Lost

Lost

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 3

Informace o verzi

Episode 13The Man from Tallahassee
Komentář od Reza_KLF
SUB\IDX ریپ شده از نسخه

Tagy

other
Zveřejněno: 2010-04-26
Stažení: 49
Pro sluchově postižené: Yes

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

آنچه گذشت :

من رويِ ويلچر مي نشستم و به مدتِ چهار سال معلول بودم .

اين جزيره ، منو تغيير داد و دوباره ساخت .

خيلي ازت ممنونم ، جان .

تو کُليه منو دزديدي .

تو به يه پدر نياز داشتي و من يه کُليه مي خواستم ...

اتفاقي بوده که افتاده . ديگه تمومش کن .

من اهميت نميدم که جک چي گفته .

اونا گرفتنش و بايد اونو برگردونيم . من بهش بدهکارم .

-چطوري به اين جزيره اومدي ؟ - اونا ، منو با زيردريايي آوردن .

پس افرادت ، هر وقت که بخوان مي تونن از جزيره خارج بشن ؟

تو نمي دوني که يه کمي مواد منفجره ، چقدر مي تونه مفيد باشه .

جک ...

اسم ؟

جان لاک .

وضعيتِ تاهل ، آقايِ لاک ؟

مجردم .

دوست دختر ، داري ؟

نه .

پدر و مادرت ، زنده ان ؟

من تويِ يک پرورشگاه بزرگ شدم . هرگز والدينم رو نشناختم .

تا حالا دنبال والديِن اصليت ، گشتي ؟

فکر نمي کنم ارتباطي به کارم داشته باشه .

البته که ارتباط داره ، آقايِ لاک . چونکه اگر دولت بخواد ...

بيمه ناتواني رو پرداخت کنه ...

من بايد متوجه بشم که آيا شرايطِ شما بهبود پيدا مي کنه يا نه .

اشتهايِ شما چطوره ؟

خوبه .

شما از ادامه پرداختِ هزينه درمان هم منصرف شُديد .

براي اينکه ديگه نرفتم .

فقط وقتم رو تلف کردم .

پرداختِ بيمه ، به صورتِ موقتي به حالتِ تعليق در مياد .

به محضِ اينکه دوره درمان رو ادامه بديد ، مي تونيد پولتون رو دريافت کنيد .

شما فکر مي کنيد که ناتوانيِ من ، موقتيه ؟

خوب ، افسردگي مي تونه موقتي باشه .

و از وقتي که دوره درماني رو متوقف کردي ...

فکر کنم بهتر شدي .

فکر کنم هميني باشه که شما ميگيد .

نفرِ بعدي .

داره چکار مي کنه ؟

خوب گرفتي .

جک .

اون ، نفريه که به من و ساوير کمک کرد تا فرار کنيم .

-چي شده ؟ -فکر کنم که بايد ...

-هي ، چي شده ؟ - دانيل .

جان ، روسو رفته .

اوضاع ، خيلي پيچيده تر از اونيه که فکر مي کرديم .

GDRZ ويرايش و تنظيم توسط : رضا _By Reza : [email protected]_ (¯`•¸·´¯) :-)

پس تو داري ميگي ...

خيلي راحت به مردم شليک کنيم ، و مطمئن باشيم که بهترين رَوِشه ؟

ما اومديم که جک رو نجات بديم و بايد هم اين کار رو بکنيم .

ولي ظاهراًشرايط عوض شده . ممکنه اون نخواد نجات پيدا کنه .

اون ، خودش نيست . اون ، جکي که مي شناسم نيست .

بايد يه بلايي سرش آورده باشن .

وقتي اونا ما رو گرفتن ، بيهوشمون کردن .

به نظر نمياد که بيهوش باشه ، کيت .

اونا دزديدنش و زندانيش کردن . نبايد يادش رفته باشه .

مي دونم ، ولي تا وقتي که مطمئن نشديم ، نبايد زندگيمون رو به خطر بندازيم .

-من تنهاش نميذارم ، سعيد . -راهِ ديگه اي نداريم .

اون ، خودِ جکه .

وقتي که اولين بار ديدمش ، داشت زندگيش رو ...

