Pressure

Pressure

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Pressure 2026 1080p MA WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264 Fa
Komentář od Srt_hub

Tagy

webdl
Zveřejněno: 2026-06-09
Stažení: 158
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »

‫بیا، یکی از اینا بردار.

‫لعنتی.

‫خیله‌خب.

‫مطمئنی وقت هست؟

‫وقت هست.

‫ممنون.

‫چیزی نگفتن که چقدر قراره نباشی؟

‫نه، چیزی نگفتن.

‫خیلی بهت افتخار می‌کنم که تو رو انتخاب کردن، جیم.

‫چیزیم نمی‌شه.

‫برو.

‫خیله‌خب.

‫صبح بخیر قربان.

‫قربان.

‫سرهنگ خلبان، دکتر جیمز استگ،

‫افسر ارشد هواشناسی هستم، برای گزارش خدمت اومدم.

‫کارت شناسایی و مجوزتون رو بدید، قربان.

‫از این طرف بفرمایید، قربان.

‫به عمارت «ساوت‌ویک» خوش اومدید، قربان.

‫من اندرو کارتر هستم، از اداره‌ی هواشناسی.

‫من آجودان‌تون خواهم بود.

‫اوهوم.

‫باید اعتراف کنم که آشنایی با شما افتخار بزرگیه، دکتر استگ.

‫واقعاً از مقاله‌تون درباره‌ی مغناطیس زمین لذت بردم.

‫موضوع فوق‌العاده جذابیه.

‫بله، درسته.

‫بفرمایید، رسیدیم قربان.

‫اتاق‌های عملیات طبقه بالان، قربان.

‫تله‌پرینترها هم توی زیرزمینن.

‫اتاق پیش‌بینی‌مون هم درست همین‌جاست.

‫-کجا بذارمش؟ -هر جا خواستید، قربان.

‫می‌گم یکی ببرتش توی چادرتون.

‫اینا چیه؟

‫نمودارهای آنالوگِ تاریخی‌ان.

‫می‌دونم چی‌ان، ولی اینجا چیکار می‌کنن؟

‫سرهنگ کریک؛ خودش درخواستشون رو داده بود.

‫خب، کدومشونه؟ منو معرفی کن.

‫فکر کنم پیش ژنرالِ...

‫می‌شه بس کنی! انقدر نکوب، لطفا.

‫فکر کنم پیش ژنرال آیزنهاوره.

‫فعلاً که همین‌طوره، قربان.

‫دوباره باهات تماس می‌گیرم.

‫قربان.

‫چی داره میاد؟

‫عمق‌سنجی در ۵۳ درجه شمالی،

‫اوهوم. کشتی هواشناسی «هاست»، درسته؟

‫بله قربان.

‫اِم، «کیسی» و «برایانت» اینجا مستقیماً وصل هستن

‫به اپراتورهای تله‌پرینتر توی «دانستیبل» و «بوشی پارک».

‫- کدومتونی؟ - من کیسی هستم، قربان.

‫داری اشتباه می‌کنی، کیسی.

‫تیمِ آمریکایی‌مون، قربان.

‫ایشون افسر پرواز «ماری» و افسر پرواز «همیلتون» هستن.

‫- از دیدنتون خوشحالم، قربان. - این‌ها مسئولِ هواشناسیِ سطح هستن.

‫چی، هر دوتاتون؟ پس کی مسئولِ لایه‌های بالاست؟

‫اِم، هیچ‌کس، قربان.

‫هیچ‌کس حواسش به لایه‌های بالایی نیست؟

‫یعنی اون داده‌ها همین‌طوری ثبت‌نشده می‌مونن، نه؟

‫باید هر دوتون تمام‌وقت حواستون به لایه‌های بالایی باشه.

‫اِم، به ما گفته بودن از نمودارهای آنالوگ قدیمی استفاده کنیم، قربان.

‫کار من نبوده. من همچین دستوراتی نداده بودم.

‫آخه مسئله اینه که سرهنگ کریک دستور دیگه‌ای بهمون داده بود، قربان.

