From - First Season

From - First Season

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

From S01E08 Broken Windows Open Doors 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-TEPES
From S01E08 Broken Windows Open Doors 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-TEPES
From S01E08 720p WEBRip x265-MiNX
From S01E08 WEB x264-TORRENTGALAXY
From S01E08 Broken Windows Open Doors 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
From S01E08 Broken Windows Open Doors 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
From S01E08 2160p WEB-DL DDP5 1 x265-TEPES
From S01E08 Broken Windows Open Doors 480p WEBRip x264-RMTeam
From S01E08 Broken Windows Open Doors 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
From S01E08 Broken Windows Open Doors 1080p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Komentář od Hami.Mogheyci
🅱️🅼🅱️ حامی مغیثی و کیارش نعمت گرگانی | ʙᴀᴍᴀʙɪɴ.ᴄᴏᴍ ☚

Tagy

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
x264
2CH
480p
480
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
Zveřejněno: 2022-03-28
Stažení: 248
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫آنچه گذشت...

‫- نمی‌شه که هی خودت رو تنبیه کنی بوید. ‫-

‫اگه زنده بود، نمی‌خواست چنین کاری بکنی.

‫ضمنا، کاش می‌تونستی سوگواری کنی،

‫ولی نمی‌تونی. ‫این ملت بهت نیاز دارن.

‫خودم از ته و توی طلاقتون خبر داشتم ‫و می‌دونستم می‌خواین...

‫واسه آخرین بار بریم سفر...

‫که بعدش بهمون بگین ‫دارین طلاق می‌گیرین.

‫توماس مرده! ‫ولی شما که دو تا بچه دیگه هم دارین!

‫واسه چی به ما قانع نیستین؟

‫الو؟ کسی صدام رو نداره؟

‫پسر، بی‌شوخی نمی‌فهمم ‫واسه چی همه‌اش به دفتره زل می‌زنی.

‫آره، دو صفحه‌اش به همدیگه چسبیده‌ان.

‫وای، وای، وای.

‫پشم‌هام.

‫سارا رو تو زیرزمین کلیسا حبس کردم.

‫این رو نشونم داده بود.

‫یه موجودی اون روز ‫تحت نظرم داشت،

‫همون موجود هم به سارا گفته...

‫خب، به نظرت این موجوده ‫داره سعی می‌کنه کمکمون کنه؟

‫نمی‌دونم چیه، ولی بخشی از تار و پود ‫این شهر محسوب می‌شه.

‫اومدن تو خونه! اومدن تو!

‫طبق پروتکلمون پیش برین!

‫رفیقتون رو پیدا کنین ‫و سوار ون بشین!

‫الیس! باید برگردیم تو خونه!

‫باید بریم تو! ‫یه فکری دارم. بجنب!

‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم، ‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم!

‫باید بریم.

‫کجا بریم؟ داریم کجا می‌ریم؟

‫تو اول برو.

‫من پشت سرت میام پایین.

‫باید خودمون رو به شهر برسونیم.

‫نه. باید بریم سمت درخت‌ها.

‫- دیوانه‌ای‌ها. ‫- باید بری توش.

‫- برم تو درخته؟ نه! نه! ‫- در امان می‌مونی!

‫- چی؟ ‫- قول می‌دم.

‫برادرت رو پیدا کن. باید بهش خبر بدی.

‫من پشت سرت میام!

‫نه! نه، بیا ببینم!

‫بیدار بمون.

‫مترجمان: «کیارش نعمت گرگانی و حامی مغیثی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@ و Timelordsubs@

‫هستین کلانتر؟

‫آره.

‫الان میام.

‫اِم، اکثر...

‫اکثر ساکنین خانه اجتماعات رو مستقر کردم.

‫اکثر ساکنین شهر با زیرزمینشون کاری ندارن،

‫اینه که دو سه تاشون رو ‫تو هر خونه پناه می‌دن.

‫یه سریشون درمانگاهن، اِم...

‫سه‌تای دیگه‌شون هم پیش خودم و مامانم...

‫و جید ساکن می‌شن.

‫خیلی‌خب.

‫ظاهرا شرایط شهر رو به وخامته.

‫ملت دارن پنجره‌هاشون رو ‫از الان تخته می‌کنن،

‫ضمنا، به نظرم شاید بهتر باشه ‫حالا که ساکنین خانه اجتماعات...

‫و ساکنین شهر کنار همدیگه‌ان، ‫همه رو جمع کنیم...

‫و چه بدونم... یه چیزی بگیم؟

‫فکر خوبیه.

‫بهتره عملیش کنی.

