Prvních 200 řádků.
« Dark.AngeL مترجـم: شقایق »
« اولین سایت پیشبینیِ ورزشی با آپشنهای بینظیر » ::. BPersia.Win | بیپرشیا .::
لیِسی؟
!نه... نه، لطفاً
.هیس
چرا اینکارو با خودت کردی؟
.فقط... برشمیدارم
".این واقعی نیست"
!نــه
ببینندگان، ایشون مارگو هستن .که پیانو اجرا میکنن
.ممنون، ممنون
کانال صفر "خانهی بیپایان"
.با رئیس حرف میزنم - .آره، برو باهاش حرف بزن -
.خیلیخوب، برمیگردم - .باشه -
.سلام
.سلام
.تیم، اون میدونه. جیسِن میدونه
میدونه چون تو بهش گفتی؟
.نه، خودش ازم بپرسید - .خب، من بهش نگفتم -
.ازم پرسید اتفاقی افتاده
".دارم میبینمت"
".تیشرت گربهایه قشنگیه"
فقط چون ما چلاق شدیم
.به این معنی نیست که باید دنبال خرد نون بگردیم
موبایل جدیده؟ - .سلام -
اینجا چه غلطی میکنی؟
فکر نمیکردی که تمام تابستون بدون
برگشتن به خونه برم که، درسته؟ - ...اممــ -
.من، مثلاً، تنها دوستتم
.ممنون
.قشنگه
،آره، تمام تابستون میتونستم همینکارو کنم
،ولی یکی باید برمیگشت دانشگاه
.کلاسای بیشتر برداره
مطمئنی عاشق یه استاد متأهل
یا همچین چیزایی نشدی؟
.نه، احساسی نمیشم. هیچوقت
میتونستی باهام برگردی، میدونی؟
میتونستیم یه آپارتمان بیرون محیط دانشگاه .بگیریم
.مارگوت
.بیخیال، من از هماتاقیام گذشتم
.خیلی ضایعان
توی گردن گاو، سوئیتمیت
داره یا تیموس؟
احتمالاً نونِ، درسته؟ .چون از عقل به دورِ
.مثل شرایط تمام ایسلند و گرینلنده
خیلیخوب، پس میخوای همینجوری
.تو خونه با مامانت توی گذشته زندگی کنی
واقعاً مجبور نیستی منو از دست زندگیم نجات بدی، میدونی؟
.ولی ممنون
هی، حدس بزن قرار بعداً با کی
.توی هال پَس ملاقات کنم
به معنای واقعی کلمه باید حدس بزنم؟
.جِیتی باید بیای
.میدونی چه حسی به فعالیت دارم
.سلام، جولز - .سلام -
تمام تابستونو کجا بودی؟
.مارگوت اخیراً خیلی منزوی بود
!مامـان
.پروازم ساعت پنجـه، پس دیگه میرم
سعی کن وقتی نیستم
.خودتونو آنلاین به حراج نزاری - .خیلیخوب، تلاشمونو میکنیم -
خیلیخوب، پس امشب میای، آره؟
.بیخیال
آخرین باری که سرگرمیه مجاز داشتی کِی بوده؟
آخرین باری که تحت تأثیر یه رابطه غیر از
رابطهی دوستانه بودی کِی بوده؟
.بهت که گفتم، کسی منو درک نمیکنه
.آره، باید ترتیب این بیحاصلی رو بدی
میخوای یه آتیش جنگلی درست کنی؟
...میتونی کل محل رو جمع کنی
.این حقم نبود
.چرا، بود، بود
.خدای من
.یکی همنالان این فیلم عجیب رو فرستاد
.آره، برای منم همینطور
واقعاً؟
.آره
بریم تو آب؟
.آره، بریم تو آب
.باشه
خیلیخوب، آمادهای؟
.سلام - چهخبر؟ -
.سلام - چطوری؟ -
هی، اینا چیه؟ این چیه؟
.نشونم بده - .یکمی جوهر -
.خیلیخوب، خیلیخوب
.این قطعاً موجود دریاییه مورد علاقمه
.کشتی دزدایدریایی خوبیه، عاشقشم
.مرسی
.هی، جِیتی، اینقد سعی نکن باحال باشی
.از وقتی بچه میشناسیمت
دیدیم که به دوران بلوغ رسیدی، میدونی؟
.ببخشید
هی، اون کجاست، اممــ، میدونی؟
.باید واگذار میکرد
کی؟
.کسی که باهاش قرار داشتی
.بهم گفت یکی رو برات بیارم
!مارگوت، مارگوت، وایسا
!وایسا، هی
.نمیخواستم توی خونه بمونی و سرکش باشی
.ببین، حق دارم سرکش باشم
