Prvních 200 řádků.
باید برگردیم خونه
وقت نیست. بدو
...نمیدونم والا
...خیلیخب. یعنی فقط من اینطور فکر میکنم یا
.خیلیخب، دوستان .کمکم شبـه و تعطیل میکنیم دیگه
وقتشـه برید خونه
شب خوش - مرسی، سارا -
مراقب خودتون باشید
شب خوش - شب بخیر -
مرسی، سارا - شب خوبی داشته باشی -
دیگه باید بیای تو، قندعسلم
میشه فقط 5 دقیقه دیگه بیرون باشم؟
حرف مامانت رو گوش کن، مگان
چشم، کلانتر
بیا بریم تو
آفرین دخترِ گل
شب خوش - شب خوش، کلانتر -
بدوئید برید خونه
کیشومات
!آره... عجب رکبی زدی
ازم بُردی، بابا
هنوزم حرفهایترینی
خب دیگه، آقای لو
وقتشـه بری پایین تو زیرزمین، خب؟
!ما... داریم بازی میکنیم ها
!نکن - هی، هی -
اشکال نداره - شرمنده -
چیزی نیست. عیب نداره
الان با جینا میری زیرزمین و
فردا صبح باز میتونی بیای بالا
همونطوری که قبلاً باهم قرار گذاشتیم، یادتـه؟
دختر خوبی هستی
ببین، جینا هم اومد
پاشو - پاشو بریم، آقای لو -
!باهم بلند شیم. همینـه
آروم و بیعجله، خب؟
حواست به جلو پات باشه - مراقب باش -
!واقعاً خوب قلقش دستتـه ها
ممنونم ازت - لطف داری -
،به مامانت بگو اگه دوست داره شب پیشش بمونـه
قدمش رو چشم
...اوه
مامانم که مدام میگه حالش خوب میشه
کلاً خونوادگی انکار کردن تو خونمونـه
پس دیگه... فردا میبینمت
...آره، پس دیگه .فردا همدگیه رو میبینیم، معاون کلانتر
زود بری خونه، باشه؟
.حلـه. باشه !چشم، خانم
هی. همهجا امنوامانـه؟
ظاهراً
خیلیخب
.پس تو هم برو خونه دیگه .صبح میبینمت
شب خوش، کلانتر
« تعداد شبهای بدون حادثه: 96 »
!فرانک !پاشو ببینم
!پاشو، فرانک .وقتشـه بری خونه
هوا داره تاریک میشه
!فرانک
!وای، به من چه
لورن پدرتو درمیاره
بابایی نمیاد خونه؟
الانـه که برسه
باید قبل از اینکه هوا تاریک شه میاومد
خودش قول داد
خب، بابات بعضیوقتها یهکم فراموشکار ـه
.مشکل فقط همنیـه .برو دعا کن
منم زودی میام پیشت
باشه
!خدا بگم چیکارت کنه، فرانک
الان دراز میکشم که بخوابم
از خدا میخوام روحم رو در امان نگه داره
،اگه تو خواب مُردم
از خدا میخوام روحم رو ببره پیش خودش
مگان؟
!مامانبزرگ اومده
بیا دم پنجره
!اجازه ندارم همچین کاری کنم
اشکال نداره
به کسی نمیگم
یه راز کوچولو بین خودمونـه
قول میدی؟
قول میدم و
محالـه هیچوقت زیر قولم بزنم
آخی
دلم برات یهذره شده بود
!چیکار میکنی، مگان؟
اصلاً شبیه مامانبزرگم نیستی
!اون مامانبزرگ نیست
خیلی تنهام
...دخترم، لطفاً فقطـ
میشه بذاری بیام پیشت؟
!نکن، مگان
« ترجمه از یـاشـار جـمـاران و حـسیـن اسـماعیـلی » .::.::. Black Death & TAMAGOTCHi .::.::.
