Prvních 200 řádků.
آنچه در "کوانتیکو" گذشت
اون زن رو می شناسی؟ دیانا مامپاسی
چندتا دیگه شون هم می شناسم، هری دویل، لیدیا بیتز
لئون والاس و سباستین چن
با همدیگه توی مزرعه آموزش دیدیم
نوآموز جدیدم هست؟ لیز دیویس
اون برنامه ریز عروسیه من با "ام آی شش" کار می کنم
ببین، به خدا قسم بهتره که حقیقت رو بگین
تو رو توی باشگاه دیدم، خیلی لذت می بری از اینکه این قدر به خطر نزدیک بشی
فکر نمی کردم بیای اوه، نمی خواستم بیام
سعی کرده بودی خودت رو بکشی، مگه نه؟
یکی که بهم نزدیک بود، سعی کرد همین کار رو بکنه
فقط اون واقعاً موفق شد
چی می خوای؟ اون اسم ها رو می خوام
نقطه ضعف تو، شکه
الکس؟ جطوری خلاص شدی؟
چه اتفاقی افتاد؟ صدای شلیک اسلحه شنیدیم
اونا گروگان های ساحتمان فدرال هال رو با یه نفر، اریک بویر، عوض کردن
چرا این همه آدم رو به جای اریک بویر دادن؟
چیزی نگفتن
تنها کاری که من کردم، ترجمه درخواست هاشون بود
اوه، پس بهشون کمک کردی، خب، محشره
نه نه، سعی کردم
می خواستم به گروگان ها کمک کنم
رایان هم جزیی از اون گروه بود؟
رایان رو چند ساعته ندیدم
کی اول شلیک کرد؟
یکی از تروریست ها پس چرا ما رو آزاد نکردن؟
لطفاً صدات رو بیار پایین تر، اون ها بیرون در ایستادن
احتمالاً بعضی از ما، براشون اهمیت داریم
صداشون رو نمی شنوم، فکر می کنی رفتن؟
البته که نه، حتماً دارن نقشه یه کار دیگه رو می کشن
باید دست بالا رو داشته باشیم چطوری؟
بفهمیم چرا ما رو نگه داشتن
همون طور که لئون گفت، ما به یه دلیلی اینجاییم، ولی چی؟
چیه که همه مون رو به هم وصل کرده؟
می تونن همین الان به حرف هامون گوش بدن
می دونیم خودشون رو بین ما جا کردن
پس، ممکنه همین طور که حرف می زنیم، اونا رو لو بدیم
چرا باید بهت اعتماد کنیم؟ چون الکس و رایان اعتماد دارن
این ریسکیه که باید بپذیریم
من هری دویلم از "ام آی شش"، افسر رتبه چهار
من پارسال جزیی از یه برنامه آزمایشی بین "سی آی ای" و دولت خودم بودم
ولی به هیات بریتانیا پیوستم
تا امنیت دارایی کشورم در "جی 20" رو تامین کنم
بعدی
دیانا مامپاسی، من یه وکیلم که برای بنیاد حقوق بشر کار می کنه
و گهگاهی برای دولت به صورت پیمانی کار می کنم
اونم کار می کنه دیانا
کسی اینجا هست که با "سی آی ای" کار نکنه؟
من روزنامه نگارم و برای "سی ان ان" کار می کنم
من سفیر "یونیسف" ام
من برنامه ریز مراسمم من یه مترجمم
این نظریه شکست خورد، بیایین ادامه بدیم
لئون والاس، من یه عکاسم که "جی 20" رو پوشش میدم
چون رئیس بانک جهانی قرار بود سخنرانی کنه
نفر بعدی کیه؟
سایمون
همه مون هنوزم اینجاییم همیشه باهاتم
شلبی و من درباره هری دویل با میراندا حرف زدیم
اون عضو "ام آی شش" ست و "سی آی ای" درباره اش می دونه
بله، ولی من هنوزم بهش اعتماد ندارم
دلیل نمیشه چون ما رازش رو می دونیم، اطلاعاتمون رو باهاش درمیان بذاریم
اون عملاً همون شب اول تهدیدمون کرد
تا همه چیز رو بهش نگفتیم، نذاشت اتاق رو ترک کنیم
خیلی خب، بهش هیچی نگفتیم و اون گذاشت بریم
بله، ولی این حقیقت رو نمیشه انکار کنیم
که یه روز یکی که بهش نزدیکه، درباره مون به سازمان یا اوون هال نگه
بهش گفتیم میراندا برای انجام یه کاری، رفته خارج از شهر
بهمون تا آخر هفته فرصت داده
که امروزه
ببخشید، ببخشید، ببخشید
