Prvních 200 řádků.
اتوبوس ربایی ؟
ماموریت : 44 سیرک سرخ
بله ، ظاهراً به اتوبوسهایی که کلاسهای 3 ، 4 ، 5 و 6 سوارشون بودند حمله شده
و به ماشین اسکورت گرین سنسه هم شلیک کردند
با پلیس تماس گرفتیم ؟
بله ، الان گزارش دادیم
از اونجایی که هنوز انگیزه ی این کار رو نمی دونیم
و می خواهیم از اغتشاش غیرضروری اجتناب کنیم
بهمون گفته شده قبل از تماس با والدین و قیمین منتظر باشیم
خودم به مدیر میگم
هرکسی که وقتش آزاده برای کمک به پلیس بره و هر کاری از دستش برمیاد انجام بده
مراقب باشید بقیه ی دانش آموزان و رسانه ها خبردار نشند که چه خبره
متوجه شدم
نجاتم بدید ، نجاتم بدید ، نجاتم بدید
چه خبر شده ؟ این آدمها کی هستند ؟
... شلیک کرد
کمکم کنید
... بابا ، مامان
نگهبانها چیکار دارن می کنند ؟ ! نجاتمون بدید دیگه
! نه ، نه ، نه ، نه
چرا این اتفاق داره میوفته ؟
! حالت خوبه ، آنیا-چان ؟ طاقت بیار
! لعنتی
! همگی آروم باشید
چیزی نمیشه ، مطمئنم یه نفر میاد نجاتمون میده
خیلی از والدین شما آدمهای مهمی هستند
! و بابای منم از رده بالایی های ارتشه
! مطمئنم ارتش الان توی راهه
خفه شو ، بچه
! آی ! واقعاً متاسفم
حق با اونه ، مشکلی برامون پیش نمیاد
آره
الان آرومتر شدی ؟
اون حرف نداره
خودمون می دونیم که همه ی شما بچه های آدمهای خیلی مهمی هستید
مگه نه ، پسر سرگرد واتکینز ؟
دختر معاون گارنت
پسر مدیر اجرایی بانک مرکزی
دختر رئیس کل بلکبل
و پسر رئیس دزموند
دانش آموزات کالج معتبر ایدن برگزیده ی برگزیدگانند
همتون از قشر مرفهید
و مطمئنم که همه ی شما با نهایت عشق و علاقه بزرگ شدید
و دقیقاً به همون دلیله که همه ی شما گروگانهای باارزشی هستید
قراره از جانهای شما به عنوان سپری برای مذاکره ی خودمون با دولت استفاده کنیم
تا وقتی که با درخواستهای ما موافقت کنند
هیچکدوم از شما نمی میرید و می تونید برگردید خونه
تا از شامهای فراوانتون لذت ببرید
فقط همونجا بنشینید و از ترس بلرزید و دعا کنید که باباها و مامانهای همتون
از قدرتشون استفاده کنند تا مطمئن بشند اون اتفاق بیوفته
لازم نیست تو اینو بگی ! معلومه که بابا ! قراره یه کاری در این مورد بکنه
! بابا ... مامان
! یه دردسری پیش اومده ، مربی
گزارشهایی بدستمون رسیده که اتوبوسهایی که دانش آموزان ! کالج ایدن سوارشون بودند دزدیده شدند
چی ؟ اون کار برای پلیسه
خوب ... آنیا کوچولو و دامین دزموند هردوشون سوار اون اتوبوسها هستند
روی کانال رادیویی پلیس هستی ؟
دارن یه ایست بازرسی برپا می کنند
اما هنوز اتوبوسها رو پیدا نکردند
باید گرگ و میش رو بفرستیم به صحنه ؟
نمی تونیم
الان توی یه ماموریت سری توی منطقه ی بایانه
نمی تونه فوراً برگرده
فعلاً ، تا جای ممکن اطلاعات جمع کنید
و ما مخفیانه از پلیس پشتیبانی می کنیم
! اطاعت
هی ، اصلاً اتوبوس کجا داره میره ؟
اگه ندونند ما کجاییم ، هیچکس نمی تونه ما رو نجات بده
