Prvních 200 řádků.
# میدونم دیگه پیر شدیم
# و دوباره گم شدیم
# ته اون بنبست
# تو رفتی رفیق من
# برمیگردی؟
# دوباره برمیگردی؟
# برمیگردی؟
# دوباره برمیگردی؟
# کتری رو گذاشتم
# آواز اون مرد دانا
# برای تو. #
سلام مایکل
صبح بخیر... صبح بخیر
راستش رفیق، داشتم به باغچهت فکر میکردم
راستشو بخوای
چطور مگه؟
خب، یعنی، دیگه زیادی علف هرز گرفته، میدونی که
داره جلوی کلی از نور رو میگیره، واسه همین
درسته، خب، ردیفش میکنم پس
ایول. باشه، فکر میکنی کی فرصت کنی؟
حتماً. عالیه
نامه شهرداری به دستت رسید؟
احتمالاً. من هیچوقت بازشون نمیکنم
شهرداری لعنتی، نه؟ همیشه دنبال یه چیزی هستن
خب، ممکنه یکیشون دربارهی، اوم
مهم نیست
ولی فکر میکنی کی فرصت کنی؟
یه خورده کوتاهش کنی؟ آره
آره. عالیه. عالیه
باشه پس. فعلاً، رفیق
دمت گرم، کلیف
کلایو هستم
به زودی میبینمت
اووی، اووی
بفرما، خودشه! مرد ریشو، اسطوره
خنده شدید
مایکل! مایکل
مایک
خنده شدید
روبراهی، بریگهام؟
# واو
# اون جذابیتو داره
# آره عزیزم، اون جذابیتو داره... #
صدای پیج بلندگو
کیسی میتونه با طی و سطل بیاد بخش درزگیرها و بندکشی؟
تریش، گوردون هستم، طی واسه چی؟ چیزی ریخته؟
جواب بده تریش
فقط یه چیزی تو بخش درزگیرها و بندکشی ریخته
تریش، لطفاً از بیسیم استفاده کن
چی ریخته؟
دارم آمارشو میگیرم
تریش، از بیسیم استفاده کن، نه از بلندگو
یه جور درزگیره
یه طی بردار. تمیزش کن
آه، نه، متوجه نمیشی
چرا باید شش تا پیچ رو توی یه کیسه کاغذی تجزیهپذیر بفروشیم
در حالی که اگه فقط توی ظرفهای پلاستیکی ۵۰۰ تایی بفروشیمشون
مشتری مجبوره خیلی بیشتر بخره؟
و اینطوری خیلی، خیلی پول بیشتری گیرمون میآد
متوجهم
دریل دستی داری؟
دریل دستی؟
ما از سال ۱۹۵۳ دیگه دریل دستی نمیاریم
مگه ۱۹۵۳ چه خبر بود؟
تاجگذاری ملکه
رفتی استراحت؟ کدوم استراحت؟ ناهار؟ چای؟
نه
دستگاه فروش خودکار باید پر بشه
شکلات دبل دکر. دبل دکر. حله
و چیپس گاو با طعم گوشت، بعدش برو استراحت
دبل دکر، چیپس گوشت، استراحت
بیصدا لبخوانی میکند: صاحب اون بچهی کوچولویی که
سرهمی زرد پوشیده، لطفاً بیاد به بخش ابزارآلات برقی
توی راهروی سه
مایکل! مایکل! امشب میری کلاب؟
خنده شدید
اسطورهی واقعی
اونجا میبینمت. واسه من یه ویسکی کک بگیر
سلام هیلاری. اوه، سلام عزیزم
توی سالنه. ممنون
حالش خوب بوده؟ آره، فکر کنم
داشته واسه خودش خرتوپرت میساخته
قصههاشو تعریف میکرده، میدونی که
همه رو سرگرم نگه داشته
بعداً میبینمت
اوه
سلام بابا. آه. خوبی؟ سلام پسرم
از سفر برگشتی؟
من جایی نرفته بودم بابا
حتماً خوابم برده بود
حسابی مشغول بودیها
اوه، آره، آره
کار میکنه؟
اوم، بعضی وقتا، آره
بیا، بفرما
اوه؟ یه امتحانی بکن
از کجا شروع میشه؟ روی کتاب
چی، اینجا؟ آره. آره
خنده زیر لب
صدای زنگ
خنده زیر لب
این فوقالعادهست بابا
اوه، خب
تلف کردن وقت محضه
اوه، نمیدونم. مغزت رو به کار میندازه
کی واسهت فندق برزیلی میآره؟
چی گفتی؟ تو همیشه یه کاسه فندق برزیلیِ پوستکنده داری
اوه، آره، گلادیس اونا رو به من میده
نوهش واسهش میآره
ولی دندونهای مصنوعیش از پسِ فندق بر نمیآن
واسه همین فقط شکلات دورش رو میمکه
