Prvních 200 řádků.
نه نه نه
خبرهاي خيلي موسقاي دارم آقايون
همهمون ميدونيم که واشنگتن با کاتوليکهاي رومي متحد شده
ولي حالا با پاريس و رم همپيمان شده
تا با کشتي 50000 کتاب مقدس
حدود 70000 تسبيح
و سه ميليون نان مخصوص عشا رباني رو
به کليساهاي انگليسي مقدس ما بفرسته
،اين خط اين هم نشون آقايون
،اگه سربازهاي انگليسي کمي شل بگيرن
بايد جلوي پادشاه فرانسه، لويي، زانو بزنيم
و اون رو پادشاه آمريکا خطاب کنيم
اينو از کجا شنيدي، ريوينگتون؟
بذار منم بخونم - اوه، نه نه -
اين روزنامهي فردائه، نه امروز
،بنوش سرهنگ الان که هنوز ميتوني شراب گير بياري
.نه شراب کليسا رو
با اجازه قربان. با اجازه قربان
شما اولين کسي باشيد که ميخونه
داغ داغه
خب، من آدم انتقادپذيري هستم
ولي اينو يکم ناراحتکننده ميدونم
انجام نشده
آدماي فرماندار در وظيفهشون شکست خوردن و حالا دارشون زدن
.افراد من؟ اونا که افراد من نبودن مگه من انتخابشون کردم؟
نه، فقط خودت از من پول حقوقشون رو ميگرفتي
وايسا ببينم، واشنگتن زندهست؟
کجاي کارو اشتباه کردن؟
هنوز منتظر اينيم که چيزي از آدممون توي کمپ واشنگتن بشنويم
اوه، پس حالا شد آدم تو
خب، لازم نيست قصه گذشته رو بخوريد آقايون
دفعه بعد تلافي ميکنيد
فرماندار ترايان، شهردار متيوز
روزتون بخير آقايون، نوشيدني
!وايسيد! ديگه چاپ نکنيد
بايد صفحه اول رو دوباره بنويسيم
...يه داستان اصلي جديد ميخوام. اسمشو بذار
:تودهي ياغيان در مانموت"
"واشنگتن سردرگم عقبنشيني کرد
ستون اول رو خالي کنيد
بجاش تبليغات بذاريد
يالا ديگه! لعنتي !هفتهنامه که چاپ نميکنيد
وايسا ببينم سرگرد
من فرماندار سلطنتي نيويورک هستم
به شما گزارش نميدم
منم نميخوام همچين کاري کنيد
خيلي خوشحالم که براي ...مقابله با اين
شورشيهاي عوضي پيشقدم شديد
...ولي دارم ميگم اگه اين کارتون
به جمعآوري اطلاعات نياز داره
.که آدم من لازم باشه بدونه بگيد
اينطوري يه عمليات با عمليات ديگه تداخل نميکنه
شما يه آدم توي کمپ واشنگتن داريد؟
بذار درمورد آدم شما صحبت کنيم
به اسمش نياز دارم و بايد باهاش تماس داشته باشم
اسمش ورتينگتونـه
کشيش ويتينگتون
همون موعظ؟
اون اعتراف ديني سربازها رو ميگيره
و راهنماييشون ميکنه
چه هوشمندانه
آقاي ريوينگتون - چيه تانزند؟ -
ميخوام يه تبليغ تو روزنامه بخرم
پادشاه بلندمرتبه گفت" تا زماني که زنده هستم
از مرگ ضعيفان خوشحال نميشوم
بلکه ترجيح ميدهم از مسير خود بازگشته و زندگي کنند
بازگرديد. بازگرديد از راههاي شيطانيتان
انسان خوب براي بازگرداندن "...دشمنانش تلاش ميکند
کالپر جونيور سلام رسوند
و اگر هرکدام از شما درمورد ماموريتتان شکي داريد
پس پيش من بيايد و من رو بخوانيد
و هر چه درتوانم باشه شما رو راهنمايي ميکنم
حالا در پناه پروردگار بريد
آمين - آمين -
کشيش ورتينگتون
من... من ميخواستم معذرت بخوام
بخاطر حادثه ناگوار هفته پيش موقع اعدامها
،زندهها ميدانند که خواهند مرد"
اما مردهها چيزي ندارند
عشقشان، نفرتشان و حسادتشان
"حالا نابود شدهاست
فکر کنم از حزقيال باشه
گذشته ها گذشته
ولي اگه از خودت ناراحتي سرگرد
در من هميشه بازه
ممنون کشيش
خيليخب، نشونم بده
درست همين بالاست، ميبيني؟
"شراب تمشک فرانسوي"
کالپر جونيور، اون پرچم رو برده بالا
که يعني پدرش تا الان اين رو ديده
و احتمالا داره به سمت نيويورک حرکت کنه
،آره، و کالپر هم ديدهتش
