Prvních 200 řádků.
موسیقی اثیری
صدای پرندهها
قطع موسیقی، محو شدن صدای پرندهها
اوه. خوبی؟ سلام
منتظر کسی هستی؟ بله
راستش میخواستم بگم، ممنون که اینجا رو
خب، خرتوپرتهای جلوی اینجا رو جمعوجور کردی
آره. «بِو» چیزی بهت گفت؟
فکر نکنم. آهان، خب، باشه
آخه گفت که میخواد باهات یه صحبتی بکنه، واسه همین
اوه
آره، فقط در مورد خلوت کردنِ جلوی اینجا
انجامش دادم. بله، میدونم
عالیه. آره، معرکهست. فقط، خب
راستش فکر کردم یه موش صحرایی دیدم
فکر کردی دیدی؟
نه، دیدم. یعنی واقعاً دیدمش، میدونی
یا یه موش صحرایی بود یا یه موش خیلی گنده
احتمالاً یه موشِ گنده بوده
اون لکهی روغن یکم رو اعصابه، نه؟ بله. آره
باورت میشه؟ از دمِ خونهی من شبیه خرگوش به نظر میاد
آره، یه خرگوشِ سیاه بزرگ تهِ ورودیِ خونهمه
بوق هشدار دنده عقب
اوه
این واسه چیه؟ تقویتکنندهی خاک
کودِ گیاهی
گندش بزنن
سلام مایکل
اوه، سلام «بِو»
اون دخترت بود که دیروز اومده بود پیشت؟
من اصلاً بچه ندارم، بِو. اوه
پس اون کی بود؟ دختر خوبی به نظر میرسید
اون «کِیسی» بود. داشت توی یه کاری بهم کمک میکرد
منم میتونم کمک کنم. اوه. ممنون بِو
منظورم اینه که اگه کمکی خواستی، من هستم
تمام روز اینجا گیر افتادم
نصفِ وقتها نمیدونم با خودم چیکار کنم
فعلاً خداحافظ بِو. خداحافظ مایکل
خندهی کوتاه
دوچرخه دراز
مایکل! مایکل
مایکل! صبح بخیر، «بریگهام»
هـ... د... دوچرخه دراز؟
بله. دوچرخه دو نفره
واسه دو نفر
دوچرخه مخصوص دو نفر. بعداً میبینمت
مایکل! مایکل! مایک! مایک! مایک
بله؟ میتونم سوار شم؟
دوچرخه دراز
خوبی؟ آره. دیر شد. متوجه شده؟
میتونم امشب بیام اون چیزها رو ببینم؟
کدوم چیزها؟
«کدوم چیزها»؟
همون آدمکوچولوهای لعنتی که توی شیشه پرورش میدی
هیس! تو رو خدا ساکت
اونا آدم نیستن، بهشون میگن «هومونکولوس»
و دلم نمیخواد کسی ازشون باخبر بشه، خیلی ممنون
صبح بخیر خریداران عزیز
مایکل اسلیپ داره توی انباری خونهش سه تا هومونکولوس پرورش میده
اون مایکل اسلیپه، با سه تا هومونکولوس
توی شیشه، توی انباریش. با تشکر
صدای بوق گوشی
مایکل، چرا داری...؟ هیس
مایکل، روی هستم. این پیغام رو که شنیدی یه زنگ بهم بزن
ببین رفیق، اون کسی که اومده بود آسایشگاه دیدنِ بابات، من نبودم
نمیدونم کی بوده ولی من نبودم
پس باید بفهمی کی داره خودش رو جای من جا میزنه
«روی» کیه؟ باید برم
تازه رسیدی که. باید برم آسایشگاه
خب، دیگه زحمت نکش برگردی. اوه، دمت گرم گوردون
واقعاً لطف داری
بریگهام
ببین کی اینجاست. سلام پسرم. خوبی بابا؟
نفسنفس میزنی؟
آره، خب... ماشین خرابه، مجبور شدم با دوچرخه بیام
ای بابا، اینا چیه آوردی؟ توی مسابقهای چیزی برنده شدی؟
ماشینهای کنترلی. شش تا هستن
خب، میدونی که چی میگن. آدم هیچوقت از داشتنِ ماشین کنترلی
سیر نمیشه
ولی اینجا دیگه جا ندارم. میبریشون؟ آره
میتونی بدیشون به یه خیریه
یا شاید بخوای واسه خودت نگهشون داری. آره، باشه
ببین بابا، «هیلاری» گفت که یه ملاقاتی داشتی
یادت میاد؟
اون گفت؟
آره بابا، یه کم فکر کن
یکی اومده بود اینجا که ببینتت و سلام کنه
یادت میاد کی بود؟
گفتی کی بود؟ کی اومده بود؟
باید همون پریروز بوده باشه
روی بود؟ روی، برادر «کلیا»؟
آره، خودش بود
آره، نشناختمش. ولی تظاهر کردم که میشناسمش
خوب بازی کردم
من تا حالا «روی» رو دیده بودم؟
آره. آره. حتماً دیدیش، سالها پیش
گفتی نشناختیش؟
نه. اصلاً میدونی چی میخواست؟
