Prvních 200 řádků.
.عزيزم، به گمونم بايد کيسه زباله رو بيرون ميذاشتي
.دارم ميرم بذارمش
.ميذاشتمش رفتم بذارمش
."ديلن" - ."سلام، خانم "دانفي -
.اوم، من منتظر "هلي" ام - زنگ زدي؟ -
براش پيامک زدم. اون گفت .چند دقيقه ديگه مياد پايين
.اوه، عاليه. بهش سلامم رو برسون - .حتماً -
!ديلن! رفيق پولدار
.يه سري هم به ما فقير فقرا بزن
."سلام، آقاي "دانفي
هي، بيا تو. سر بزنگاه رسيدي که .آخر بازي رو ببيني
.اوه، من واقعا اهل بيسبال نيستم
.هلي هم سلام رسوند - .من فقط شوخي کردما -
.گيرت اندختم
.بشين. فرود بيا
.بيا، گازت نميگيرم
.شوخي کردم
.شوخي کردم
خب، اون يارو رو ميبيني؟ همون که داره همين طور ميدوه .قضيه اش خيلي باحاله
،اون يه مدت طولاني توي بيس دوم بوده
.و من واقعا مطمئنم که اون بايد بيس سوم رو هم امتحال کنه
.که اين يه نظر خيلي خيلي افتضاحه تو و هلي چطوريد؟
اي کاش ميتونستم باهات خونه بمونم .و هواپيماي اسباب بازي رو پرواز بدم
."اينا هواپيماي اسباب بازي نيست، "ماني .اينا مدله و خيلي هم پيچيده است
،اگه ميخواي يکي از اينا رو پرواز بدي ،بايد به مباحث ايرو ديناميک وارد باشي
،فشار، صعود کردن و فرو اومدن .وتمام اينا به اصول حرکت اجسام مربوط ميشه
:رو جعبه اش نوشته بود "براي سنين 12 به بالا"
!چــي؟
.ميتوني يه دفعه ديگه با "جِي" هواپيما بازي کني .امروز مجبوري وقتت رو با "لوک" بگذروني
چرا؟ - .چون مادرش تو رو دعوت کرده، پس تو هم برو -
،خانواده احتياج داره به هم نزديک تر باشه مگه نه، "جي"؟
.من مطمئنم اين اشتباه چاپيه
.مردا احتياج به سرگرميهاشون دارن ،پدر ماني خيلي سرگرمي داشت
،مثل بيابان گردي
...که يه جور اسکي که اونا پرتش
...توي زبان انگليسي چي بهش ميگين؟ - .هليکوپتر -
،يه بار، اون از روي شهامت ،حتي با يه تمساح بوکس بازي کرد
.کُشتي
.تو نمي توني با تمساحها بوکس بازي کني - مطمئني؟ -
فکر کردي اونا چطور ميتونن دسکتش دستشهاي کوچکشون بکنن؟
دستهاشون يه جورايي کوچيکه؟
.باشه، من فراموش کردم راجع به چي حرف ميزديم - ،به هرحال -
،سرگرمي براي مردا خيلي مهمه
يه جورايي زنگيت رو بخطر ميندازي
يا هواپيماهاي کوچيک رو از .روي يه جاي بيخطر پرواز ميدي
وايسا، وايسا، داري چيکار ميکني؟ - .بايد يه چند تا کهنه بچه بخريم -
.فقط چند ثانيه طول ميکشه
.اينجا 'کاستکو'ــه
.آره، همون جاست که ما کهنه بچه ميخريم ديگه
از کي تا حالا؟
همون موقع که اين بچه رو به فرزند خوندگي قبول کرديم
يه چند ماه پيش؟
.ميشل" يه افاده ايه"
.نه، من فهميده ام
.اين تکيه کلام افاده اي هاست
،بار اولين بار که همديگه رو ملاقات کرديم اون حتي به من نگاه هم نکرد
چون من يه دهاتي بودم که توي يه مزرعه توي "ميسوري" بدنيا اومدم
.و اون يه موش بود که توي شهر به دنيا اومده
بيبين کي به کي ميگه "موش شهري"؟
."موش دهاتي"
.فکرکنم بهتر برم توي ماشين منتظر بمونم
هي، حالا که داري ميري بيرون، ميتوني سر راهت کيسه زباله رو هم بيرون بزاري؟
.خودم گذاشتمش - .باشه، خودمون گذاشتيمش -
.اون يه خورده بيقراره - اوه، درکش کن -
يه پسر نوجوون اصلا دلش نميخواد .آويزون پدرِِ دوست دخترش بشه
.من فکر کردم ما کارمون از اين چيزا ديگه گذشته ..من
من مصلحت دونستم که ميتونيم .درباره رفتن به مرحله بعد صحبت کنيم
جدي؟
.فکر کنم بايد همش حقيقت رو رک بگي
سر و ته رک گويي به اينجا ميرسه .که ميتوني به مرحله بعد بري
واقعا اينو نميدونستي؟
.تو هنوز توي کار خورت موندي چه برسه به ديگران
داري درباره چي حرف ميزني؟ - ،ما 16 سال ميشه که با هم ازواج کرديم -
تو هنوز هم در رابطه برقرارکردن .با اون پات رو پوست خربزه است
!چــي؟
داري شوخي ميکني؟
.جي" و من رفيق هاي جون جوني هستيم"
تو ميخواي اينجا تلپ بشي؟
...من 6 تا نوشيدني با حال گرفتم که با
...بذار
-- خانواده امروزي -- .:: فصل اول ، قسمت سوم ::.
