Prvních 200 řádků.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
…آنچه گذشت
،ایشون خانم مَککنزی هستن بازرس نیروگاه جدید
راب کامرون هستم
،یه نفر رو بیرون دید و ترسیده بود نوکلاوی بود
این نامهها رو با نهایت احتیاط تحویل بده
خوششانسی که من پیدات کردم
،اسم من ایان موریــه این ویلیام رانسومــه. مجروح شده
کلیر فریزر زنداییتونه؟ ارتباط کاری نزدیکی باهاش داشتیم
به گمونم شما رو بیشتر میبینم - به گمونم بله -
:گوشم رو گرفت و گفت «توی این کلاس درس، انگلیسی صحبت میکنیم»
واسۀ چی به زبان گالیک صحبت کردن بده؟ - بد نیست -
باید اینجا رو تخلیه کنیم
فکر میکنم اگر کمکم کنین بتونم راه برم
متأسفم ولی خیلی زوده. بخیههات باز میشن
انگلیسیها کمبود غذا دارن
آذوقۀ کافی ندارن تا منتظر باشن ما تسلیم شدن بشیم
مجبور میشن قلعه رو به زور تصرف کنن
سرباز، ژنرال سایمون فریزر کجاست؟
منظورت سرتیپه؟ فکر میکنم اون بالا توی بُرجه
و داره غنایم پیروزی رو بررسی میکنه
در حین انجام وظایفی که سروان ریچاردسون بهم محول کرده بود با مشکلاتی مواجه شدم
اما خودم رو به ژنرال بورگوین در قلعۀ کراونپوینت رسوندم
و ایشون بهم دستور دادن بیام اینجا
فکر میکنم جناب سروان به زودی بهمون ملحق میشن
خیلی خوبه، قربان. ایکاش به موقع میرسیدم تا به شما در نبرد واسۀ تصاحب قلعه کمک کنم
نمیشه اسمش رو نبرد گذاشت
،حتی یک گلوله هم شلیک نشد در واقع، شورشیها انقدر مشتاق بودن
،که خودشون رو از شر این مکان خلاص کنن توپهاشون رو
به عنوان هدیۀ خداحافظی واسهمون گذاشتن
،اما اگر دنبال نبرد هستی، ستوان مبجور نیستی خیلی منتظر بمونی
بورگوین بهمون دستور داده افراد رو توی قلعه مستقر کنیم
و بعدش شورشیهایی که به سمت جنوب رفتن رو تعقیب کنیم
و خودمون رو به افراد ژنرال هاو برسونیم
هاو توی شهر نیویورکه
…اگر هاو به سمت شمال حرکت کنه
قصد داریم ارتباطشون رو …با ارتش شمالیشون قطع کنیم
و نیوانگلند رو از مستعمرات جدا کنیم
خیلی نکتهبین و باهوش هستی
البته از پسر لُرد جان گِرِی کمتر از این هم انتظار نمیره
هان؟
جیمی، فکر نمیکنم تعداد زیادی از این مردم بتونن با پای پیاده مسیر رو طی کنن
چارۀ دیگهای نداریم. صدای تیراندازی از محل حمل و نقل پایین دریاچه میاذ
،انگلیسیها در اونجا دست ِ بالا رو دارن نمیتونیم از خودمون دفاع کنیم
اگر در قالب گروههای کوچیک وارد خشکی بشیم، امنتره
اونجوری هدف آسونی واسۀ دشمن نیستیم
من به سربازها ملحق میشم و به سمت هابارتون حرکت میکنیم
نباید بیشتر از ۱ یا ۲ روز از اینجا فاصله داشته باشه
نگران نباش، ساکسون
اگر کسی نتونست ادامه بده، کولش میکنم
به ایان میگم جلوتر بره و یه راهی پیدا کنه
بیا. وقت رفتنه
بیا، دستم رو بگیر. کمکت میکنم
اون سُرخپوست، نمیتونیم بهش اعتماد کنیم
،ما رو میاندازه توی تَلۀ بقیۀ وحشیها همهمون رو میکشه
آروم باش. نیازی نیست نگران باشی
،تا زندهم اجازه نمیدم منو اسیر کنه وقتی که هنوز نفس میکشم پوستم رو میکَنه
