Prvních 200 řádků.
به اندازهی کافی یه عمر داخل زندانا رو ندیدی؟
بهش بگو از من خبر داری
و اونم این طوری برای همیشه میفهمه که تو هیچ تعهد و وفاداری
به رِد جیمی نداری
جان گری برادر منه
اون خیلی بهت بدهکار بود
حتی نمیتونم این حرومزاده رو بکشم
اگر تو فک میکنی که زنت یه جادوگره
پس من کی باشم که بخوام باهات مخالفت کنه
این یه تصور دیگست
مادام بلانچ بانوی سفید
ما این بچه رو به عنوان بچهی خودمون بزرگش میکنیم، بچهای که پدر داره
یه آدم زنده که نفس میکشه
موهای قرمزش به کی رفته؟
کلیر، وقتی من باهاتم، با خودتم ولی تو
هنوز با اونی
من خودم رو به بهترین حالتی که میتونستم، تو نقش جدیدم جا دادم
ولی با این حال یه چیزی کم بود
میدونستم که بالاخره مجبور میشم یه کار دیگهای انجام بدم
::. مترجـم: سـروش ، حسامالدین .:: « Nora , SuRouSH AbG »
::. "سریالِ "غریبه .::
« قسمت سوم: تمامِ دِینها اَدا شد »
این همون چیزیه که منم فکرشو میکنم؟
بله همینه
یه صبحانهی انگلیسی کامل
پودینگ سیاه؟ - ناخونک نزن -
بیکن هم تو چربی گوشت درست شده؟
البته - خب، به چه مناسبتیه؟ -
خب، راستش برایانا اون روز که از مدرسه اومد خونه
ازم خواست براش از اون نون بیسکویتیا که تست میشن بیارم
واسه همین هم تصمیم گرفتم که باید فرهنگ انگلستان رو بیشتر بیارم تو زندگیش
خب حالا قصد داری چی کار کنی؟ با غذا دادن بهش
فرهنگ آمریکاییش رو ازش دور کنی؟
یا این کارو میکنم یا
یا این که دکتر سوز دوستداشتنیش رو با دیکنز عوض میکنم
ممم - برایانا، صبحانه آمادست -
اوه، چقدر خوشمزست دلم برای این مزه تنگ شده بود
،خوبه مثل اینکه دارم به یه جاهایی میرسم
میدونی من امشب کلاس ندارم
و دیگه تا اونجایی که میتونستم دربارهی کسیه صفرا مطالعه کردم
چطوره امشب بریم و یه فیلم ببینیم
جو گفته که "جستجوگرها" فیلم فوقالعادهایه
... آم - یا این که میدونی -
اگر حس و حال دیدین فیلم وسترنی نداری
میتونیم بریم "چرخ و فلک" رو ببینیم
... نه، این بنظر بنظر که خیلی خوب میاد
من جفتش رو دیدم
اوه، هر دوتاش؟ جدی؟
آره
... اوه، آم
آم... ما - نه من متاسفم -
... ما قرار گذاشته بودیم که آزادیم - نه، آره درسته -
دارم... دارم خیلی محتاطانه عمل میکنم کلیر
بله همین طوره ممنونم ازت
بالاخره اومد - اینم برای تو -
اوه، این خیلی عالیه عزیزم خیلی خوشگله
خیلی قشنگه
همیشه این قدر غمباره؟
خوشحال باشید سرورم
نوشیدنی اینجا، عوض همش رو درمیاره
من برای اینجا یه لیست از تاجرای مشروب گذاشتم
کارای دفتری بدترین کار دنیاست
بعدش دیگه کار خاصی نمیمونه که انجام بدیم
زمان به اندازه برای شکار کبک میزاره
طلای یه مرد فرانسوی
همون گنجینهی شمش طلا که لوییس فرانسه
برای چارلز استوارت فرستاد؟
میگن که ارتش اسکاتلندیهای شمالی
یه جایی تو همون دشته ساکن شدن
منم سال اول که اونجا بودم گرفتارش شده بودم
تصمیم گرفتم که پیداش کنم
ولی بعد از چند سال بالاخره شروع کردم به فهمیدن
ولی کلا مردی که همچین گنجی رو جابهجا میکنه
به لندن
پس صد در صد باید توجه امپراطوری رو داشته باشه
متوحهام که بیشتر زندانیهای اینجا احتمالا اسکاتلندیهای شمالیان
و مثه یه گوسفند حرف گوش کن هستن
بعد از جنگ کلودن دیگه صدایی ازشون بلند نشد
ای خدا، چقدر خوشحال میشم که دوباره به تمدن برگردم
تا روستاها که خیلی نمونده فک کنم درسته؟
دوستان عزیزه من
جامعه همراه شده با گفتگو با
شخص و افسرهای پلیس
و یک زندانی
یه زندانی؟
شماها چیزی دربارهی رِد جیمی فریزر میدونید؟
معلومه که میشناسیم، اون مرد در طول جنگ خیلی معروف بود
خب، ما اونو گرفتیم
اون تنها افسر جاکوبایتیه که این جاست
و تنها مردی که هنوز بهش زنجیر وصل کردیم