باید پنجره رو باز کنیم و داد بزنیم ، کمک ؟
خل شدی ؟ اونجوری بهمون شلیک می کنند
وقتی به مقصد برسیم ، قراره کشته بشیم
! بس کن ! اون حرف رو نزن
همــ ... باید یه جوری به آدمهایی که اون بیرون هستند بگیم کجا داریم میریم
... اگه می تونستم ذهن آدم بدها رو بخونم
... اگه تا ساعت یازده با ماشین دوم تماس نگیرند
باید بتونند بلافاصله حرکت کنند
اول ، باید درخواست بدیم رفقامون رو آزاد کنند ، همه چی از اونجا شروع میشه
همه چیز تا الان خوب پیش رفته پس فعلاً می تونیم راحت باشیم
مجلس چه تصمیمی میگیره ؟ ... بسته به جوابشون
اگه همه ی این بچه ها رو بکشیم واقعاً می تونیم یه پیغام رو برسونیم
... اما اگه اون کار رو بکنیم
واقعاً امیدوارم بیلی اینجا زیاده روی نکنه
! آه ! آنیا واقعاً باید بره دستشویی
نمی دونم کجا داریم میریم ، اما اگه عجله ! نکنیم ، آنیا توی دردسر بزرگی میوفته
! صبر کن ، آنیا
! بهتون گفتم دهنتون رو بسته نگه دارید
دلت می خواد بمیری ؟
فقط باید یه مدت نگهش داری
آخرین چیزی که می خوام باهاش سر و کله بزنم اینه که این بچه ها خودشون رو خیس کنند
حدود 30 دقیقه تا پارک قصر پاپر فاصله داریم
اگه همینجوری بدون مشکل توی جاده ی 1 ادامه مسیر بدیم
... از منطقه ی دریاچه ی جنوبی رد میشیم و
... پارک قصر پاپر
ها ؟
این اتوبوس داره میره به یه جایی به اسم پارک پاپر
!ها ؟ اونجا کجاست ؟ از کجا می دونی ، آنیا-چان ؟
!واقعاً ؟
... اوه ، ائـ
! خوب ، ائـ ... لب خوانی کردم
اون فوق العاده است ، آنیا-چان ! اصلاً ! نمی دونستم می تونی اون کار رو بکنی
از انیمه ی جاسوسیم یاد گرفتم
به هر حال ، گفتن دارن میرن اونجا ... احتمالاً
اگه بتونیم یه جورایی به آدمهایی که اون بیرونند خبر بدیم ، می تونیم کمک بگیریم
ائـ ، چیکار باید بکنیم ؟
باید با بدنهامون حروف رو بسازیم و به اونهایی که از کنارمون رد میشن نشون بدیم ؟
کاملاً مطمئنم که اگه یه همچین کاری بکنیم بهمون شلیک می کنند
... همـ
نچ ، نچ ، نچ
جاسوسها کدهای مخفی رو روی میکروفیلم می نویسند و یواشکی اطراف شهر مخفیشون می کنند
که اینطور ، پس قراره اونو روی یه تکه کاغذ بنویسیم و بندازیم بیرون
! بفرما
الان لازم نیست از یه کد مخفیانه استفاده بکنی ، آنیا-چان
این کد مخفی نیست ، فقط دستخط آنیا بده
بکی ، تو بنویس
باشه
فهمیدم ، منم کد اس او اسی که خانواده ی بلکبل ازش استفاده میکنه رو هم داخلش میارم
قبل از اینکه بندازمش می چسبونمش به کارت دانش آموزیم اونجوری هیچکس فکر نمیکنه که فقط آشغاله
میذارمش داخل این قوطی اینجوری یه نفر متوجه افتادنش میشه
شماها چیکار دارید می کنید ؟
! اگه کار احمقانه ای بکنید ، خودتون رو به کشتن میدید
خوندنش غیرممکنه
ما می دونیم آدم بدها کجا دارن میرم ، برای همین ! لازمه که به نجات دهنده هامون خبر بدیم
! این تنها امید ماست
من حواسشون رو پرت میکنم پس اون موقع انجامش بدید
هی ، چیکار می خواهی بکنی ؟
دامین-ساما ؟
