Prvních 193 řádků.
آینده
یخهای قطبی ذوب شدن
و تمام زمین رو آب گرفته
اونایی که جون سالم به در بردن
خودشون رو با این دنیای جدید وفق دادن
آه
بدشانسی آوردی، انگلیسی
ولی این روزا بردهدارها چسبهای اپوکسی خوبی تولید میکنن
قیمتش برات یه مشت خاک یا شایدم اون زنگوله بادی تموم میشه
اینجا چیکار میکنی؟ فقط منتظرم
دستت رو از روی بادبان بردار
برش دار
قبلاً قایقت رو دیده بودم، ولی خودت رو نه
قانوناً تصاحبش کردم
وقتی پیداش کردم، صاحب قبلیش روی سکان مرده بود
فقط یه ساعت دیگه وقت داشتی تا دوباره معاملهش کنم
داشتم شرایطم رو بهتر میکردم. خب، پس بهت مدیونم
نه، ممنون. هر چی لازم دارم دارم
همین الآن از یه آتول اومدم
اگه مایل باشی، هشت روز به طرف شرق فاصله داره
دو تا آواره که به هم میرسن، باید یه چیزی بینشون رد و بدل بشه
قانون رو میدونم، ولی این یکی رو مجانی بهت میدم
تو دنیای آب هیچچیزی مجانی نیست
آره
اسموکرها
فقط اونقدری باد هست که بشه بیدردسر جیم شد
کیسه رو ول کن
ارزشش رو نداره. با بادبانهای پایین هیچوقت نمیتونی فرار کنی
هی
ها-ها-ها
چی میتونم بگم؟
جو، داره میره سراغش
این دیگه چه صیغهایه...؟
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم
بزن بریم! برو! برون! برون
تندتر! تندتر
اووو
یالا! الآن میگیرتش
برو! بگیرش! بگیرش
نه
نه! آآآخ
آآآخ
میخوای این موها رو نگه داری؟
میخوای این موها رو نگه داری؟ یه ذره هیدرو بده. یه فنجون کوچیک هیدرو
به چند زبون بگم؟ راهت رو بگیر و برو، بزن به دل موج
میخوای این موها رو نگه داری؟ یه ذره هیدرو بده
نظرت چیه؟ عجب پشمی داره
اگه میخوای معامله کن ولی دروازهها رو باز نکن
یه فنجون کوچیک هیدرو! میخوای این موها رو نگه داری؟
داره میاد! مستقیم رو به جلو
انگلیسی
بادبانهات رو بکش پایین، آواره. ما به اندازه کافی کاسب داریم
چی داره؟ (مرد) چی با خودش آورده؟
خاک
دروازهها رو باز کنید
استخوان به میوه، رگ به تاک
این پیها به درختان و این خون به آب شور
خیلی پیر شده بود. این زن ما رو ترک میکنه
بازیافت شده و گرامی داشته در محضر کسی که راهنمای ماست
چشمام! درد میکنه
اون چیه؟
من رو میشناسی؟
میدونم چه موجودی هستی. خوبه
پس میدونی که اگه اینجا دنبال دردسر بگردی
بیشتر از چیزی که بتونی از پسش بربیای گیرت میاد. دو ساعت وقت داری
فقط یه ساعت لازم دارم
داره میاد اینطرف
من! به هر کدومتون یکی میرسه
اگه وقتی برگشتم همهچی سر جاش باشه
اون رو نگاه کن
خاک خالص. (نفسش بند میآید)
۳.۲ کیلو
چطوری اینهمه خاک گیر آوردی؟
یه آتول دیگه، ۳۰ افق به طرف غرب
اونا از کجا آورده بودن؟ چیزی نگفتن
ما درباره اونجا شنیده بودیم. شنیدیم همهشون کشته شدن
واسه همینه که چیزی نگفتن. اسموکرها بودن؟
شاید اسموکرها، شاید هم بردهدارها
خب، چقدر میارزه؟ معامله میکنیم یا نه؟
حسابش میکنیم معادلِ
هیدروی خالص
میشه... ۶۲ چیت
من دو برابر اون رو میخوام. (تعجب جمعیت)
سخت معامله میکنی
خاک؟
تا حالا خالصتر از این ندیده بودم
من فقط یه جرعه هیدرو میخوام. نه، تا بهم نگی نه
پشتش خالکوبی داره. خودم دیدمش
میگن اگه بتونی علامتهای روی بدن اون بچه رو بخونی
یکسره راهنماییت میکنن به طرف "خشکی"
خشکی یه افسانهست. اوه، هنوز بعضیها باورش دارن
میگن حتی اسموکرها هم دنبال اون دخترهان
خب، پس بهتره پیش خودمون نگهش داریم
کمکی از دستم برمیاد؟ آره
فروشگاه کجاست؟ پیداش کردی
چیز زیادی نداری
تو همون مردی هستی که خاک آورده؟
هیدرو رو برمیدارم. هر شش واحد رو
پارچه بادبان داری؟ طناب چطور؟
