From - First Season

From - First Season

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

From S01E09 INTERNAL 1080p WEB h264-GOSSIP
From S01E09 Into the Woods 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
From S01E09 Into the Woods 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Komentář od b.bayati
🅱️🄼🅱️ کیارش نعمت گرگانی و حامی مغیثی | @Bamabinofficial ☚ b.bayati :هماهنگی

Tagy

webrip
web
BRip
1080
x265
HEVC
720p
720
2CH
Zveřejněno: 2022-04-06
Stažení: 220
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫آنچه گذشت...

‫باز هم پول قایق خریدن نداریم.

‫خودتون می‌دونین لقبم ‫تو ارتش چی بود دیگه، نه؟

‫- لقبت «جناب نان و ماهی» بود. ‫- احسنت! احسنت!

‫عین حضرت عیسی ‫که با هفت قرص نان و ماهی...

‫چهار هزار نفر رو سیر کرد، ‫ردیفش می‌کردم.

‫- بابا! ‫- وای!

‫به وحشتناک‌ترین کابوس عمرتون خوش اومدین.

‫به خاطر مامان می‌گم.

‫گمونم حالش به خاطر ‫این شهر به هم ریخته باشه.

‫تو چند هفته است ‫هر روز می‌ری جنگل،

‫واسه همین از اوضاع اینجا خبر نداری.

‫به مامانت کمک کن بقیه رو ‫در امن و امان نگه داره.

‫امشب هم که برگشتم، ‫صحبت می‌کنیم.

‫قول می‌دم.

‫فقط اگه همه رو بیدار کنیم،

‫می‌تونیم بریم خونه‌مون.

‫اَبی، نزن!

‫یه چیزی پیدا کردم ‫که به گمونم به کارمون بیاد.

‫مامان!

‫نه، نه!

‫اومدن تو خونه!

‫باید بریم.

‫کجا بریم؟ داریم کجا می‌ریم؟

‫تو اول برو.

‫من پشت سرت میام پایین.

‫باید خودمون رو به شهر برسونیم.

‫نه. باید بریم سمت درخت‌ها.

‫باید بری توش.

‫برم تو درخته؟ نه‌خیر!

‫تو درخته در امان می‌مونی!

‫- چی؟ ‫- قول می‌دم.

‫- برو، برو دیگه! ‫- نه، وایستا!

‫برادرت رو پیدا کن. ‫من هم پشت سرت میـ...

‫وارد یه «درخت راه‌دور» شده بودی.

‫- عزیز دلم... ‫- جریان از چه قراره؟

‫جریان چیه؟

‫داریم چاله بزرگی تو زیرزمینمون حفر می‌کنیم.

‫قراره منشأ برق اینجا رو کشف کنیم.

‫کسی صدام رو نداره؟

‫فقط خش‌خش دریافت کردم، ‫ولی کار می‌کرد.

‫به نظرم اگه بتونیم ‫ارتفاعش رو از دارمرز بلندتر کنیم...

‫و برق کافی بهش برسونیم،

‫بتونیم سیگنالی ارسال کنیم.

‫خودت می‌گی چطوری ارتفاعش رو ‫از دارمرز بیشتر کنیم؟

‫اول می‌ریم رو ارتفاعات.

‫اگه این صداها واقعی باشن،

‫اگه موجودی تو این شهر ‫باهات در ارتباط باشه،

‫یعنی ارتباطت با این شهر فراتر...

‫از باقی ساکنین شهره.

‫ولی باید اثباتش کنیم.

‫این چیه؟

‫گفتن قوتی داشتی ساکه رو ‫چال می‌کردی، نظاره‌گر بودن...

‫و از همین طریق ثابت می‌شه واقعی هستن.

‫سارا رو تو زیرزمین کلیسا حبس کردم.

‫بگو شوخی می‌کنی.

‫ممکنه بتونیم به کمکش ‫کل این قضایا رو حل کنیم.

‫شاید همگی بتونیم به کمکش بریم خونه‌مون.