همچین کاری نمیکنه
اون ایانه. میشناسمش. مثل یه بَره مهربونه
داره سعی میکنه بهمون کمک کنه
مطمئنی؟
کاملاً بهش اعتماد دارم
بیا
خانم رِیوِن
جیمی
،مردم باید استراحت کنن بهتره یه جایی رو پیدا کنیم
و امشب رو همینجا بمونیم
باشه
!سُرخپوستها! همهمون کشته میشیم
ساکت باشین. شاید هنوز ما رو ندیده باشن
همهتون از جاده خارج شین
بیاین این طرف. جلوی چشمشون نباشین
پیش همدیگه بمونین
همون چیزیه که فکر میکردم
یه گروه از سربازهای ارتش بریتانیا هستن که دارن وانمود میکنن سُرخپوستان
دارن سعی میکنن ما رو بترسونن تا جامون رو لو بدیم
داشت جواب میداد
،تو و خانوادۀ هانتر مردم رو ببرین توی جنگل
،افرادم میمونن پیشتون ایان و من حواس سربازها رو پَرت میکنیم
ریچل، دنزل، بیاین همه رو ببریم به اون سمت
ساکت باشین
خانم رِیوِن رو ندیدی؟ - …از وقتی که -
وقتی که صدای جیغ زدن اومد کنار همدیگه راه میرفتیم
،یه چیزی زمزمه میکرد اینکه دوست نداره اسیرش کنن
…سعی کردم آرومش کنم ولی تامی یهو گریه کرد
آخرین بار کجا دیدیش؟
باشه، برو دنبال بقیه
متأسفم که مجبور شدم اونکارو انجام بدم ولی چارۀ دیگهای نداشتم
باید از اقتدار معلمهام حمایت کنم
وگرنه اینجا بهم میریزه
پسرم فقط به این دلیل فحش داده بود چون که اون زن نزدیک بود گوشش رو از جا بِکَنه
اونم فقطه به این خاطر که به زبان گالیک صحبت کرده بود
جرمایا بهتون گفته که چه حرفی زده بوده؟
با جزئیات نه
،با خانم گِلِندِنینگ گفته بود دختر جادوگر که دهنش بوی بُز میده
میتونم تصور کنم که خانم گِلِندِنینگ خیلی از این اتفاق خوشش نیومده
اون جمله رو از پدر زنم یاد گرفته
من هیچوقت همچین جلمهای رو بهش یاد نمیدم
ولی شما هم زبان گالیک رو بلدین؟
وقتی که جَوونتر بودم و توی قایقهای ماهیگیری
در مینچ کار میکردم، یاد گرفتم
هان. خب، من با خانم گِلِندِنینگ صحبت کردم
اما نگرانم که اون خودش نشونۀ یه مشکل بزرگتر باشه
چه مشکلی؟
امروزه مردم مشتاقن که بچههاشون انگلیسی رو به خوبی صحبت کنن
کارهای خوب پیدا کنن تا بتونن از هایلند برن
آره، واقعاً حیفه
زبان گالیک تاریخ ماست. فرهنگ ماست
اهالی هایلند واسۀ داشتن حق صحبت کردن …به زبان گالیک جنگیدن و مُردن از قبل از
از قبل از قیام
،کاملاً باهاتون موافقم شما درست مثل من هستین
قبلاً معلم بودین، مگه نه؟ به اینکار علاقهمند هستین
همیشه میخواستم یه کلاس واسۀ همین چیزی که دربارهش صحبت میکنین داشته باشم
درست گفتم دیگه؟ قبلاً معلم بودین؟
آره
فکر کنم آخریه، دایی. بقیه فرار کردن
بهتره برگردیم
خانم رِیوِن؟
خانم رِیوِن؟
خانم رِیوِن
،خانم رِیوِن، باید همراه من بیاین اگر برگردین پیش بقیه در امان خواهید بود
نه، من هیچوقت در امان نیستم. دارن میان
باید آروم باشین
وای خدا
خودت رو نشون بده
جیمی، منم. دنزلام
اینجا چیکار میکنی؟ بقیه کجان؟
در امان هستن و اردو زدن
ولی خانم وِلمَن بهم گفت که کلیر رفته دنبال یکی از بیمارهاش