‫به نظرم اگه خودتون صحبت کنین، ‫خیلی بیشتر به دلشون بشینه.

‫درسته.

‫درسته.

‫حالتون خوبه؟

‫می‌دونستی جونم رو نجات داده بود؟

‫پدر کاتری ‫شبی که وارد این شهر شده بودیم،

‫جون خودش رو به خطر انداخت ‫که اطمینان حاصل کنه...

‫- سلامم رو به همه برسون. ‫- وایستین. کجا می‌رین؟

‫باید به کاری برسم. کار مهمیه.

‫از این شرایط مهم‌تره؟

‫کلانتر، ملت الان بهتون نیاز دارن.

‫- باید بهشون بگین... ‫- چی بگم؟

‫باید بهشون چی بگم؟

‫بگم همه‌چی درست می‌شه؟ ‫بگم هیچ کار خدا بی‌حکمت نیست؟

‫ببین، اگه می‌خوای ‫وقتی من نیستم کلانتر باشی،

‫باید کم‌کم یاد بگیری ‫خودت چنین حرف‌هایی رو...

‫به شکلی قانع‌کننده بیان کنی.

‫در اون صورت مشکی پیش نمیاد.

‫تبلیغ کسب و کارتون می‌تونه اینجا باشه!

‫بهترین کانال موسیقی تلگرام: ‫RealGMusic@

‫بریم یه قدمی بزنیم.

‫شعرش رو گوش کنین.

‫ببینین چه شعر آرامش‌بخشیه.

‫طرف وسط اقیانوس عشق و حال می‌کنه.

‫می‌دونین چرا عشق می‌کنه؟ ‫چون قایق داره دیگه.

‫هرچقدر هم این آهنگه رو گوش بدی،

‫باز هم پول قایق خریدن نداریم.

‫آها، ببین، منظورم اینه ‫که اگه قسط‌هاش رو مدیریت کنیم...

‫آها، قراره قسط‌هاش رو مدیریت کنیم؟

‫- آره دیگه! ‫- که این‌طور!

‫یعنی پرداخت نکردن قسط‌هاش هم ‫روش مدیریت محسوب می‌شه؟

‫آخه در اون صورت ‫همین کار رو می‌کنیم.

‫آها، تقریبا مطمئنم اکثر مراکز وام ‫از چنین روشی خوششون نمیاد.

‫باشه، باشه. ببین، کسی با تو نبود.

‫خب؟ کسی با تو نبود.

‫خودتون می‌دونین لقبم ‫تو ارتش چی بود دیگه، نه؟

‫لقبت «جناب نان و ماهی» بود.

‫احسنت! احسنت! ‫احسنت!

‫هر پایگاهی رو ‫با هر تدارکاتی که بهم می‌دادن،

‫عین حضرت عیسی که با هفت قرص نان و ماهی ‫چهار هزار نفر رو سیر کرد،

‫ردیف می‌کردم و برپا می‌شد. ‫آره که می‌کردم، احسنت.

‫«جناب نان و ماهی» بودم.

‫باشه، ولی مگه لقب مامان ‫«اَبی پوست‌کلفت» نبود؟

‫معلومه که می‌کردن. ‫یادتون نره‌ها.

‫آره، آره. متوجهم.

‫ولی پوستِ کلفت... سفت و محکمه دیگه.

‫اینه که گاهی اوقات انعطاف‌پذیر نیست.

‫عزیز دلم... عزیز دلم... ‫منظورم اینه...

‫منظورم اینه که قایق...

‫هدیه بازنشستگی بدی نیست.

‫آخه شاید به نتیجه نرسیده باشین...

‫که چطوری کمکم کنین ‫بعد از خدمت تو ارتش...

‫و دریافت کلی مدال، بخوام یهو...

‫عین شهروندان عادی زندگی کنم.

‫ولی قایق... عزیز دلم، دنبال... ‫دنبال چی می‌گردی؟

‫دنبال بالم لب «چپ‌استیک»ـم هستم. ‫هیچی تو این کیف پیدا نمی‌شه‌ها.

‫می‌شه این رو برام نگه داری؟

‫چرا که نه؟ این... چیه...

‫این که... این که شبیه سوییچ قایق می‌مونه.

‫- چی؟ ‫- چی؟

‫آره دیگه، چرا سوییچ قایق دادی دستم؟

‫وایستا ببینم، واقعا قایقه رو خریده بودی؟

‫وای، پشم‌هام.

‫معلومه که برات قایق خریدیم!

‫- وای، پشم‌هام! ‫- اگه مجبور می‌شدم باز هم...

‫آهنگ طرف راجع به تنتو ‫و کره اسبش رو گوش کنم،

‫خودم رو می‌انداختم وسط خیابون.