طناب دارم، از جنس موئه. پارچه بادبان ندارم
طناب رو برمیدارم
بذر داری؟ نه
چوب؟ نه
مجله؟
اگه یه مجله داشتم
خودم رو بازنشسته میکردم
چیزی برای نوشیدن؟
یه فنجون هیدرو
خالص
سلامتی (نوش جان)
یکی دیگه. بکنش دو تا
مطمئنم مردی به ثروتمندی تو، برای یه رفیقِ دریاگرد هم نوشیدنی میخره
یکی
چکمههای جالبی داری
معامله میکنی؟ نه
خب، چند وقته اون بیرون بودی مرد؟
پرسیدنش که ضرر نداره. حرف زدن خرجی نداره
بستگی داره. الآن کدوم ماهِ قمریه؟ خب، بذار ببینیم
آپریل، مارچ، ژوئن. الآن آگوسته
همین آگوست؟ آره
خب، چقدر شد؟
پونزده. پونزده ماه؟
خودشه
انولا، هی، داری چیکار میکنی؟
نه، نمیتونی اون رو برداری. من یه تیکه دیگه لازم دارم تا بیشتر نقاشی کنم
خودم برات میارم. بهت میدمش. فقط همون عقب بمون
با اینهمه چیت که داری، میتونی یه حمام سفارش بدی
چرا داری با من حرف میزنی؟ فقط میخواستم صمیمی باشم
اون بوتهی گوجهفرنگیه؟ آره
چشمای تیزی داری. توی یه عکس دیده بودمش. چند؟
نصف چیتهات
اونا رو هم میبرم. چی رو میبری؟ تو که همهچی رو خریدی
اون قفسهها رو هم میبرم
خب، تو این ۱۵ ماه اون بیرون چی دیدی؟
مثلاً چی؟ مثلاً تهِ اینهمه آب رو
داری از آدم اشتباهی میپرسی
اون کسی که امروز دفنش کردن. خب؟
اون تنها تهی که وجود داره رو پیدا کرد
یه پیشنهادی برات دارم، دریاگرد
من معامله نمیکنم. دارم میرم
ولی هنوز چیزی نشنیدی. یا ندیدی
لابد متوجه شدی که امروز یکی از شهروندها رو دفن کردیم. این یعنی واسه یه نفر دیگه جا باز شده
من موندنی نیستم
اوه، ما ازت نمیخوایم که بمونی. تنها چیزی که ازت میخوایم نطفهته
ما برای باردار کردن زنهامون میتونیم روی خودمون حساب کنیم
ولی تکرارِ بیش از حد این کار... نامطلوب میشه
وقتی حامله شد، میتونی با هر چی آذوقه که لازم داری راهت رو بگیری و بری
شما هیچی ندارید. دارید از بین میرید
هیچ مردی اینقدر طولانی بیرون نمیمونه و به یه زن نه نمیگه
داره یه چیزی رو مخفی میکنه
شاید جاسوسِ اسموکرها باشه
هر وقت "پیرانِ قوم" بگن، میتونی بری. نه زودتر
آه. آبشش
جهشیافته! اون یه "موتو"ئه
آآآآرگ
بگیریدش
تورها رو بندازید
اون یه قاتله
آآآرگ
به چه حقی؟
شما به من پول میدید تا نظم رو برقرار کنم
این راهش نیست. نه! اون یکی از ما رو کشته
داشت از خودش دفاع میکرد. اون باید نابود بشه
بکشیدش! شاید اینطور باشه
بکشیدش! ولی نه اینجا، و نه اینطوری
اون چیه؟
هی
خیلی سفته! نمیتونم بازش کنم
دروازه رو باز کن
نظم رو رعایت کنید
این یه وسیله دیگهست که توی قایقش پیدا کردیم
یه طناب خفهکن برای کشتن
ما، ما نمیدونیم این دقیقاً چیه
ولی معتقدیم یه جور وسیله شکنجهست
و این - این یه ابزار جاسوسیه
برای گوش دادن به حرفهای آدمهای بیخبر
مدارک خودشون دارن حرف میزنن
من پیشنهاد میدم هر چه زودتر کلکِ این "موتو" رو بکنیم و
چرا؟
چرا ازش استفاده نکنیم؟
چون اون تهدیدی برای امنیت و پاکیِ این آتوله
اون تهدید نیست. توی قفسه. اون یکی از آدمهای ما رو کشت، هلن
خطرناکه یا نه؟ به نظر من که الآن هست
ولی اون با اینهمه خاک اومده اینجا
از اون خاکهایی که از وقتی انولا اومده، دیگه ندیدیم
اوه، خب که چی؟
پس این خاک باید از یه جایی اومده باشه
اگه از "خشکی" اومده باشه چی؟ آه، باز شروع نکن
اون از غرب اومده، این رو میتونم بهتون بگم
اسموکرها هم از همونجا میان، از غرب
اما اگه اون یه جاسوس باشه
این مردِ ماهینما موقعیت و نقاط ضعف ما رو لو میده
و اگه نباشه چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.