و داره به سمت "اويستر بي" حرکت ميکنه
که يعني بهتره به ستاکت حرکت کنم
داره عملي ميشه، مگه نه؟
!درسته، قدبلند - آره -
سکت" پير اگه بود خيلي خوشحال ميشد"
اميدوارم
سرگرد تالمج - ژنرال آرنولد -
،چه خوب که ميبينمتون قربان چي شما رو به اردوگاه ما آورده؟
يه دسته پشه و مگش، بنجامين
قسم ميخورم حاضرم با دو تا ارتش کلينتون مبارزه کنم
تا اينکه به کارهاي اداري برسم
فرمانده کجاست؟
بايد توي چادرشون باشن قربان
بنجامين"؟"
کار و زندگي ديگهاي نداري؟
اوه، فقط جالب صدات کرد همين
حرومزاده پررو
بعد اينکه ايستن رو توي جاده ول کردن تا کپک بزنه اومده توي شهر جلوي ما راه ميره
سلام خوشگل
دوستات رو گم کردي؟
سروان سيمکو من رو زودتر فرستاد تا اردوگاهمون رو اماده کنم
خودش هم به زودي مياد
خب، پس وقت کافي داريم
آبراهام - صبح بخير -
بشين آبراهام
باشه
منتظر دردسريد؟
آدم وقتي با جاسوسها سروکار داره نميتونه حواسش جمع نباشه
حالا بشين
پدرت همه چيز رو بهم گفت
منظورتون چيه؟
تظاهر نکن نميدوني
تموم شد
اسم همدستهات داخل شهر رو ميخوام
همچنين رابطات توي ارتش اقليمي
ميدوني که هيچي جز يه بزدل نيستي
مدام بهت هشدار دادم
بايد خودت رو سرزنش کني که راه ديگهاي برام نذاشتي
توماس
هي توماس. چيزي نيست
!بشين - !نه وايسا -
اوه، پس ميخواي جلوي پسرم بهم شليک کني؟
نه - ميخوام اعدامت کنم -
آره حق با توئه. اعدام ميشم
ولي سر تو چي مياد ها؟
از مقامت عزل ميشي
مقامم؟ - آره خب، درموردش فکر کن -
کي مدارکي رو که منو وارد نيويورک کرد نوشت؟
وقتي به جرم جاسوسي بازداشت شده بودم نامهي کي بود که منو از زندان درآورد؟
اين تويي که اينجا متهم شدي
به اين فکر ميکنم که مافوقهات توي نيويورک
درمورد اين مسئله چه فکري ميکنن
چه ميدوني، شايدم کنار من اعدام شدي
هر کاري بکني، آخرش احمق بودن
خودت رو نشون ميدي
نميتوني با حقالسکوت قسر در بري
با نوهات خداحافظي کن ديگه نميبينيش
بيا
وايسا - !پسرو نبر -
!ادموند
کنار وايسا
،اگه به همسر من شليک کني بايد به منم شليک کني
مري، برو کنار
نميذارم آزادانه از اينجا بره
نميره. تا وقتي که من رو داري نميره
تو رو دارم؟ - به عنوان گروگان -
!مري
ادموند، اين کارو نکن. خواهش ميکنم
اينطوري نه، جلوي بچه نه
برو
!برو
،ولي توماس رو نبر لطفا... بخاطر خودش
خب، اونقدرها هم بد نيست
...فقط يکم
تميزکاري ميخواد گمونم
اين تخت تو
شير ميخوام
اوه، گرسنهاي ها؟
خب، شايد بعدش بتونيم ...بريم شهر و
يه چيزي اونجا واسهت پيدا کنيم
شنيدم کسي گفت گرسنهست؟
پس اين توماسـه
همون مرد شجاعي که اين همه دربارهش شنيدم؟
.باهاش حرف نزن. بهش نگاه نکن بهش دست نزن
پس با کسي که با خودش هديه مياره
اينطوري حرف ميزنن
يکم تارت سيب تازه از تنور در اومده چطوره؟
بهش غذا هم نده
،چه پدر خوبي تنها بچهات رو گرسنگي ميدي
برو بيرون بازي کن، برو
پاشو
سخته توي اين سن و سال
شکمت رو ناديده بگيري مرد جوون
باز از کي دزديدي؟
رفتم يکم اکتشاف کردم
اينو از دستشويي اون هلنديـه کشف کردم
درحالت عادي بدرد خشک کردن کون هم نميخوره
به جز اين چيز کوچولو
بالاي صفحه
چرا يه نگاه نميندازي؟
اسم رمزتونه، نه؟
يعني آدمت داخل نيويورک
يه سري اطلاعات بدست آورده
يادت رفته تک تک کلماتش رو ميخونم
پس حالا بايد تا اويستر بي بري
تا اطلاعات رو از پدرش بگيري
بفرما - نه -
No comments yet. Be the first to leave one.