براي خارج کردنِ مردم از لاشه هواپيما به خطر مي انداخت .

اگه با اونا دست داد ، مطمئنم که يه دليلِ قانع کننده برايِ کارش داره .

بايد بريم اونجا و ببينيم چه خبره .

پيشنهادت چيه ؟

تا تاريک شدنِ هوا صبر مي کنيم . بعد وقتي که تنهاست ، خودمون رو بهش مي رسونيم ...

و اگه خواست از اينجا بره ، با خودمون مي بريم .

سلام ، جان لاک ؟

متاسفم . به فروشنده نياز ندارم .

من يه تابلو نصب کردم .

نيومدم که بهت چيزي بفروشم ...

گوش کن . اسمِ من پيتر تالبوته .

چند دقيقه فرصت مي خوام تا باهات حرف بزنم .

- در موردِ چي ؟ - در موردِ مادرم .

فکر کنم تويِ دردِسر افتاده .

منو با يه جان لاکِ ديگه اشتباه گرفتي .

چند تا کُليه داري ؟

مادرم ، دو ماه قبل ديدش . اونجور که خودش ميگه تويِ نگاهِ اول عاشقش شد .

اون مَردِ خوش برخورد ، بامزه و جالبي بود .

اسمش آدام استيوارد .

اون بازنشسته يک شرکتِ کامپيوتري در اونتاريوست .

به هر حال ، آدام ويژگيهاي خاصي داشت .

مادرم عاشقش شده بود .

بعد از دو ماه از شناختش ، مادرم موافقت کرد که باهاش ازدواج کنه .

يه موردي وجود داشت ...

يه چيزي به من مي گفت که اون مَرد ، دنبال يه چيزيه . بنابراين بايد ...

متوجه ميشدم .

فکر نمي کنم اين جريان به من مربوط باشه .

چيزي که به تو مربوطه ، آقايِ لاک ...

اينه که تو يکي ازکُليه هات رو به آدام استيوارد هديه کردي ...

با اين تفاوت که قبلاًاسمش آنتوني کوپر بود .

تمامِ چيزهايي که مي خواستم ، در پرونده پزشکيش بدست آوردم ...

و متوجه شدم که اون ، يه کُليه از شما ...

دريافت کرده .

من فکر کردم ، اون بدبختي که کُليه اش رو به اين داده ، چه حالي مي تونه داشته باشه ؟

اين بي رحميه ، درسته ؟

خوب ، من بدونِ اينکه اون مَرد رو ملاقات کنم کُليه ام رو اهدا کردم .

مطمئني ؟

آره . متاسفم . نمي تونم کمکت کنم .

سعيد ، تو جلو رو پوشش بده . من هم هوايِ اطراف و عقب رو دارم .

مستقيماًبه سمتِ درب ميري . -من تنهايي وارد بشم ؟

بهتره که اولين نفر ، تو رو ببينه .

خيلي خوب .

سلام .

- اينجا چکار مي کني ؟ - اومدم تو رو ببرم .

همين الان از اينجا برو بيرون . برو .

-جک . -کيت ، اونا دارن منو مي بينن .

- از اينجا برو بيرون . -تو رو تنها نميذارم .

- البته که ميري . -بخواب رويِ زمين .

بهش صدمه نزن ، صدمه نزن .

عقب وايسا ، دکتر . برو عقب .

-جک . -محکم بگيرش .

جک ، جک .

کي ديگه با شماست ؟

-جک ؟ -به سئوالشون جواب بده ، کيت .

خيلي خوب ، ديگه تکرار نمي کنم ...

کي ديگه با شماست ؟

هيچکس .

هيچکس . فقط دو نفريم .

الکس ؟

جان .

-هيس ، صدات رو بيار پايين . -باشه .

خيلي خوب ، جان . نيازي نيست اسلحه ات رو به سَمتِ من نشونه بگيري .

مي تونم بهت بگم جک کجاست .

من دنبال جک نيستم .

دنبال زيردريايي هستم .

زيردريايي کجاست ؟

نمي فهم منظورت چيه ، جان . کدوم زيردريايي ؟

هموني که باهاش به جزيره رفت و آمد مي کني ...