شما پنج هفته ست که دارین این ماموریت رو انجام میدین
تقریباً یک سوم دوره مزرعه رو گذروندین و کاملاً عقبین
اگه اوون هال داشته برای "ای آی سی" نفر استخدام می کرده، تا حالا باید کارش تموم شده باشه
لیز چطور؟
دلیل نمیشه چون فقط اون میکروفون رو کار نذاشته، بی گناهه
اونقدر سرش به والدین اینترنتی بودن گرمه که فرصت توطئه علیه آمریکا رو پیدا نمی کنه
اسکاتی هی سر به سرم می ذاره آره، خب اسکاتی یه احمقه
بهش توجه نکن، نخودچی من
می تونی این کار رو به خاطر من بکنی؟
آرزو می کردم کاش اینجا بودی
و دیانا؟
احساس می کنم اون رو کلاً از یاد بردی
چون این هفته هیچ کاری نکرده
منظورم اینه که، به جز تمرین و خواب و تقلا کردن توی این زندگی کوتاه
اگه داره چیزی رو پنهان می کنه، پس خیلی توی این کار ماهره
اگه نوآموزها توی خلوت دارن با هم تمرین می کنن تا عضو "ای آی سی" بشن
می تونن اتحادهای جدیدی بسازن
متوجه نشدین هیچ کدومشون وابسته به گروهی باشن؟
هری و سباستین
خیلی خب، بسه بسه صبر کن، پای راستت رو درست نذاشتی
این پات رو باید این جوری محکم بذاری
ببین اگه فقط اون پات رو این جوری محکم بذاری، واقعاً خیلی بهتر انجامش میدی
چون زدن یه مشت مناسب، از پاهات شروع میشه، فهمیدی؟
آره چون نمی تونیم با هری حرف بزنیم
احتمالاً بتونیم شانسمون رو با سباستین امتحان کنیم
دارن حسابی به هم نزدیک تر میشن
هیچ کس برنامه زمانی عجیب غریبی نداره؟
دزدکی برن و بیان؟ هر کاری می خوان بکنن؟ منظورت مثل ماست؟
لئون چند شبی میشه که توی خانه نخوابیده
هی هی هی، فکر کردی کجا داری میری؟
باید ساعت ها پیش می رفتم
همیشه ترکم می کنی
خیلی خب، پس بعداً وقتی بیکار شدی بهم پیام بده، شاید برگشتم
خب، یه عالمه مظنون داریم که هیچ غلطی نکردن
یکی هم داریم که داره دهنمون رو سرویس می کنه
که می تونه هر وقت که خواست، کل ماموریتمون رو بفرسته هوا
خب چه کارش کنیم؟ شماها چه کارش می کنین؟
شماها مربی هستین، بهش رسیدگی کنین باید بهش یه چیزی بدین
اگه حقیقت رو نمیگین، یه داستان پوششی خوب بگین
می فهمه دروغ بوده نه اگه متقاعد کننده باشه
قضیه رو شخصی کنین
یه پوشش که با احساساتشون بازی کنه و مجبورشون کنه راحت تر بپذیرنش
مثل اون موقع که از قضیه پدرت، برای پوشش الکس توی کوانتیکو استفاده کردی
ممنون به خاطر یاد آوریت
فقط یه چیزی درباره زندگیش پیدا کنین و ازش استفاده کنین
و یه بار برای همیشه کاری کنین که اون بلونده دیگه آویزانتون نشه
یا اینکه کارتون توی مزرعه تمومه
اوه
یه چیزی می خوای
تخم مرغ و نان توست، چیزی که
هر دفعه شهر رو ترک می کردی، درست می کردی
هوم
حدس میزنم، فکر می کنی خیلی عذاب آوره که دور از چشمت میرم
خب، با تشکر از تو، لیست منابعی که توی اون داستان، اسم من رو برده بودن، دارم
و نمی دونم این رو می دونستی یا نه که نصفشون وجود خارجی ندارن
فکر می کنی اونا اسم های مستعار توی سازمان هستن
و ازم می خوای که از صلاحیت خدمتم استفاده کنم تا بفهمم قضیه چیه
من لو نرفتم، منو افراد خودمون بیرون کشیدن
این رو میشه اثبات کرد
دفعه بعدی که چیزی خواستی، درخواست کن
به جای اینکه سعی کنی بهم رشوه بدی
قبلاً موثر نبوده، الانم موثر نیست
در واقع، فکر کنم یه جورایی موثر بود
الکس، این دفعه سومه که دارم ازت درخواست می کنم
