Prvních 191 řádků.
soshiro
D-YFI@AniDB
LEGEND
OF THE
GALACTIC HEROES
In every age,
in every place,
the deeds of men
remain the same.
صورت های فلکی که برای اولین بار می بینمتون...
شماها فقط برای خدمت به حکمرانی من وجود دارید.
فقط منتظر باشین.
به سلامتی!
به سلامتی!
به سلامتی شهر جدیدمون!
به سلامتی!
به سلامتی پیروزی ما!
به سلامتی!
به سلامتی آخرین سال حضور اتحاد سیاره های آزاد!
به سلامتی!
به سلامتی!
به سلامتی!
پس اون ترنسن؟
جوونها پر از انرژین و این خیلی عالیه.
من هم جوونم ولی به اندازه اونا انرژی ندارم.
تو به کنار، بقیه جوونها می خوان خودی نشون بدن.
شاید به این خاطر که فهمیدن سردرگمی های جنگ داره تموم میشه.
عجله می کنن.
به هر حال فرمانده ناوگان فضایی شخصا به سمت متحدین حرکت خواهد کرد.
دریاسالار الکساندر بوکاک؟
تجربه خیلی بالایی داره.
تو و من، ریوئنتال و بیتنفلد...
اگه تجربیات همه ما رو هم روی هم بگذاری، باز هم به پای اون نمی رسیم.
اون موزه زنده ارتشه.
به نظر میاد بحث جالبی دارین.
سال نو مبارک.
امیدوارم سال خوبی باشه.
امسال نقطه عطفی در تاریخ خواهد بود.
به هر حال، میترمیر، لازم نیست من راجع به تاکتیک های شما نظر بدم...
...ولی متحدین، مثل موشی که توی تله افتاده، به ما هجوم میارن.
می خوام بدونم چه نقشه ای دارین.
اگه متحدین نیروی کافی در اختیار داشته باشن و بخوان به ما آسیب وارد کنند...
...بیشترین نیروهاشون رو به سمت خروجی مسیر فضایی هدایت می کنند...
...و وارد جنگ رو در رو می شن.
تنها راهی که برای ما می مونه جنگیدن در خطوط مقدمه...
...که راحت ترین راه برای متحدین برای دفاع از خودشون در برابر ماست.
ولی نیروی نظامی متحدین قبلا تحلیل رفته...
...و اون ها نمی تونند چنین تاکتیکی رو بکار بگیرند.
پس سعی می کنند ما رو به درون قلمرو خودشون بکشونند...
...خطوط تامین تدارکات ما رو قطع کنند، نیروی ما رو متفرق کنند و یک به یک نابودمون کنند.
به عبارت دیگه، تقریبا مشابه کاری که در جنگ املیتزر سه سال پیش انجام دادند.
پس اگر ما خطوط جنگی مون رو گسترده نگه داریم، توی دام اونا می افتیم.
ولی باز هم من یه شانس پیروزی رو سراغ دارم.
پس شما یک مار دو سر می خواین.
بله.
نظر شما چیه دریاسالار مولر؟
من کاملا با دریاسالار میترمیر موافقم.
ولی شاید متحدین نتونن امورشون رو کاملا ساماندهی کنن.
افرادی زیادی هستند که توانایی ترسیم چشم انداز در جنگ رو ندارند...
...چون فکر می کنن درگیر نشدن با دشمن، وقتی در مقابل شماست، نشانه بزدلیه.
این برای ما امتیاز بزرگیه.
اگه وارد یک جنگ فرسایشی بی حاصل بشیم...
...الهه پیروزی چاره ای غیر از طرفداری از ما نداره.
ولی خیلی خسته کننده میشه.
بهتره امیدوار باشیم با سازمان دهی کامل حرکت می کنند.
نه متشکرم.میشه کمی از اون آبمیوه به من بدین؟
متشکرم.
دوشیزه خانم، مورخین آینده به شما حسادت خواهند کرد.
چون شما شاهد زنده نقطه عطف تاریخ هستید.
احتمالا.