حالِت خوب میشه، نورمن
پریهای اسرارآمیز دارن از
دریاچۀ اشک» برمیگردن»
!شفات میدن
نه، پنجۀ هیولا بدجور زخمیم کرده
به دوستهام بگو دلم براشون تنگ میشه
...از پدرومادرم خداحافظی کن
نورمن؟
!نورمن! نورمن! نه تو رو خدا
!تو بهترین دوستمی
...لطفاً، لطفاً !نه، نورمن
ولی پریهای اسرارآمیز دارن از دریاچۀ اشک میان دیگه، مگه نه؟
حالشو خوب میکنن
شرمنده، رفیق
نورمن دیگه مُرده
وقتی کسی بمیره، دیگه کارش تمومـه
!زندهش کن
!باید زندهش کنی
آره خلاصه. بعضیوقتها زندگی ظالمانهست، بچهجون
!مامان، جولی زد نورمن رو کُشت
جولی
چیـه؟ دارم براش داستان میگم
!مامان، جولی نورمن رو کُشت
چه آتیشی میسوزونی، جولی؟
خب
هی... چه بلایی سر نورمن اومد؟
هیولاها کُشتنش
هیولاها کُشتنش؟
!خب، این که خبر خوبیـه - چطور؟ -
آخه اصلاً هیولاها وجود خارجی ندارن، عزیزدلم
،پس وقتی هیولایی وجود نداشته باشه
یعنی نورمن هم هنوز زندهست، غیر از اینـه؟
راست میگی؟
اوهوم. با نورمن بازی کن
صبحتون بخیر
باز چی شده؟
لورن باز بهزور براتون مسابقۀ آشپزی راه انداخته یا چی؟
!ای کُسکش
چی بهت گفته بودم، فرانک؟
...دیر شد و نتونستمـ
!کسی که بچه داره باید پنجرهها رو قفل کنه
!باید پنجرههای کیری رو قفل میکردی، فرانک
نه، نه - غیر از اینـه؟ -
نه، نمیتونم... نکن
بیا ببین. دلت میخواد همهش مست کنی؟ دلت میخواد هی مست کنی، ها؟
نه
!نه! نه
!مرد باید مراقب خونوادهش باشه، فرانک
!مرد باید مراقب خونوادهش باشه
ببخشید - بیا شاهکارت رو ببین -
!ببخشید. نه
گریهزاری نکن ببینم - !اه! نه -
!ببین چه گندی زدی، فرانک
!خوب چشمهات رو باز کن و ببین
!ببین چه گندی زدی !نگاهشون کن
!نگاه کن! دخترت رو ببین
!نه! نه - !ببینش -
!نه
نه؟ طاقت نداری، ها؟ - نمیتونم -
نمیتونی؟ نمیتونی؟ ها؟
!نگاهش کن، عوضی
!ببینش
!نـ... نـ... نمیتونم
دستگیرش کن، مفهومـه؟
دستگیرش کن
...نمیـ
میسپرمشون به تو، پدر روحانی
میدونی صبح یاد چی افتاده بودم؟
هوم؟ - یاد اولینباری که -
زدیم به جاده بریم دیدنِ خونوادهت
،اگه درست یادم باشه
ولوو 83 زیر پام بود
با ترمز لنتتمومکرده
در طرف مسافرش هم که باز نمیشد
!خدایا .اوضاع اون ماشینه خیلی خطری بود
نه بابا، ماشین قدَری بود
میترسیدم مامانوبابام ازت بدشون بیاد
ولی بدشون نیومد
نه
بعضیوقتها یاد موقعهایی میافتم که
اوضاعمون اینطوری نبود
اوضاع سابقمون
!همچین نکن ها
چطور؟
...لعنتی
آخه درخت چرا افتاده وسط جاده؟
حتماً طوفانی چیزی انداختتش
!مثلاینکه طوفانه گزینشی درخت مینداخته
یکیدو کیلومتر قبل یه خروجی بود
انگار مجبوریم دور بزنیم برگردیم
شاید بتونیم با ماشین بزنمیش کنار
بعید میدونم شدنی باشه، رفیق
بابا، منو بذار روش
بیا ببینم
!اینا دارن چیکار میکنن؟
میشه فقط از اینجا بریم؟
آره. بیا
!جیم
...خب - بدو بیا، کوچولو -
باهم قولوقراری گذاشتیم ها، کلانتر
نباید بیای اینجا
اومدم پسرم رو ببینم، دانا
!لطفاً
پس... بیا بریم تو
چیـه؟
.شبیه یه شعری میدونستی؟
وجودت به همهچی زیبایی میده
No comments yet. Be the first to leave one.