من اصلاً بهشون دست نمیزنم
خب، چه خبرا؟ چیکارا کردی؟
میدونی دیگه، از این ور و اون ور. تو همون فروشگاه ابزارآلات کار میکنم
آه. کلیا چطوره؟
حالش خوبه؟
کلیا رفت، مگه نه بابا؟ سالها پیش
یادت نیست؟ ما نمیدونیم کجا رفت
اوه، لعنتی، یادم رفت
آره. وقت کریسمس بود
بله. شب کریسمس
خبری نشد؟
جوابی پیدا نکردی؟ نه
فقط سوال
کلی سوال
متاسفم پسرم
اشکالی نداره
راستش بدم نمیآد دربارهش حرف بزنم
دوستا معمولاً سعی میکنن حرفشو نزنن
آخ
چیه؟
مهرهی دوزه؟ نه، وایسا
شیرینی پونتفراکت
اوه، میدونم کی هستی
میدونم کار کیه
خرناس
آشغالها
هی، آروم باش بابا، چیزی نیست
تا یادم نرفته، میشه این فرمهای مسابقه رو واسم پست کنی؟
آره، آره. حتماً این کار رو میکنم
نمیتونی از یکی از کارمندهای اینجا بخوای واست پستشون کنن؟
بهشون اعتماد ندارم. اونا فقط میندازنشون توی سطل آشغال
بابا، مطمئنم این کار رو نمیکنن ولی، بله، من برات میبرمشون
قراره چی برنده بشی؟
اوم، لوازم ماهیگیری، دستگاه بافندگی
و، اوم، این یکی هم یه جکوزیه
اوه، خوبه، همهشون خیلی به درد بخورن
بیا، شام حاضره
بذارم به کارت برسی؟
باشه عزیزم. فردا میبینمت؟
آره. من اینجام
شاید اون موقع بتونیم دربارهش حرف بزنیم
کی...؟ اون کیه؟
کلیا. کلیا
اوه، کلیا! اوه، کلیای دوستداشتنی
سلام منو بهش برسون
دوستت دارم بابا
صدای زنگ تلفن
# و نوار به چرخیدن ادامه میده
# یه سال دیگه هم گذشت... #
صدای بسته شدن در
ما اینجا مردم رو به خلاق بودن تشویق نمیکنیم
فقط تظاهر میکنیم که میکنیم
مثلاً همین سرویس ترکیب رنگ رو در نظر بگیر
مردم فکر میکنن دارن یه چیز منحصربهفرد میسازن، اما در واقع ما
فقط اجازه داریم اونا رو به یکی از دوازده روش مختلف ترکیب کنیم
میبینی، ما نمیتونیم ریسک این رو قبول کنیم که یه مشتری
تصادفی یه رنگ کاملاً جدید کشف کنه، کپیرایتش کنه
و بعدش بره میلیونها دلار پول به جیب بزنه
مثل اتفاقی که توی ایالات متحده آمریکا افتاد
یکی یه رنگ جدید کشف کرد؟
که تا حالا دیده نشده بود
قراره سال دیگه اینجا هم معرفیش کنن، اما ما مجبوریم
تمام پرینترها و تلویزیونهامون رو عوض کنیم
تا بتونن نشونش بدن. خب، اسمش چیه؟
فرلیپل. فرلیپل؟ احتمالاً
چه شکلیه؟
چه سوالی میپرسیها
یه جورایی شبیه یه سفیدِ خیلی تیره است
با یه جور... خاکستری... اگه بتونی یه جور قرمز و آبی رو تصور کنی
شبیه راهراهه، تقریباً شفاف هم هست
در اصل همون چهارخونه اسکاتلندیئه
توصیفش غیرممکنه
فقط یه چیز رو میدونم، اونم اینه که به محض اینکه بتونم
یه پیراهن که از بهترین ابریشمِ فرلیپل ساخته شده واسه خودم میخرم
استراحتت رو رفتی؟
من فقط یه ساعته که اینجام
الان برو استراحت، چون آندره امروز بعدازظهر توی انبار برمیگرده
الان؟
روبراهی؟
کیسی... کیسی هستی؟ آره
متوجه نشدم امروز اومدی سر کار
آره، یه ساعت و نیمه که اینجام. هیچکس متوجه نشده. اوه
چایی... چایی میخوای یا میل نداری؟
اون ریشت خارش نداره؟
خارش؟ نه
اگه خارش داشت که ریش نمیذاشتم
به نظر میآد خارش داشته باشه
انگار جوریه که آدم قلقلکش میآد
ممنون. خواهش میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.