شنیدم که دریابان ترنسن...
...هم کلاسی شاهزاده لوهنگرام در دوران نوجوانی بوده.
ولی انگار بیش از حد تحت الشعاع شاهزاده قرار گرفته.
رقابت با نبوغ، غیرممکنه.
با اجازه عالی جناب، مرخص میشم.
موفق باشید. همگی شما رو در هاینسن ملاقات خواهم کرد.
فرماندهی نیروهای مستقر در فزن به عهده دریاسالار میترمیر ...
...و منطقه ایسرلوهن به دست دریاسالار ریوئنتال هست.
Rear Admiral Sombart
این دو قدرت بزرگ، بزرگتر و بیشتر هم خواهد شد.
شما مخالفتی دارین؟
مخالفت؟ ابدا.
مسئله اینه که کسانی که قبلا تونستن افتخارات زیادی کسب کنن، شانس بیشتری بهشون داده میشه.
در این صورت اختلاف ها روز به روز بیشتر میشه.
تحت حکومت اشراف، حتی اگه به پیروزی هم می رسیدین، جای پیشرفت نداشتید.
در مقایسه با اون روزها، اوضاع خیلی بهتر شده.
بله. چند سال پیش حتی دریاسالار میترمیر 30ساله...
...قدرت چندانی توی ارتش نداشت.
دریاسالار مولر تازه امسال 29ساله میشه.
اون در جنگ قبلی شکست خورد و احساس نمی کنم دستاوردی داشته باشه.
ترفیعش به این مقام هم حتما به خاطر سردرگمی های دوران جنگ بوده.
ولی جنگ داره تموم میشه.
فرصت کسب افتخار هم تقریبا وجود نداره.
عملیات رگناروک احتمالا آخرین فرصته.
عالی جناب، خسته شدین؟
اوه، شما هستید دوشیزه ماریندورف؟
نه خسته نیستم. فقط...
فقط؟
کمی دودلم.
نه راجع به جنگ.
من این جنگ رو خواهم برد.
جنگ رو می برم و به همه دنیا حکومت می کنم.
ولی بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد؟
نمی دونم توی دنیایی که دشمنی برای مقابله ندارم، می تونم زندگی کنم یا نه؟
عالی جناب...
نه. بی خود فکر آینده ها رو می کنم.
هنوز پیروز این جنگ مشخص نشده.
متحدین هم چشم اندازی از آینده خودشون دارن.
میترمیر رفت. مثل همیشه فرزه.
سربازان زیادی در تاریخ باید وجود داشته باشن که جنگ های زیادی رو بردن...
...ولی به خاطر شکست در آخرین جنگ اسمی ازشون در تاریخ برده نمیشه.
من نمی تونم همون اشتباه رو مرتکب بشم.
تا اون روز زندگی من صرفا متعلق به خودم نخواهد بود.
Planet Heinessen
در آغاز سال 799 فضایی، سال 490 امپراتوری...
High Council Building
...خبر تسخیر فزن بدست امپراتوری به رهبران اتحاد سیاره های آزاد رسید.
رهبران متحدین سعی کردند تا رسانه ها رو کنترل کنند...
...و منتظر فرصت مناسب برای پخش این خبر باشند ولی اوضاع مطابق میل اونها پیش نرفت.
چون سفینه های فضایی فزن قبلا این اخبار رو پخش کرده بودند.
چرا ما نمی تونیم جلسه شورا رو پوشش بدیم؟
طبق قانون این وظیفه شماست که این اخبار مهم رو به سرعت پخش کنید.
کاری از دست من برنمیاد!
من فقط به دستورات عمل می کنم!
پس کسی که مسئول این کار هست، بیارید.
درسته! چه کسی مسئول این اتفاقهاست؟
اوه، وزیر ارتباطات، چه اتفاقی افتاده؟
بله، چی شده جناب وزیر؟
من تصمیم ریاست شورا، ترونهیت رو به اطلاع شما می رسونم.
ما متوجه مسئولیت خودمون در قبال این موضوع، هستیم.
همین.