برنگشت. خبری نشد، گفتم بیام دنبالش بگردم
…جای چکمههای سربازها. ۳ یا ۴ تاشون از این سمت رفتن
یه نفر روی زمین کشیده شده
کلیر
دارن میرن سمت شمال، به سمت قلعه
آقا، میشه بهم آب بدین؟
آقا، آب احتیاج داریم
میشه حداقل برم و از چاه واسۀ افراد بیمار و مجروح آب بیارم؟
خانم، بهم دستور دادن اجازه ندم هیچکدوم از زندانیها اینجا رو ترک کنن
پس پیشنهاد میکنم شما یا یکی از افرادتون برین آب بیارین
یا بهتون دستور دادن اجازه بدین زندانیهاتون از تشنگی بمیرن؟
والتر
خانم فریزر. نتونستین دست روی دست بذارین، مگه نه؟
جیمی کجاست؟ تونست از اونجا خارج بشه؟
آره
اینجا چیکار میکنی؟
به گمونم، بریتانیاییها یه بیمارستان میخواستن
ولی بهشون گفتم که باید با احتیاط جابجا بشم
طبق دستور جراح
و بهم لطف کردن
خیلی خوشحالم که این رو میشنوم
بانداژت خشکه که نشون میده زخمت داره خوب میشه
حالت چطوره؟
پام اذیتم نمیکنه، خانم
سینهم اذیته
بهنظر میرسه نمیتونم هوای کافی را وارد ریهم کنم
بذار گوش کنم
یه نفس طولانی و عمیق بکش. آروم والتر
علائمت از کِی شروع شد؟
تا چند ساعت پیش حالم خوب بود
چی شده، خانم فریزر؟
،ممکنه بهخاطر رطوبت هوا مُخاط وارد ریههات شده باشه
پس واسۀ چی از اون موقع که نگران تیراندازی بریتانیاییها بودیم
هم دلواپستر بهنظر میرسین؟
متأسفم
ممکنه آمبولی هم باشه
یعنی خون توی ریهت لخته شده باشه
میتونه عارضۀ محتمل بعد از عملی مثل عمل قطع عضو باشه
خوب بهنظر نمیرسه
همینطوره
واسۀ همین حواسم بهت هست
خیلی زود آب میارن و سعی میکنم بگم یه سری
گیاه دارویی که ممکنه بهت کمک کنه بیارن
از اونجایی که امروز بعد از ظهر …کار خاصی ندارم
فکر نمیکنم مشکل خاصی باشه
بیا داخل
سروان ریچاردسون. قربان
ستوان لُرد اِلسمِر
به محض اینکه شنیدم رسیدین، اومدم خدمتتون
کم کم از دیدن دوبارۀ تو نااُمید شده بودم
بابت تأخیرم معذرت میخوام، قربان
سرنوشت این بود که بیشتر از اون مدتی که قصد داشتم توی ویرجینیا بمونم
پس به گمونم وقت کافی واسۀ تحویل دادن نامهها داشتی
نامهای واسهم نیاوردی؟
…متأسفانه، قربان، مُرداب دیسمال ِ بزرگ
باعث شد اسبم و مکاتبات شما رو از دست بدم
،و قبل از اینکه نامهها رو از دست بدی نگاهشون کردی؟
مثلاً سعی کرده باشی مُهرشون رو باز کنی و محتویاتشون رو به حافظهت بسپاری؟
،همونجوری که صراحتاً بهم دستور دادین نامهها رو نخوندم قربان
…با این حال
یه چیزی رو دربارۀ گیرندههای مورد نظر اون نامهها متوجه شدم
مثلاً چه چیزی؟
بهم گفته شده که ساموئل کارترایت یه شورشیه
متوجه شدهم که هنری کارور و جاشوا هرینگتون هم شورشی هستن
بهنظرت پیروزی در جنگها چطور بدست میاد، ستوان؟
با پیروزی در میدان جنگ، قربان - بدون شک -
اما فرماندهها چطور متوجه میشن که نتیجۀ اون جنگ چی میشه؟
چطور از اندازه و قدرت حریفشون مطلع میشن؟
،اینکه نقاط ضعف حریفشون چیه اینکه چطور از اون نقاط ضعف استفاده کنن
اطلاعات
و تجربۀ چندین سالهم بهم یاد داده