اوم... نه، واقعاً نمیدونم. خب
داشت در مورد یه چیزی ورّاجی میکرد. هی حاشیه میرفت
مسابقهی «اونلی کانکت» داشت پخش میشد، واسه همین زیاد حواسم بهش نبود
راستی، پیامبرهات چطورن؟ خاکشون کردی؟
نه، هنوز نه. کودها رو امروز صبح آوردن
یه عالمهست. فکر نکنم همسایهها خیلی خوشحال باشن
به درک
تقهی در
همه چیز مرتبه؟
الان میام، بابا
باشه
هیلاری؟ حالش خوبه؟
گفتی بابام یه ملاقاتی داشته. آره، روی بود، نه؟
حالا یادت میاد چه شکلی بود؟
اوم... بیا
ببین، این یه عکس قدیمیه ولی شبیه این نبود؟
اوه
نه، فکر نکنم خودش بوده باشه
یادت هست چه شکلی بود؟
آره، لاغر بود
موهای بور، عینک گرد کوچیک
مطمئنی؟ آره، یه کلاهِ کپ هم سرش بود
همه چیز رو به راهه؟
سلام، سلام. ببخشید دیر کردم
چیزی میل داری؟
فقط یه قهوه، لطفاً. قهوه تلخ
حتماً، الان براتون میارم
حالت چطوره؟
آره
داشتم فکر میکردم که فرصت کردی شمارهم رو بدی
به شریکِ «کلیا»؟ اسمش «هامیش» بود، نه؟
آخه خبری ازش نشد
آره، نه، هنوز بهش ندادم
آهان، باشه. آخه از وقتی با هم حرف زدیم
داشتم به اون انباریای فکر میکردم که من و «کلیا» با هم داشتیم
و یادم اومد که یه چند تا چیز اونجا بود
که مال منه و واقعاً دلم میخواد پسشون بگیرم
ممنون
اسمت «بیا»ست، درسته؟
آره
واقعاً هست؟
منظورت چیه؟ خب، میدونم که خواهرم رو نمیشناختی
واسه همین دارم فکر میکنم دیگه چه دروغهایی داری تحویلم میدی
و همچنین دارم فکر میکنم اون رفیقت کیه
که سعی میکنه نامحسوس روی اون صندلیِ پشتِ سرِ من بشینه
اسم من «باب»ـه. اینجا چه خبره؟
خواهرت، «کلیا»
داشت جنسهای دزدی رو آب میکرد
واسه اون مردی که صاحب بازار عتیقهفروشیای بود که توش کار میکرد
شما کی هستید، پلیس؟
ما نمایندهی کسایی هستیم که این وسیلهها ازشون دزدیده شده
خب، من باور نمیکنم اسمت «باب» باشه
و باور نمیکنم اسمت «بیا» باشه
و باور نمیکنم هیچ کدومتون نمایندهی کسایی باشید
که وسیلهها ازشون دزدیده شده
ولی اصلاً بحث این نیست، مگه نه؟
از من چی میخواید؟
میخوایم چیزی رو پیدا کنیم که، خب... معتقدیم وقتی «کلیا» گم شد، پیشش بوده
وقتی ناپدید شد
باشه
خب، حالا داریم به یه جاهایی میرسیم
گوشیت رو بده به ما
توی کیف چیه؟ هیچی. آم... اسباببازی
چی توشه؟ اسباببازی، اسباببازی... آم، ماشین. بگیرش، مال خودت، مال خودت
کادوان؟
شاید، آره
واسه کی؟
نمیدونم. بچهها؟
اسمت چیه؟
تو همونی...؟
صدای ملایم زنگوله
این دور و بر چیکار میکنی؟
همینطوری، خب، میدونی... دارم کادوها رو میرسونم
ولی... مگه کریسمسه؟
نه، هنوز نه. من فقط... من فقط
میدونی، زود شروع کردم چون وقتی وقتش برسه، کارهای زیادی هست که باید انجام بدم
پس لباس قرمزت کو؟
اون تو خونهست. تا وقتی نزدیکِ زمانش نشیم، نمیپوشمش
یه وقت لو نرم. میدونی، صورت خوشی نداره
اگه خیلی زود بشناسنم
من که شناختمت، نه؟ آره، شناختی
میدونستم کی هستی. به کسی چیزی نمیگی، باشه؟
به کسی نمیگم
ممنونم
من، خب
من
من معمولاً این کار رو نمیکنم. میدونم رفیق، میدونم
فقط خیلی ناچار بودم
نمیخواستم بهت صدمه بزنم، من هیچوقت... میدونم. میدونم، میدونم
میدونم، مشکلی نیست. ببین، من میدونم
کی پسر بدی بوده و کی پسر خوب
و میدونم که تو معمولاً پسر بدی نیستی
نیستم
میدانم
معمولاً پسر خوبی هستی، نه؟
آره، هستم
من فقط
هی. هی، نگران نباش
آم، میتونم...؟
آره، آره
اوه، این واسه توئه
ببخشید که کادوپیچ نشده
No comments yet. Be the first to leave one.