Sister Death

Sister Death (Hermana Muerte)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Sister Death 2023 1080p WEB h264-EDITH
Sister Death 2023 SPANISH 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-EDITH
Sister Death 2023 SPANISH 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-EDITH
Sister Death 2023 720p NF WEB-DL DUAL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Sister Death 2023 1080p NF WEB-DL DUAL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Sister Death All WEBRip
Sister Death 2023 720p/1080p WEB h264-EDITH
Sister Death 2023 1080p NF WEB-DL DUAL DDP5 1 Atmos DV HDR H 265-SHiTMOVIE
Sister Death 720p/1080p 10bit WEBRip x264-Pahe in
Komentář od ThePianist
🟠 مانی و عرفان طبرسی | EmpireBestTV.Com

Tagy

web
1080
webrip
x264
720p
720
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HD
Zveřejněno: 2023-10-27
Stažení: 64
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫« امپایر بـست تی وی در تلگرام و اینستاگرام و توئـیـتـر » ‫.::@EmpireBestTV::.

‫ ‫

‫مـــتـــرجـــمیـــــن: مانی و عرفان طبرسی ‫ .:: ThePianist & Erfan Tabarsi ::.

‫اینجا قبل جنگ ‫یه صومعه‌ی دور افتاده بود.

‫باید تخلیه‌اش می‌کردیم.

‫هیچ مقدار گچی ‫نمی‌تونست این ننگ رو بپوشونه.

‫گمونم داستان‌های وحشتناک ‫اون روزها رو شنیدی.

‫اون موقع بچه بودم.

‫می‌دونم.

‫تا صلح و آرامش اومد،

‫ناحیه‌ی تحت کنترل اسقف* ‫تصمیم گرفت ساختمون رو پس بگیره ‫«اسقف: کشیش عالی رتبه»

‫و تبدیلش کنه به مدرسه ‫برای دخترای کوچیکِ مناطق محروم.

‫اونا بسیار قدردانن و خیلی داوطلبن ‫تا کارهای روزمره‌ی مختلف رو انجام بدن.

‫فقط راهبه‌ی اعظم، خواهر ساگراریو، ‫و من از محفل قدیمی باقی موندیم.

‫بقیه تصمیم گرفتن برنگردن.

‫پس اونایی که اینجان...؟

‫از یه جا دیگه اومدن. ‫مثل تو.

‫اما الان همه متعلق به یه خونه‌ایم.

‫اینجا هیچ تفاوتی وجود نداره. ‫همه داخل این خونه برابریم.

‫برم به راهبه‌ی اعظم خبر بدم ‫که رسیدی.

‫اینجا وایسا.

‫[اگر بهشتی روی زمین وجود داشته باشه، ‫این خانه، همون بهشته.]

‫[برای کسایی که تنها با خشنود کردن خدا ‫خشنود میشن.]

‫خواهر نارسیسا.

‫راهبه‌ی اعظم منتظرته.

‫ببین کی اینجاست، خواهر نارسیسا.

‫نمی‌تونی تصور کنی چقدر خوشحالم ‫که داری بهمون ملحق میشی.

‫نه، خواهش می‌کنم.

‫ببین، عزیزم. بیا نزدیک‌تر.

‫خواهر جولیا، عکس رو بهم بده.

‫تو اون دوره‌ی سخت، ‫بهمون امید و قدرت دادی

‫تا به مشقت غلبه کنیم.

‫هنوز یادمه چه حسی داشتیم ‫وقتی اخبار مربوط به تو رو

‫از اون روستای فراموش شده ‫بین کوه‌ها، شنیدیم.

‫پروبلاسکو. ‫«روستایی در اسپانیا»

‫دختر مقدسِ پروبلاسکو.

‫آره. همین اسم بود.

‫باید خیلی درموردش ‫ازت سوال پرسیده باشن.

‫یه دختر بچه بودم. به زور چیزی یادمه.

‫و اگه چیزی هم یادت بود، ‫چطور می‌تونی یه معجزه رو توضیح بدی؟

‫- کلمه‌ای برای توصیفش نیست، درسته؟ ‫- معلومه که نیست.

‫هنوز یادمه روزی رو که به کشیش ‫نامه نوشتیم

‫تا بخوایم یکی ‫تو کارامون بهمون کمک کنه.

‫خیلی خوشحالم که...

‫اون یه نفر از بین این همه آدم، ‫تو از آب در اومدی، خواهر.