‫بریم یه قدمی بزنیم.

‫کجا می‌ریم؟

‫می‌ریم راه خونه‌مون رو پیدا کنیم.

‫از کجا می‌دونین باید این‌طرفی بریم؟

‫نمی‌دونم.

‫صرفا طبق غریزه‌ام پیش می‌رم.

‫غریزه‌تون بر چه اساسه؟

‫بر اون اساسه.

‫اون چیه؟

‫نمی‌دونم.

‫روحم هم خبر نداره.

‫ولی... اِم، این‌ها رو اینجا پیدا کرده بودم.

‫خیلی‌خب.

‫امشب رو اینجا می‌خوابیم.

‫ولی هوا که هنوز تاریک نشده.

‫ببین، من تا حالا از اینجا جلوتر نرفتم.

‫از اینجا که جلوتر بریم،

‫اصلا نمی‌دونیم چی به چیه،

‫من هم دو ساعت مونده به تاریکی ‫چنین کاری نمی‌کنم.

‫شب همین‌جا می‌خوابیم. ‫برو تو.

‫می‌شه حداقل این رو باز کنین؟

‫نه‌خیر.

‫باید برم رفع حاجت.

‫خب، واسه همین از جلو بهت دستبند زدم دیگه.

‫دور نشی‌ها.

‫سه پروژه مختلف تعریف کردیم. ‫یه گروه پرتعداد خود برج رو می‌سازن،

‫دو گروه کم‌تعداد هم رو رادیوئه ‫و منبع انرژیش کار می‌کنن.

‫می‌شه گفت گروه آخریه رو ‫فقط جید تشکیل می‌شه.

‫هنوز ویکتور رو پیدا نکرده؟

‫نه. ولی گمون کنم جیم اگه جید باز هم ‫حرف نماده رو پیش بکشه، بکشدش.

‫من از همین که بالاخره کار می‌کنه خوشحالم. ‫خیلی خودخواه و تنبله. ازش خوشم نمیاد.

‫تو که همیشه هر کی رو بیش از همه ‫دوست داری، این‌طوری توصیف می‌کنی.

‫برو زنگوله‌ات رو بزن. ‫کلانتر خوبی باش.

‫خونه می‌بینمت.

‫سلام.

‫سلام.

‫اِم، فصل ششم رو خوندم.

‫نوبت توئه.

‫نظرت فعلا چی بوده؟

‫خب، کتاب محبوبم که نشده،

‫ولی مشتاقم ببینم تهش چی می‌شه.

‫به نظرت پایان خوشی در انتظارشونه؟

‫چه بدونم. لابد می‌فهمیم دیگه.

‫به سلامت برسی خونه کلانتر.

‫همچنین.

‫امروز کارتون حرف نداشت بچه‌ها.

‫بیاین تو.

‫سلام، خوبی؟

‫ظاهرا یه کم ناراحتی.

‫آها، اِم، مادرزادی همین شکلی بودم.

‫امشب درست و حسابی بخواب. ‫کار اصلیمون از فردا شروع می‌شه.

‫چشم خانم.

‫پس قراره تو سلول زندان ساکن بشیم، چه جالب.

‫موقتیه.

‫درسته. تا برج معجزه‌آسامون رو بسازیم ‫و وسط «ناکجاآباد»...

‫سیگنال رادیویی بفرستیم، ‫اینجا ساکن می‌شیم.

‫ببین. این‌قدر چرت نگو، خب؟

‫یه سری از افرادی که اون توئن، ‫باید کاری کنن که حس خوبی بهشون دست بده.

‫چه عالی. همگی وانمود می‌کنیم. ‫من که پایه‌ام.

‫تابی، گرسنه نیستی؟ ‫شام درست کردم.

‫الان میام بالا.

‫سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین! ‫تلگرام، توییتر و اینستاگرام: Bamabinofficial@

‫مترجمان: «کیارش نعمت گرگانی و حامی مغیثی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@ و Timelordsubs@

‫ایتان، من که بهت گفته بودم ‫اسباب‌بازی‌هات رو جمع کنی!