‫- وای، پشم‌هام! ‫- بازنشستگیت مبارکه بابا!

‫برام قایق خریدی عزیز دلم!

‫- ممنون! ‫- بابا!

‫وای!

‫وای خدا.

‫خواهش می‌کنم،

‫نمی‌شه صرفا بگین ‫داریم کجا می‌ریم؟

‫پدر کاتری کجاست؟

‫می‌دونستی قبلا جیغ می‌کشیدن؟

‫شب تا صبح جیغ می‌کشیدن ‫و ملت رو عاصی می‌کردن.

‫طلسم‌ها رو که پیدا کردیم، ‫دیگه جیغ نکشیدن.

‫بعدش زمزمه می‌کردن.

‫همیشه کنجکاویم رو برمی‌انگیخت.

‫صداهایی که می‌شنوی ‫این موضوع رو توضیح ندادن؟

‫نه.

‫معلومه که ندادن. ‫خدا نکنه اطلاعات مفیدی بهت بدن.

‫واینستا.

‫باید قبلش بهم بگین جریان از چه قراره.

‫خیال کردی بعد از اون کارت...

‫می‌تونه به من دستور بدی؟

‫پدر کاتری کجاست؟

‫مرده!

‫چی؟

‫اون موجودات وارد خانه اجتماعات شدن.

‫پدر کاتری سعی کرد کمکشون کنه. ‫الان هم خودش...

‫و کلی آدم دیگه مرده‌ان.

‫حال الیس خوبه؟

‫خوبه. زخم‌هاش رو بستن.

‫با بقیه تو درمانگاهه.

‫عجب، تازه می‌خوای گریه کنی.

‫واسه بینگ چین هم همین‌طوری گریه کردی؟

‫خیال می‌کنین من هیولام.

‫به بند کفشم هم نیست که چی هستی.

‫فقط چون پدر کاتری گمون می‌کرد می‌تونی...

‫کمکمون کنی برگردیم خونه، زنده‌ای.

‫به محض این که ثابت کنی اشتباه می‌کرده،

‫خودم یه گلوله حرومت می‌کنم.

‫حالا راه بیفت.

‫- داریم کجا می‌ریم؟ ‫- گفتم راه بیفت!

‫خب، چندتا تخت‌خواب ‫تو زیرزمین براتون ردیف می‌کنم.

‫اِم، مستراح پشت خونه است، ‫می‌تونین از آشپزخونه‌مون استفاده کنین،

‫ولی باید حواستون به جیره‌بندیمون باشه.

‫یه مقدار دشواری داره،

‫ولی به احتمال زیاد ‫خیلی زود...

‫خانه اجتماعات رو تعمیر کنیم، اینه که...

‫چه غلطی می‌کنین؟

‫اِم، قراره یه مدتی ‫چند نفر دیگه هم مهمونمون باشن.

‫خب، چند وقت دیگه چقدر می‌شه؟

‫تو همونی نیستی که خیال می‌کرد ‫اینجا یه اتاق فرار بزرگه؟

‫تهش چی شد؟

‫- برو بابا. ‫- خیلی‌خب.

‫خیلی‌خب، خیلی مسخره است، خب؟

‫خودشون گله رو انتخاب کرده بودن. ‫جاشون اینجا نیست.

‫پسر، نظرت چیه که...

‫خیلی‌خب، هیچ‌کدومتون ویکتور رو نمی‌شناسین؟

‫خیلی‌خب، کجا مستقر شده؟ ‫باید پیداش کنم.

‫دیشب دیدم با دختر خانواده متیوز...

‫سمت جنگل فرار کرده بود.

‫دیدی از مشارکت جوامع مختلف...

‫چه نتیجه‌ای حاصل می‌شه؟ ‫هزاران آفرین!

‫بریم تو.

‫طرف خیلی بی‌شعوره.

‫اصلا... اصلا متوجه نمی‌شم.

‫همه داشتن کلی عشق و حال می‌کردن...

‫چطوری... چطوری از خونه فرار کردی؟

‫رفته... رفته بودم اتاق ویکتور و داشتیم...

‫نه بابا. اصلا...

‫- اصلا از اون کارها نمی‌کردیم. داشتیم... ‫- جولی...

‫نه بابا، داشت این‌ها رو جمع می‌کرد...

‫و ظاهرا آماده شده بود که بره.

‫بعدش هم که ملت جیغ و داد کشیدن،

‫از پنجره‌اش رفتیم پایین...

‫و گفت بریم تو جنگل.

‫بعدش رفتیم سمت درختی ‫و هلم داد توش...

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left