شش سال بعد از حنگ کلودن به عنوان یه پناهنده به دنیا اومد
زندانیا به اون مثه رئیسشون نگاه میکنن
صداش میکنن مکدوب
نمیدونم چه معنی میده فک میکنم یه جور احترام گذاشتن باشه
اگر موقعیتی پیش بیاد اون به عنوان سخنگوی اونا حرف میزنه
همه نگهبانا ازش میترسن
اونایی که تو پرستونپنس جنگیدن میگن اون خودش شیطانه
چه شیطان بیچارهایه الان
تو به چیزی که نیاز داری اینه که فریزر آروم باشه و باهات همکاری کنه
من خودم هر هفته باهاش یه غیر نهار میخورم
شاید بهتر باشه تو هم همین کارو بکنی
... من با اون زنداری ناهار
نمیخورم
هر طور میلته
خب، دیگه میرم که تو هم به کارات برسی
موفق باشی - سرگرد -
فرمانده جدیده رو تا حالا دیدی؟
تو حیاط دیدمش
ولی با هم حرفی نزدیم
خب، شیطانی که بشناسی بهتر از شیطانیه که نشناسیش
مکدوب بد میگم؟
.نه، "هِیس"، اشتباه نمیگی
ولی نمیتونم بگمم که درست میگی
،این برای شماست .مکدوب
خب... این فرمانده جدیده رو دیدی؟
این همونیه که این قدر دارن دربارش پچ پچ میکنن؟
آره، دیدمش
آشنا بنظر میومد
ولی یادم نیومد کیه
اسمش گریه
مهم نیست
تمام مالیها یه شکلن
چشم خدا رو میخواد برای اینکه بتونی اونا رو از هم تشخیص بدی
اونا هم همینو دربارهی ما میگن
اونا هر چی دلشون میخواد میتونن بگن
اگر میذاشتن تارتانهامون رو بپوشیم
اون طوری که خیلی خوب میشد
تو که مجازاتِ نگهداریش رو میدونی چیه
آره
خب، براندازش کردی ببینی چطوری بود؟
جوان معقولیه
قیافش از بچهها هم معصومتره
میتونه خودش رو کنترل کنه و از پس خودش برمیاد
... چهار شونه
و یه چوب هم رفته تو کونش
این چوب یه چیزه مسئله استاندارد سازی تو ارتش بریتانیاست
بازم گازت گرفتن؟
آره
این موشا دیگه خیلی دارن جسور میشن
این از چرک کردنش جلوگیری میکنه
همین طور از آنفولانزا
اوه، دیگه از اون خار و خاشاکت نمیخوام
فک میکنی من خوکم؟
مثه همونا کله شقی
این فقط خار شیر
دستت رو بکش
ساقهها و برگا رو خوب له کن
... من این حقه رو از
... اون اینگی
که خیلی چیزا دربارهی
پزشکی میدونست
این زندانی قربان همون طور که دستور داده بودین
جیمز فریزر
بله
من سرهنگ جان ویلیام گری هستم
فرمانده این زندان
،من فک میکنم شما و کلونل کواری .به درک متقابل خوبی رسیده بودین
بله همین طوره
منم دوست دارم این رو ادامه بدم
بنظر کسی میای که به جای زندانیا حرف میزنه
درسته
قربان دوست دارین غذاتون رو کجا براتون بزارم؟
اگر امکانش هست که همین جا
،لعنت به این زندگی .اومده سراغ غذام
این زندان گربه داره؟
گربهها توی انبارن
خب، هر چه سریعتر یکی .بیارین اینجا
تو سلولها هم موش زیاده؟
بسیار زیاد
بعضی اوقات میان و از رو سینم رد میشن
وقتی که خوابیدم
اگر میشه، مککی مطمئن شو که هر سلول
گربه داشته باشه
مشکلی هست مککی ؟
با تمام احترام قربان
فک نمیکنم که برای یه مرد خیلی اهمیت داشته باشه که یه گربه
براش موش بگیره
مطمئنا که زندانیا موشا رو نمیخورن درسته؟
فقط زمانی که اون قدر خوششانس باشن که یکیش رو بگیرن قربان
خدا میدونه که چی کار کردی که فرستادنت اینجا
ولی به خاطر خودت هم که شده
امیدوارم لایقش باشی
امر دیگهای ندارین، قربان؟
نه
فعلاً
مامان
دیپلمت رو بگیر بالاتر
سه، دو، یک سیب
خیلی هم عالی دیگه کیا موندن استاد؟
فقط تو و مامان
باشه منو مامان
خیلیخب، خیلیخب
عزیزم دیگه وقتش نیست بریم فانته؟
نمیخوام از رزروت جا بمونی
کلی وقت دارم فعلا - جدی؟ -
رزرو برای ساعت هفته
تو هم با ما میای مگه نه بابا؟
اه، ایکاش میتونستم بیام فرشتهی من
ولی، ام، یه سری کار دارم که باید انجامشون بدم
اگر تو نمیای پس منم نمیرم
No comments yet. Be the first to leave one.