‫که اینطور؟ من اینجا دفتری دارم؟

‫بله قربان. از همین طرفه.

‫آهان.

‫ظهر بخیر قربان.

‫اِه، ایشون سرهنگ «استگ» هستن.

‫تازه از «دانستیبل» منتقل شدن.

‫خیلی مشتاق بودیم که...

‫ایشون به جمع ما ملحق بشن.

‫ستوان کِی سامرزبی.

‫سپاه ترابری موتوری. به عمارت ساوت‌ویک خوش اومدید.

‫قراره دفترمون مشترک باشه یا چی؟

‫نه، فقط موقتاً داشتم ازش استفاده می‌کردم.

‫خوبه، چون لازم دارم اینجا کاملاً در اختیار خودم باشه.

‫بسیار خب، عالیه.

‫می‌شه به گوش ژنرال آیزنهاور برسونید

‫که من اینجام؟

‫و اینکه بابت تأخیرم ازشون عذرخواهی کنید؟

‫بله قربان.

‫قربان.

‫بسیار خب.

‫سلام. بخش مخابرات.

‫مرکز تلفن بفرمایید.

‫بله، امم، ریچموند ۱-۹-۳-۷، لطفاً.

‫شرمنده، ولی تمام تماس‌های خروجی ممنوعه،

‫مگه اینکه از قبل مجوز داشته باشید، قربان.

‫اوه، نه، نه، مـ... مـ... من باید با خانومم حرف بزنم.

‫شرمنده‌ام، قربان.

‫الو؟

‫بله؟ بفرمایید؟

‫اگه ممکنه از این طرف تشریف بیارید،

‫ژنرال آیزنهاور منتظرتون هستن.

‫پیشنهاد می‌کنم بیشتر از این معطلش نکنید.

‫سرهنگ، دکتر جیمز استگ،

‫به درخواست مستقیم ژنرال آیزنهاور اینجاییم.

‫هر ۲۶۵ تا شناور هم بدون هیچ مشکلی رسیدن، قربان.

‫و خب، پنج‌تا قایق گشتی...

‫...و سه تا ناوشکن رو هم اعزام کردیم.

‫بریم که کار رو تموم کنیم.

‫خوشحالم که اینو می‌شنوم.

‫ستوان سامرزبی؟

‫قربان، اجازه می‌دین سرهنگ «جیمز استگ» رو معرفی کنم،

‫که بالاخره از لندن خودش رو رسوند؟

‫خب، از دیدنتون خوشبختم، سرهنگ استگ.

‫خوش اومدی.

‫خوشحالم که بالاخره چهره‌ت رو می‌بینم.

‫همه تجهیزاتی که پایین لازم داری رو داری؟

‫مشکل از تجهیزات نیست، قربان.

‫پس مشکل چیه؟

‫خب، دیگه وقتشه قربان. راستش هنوز فرصت نکردم...

‫فرصت نکردم تصویر درستی از اوضاع به دست بیارم.

‫یه نگاه بندازید، سرهنگ.

‫۷ هزار تا شناور دریایی دارم،

‫سه تا لشکر هوابرد،

‫و یه کبک روی درخت گلابی.

‫بزرگترین نیروی تهاجم دریاییِ تاریخ.

‫واقعاً؟

‫قربان، بالاخره تاریخی برای حمله مشخص شد؟

‫دوشنبه به فرانسه حمله می‌کنیم.

‫-همین دوشنبه؟ -درسته.

‫دوشنبه، ۵ ژوئن، ساعت ۰۶:۳۰.

‫این همون «روز دی» هستش، یعنی ۶۱ ساعت دیگه از الان.

‫سرنوشت جنگ به همین یه مورد گره خورده.

‫همه‌ی تیکه‌های پازل چیده شده.

‫فقط یه مورد غیرقابل‌ پیش‌بینی باقی مونده.

‫یه پیش‌بینی لازم دارم.

‫من... آره، نگرانم چیزی که داری ازم می‌خوای...

‫از لحاظ علمی غیرممکنه، قربان.

‫راستش، پیش‌بینی‌های بلندمدت...

