Prvních 176 řádků.
خواهش میکنم سریعتر - صبر کن، هارلی بهم نشون داده بود -
یه جایی همین ... اطرافه
... اون میتونه
وقتمون داره تموم میشه چارلی - باشه، باشه، باشه -
آهان، اینجاست
بهت گفته بودم پیداش میکنم مراقب باش. مراقب باش
دینامیت خیلی حساسه نمیخوام سرنوشتت مثل دکتر آرز بشه
مراقب باش
اکو... هی... اکو
گوش کن
اگه با اینکار بهشون صدمه بزنیم چی؟ یا اگه کامپیوتر منفجر بشه؟
تو میتونی بری چارلی
جان، منم چارلی
داریم یه کاری میکنیم، جان
جان. اکو خیلی عصبانیه جان
در رو باز کن تا با هم صحبت کنیم
جان، باید بدونی که اکو میخواد در رو منفجر کنه
با چی منفجر کنه؟
با دینامیتی که از کشتی قدیمی توی جنگل آوردیم
اون در برابر بمب اتم هم مقاومه برادر بهشون بگو زحمت نکشن
مطمئنی دوام میاره؟
البته. مطمئنم
شش . پنج . چهار
سه . دو . یک
چطوری از گذشتهات چیزی یادت نمیاد؟
آروم دزموند. خیلی، خیلی آروم
تو باید رادزینسکی رو دیده باشی که این کار رو میکنه
اون حافظه خوبی داشت. تمام اینا فکر اون بود
درسته، رادزینسکی
رادزینسکی متوجه شد که چطوری بتونیم درها رو قفل بکنیم
رادزینسکی این نقشه نامرئی رو ساخت
یه عالمه داستان درباره همکار سابقت
تو هیچوقت نمیخوای بگی چه بلایی سرش اومد
اون لکه قهوهای رو میبینی؟
خون رادزینسکیه
اون وقتی خواب بود اسلحه رو تو دهنش گرفت و شلیک کرد
فقط 108 دقیقه وقت داشتم اون حرومزاده بیچاره رو دفن کنم
اگه نمیخوای منم دیوانه بشم
دفعه بعدی بذار برم بیرون
تو میخوای از قرنطینه خارج بشی و پیش دشمن بری؟
من دو ساله که بیرون نرفتم
آره میخوام برم بیرون. من قبلا توی ارتش بودم
اوه درسته، ارتش ملکه، درسته؟
بگو ببینم دزموند، چرا اون ارتش زیبا رو ترک کردی؟
اوه، یادم اومد. تو اخراج شدی برای اینکه نتونستی از دستورات پیروی کنی
تو چرا ارتشت رو ترک کردی، کلوین؟
برای اینکه افرادم از دستورم پیروی کردن
ولی بعدش، خدا رو شکر به ابتکار دارما پیوستم
ازتون متشکرم و آرزوی موفقیت دارم
خواهش میکنم کلوین
بذار برم بیرون. فقط یک بار
متاسفم دزموند. همینجا میمونی
و دکمه رو فشار میدی. این یه دستوره
جان، ببین جدی دارم میگم الان منفجر میشید
هی. اگه حق با جان باشه چی؟
شاید این یک شوخی بزرگه
میدونی، چند تا کامپیوتر قدیمی که به هیچ جا متصل نیستن
... شاید این یه
این هم شوخیه؟
من میرم بیرون
جان
این آخرین فرصته که این جریان رو خاتمه بدی
در رو باز کن، در این صورت تو رو میبخشم
برای چه کاری منو میبخشی؟
هی
هی، اکو؟ صبر کن
یه لحظه صبر کن
فکر کنم، فکر خوبی نباشه اکو
ما توی یه منطقه بسته هستیم
اوه، احمق
کلوین
هی، کلوین
نتونستم اون کار رو بکنم نتونستم انجامش بدم
این چیه؟
این تنها راه خروجه، همکار
داری در مورد چی حرف میزنی؟ - شکست امنیتی -
این کلید رو میچرخونی و همه چیز میره روی هوا
پشت اون دیوار چیه کلوین؟
جریان چیه؟
الکترومغناطیس. نیروی زمینی منحصر به فرد
یه سوراخی وجود داره
مواد به تدریج انباشته میشه و هر باری که اون دکمه رو میزنیم
خالی میشه. قبل از اینکه خیلی زیاد بشه
چرا ما رو مجبور کردن که دکمه رو فشار بدیم؟
... اگه فقط میتونستیم
اینجا یه سوالی وجود داره دزموند
آیا جراتش رو داری که
همه چیز رو منفجر کنی؟
فکر کنم دوستانت خودشون رو منفجر کردن برادر
شاید بهتر باشه بازش کنیم
نه، نه. این یه حقه است
حقه؟ ممکنه صدمه دیده باشن
دکتر این اطرافه؟
میتونم یه سوالی ازت بپرسم برادر؟ - البته -