هموني که قبل از اينکه ميکائيل رو بکُشم ...

در موردش بهم گفت .

-پدر ؟ داري با کي حرف ميزني ؟ - الکس ، نيا داخل .

-بهش بگو ساکت باشه . - الکس ، خواهش مي کنم .

بِن ، بيداري ؟

نه .

دارم ميام داخل .

-چي شده ؟ - اوستين و جِراه ...

اومدن اينجا . ما رو پيدا کردن .

اونا الان کجا هستن ؟

اونا رو اسير کرديم و پيشِ خودم بردم .

مي خواي کمکت کنم تا ...

نه . اونا رو ازهم جدا کنيد . مي خوام بدونم چطوري ما رو پيدا کردن .

جوليِت و شِفِرد چي ؟ آخه فردا ...

بذارش به عهده من . فقط برو .

فهميدم .

ريچارد ، صبر کن .

من بيرون منتظر مي مونم .

مي خوام مَردي ازتالاهاسي رو پيشم بياري .

- اونو برايِ چي احتياج داري ؟ - اين کار رو بکن . همين حالا .

باشه .

مَردي ازتالاهاسي چيه ؟

يه جور رمزه ؟

نه ، جان . متاسفانه رمزي نداريم که بگه ...

يه مَرد داخلِ کُمُده و دخترم رو گروگان گرفته .

البته بايد براش يه رمزمي گذاشتيم .

يه ساک همراهِ سعيده . مي خوام اين دختره اونو برام بياره .

باشه .

جان ، ولي بايد بدوني که در حال حاضر دخترم ازمن متنفره ...

فکر نمي کنم که گروگان گرفتنِ من انتخابِ درستي باشه ...

پدر .

ساک رو برات ميارم .

عزيزم ؟ اين يکي چطوره ؟

اوه ، خيلي خوبه . تو چي فکر مي کني ؟

قشنگه ولي بهتره که يه کمي بزرگتر باشه .

آره ...

اگه بزرگتر باشه بهتره .

ميرم اون طرف تا يه نگاهي بندازم .

سلام ، جان .

بايد موضوعِ جالبي باشه ...

که شما دو نفر رو اينجا مي بينم .

فکر کنم نمي تونستي منو دعوت کني ، درسته ؟ يا شايد هم ...

باعثِ سَرخوردگيت ميشم .

- ازکجا مي دونستي که من ... -براي اينکه پسرش اومد پيشم ...

و ازم پرسيد که آيا کليه ام رو به تو دادم .

اون دنبالته ولي هنوزهيچ مدرکي ازتو نداره .

براي همين اومده بود پيشم تا عليه تو شکايت کنم .

بهش چي گفتي ؟

داري اونو گول ميزني ، درسته ؟

داري به خاطرِ پولش باهاش ازدواج مي کني ؟

تو چي مي خواي ، جان ؟

مي خوام تمومش کني .

مي خوام که از ازدواج ، انصراف بدي .

-چرا داري اين کار رو مي کني ؟ -براي اينکه منصفانه نيست .

تو کاري مي کني که مردم فکر کنن که جزئي از خانواده اونا هستي ...

و بعدش با رفتنت ، همه چيز رو خراب مي کني ...

براي همين ، نميذارم ديگه اين کار رو تکرار کني .

بايد از نامزدي انصراف بدي و بري ...

وگرنه حقيقت رو بهش ميگم .

مي خوام بهم بگي .

بگو که بيخيالش ميشي .

خيلي خوب ، جان . تو برنده شدي .

ميشه کمکم کني تا رويِ صندليم بشينم ؟

هيچ حُقه اي در کار نيست . قول ميدم .

يه کمي احترام مي خوام .

افرادِ شما بايد بدونن که احترام گذاشتن يعني چي .

ممنونم .

بگو ببينم ، جان ...

چطوري مي خواي يه زيردريايي رو هدايت کني ؟

منظورم اينه که يه ماشينِ خيلي پيشترفته اس .

کنترلش به اين سادگي ها نيست .

More Farsi Persian subtitles for Lost

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left