‫من هم خیلی خوشحالم.

‫و همچنین می‌دونم که

‫سوگندهای ابدیت رو ‫پیش ما می‌خوری.

‫ببخشید؟

‫کشیش فکر می‌کنه ‫آماده‌ای.

‫باعث افتخارمون خواهد بود

‫تا اینجا پیمان‌ـت رو ‫با خداوند ببندی.

‫همونطور که بهت گفتن، ‫دستور زبان درس میدی،

‫به همراه ادبیات و علوم طبیعی. ‫جایگزین خواهر اینس میشی.

‫خواهر اینسِ بیچاره محبور شد ‫برای مراقبت از پدرمادر پیرش ترک‌مون کنه.

‫اگه اجازه بدید، راهبه‌ی اعظم، می‌تونم ‫خواهر نارسیسا رو درجریان امور بذارم.

‫لطفاً بذار.

‫می‌تونی با خواهر جولیا بری.

‫پیش بهترین شخص ممکنی.

‫"غیرممکن خواهد بود تا ‫چیزی که گذراندم را توصیف کنم."

‫"تمام افکار و اعمال معمولی‌ام ‫برام تبدیل به منبعی

‫از پریشانی شدند."

‫"تنها با اعلام‌شان به مریم ‫آرام می‌توانستم بگیرم، که سخت بود."

‫"در حالی که مجبور ‫به گفتن حتی وحشتناک‌ترین افکاری

‫که درمورد او داشتم، بودم."

‫"هرگاه می‌توانستم این مسئولیت را ‫از دوشم سبک کنم، طعم آرامش می‌چشیدم."

‫"اما آن آرامش به سرعت تمام می‌شد، ‫و شهادتم دوباره آغاز."

‫ ‫

‫آمین.

‫سلام بر مریم مطهر.

‫که بدون گناه حامله شد.

‫منو ببخش، پدر، ‫چرا که گناه کردم.

‫- دارم گوش میدم. ‫- تازه اومدم اینجا تا به عنوان معلم کار کنم.

‫و...

‫و نمی‌دونم ‫آماده‌ام یا نه.

‫عادیه که اولش ‫بترسی.

‫خوب پیش میره. ‫خواهی دید.

‫مسئله این نیست، پدر. ‫یه...

‫یه چیز دیگه هست.

‫من...

‫تردیدهایی دارم.

‫تردیدهای خیلی خیلی زیاد.

‫تو؟ ‫دختر مقدس؟

‫تعجب نکن.

‫خواهرا چند روزه ‫به جز تو درمورد چیزی صحبت نکردن.

‫می‌فهمم.

‫مادر مقدس ازت خواست ‫سوگندهاتو بخوری؟

‫نه. نه، اون انتخاب خودم بود.

‫حس کردم... وظیفه‌ـمه.

‫مردم از همه جا اومدن ‫تا تو روستا منو ببینن، و...

‫و ازم سوال بپرسن.

‫نمی‌دونستم چطور جواب بدم.

‫می‌خواستی از همه فرار کنی.

‫فکر کردم ‫اگه یه جای خیلی دور برم، اگه...

‫اگه فقط یه زندگی آروم و ساکت ‫داشته باشم، اونوقت... اون دوباره میاد.

‫آسمان بهت ‫یک موهبت داده.

‫برای دلیلی ‫به این صومعه اومدی.

‫باید پی ببری که اون دلیل چیه.

‫باید اینکار رو از طریق ‫دعا و فداکاری انجام بدی.

‫آیا بدنت رو شکنجه میدی؟

‫از شلاقِ انضباط استفاده می‌کنی؟

‫بله. هر روز.

‫و...

‫و مکرراً روزه گرفتن رو هم تمرین می‌کنم.

‫و باز، ‫هنوز... تردید داری؟

‫و... اگه فقط چیزی که می‌خواستم رو ‫دیده باشم چی؟

‫اگه دیده باشم...؟

‫اگه... اگه چیزی که دیدم ‫اون نبوده باشه چی؟

‫اگه می‌تونست حداقل... ‫یه نشونه بهم بده، هرچی.

‫می‌فهمی چی میگم، پدر؟

‫می‌فهمم، دخترم.

‫تو سردرگم شدی.

‫بیاید دعا کنیم.

‫پاکدامنی‌ات مقدس باد. ‫باشد تا همیشه مقدس باشد.