بسپاریدش به من ، من بهترین نقشه ی مخفی رو دارم
هر لحظه ممکنه برینم به شلوارم
پس اون هم هم سطح آنیا-چانه
! ببین ! وقتی دل درد میگیرم ، پلکم اینجوری می پره
... دیدی ؟ اینجا
از کی ایدن از احمقها پر شده ؟
! اوه ، نه ! باید الان اقدام کنیم
! آنیا-چان
... باشه ، امید
! فزاینده
هوی ، الان چیکار کردی ؟
!چیزی انداختی بیرون ؟
ای بابا ! از ماشین آشغال پرت می کنند بیرون ؟
توی مدرسه به اون بچه ها چی یاد میدند ؟
هی ، این کارت دانش آموزی کالج ایدنه
... یه لحظه صبر کن
نجاتمون بدید ! اتوبوس ما دزدیده شده ، هرکسی که اینو پیدا میکنه فوراً به ! پلیس و بلکبل خبر بده
... هی ، این
! هی
بهش دست نزن
اون یه بمبه
دفعه ی بعدی که کار مشکوکی کردی
کله ات رو منفجر میکنه
اگه هرکس دیگه ای کار احمقانه ای بکنه این منفجر میشه
اگه سعی کنید فرار کنید ، منفجر میشه
و البته
اگه سعی کنی به زور درش بیاری ، فوراً منفجر میشه
فهمیدید ، بچه کوچولوها ؟
زندگی این دختر کوچولوی همکلاسیتون
بسته به کارهای همه ی شما می تونه توی یه لحظه کاملاً نابود بشه
طبق اطلاعات از طرف صنایع سنگین بلکبل
مجرمین چند نفر هستند
احتمالاً می تونیم فرض کنیم که اونها اعضای سیرک سرخ هستند
اتوبوسها در حال حاضر در جاده ی 1 به سمت شمال به سمت پارک قصر پاپر در حرکتند
چه چند تا قربانی داشته باشیم و اعتبار پلیس نابود بشه
... چه رسانه ها این موضوع رو شلوغش بکنند
اولویت سازمان امنیت کشور دستگیری هدفه
ما وجود هیچ گروه مقاومتی رو توی کشورمون تحمل نمی کنیم
روی همه چیز سرپوش بذارید ، مردم و اطلاعات
! ستوان
! شنیدم اتوبوس اون دختر احمق قلاده دار دزدیده شده
هی ، کی درموردش به اون گفته ؟
تو نمی تونی به صحنه جرم بری
چون بچه ی خواهرت قیافه ات رو می شناسه
این موضوع رو به شهرداری هم گزارش نده
متوجه شدم
درسته
واقعاً برام مهم نیست که چه بلایی سر دختر لوید بیاد
راستش ، اگه از زندگیشون حذف بشه خوشحالتر هم میشم
... مطمئنم خواهر هم ترجیح میده
... نه
! ستوان ! ستوان
! سرجات بمون
! کد 8814 ! کد 8814
! دختر من دزدیده شده و جونش در خطر حتمیه
! همگی گوش کنید
همه ی جتهای جنگنده و تانکهایی که الان توی انبار بلکبل داریم رو بفرستید
! به سمت جاده ی 1 و دخترم رو پس بگیرید ! از امنیت دخترم مطمئن بشید
! برام مهم نیست که اگه مجبور بشید کل منطقه رو بسوزونید
دارید سعی می کنید بانوی جوان رو بکشید ؟
... اما مارتا ! بکی-چان عزیزم
درک میکنم چه احساسی دارید ، اما اینجوری فقط گروگانگیرها رو تحریک می کنید
اجازه بدید منطقی برخورد کنیم
منم میرم اونجا
... بانوی جوان
لطفاً سالم باش
یه ... بمب ؟
سر آنیا ... قراره کنده بشه
... اوه ، نه
نه ... آنیا-چان ، نمی تونه حقیقت داشته باشه
معلومه که حقیقت نداره
!ها ؟
اون الکیه و باروت یا هرچیز دیگه ای نداره
اما برای گول زدن این بچه ها کافیه
No comments yet. Be the first to leave one.