اینکه میخوای اون شمارشگر
به لحظات پایانی نزدیک بشه
دلیلش اینه که میخوای انتهای ماجرا رو ببینی
و بفهمی که چقدر حدست درست بود، جان؟
میخوام انتهای این ماجرا رو ببینم برای اینکه واقعا مطمئنم
من فکر میکردم
سرنوشتم منو به اینجا کشونده
و یه نفر مرد. یه بچه
برای اینکه اونقدر احمق بود که حرفهام رو باور کرده بود
در اون شبی که به خاطر هیچی مرد
من این بالا تنها نشسته بودم
دستم رو احمقانه روی دریچه میکوبیدم
و به آسمون فریاد میزدم که چکار باید بکنم
بعدش یه نوری روشن شد
فکر کردم یه نشانه بود
ولی نشانه نبود
احتمالا تو حمام رفته بودی
جک
اینا چی هستن؟
با دست نوشته شده
همش پر شده، تمامش
اونا دفتر ثبت وقایع هستن
نوشته 0400 دوباره میز پینگپونگ رو تکون داد
نوشته 0415 دوش گرفت. این دیگه چیه؟
هی، دکتر
گفته بودی سعید وقتی علامت میده که ساحل پاکسازی شده باشه؟
معنیش اینه که سعید اونا رو پیدا کرده، درسته؟
اون چند مایل از اینجا فاصله داره
ما رو داشتی کجا میبردی؟ - چی؟ -
سعید گفت به ما علامت میده بعدش میتونیم اونو کنار ساحل ببینیم
چرا به سمت ساحل نمیریم؟ - داریم میریم -
ما نزدیک ساحل نیستیم - من مجبور بودم -
چی؟ - ... من -
ساویر
فرار کنید، برید، برید
صبر کنید. صبر کنید
در مورد اون دریچهای که پیدا کردی برام بگو همون... مروارید
ایستگاه مروارید یه ایستگاه نظارت با کلی تلویزیونه
و دو نفر رو صندلی میشینن و دفترچههای یادداشت رو
با اتفاقاتی که در اینجا میفته، پر میکنن
و بعدش اون نوشتهها رو توی لولههای پلاستیکی میذارن
که به سازمان مرکزی فرستاده میشه و بدین ترتیب، اونها میتونن ما رو
به عنوان یک عنصر، ارزیابی کنن
چی شده؟
اگه برعکس فهمیده باشی چی؟ - برعکس؟ -
اگه عنصر آزمایش به جای آدمهای اینجا همون دو نفر ناظر باشن چی؟
میخوام اون نوار رو ببینم جان - نه نمیتونی -
راهی نیست که اینجا بتونی ببینی
چیز دیگهای در اون ایستگاه بود؟ اونجا کامپیوتر بود؟
آره - کارش چی بود؟ -
هیچی، هیچ کار خاصی انجام نمیداد اون شمارههای خیلی خیلی زیادی رو پرینت میگرفت
چی پرینت میکرد؟ اون کاغذها کجاست؟ - اینجا -
بیا ظرف 19 دقیقه آینده خودت رو با خوندن اینا داغون کن
ظرف مدت این سه سال هر روز ریشهات رو میتراشی
باید یه کمی بری بیرون
من هیچوقت نمیخوام از اینجا برم بیرون برادر
اوه، عجیب روحیهای. خداحافظ دزموند
خداحافظ؟
آره. خداحافظ. چند ساعت دیگه میبینمت
خدای من. فکر نمیکردم که تعقیبم کنی
من تو این 10 سال شبیه روح شدم وقتی یکی تعقیبم میکنه میفهمم
با قایق من چیکار داری؟ - دارم تعمیرش میکنم -
قصد داشتی از اینجا بری؟
هنوز نه. تعمیرش یک هفته زمان میبره
تو خیلی داغونش کردی دزموند
چی فکر میکنی؟ میخوای باهام بیای؟
کجا بیام؟
پس دکمه چی میشه؟
بیخیال دکمه مرد. از کجا میدونی سر کار نیستیم؟
تو چیز دیگهای گفتی وقتی اون پایین در مورد الکترومغناطیس
و دکمه شکست امنیتی صحبت میکردی - خب، من مست بودم -
چرا بهم دروغ گفتی؟
دروغ گفتم برای اینکه به یه احمق نیاز داشتم تا بعد از رفتنم دنیا رو نجات بده
تو دیوانهای، حرومزاده - اوه بیخیال -
تو زندگی منو دزدیدی. چه دروغ دیگهای بهم گفتی؟
چه دروغ دیگهای؟ بهم بگو - سخت نگیر -
چطور تونستی بهم دروغ بگی؟
بلند شو
اوه خدای من
خطای سیستم. خطای سیستم
خطای سیستم. خطای سیستم
چیکار داری میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.