‫که خود خدا از چنین زیبایی متعالی ‫لذت می‌برد.

‫برای تو، ‫شاهدخت آسمانی، مریم مقدس.

‫در این روز، تمام قلب، جان ‫و روحم را به تو پیشکش می‌کنم.

‫به من با شفقت بنگر ‫و ترکم نکن، مادر من.

‫می‌تونین بشینین.

‫اول، بذارین خودمو معرفی کنم.

‫اسم من...

‫داره می‌نویسه...

‫ساکت، دخترا. مشکل‌تون چیه؟

‫چی؟ داره می‌نویسه.

‫کافیه!

‫یکی بهم توضیح میده اینجا چه خبره؟

‫نمی‌خوام با تنبیه کردن ‫شروع کنم،

‫اما اگه اینطوری ادامه بدین، ‫پس باور کنین این کارو می‌کنم.

‫امیدوارم این مسئله ‫روشن شده باشه.

‫بله؟

‫میشه برم بیرون، لطفاً؟

‫- اسمت چیه؟ ‫- رزا.

‫اگه اجازه بدین، خواهر.

‫رزا، تازه شروع کردیم. ‫مشکل چیه؟

‫خواهر، خیلی متأسفم.

‫اوه نه. چیشده؟

‫خیلی متأسفم.

‫البته. می‌تونی بری.

‫خواهر؟

‫میشه باهاش برم؟

‫نمی‌دونه داره کجا میره؟

‫اون خواهرمه.

‫باشه.

‫می‌دونی اون کیه؟

‫نه.

‫منم.

‫روزی که به عنوان همسر مسیح ‫برگزیده شدم.

‫اوه واقعاً؟

‫فکر کردی یه خادم خدا

‫نمی‌تونست یه زمانی ‫جوون و زیبا باشه؟

‫اگه مسیر زندگیِ خدمت به خدا رو انتخاب نمی‌کردم، ‫می‌تونستم تو یه کاباره رقاص بشم.

‫اما خداوند عزیزمون، نقشه‌های دیگه‌ای ‫برای این خادمِ به خصوص داشت.

‫ببین.

‫چقدر زیبا.

‫دیگه نمی‌تونی چنین پارچه‌ای پیدا کنی.

‫ببین. خواهر اینس‌ـه.

‫چقدر کوچولو.

‫آیا این...؟

‫فکر کنم خودشه.

‫میشه یه لحظه صبر کنی؟

‫کجا گذاشتمش؟

‫ ‫

‫باید یه جایی اینجاها باشه.

‫چیکار باهاش کردم؟

‫ ‫

‫خواهر سوکورو.

‫سلام؟

‫مامانی؟ کجایی، مامانی؟

‫و اینو تو زیرزمین پیدا کردی؟

‫- بله، مادر. ‫- و... اونجا بودی چون...؟

‫یه صداهایی شنیدم.

‫و به گمونم فکر کردم یکی از دخترا ‫اون پایین قایم شده، و...

‫"به گمونت فکر کردی؟"

‫راستش، مادر، ‫نمی‌دونم چرا اونجا رفتم.

‫بانوی ما داشت راهنماییت می‌کرد. ‫شکی درش نیست.

‫دستِ مارتای مقدس.

‫از موقع جنگ، گمان رفته گم شده.

‫اینجا واضحاً بعد از اون اتفاق ‫مثل قبل نبوده.

‫اما بعدش، عزیزم، تو می‌رسی.

‫این معجزه نیست؟

‫بذار خبرش به کشیش برسه...

‫خواهرا، بیاید دعا کنیم.

‫بیاید شکرگزاری‌هامونو بگیم.

‫درود بر تو ملکه‌ی مقدس، ‫مادرِ رحمت.

‫زندگی ما، عطوفت ما، و امید ما. ‫خدا نگهدارت.

‫ما بچه‌های بیچاره‌ی تبعید شده‌ی حوا، ‫نزد تو گریه می‌کنیم.

‫و به سوی تو آه می‌کشیم،

‫سوگواری می‌کنیم و اشک می‌ریزیم ‫در این دره‌ی اشک.

‫ای بخشنده‌ترین پشتیبان، ‫نگاه پر از رحمت‌ـت را به ما کن.

‫و بعد از این تبعید، میوه‌ی تبرک دامانت یعنی ‫عیسی را، به ما نشان بده.

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left