‫در واقع چیزی جز یه حدس و گمانِ حساب‌شده نیست.

‫دوشنبه که دیگه بلندمدت نیست، محضِ رضای خدا!

‫به نظرت دوشنبه یعنی بلندمدت، ستوان سامرزبی؟

‫نه قربان، ابداً این‌طور نیست.

‫خب، اینجا اروپای شمالیه، قربان.

‫هر چیزی که بیشتر از ۲۴ ساعت طول بکشه... یه جورایی بلندمدت حساب می‌شه،

‫البته از لحاظِ هواشناسی.

‫ولی من...

‫تمام تلاشم رو می‌کنم.

‫من بهترینِ تو رو نمی‌خوام.

‫این چیزیه که از قبل ازت انتظار دارم.

‫من به اطمینانِ کامل نیاز دارم.

‫چرچیل بهم می‌گه...

‫تو بهترین هواشناس کل کشوری

‫و اینکه باید به جای سرهنگ کریک، به تو اعتماد کنم

‫می‌شناسیش؟

‫فقط آوازه‌شو شنیدم

‫خب، کریک از سال ۴۲ با منه

‫تا حالا حرفش دوتا نشده، واسه همین...

‫ببینیم چند مرده حلاجی.

‫آمارِ دوشنبه رو می‌خوام.

‫فردا صبح اولِ وقت لازمش دارم.

‫چـ... چشم قربان.

‫ناامیدم نکن.

‫سرهنگ.

‫بزن بریم.

‫سرهنگ.

‫خانم‌ها و آقایان، "کی سامرزبی". بفرمایید.

‫-بیا دیگه "کی". -اوه.

‫باهام برقص...

‫مثل قدیما.

‫بفرما.

‫بفرما.

‫اوه، همون پیانو رو بزنی سنگین‌تری، اِرو.

‫فکر نکنم با... اِم، کاپیتان اِستگ آشنا شده باشی.

‫فقط تلفنی.

‫دکتر استگ، خوشحالم که بالاخره می‌بینمتون.

‫جوون‌تر از اونی هستید که فکرش رو می‌کردم.

‫قدتون هم از اونی که فکر می‌کردم کوتاه‌تره.

‫آنالوگ‌ها.

‫بله، متوجه هستم.

‫تمام نقشه‌های هواشناسی شمال اروپا از سال ۱۹۰۰ به این‌ور.

‫اوم، خب، طبق تجربه‌ی من،

‫آب‌وهوا هیچ‌وقت تاریخ خودش رو تکرار نمی‌کنه.

‫آره خب، برو اینو به یه تهیه‌کننده‌ی فیلم بگو.

‫«سلزنیک» رو یادت هست، «کِی»؟

‫آها.

‫جولای ۳۹.

‫«دیوید سلزنیک» بهم زنگ زد.

‫داشت یه فیلم می‌ساخت، یه پیش‌بینی می‌خواست...

‫واسه یه بازه‌ی سه روزه توی «بورلی هیلز».

‫صحنه این‌طوریه که...

‫آتیش‌سوزی آتلانتا.

‫«نمی‌خوام حتی یه قطره بارون هم ببینم، اروین.

‫حتی یه قطره. یه قطره هم نه.»

‫خلاصه، «ام‌جی‌ام» بهم زنگ می‌زنه و تاریخ‌ها رو بهم می‌گن.

‫آمار هوا رو بهشون میدم.

‫یه هوای عالی.

‫یعنی، اصلاً محشره.

‫یه لکه ابر هم تو آسمون نیست.

‫فیلم می‌ترکونه. میرم که «کلارک گیبل» رو ببینم.

‫یه فیلمِ کوچیک... نمی‌ـ... نمی‌دونم اصلاً اسمش به گوشت خورده یا نه.

‫اسمش «بربادرفته»ـست.

‫- دیدیش، استگ؟ - نه.

‫نه؟ عجیبه...

‫خیلی عجیبه. آخه کیه که «بربادرفته» رو ندیده باشه؟

‫من. من که هنوز ندیدمش.

More Farsi Persian subtitles for Pressure

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left