قرار بود بیای واحد رسانه ای و بیانیه ات رو ارائه بدی
مطبوعات ممکنه بپرسن کجایی و ما یه چیزی می خواییم که بهشون بگیم
متاسفم، فقط این دور و بر نبودم که این کار رو بکنم
اوهوم، دقیقاً بعد از کلاس این کار رو می کنم ببینم چه کار می کنی
ببین، می دونم خیلی مزخرفه ولی واقعاً باید این کار رو بکنی
انجامش میدم
خیلی خب، گوش کنین
تمام چیزهایی که تا اینجا بهتون یاد دادیم، پیرامون زنده ماندنتون بوده
تا وقنی که حفاظت از جان خودتون به عنوان یه عامل توی میدان نبرد، اولویت باشه
ممکنه یه روز مجبور بشین به خاطرش زندگی یکی دیگه رو بگیرین
این پهپاد "ام گیو - 9 ای" ست و مرگبارترین اسلحه
توی زرادخانه سلاح های هوایی خودکار ماست
سلاح مرگبار نیازمند بررسی و سنجشه
بعضی وقت ها تصمیم درست رو می گیرین و بقیه مواقع نمی گیرین
در هر صورت، مجبورین با عواقبش زندگی کنین
سوال اینه که، می تونین؟
همیشه پیامدهای اعمالمون دنبالمون می کنن
خب امروز می فهمین چه کسانی بین شماها
اونقدر قوی هستن که با خودشون رو به رو بشن
الکس، اون تلفن ماهواره ای رو از کجا گیر آوردی؟
تا وقتی جواب سوالم رو ندی
جواب هیچ کدوم از سوالات رو نمی دم
اعتماد، همیشه برای تو یه مفهوم بیگانه بوده، این طور نیست الکس؟
مثل اعتماد کردن به تو
درسته
چطوری از اون جایی که نگه می داشتنت، خلاص شدی؟
بعد از تبادل گروگان ها فرار کردم
پس چرا به جای اینکه مایل ها دور بشی، هنوزم اینجایی؟
و خطر فعال شدن سلاح بیولوژیکشون رو به جان بخرم؟
گذشته از اتفاقی که برای مثلاً سرم می افته، اخه دوست دارم روی بدنم نگهش دارم
فقط در صورتی که به این بحران پایان بدم، از اینجا خلاص میشم
باور کنی یا نه، اون تلفن ماهواره ای که معلوم نیست چطوری داریش
حاوی کد 25 کاراکتری یه گاوصندوق توی ساختمان فدرال هاله
توی اون گاوصندق پره از هارد درایوهای رمزگذاری شده
که هر کدوم از سران کشورهای صنعتی به نشونه بیعت به نیویورک آورده بودن
پس داری بهم میگی، گروگان گیری، این حمله
سلاح بیولوژیک و جریان بانوی اول، همه اش به خاطر درایوهای کامپیوتر بوده؟
اون درایوها حاوی دهه ها اطلاعات با ارزشن
که توسط سیستم های نظارتی سرانی که اینجا هستن، جمع آوری شدن تا از بین ببرنشون
استراق سمع های طبقه بندی شده، عملیات های مخفیانه
میلیون ها ایمیل و پیام
می خوای قبل از تروریست ها، تو به دستشون بیاری
تروریست ها همین حالا هم اونا رو دارن
اونا بدون کسی که قادر به رمزگشاییشون باشه، بی مصرفن
یکی مثل اریک بویر؟
باید درایوها رو نابود کنیم
قبل از اینکه تروریست ها بفهمن چطوری رمزگشاییشون کنن
از کجا بدونم به طرف یه تله هدایتم نمی کنی؟
نمی دونی
اونا توی این ساختمانن
وقتی بانوی اول درباره اش حرف میزد، شنیدم
اون فرار کرده بود، من داشتم برش می گردوندم
سواحیلی صحبت کن
کی هستی؟
به کی می خواستی گزارش بدی؟
اون یکی از شماها نیست، منم نیستم
حالا بهم اعتماد می کنی؟
خیلی خب
راه رو نشون بده
مترجم: RaMANs
این عملی نیست، هیچ چیزی نیست که ما رو به هم مرتبط کنه
به جز این حقیقت که همه مون اینجاییم باید عمیق تر بگردیم
شاید مسئله این نیست که چرا اینجاییم، بلکه جاییه که بودیم
منظورم اینه که، شاید ندانسته این تروریست ها رو از قبل می شناسیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.