...آره، همینطوره، ولی - .آره -
،میفهمم، متأسفم
و، میدونی، به هرحال نمیتونست ...کسی رو پیدا کنه، پس
.باعث میشه حس عالیای پیا کنم
.متأسفم - .من متأ... نه، من متأسفم -
فقط... حسش رو ندارم، میتونیم فردا بگردیم؟
از همین الان میری؟
چی؟
فقط... دیدم همین الان اومدی داخل
،یه نگاه به اینجا اخداختی و رفتی
.پس حدس زدم یه جورایی مردمگریزی
.مثل من
.باشه
پس تو... پس میری؟
.آره
.آره، فقط خیلی خستهام
...اممــ
.خب... از آشناییت خوشحال شدم
.امیدوارم یکم بخوابی
.شببخیر
.خیلی، خیلی خستهام
.خیلیخوب، پس، باید بری
.خوشبگذره - .ممنون -
.توی خونتون - .باشه -
.خدایا - .رفیق -
...فکر میکنم یکم
.داره تمام تلاششو میکنه
...خب، کسی رو میبینی یا
.نوچ، با کسی نیستم
.میدونی
پس یه آدم گربهای هستی؟
.مثل گربهـم. باهوشن
آره، ولی آدمایی که با گربههان بیشتر به طور عجیبی تنهان، میدونی؟
.نه، متأسفم
،منظورم اینهکه، اگه بهش فکر کنی
.یه جورایی مدل منه، حدس میزنم
همش خواب اینو میبینم که یه جایی مورد حملهی
،تعداد زیادی تولهسگ قرار میگیرم ،و اونا منو میخورن
.خیلی خوشگلن، وحشتناکه
خیلیخوب، جِیتی، چیکار میکنی؟
...فقط مثل
.میدونی، مثل عبور از آب
...به جای، میدونی، ضربه زدن به توپ و
!نـه
جِیتی، چیکار میکنی؟
.اینکارو نکن
.آره، ببخشید، احتمالاً درست میگی
.خیلی عجیبه
.چی؟ بیخیال، مشکلی نیست
حالا چرا برگشتی شهر؟
تا حالا راجب خانهی بیپایان شنیدی؟
،این کابوس رو میبینم که توی خونهی مادربزرگمم
و وارد یه چیز، بزرگ مثل، راهروی طولانی ،میشم
،و بعدش یه آینهی قدی هست
.و همیشه یه چیزی پشتش قایم شده
.و همیشه درحالی که خیلی ترسیدم بیدار میشم
.هی، ماگوت، موبایلت رو نشون بده
چرا؟
،آخرین بار شیش سال پیش توی آمریکا بوده
.یه جایی خارج از دیترویت
.از اون موقع توی اروپای شرقی، آمریکای جنوبی بوده
.همینجوری ظاهر میشه
تنها چیزایی که مردم منطقه دریافت میکنن
.اذیتها، پیامها، پستهای تو اینستاگرامان
،بیشتر مردم روحشونم خبر نداره که اون چیه
.ولی توی چند روز گذشته، اینجا این اتفاقا افتاده
.این نسبت ، تقریباً، یک به هزاره
.آره، من اصلاً نمیدونم چی هست
.هیچ چیزی، مثل آدرس روش نیست
.آره، آدرسش بعداً میاد
.یه تجارتی چیزی راه میوفته
.نمیدونم
به نظر من که شبیه یه خونهست که بدجوری .تسخیر شده
،شیش تا اتاقه
،قرار هرکدوم ترسناکتر از قبلی باشه
.ولی این روانیه
.میره توی مغزت
هرکسی که میره داخلش یه چیز کاملاً .متفاوت رو توصیف میکنه
،بیشتر مردم حتی به اتاق ششم نمیرسن
...و کسی که میرسه
.دیگه برنمیگرده
.قطعاً همینطوره
آره، خب، تو زندهای و یاد میگیری، درسته؟
.زندهای و یاد میگیری
خوندم که کابوسهایی که وقتی بچهای میبینی
.معمولاً درمورد ترس از تغییره
واقعا؟
.پس مال من پیشبینی شده بودن
میخوای راجبش حرف بزنی؟
.راستش خیلی نمیشناسمت
.آره، فکنم درست میگی
،سال دوم رو یادته
بردنمون شهر توی کتابخونه؟
،من و مارگوت یه کتاب راجب افسانهها پیدا کردیم
،و یه فصل راجب ساکیبای بود
و یهویی
...گردن و گوشام داغ شدن
No comments yet. Be the first to leave one.