‫می‌شه لطفا یکی بطریه رو برداره؟

‫جیم؟

‫بچه‌ها رو بردار. ‫یه جای کار می‌لنگه.

‫جیم، جواب بده دیگه!

‫جیم؟

‫وای خدایا.

‫همه‌اش می‌گفت حالش خوبه.

‫حرف برجمون بود و شوخی می‌کرد.

‫داشت...

‫عه، برعکسه. برگردونش.

‫آره. حواسمون باشه روکش داشته باشه.

‫ایول.

‫سلام کِنی.

‫سلام. جید باتری‌ها رو...

‫تو آشپزخونه چیده و...

‫فکر کنم سیم و کابل‌هامون ‫دیگه واسه کابلش کافی باشه.

‫خیلی‌خب، اگه بخوایم ارتفاع برجه رو...

‫به حد مورد نیازمون برسونیم، ‫باز هم مصالح لازم داریم.

‫درسته. چند نفر رو می‌فرستم انبار.

‫گمون کنم بتونن ‫از اونجا...

‫کلی چوب جمع کنن.

‫- خیلی‌خب. ‫- ایول.

‫سلام، حالت چطوره؟

‫صبح بهم سخت گذشته.

‫اِم... اریک باهات نیومده؟

‫باید بره تدارکات بیاره.

‫اریک نمیاد.

‫سلام.

‫می‌شه من هم بشینم.

‫معلومه که می‌شه.

‫سلام.

‫جریان اریک رو شنیدی؟

‫آره.

‫آره.

‫انتظار نداشتم چنین کاری کنه.

‫حس عجیبی دارم، ‫واقعا ممکنه رادیومون کار کنه،

‫خیلی هم شگفت‌انگیزه،

‫ولی به نظرم تا حدی...

‫به نظرم ممکنه کار کردنش...

‫از کار نکردنش ترسناک‌تر باشه.

‫منظورت چیه؟

‫مدام با خودم می‌گم:

‫«الان دیگه چطوری برگردیم خونه؟»

‫چطوری می‌خوایم به همین سادگی ‫بعد از مشاهدات مختلف...

‫و یه سری از اعمالمون...

‫تازه، اصلا اگه بتونیم برگردیم، چطوری...

‫مطمئن نیستم واقعا بتونیم برگردیم خونه.

‫دیگه عین سابق نیستیم.

‫راستش، وقتی بابام...

‫از افغانستان برگشته بود خونه،

‫می‌گفت وقتی آدم بعد از جنگ برمی‌گرده خونه،

‫انگار از سیاره دیگه‌ای اومده.

‫می‌گفت وقتی آدم برمی‌گرده،

‫نمی‌فهمه همه‌چی نسبت به...

‫قبل از جنگ عوض شده یا... یا...

‫یا مشکل از خودشه؛

‫یا مشکل از خودشه.

‫خودمون چه حالی پیدا می‌کنیم؟

‫ما که فقط همین‌جا با هم بودیم.

‫الان برمی‌گردم.

‫کجا می‌ری؟

‫می‌رم چاقوی تیزتری پیدا کنم.

‫با این یکی اصلا تموم نمی‌شه.

‫ببین. یه لحظه وایستا.

‫چیکار می‌کنین؟

‫اطمینان حاصل می‌کنم ‫بتونیم برگردیم.

‫خیلی‌خب، بریم.

‫از کجا می‌دونین اینجا هم عین جاده نیست؟

‫چی گفته؟

‫جاده عین حلقه بزرگی می‌مونه...

‫که مجددا به شهر ختم می‌شه.

‫از کجا می‌دونین اینجا هم ‫همون شکلی نیست؟

‫از کجا بدونیم قرار نیست...

‫کلی راه بریم...

‫و بعدش باز سر از شهر دربیاریم؟

‫نمی‌دونم.

‫لابد می‌بینیم دیگه.

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left