همین؟
همین.
ما راجع به مسئولیت های شما نمی پرسیم؟
مسئولین چطور میخوان از پس این بحران بربیان؟
درسته!
پایان گزارش.
رئیس شورا گفتند که متوجه مسئولیتشون هستند.
ولی این مسئولیت فقط شامل اونا نیست.
خیلی مهمه که همه شهروندان سیاره های آزاد متوجه این موضوع باشند.
ولی مردم با دولت همکاری نمی کنند...
آره درسته، روده دراز خیکی.
عجیبه. انگار ترونهیت به جلسه شورا نیومده.
چی؟
به نظرم فلنگ رو بسته.
چی! چه بی مسئولیت!
همون طور که فکر می کردم اون فقط یه سیاستمدار عوام فریبه.
پس تکلیف شورا چی میشه؟
فعلا وزیر دفاع ملی ریاست رو به عهده می گیره ولی...
منظورت آیلنده؟
این یارو جانشینه چکار می تونه بکنه؟
تنها کاری که از دستش برمیاد اینه که حقوق ماهانه ارتشی خودش رو بیشتر کنه.
اون از ترونهیت هم بدتره.
ما استراتژی های جنگی مون رو به عهده متخصصین می گذاریم...
...ولی تصمیم اصلی که باید گرفته بشه اینه که تسلیم بشیم یا تا آخرین نفس بجنگیم.
فقط برای اطمینان می پرسم که آیا کسی حاضر به تسلیم شدن هست؟
به فرض این که وارد جنگ میشیم، آیا تا جایی که تمامی کشور به خاکستر مبدل بشه و شهروندان مون قتل عام بشن، به جنگ ادامه میدیم...
...یا برای ایجاد یک فضای سیاسی بهتر می جنگیم...
...که ما رو در موقعیتی قرار میده که بتونیم برای بستن یک پیمان صلح عادلانه مذاکره کنیم.
ما باید در این مورد تصمیم بگیریم.
پس من از ارتش می خوام با ما برای ایجاد فضایی جهت بستن پیمان صلح، همکاری کنند.
اگر قصد ما همین باشه من با کمال میل همکاری می کنم.
عالیه.
من روی شما حساب می کنم.
پس با اجازه من مرخص میشم.
با این اوضاعی که داریم، برای اولین بار احساس می کنم می دونم چکار باید کنم.
هرچند ممکنه خیلی دیر شده باشه.
با اجازه.
وزیر دفاع ملی بالاخره انگیزه پیدا کرده تمام تلاشش رو بکنه.
ولی به هر حال بهتر از دست رو دست گذاشتنه.
ولی چرا زودتر به فکر نیافتادن؟
گاهی اوقات شک می کنم.
حتی حس می کنم اگه کودتای پارسال به سرانجام می رسید، بهتر بود.
اگه این اتفاق می افتاد، امنیت ملی ما اوضاع به مراتب بهتری داشت.
و حکومت مستبدانه امپراتوری...
...و دیکتاتوری نظامی متحدین به رقابت با هم ادامه می دادند؟
فکر نمی کنید کار بیهوده ای بود؟
بله قربان، شما درست می فرمایید.
من نمی تونم اجازه بدم متحدین صرفا برای مقابله با امپراتوری حکومت دیکتاتوری داشته باشند.
متحدین بهتره در راه دموکراسی نابود بشن تا این که برای حفظ بقای خودشون، دیکتاتوری تشکیل بدن.
بله قربان.
چیزی که میگم شاید زیاده از حد تند به نظر بیاد.
اگر یک کشور نتونه از اصول سیاسی و شهروندی خودش حفاظت کنه...
...دلیل وجودی اون کشور کلا زیر سوال میره.
من به سهم خودم، برای قانون اساسی و نجات جان مردم کشورم می جنگم.
بله قربان.
خب بهتره برم.
کجا؟
به شورای جنگ.
تصمیم نهایی رو باید داوسون، رئیس شورا بگیره.
من حق تصمیم گیری ندارم.
No comments yet. Be the first to leave one.