اوه نه خدای من بیشتر از این طاقت ندارم
نه الان نه نمیتونم
دراکن؟
لطفا برو
بفرمائید
متشکرم خانم
منو دینا صدام کن
دینا پس تو هم میتونی منو نیکو صدا بزنی
مثل دوستام
فقط به چشمهای من نگاه کن
به من نگاه کن
به چشمهای من نگاه کن نیکو
من دارم میبینمت من دارم میبینمت
حالا دارم میبینمت
مبارزه کن نیکوداموس بجنگ بی عرضه
تو از میخوارگی شرمنده هستی- تو ضعیفی-
تو باید مایه احترام نام خودت و خانواده راون باشی
بزن دراکن
تو از اینکه همیشه به چشم پدرت ضعیف بودی شرمنده ای
زودباش دراکن- ستمگر خونخوار-
تو از اغوای همسر جدید پدرت شرمنده هستی
بجنگ
آدلا
توهستی؟
تو ازاینکه قصد کشتن پدرت رو داشتی شرمنده ای
دراکو؟
دراکو؟
همه چی مرتبه؟- بله ارباب-
خوبه
من گناهی در اون ندیدم اون بابت چیزهای زیادی شرمنده است
اما اون پدر خودش یا خانواده اش رو نکشته
متشکرم دینا بیا اینجا
چیکار میکنی؟
چیکار میکنی؟ بذار برم
کمک بذار برم کمک
نیکو کمکم کن
دراکن
دیگه هیچ شانسی برات نمیمونه نیکو چونکه همه میفهمن که تو این دختر بیچاره رو کشتی
این دیگه چیه؟ یک چاقو؟
یک چاقئی خیلی کوچولو ولی بازم چاقوئه
بذار برم
خیلی زود به آرامش خواهی رسید
بذار برم
بذار برم
من درونت رو میبینم حالا من درون تورو میبینم
امکان نداره
تو برای فرمانروائی به دنیا اومدی پسرم
برو گمشو برو گمشو دراکن
نه
مادر؟
مادر؟
مادر؟
مادر؟
اوه توئی؟- مادر من کجاست؟-
دراکن کجاست؟- مادر من کجاست؟-
اون در راه خودشه
بشین منتظرش باش
بفرماريالريالبفرما اینجا
دینا بیا
بیا
بیا ما باید ازاینجا بریم بیرون- اون بانو میخواست منو بکشه-
اون مادر دراکنه افراد دراکن اگه پیداش کنند منو میکشند
اون مرد؟- فکر میکنم زودباش-
داریم کجا میریم؟- پائین به سمت آب-
بیا
نیکو- اونها نمیتونن بیان توی لانه اژدها-
لانه اژدها؟
میتونیم از اون طرف بریم بیرون بیا
فقط پشت سرمن بمون
فقط تصور کن اونا یک مشت مارمولک گنده هستند بیا
نیکو- به راه رفتنت ادامه بده-
راه برو دینا
No comments yet. Be the first to leave one.