ماني" فکر ميکنه سرگرمي مورد علاقه اش" .بازي کردن با "لوک"ــه
.اسمش" فرمانروايي"ــه
تو از استراتژي توسعه سرزمين ها استفاده ميکني .و تمام دنيا رو تصاحب ميکني
.لوک" حتما ازش خوشش مياد" .اون پشت داره بازي ميکنه
ميخواي چيزي برات بگيرم؟ .آخه من دارم ميرم بيرون خريد
،پيشنهاد خيلي عاليه .اما ما چيزي احتياج نداريم. ممنون
خب، اين چطوره؟
به گلوريا و ماني سلام کردي؟
."سلام، "گلوريا" و "ماني
خب، مامان، اين چطوره؟ - .نه، بايد يه لباس آراسته تر بپوشي -
!مامان، بيخيال
چيه؟ اين تو رو ميکشه که براي يه بعد از ظهر هم شده مثل يه دخترا باشي؟
اين فقط جشن عروسي يکي از دوستاته .که حتي من اسمش رو هم نشنيدم
.اين قابل حل کردنه .ميتوني دوباره يه لباس از "هلي" قرض بگيري
..اين قضيه اين رو ميرسونه که
.منم (مثل)هلي ام
ميدوني، بجاي اينکه سعي کني ،منو مجبور کني يه لباس بپوشم
چرا نگران نيستي که "لوک" لباس نپوشيده؟
چي؟
چرا اون اين کارا رو ميکنه؟
!لوک
!لباست رو بپوش بچه! زود باش
.مطمئناً، من و "جي" با هم رفيق هستيم
.اما يه جورايي به چشم نمياد
...اون.. اوم ..اون زياد دوست نداره حرف بزنه
.يا اينکه با کسي درد دل کنه
.يه بار، اون با ماشينش از روي پام رد شد
،اگه منصف باشيم .اون تازه سيگار کشيدن رو ترک کرده بود
.اما، اساسا، ما رفيق هستيم
مجبوري اونجا بايستي؟
تو با اين کارت باعث ميشي .احساس راحت نبودن بهم دست بده
.اوه، تو رو بخدا، بگير بشين
بيا، اين بال رو تا موقعي که دارم .اينو تنظيم ميکنم اينطوري نگهش دار
.زود باش، بيا
خيلي هم سخت نيست
.باشه
الکس"، چرا تو با من به خريد نمياي؟"
.شايد بتونم يه چيزي رو که دوست داري برات پيدا کنم
،اين واقعاً يه پيشنهاد عاليه .اما مشکلش اين چيزا نيست
.حقيقتش، من دوست دارم بيام
.ببين، تو نميدوني مشکل من چيه .حتي فکرش هم نميکني که مشکل من چيه
.من ميدونم مشکلت چيه ،مشکل تو تحريک کردنه
،مثل خواهرت که اصلا از اتاقش بيرون نمياد
...اوه، خب، مشکل برادرت .و اينم مشکل برادرته
!"لوک" !لباسهاتو بپوش
مشکل من و "جي" اينه که
...ارتباطمون هميشه تو
.اون همون اول که شروعش کرديم باقي ميمونه
ميدوني ، اون گوريل پيرتر داره .از ماده هاش محافظت ميکنه
،بعدش گوريل جوون تر و قويتر مياد
.سروصدا ميکنه، و بعدش اون رو ميزنه
،طبيعتاً ،گوريل هاي ماده هم فرار ميکنن
و اون نشيمنگاه هاي قرمز قشنگشون رو .به نمايش در ميارن
،گوريل ريش سفيد ميخواد جلو همه اين کارها رو بگيره .اما نميتونه
.اين... اين زندگيه
.من دشمن نيستم
.شکارچي ها دشمن هستن
.خودم دارمش
.ولش کن
.بسيار خب
ميخواي بريم پروازش بديم؟ - .حتما -
.من خمير دندون و صابون گرفتم
.خوبه. حالا ميتونيم يه مغازه باز کنيم
.من فکر کردم اومديم اينجا که فقط کهنه بچه بگيريم - .ما وقتي توي مزرعه بوديم راجع به اين چيزا گفتيم -
...اگه تو يه قاطر توي فروشگاه مياوردي .من حس ميکنم توداري با چشمات منو ميپايي
ما همديگرو تو يکي از بازي هاي افسانه اي شبانه .پِپِر(فلفل)" ملاقات کرديم"
من ميشل رو يادمه چون هر موقع که من صدام رو بالا ميبردم
.اون چشماش رو به من ميدوخت - .من همچين کاري نکردم -
.يه خورده که کردي
.آره، شايد يه خورده
ما شريد بازي(نوعي بازي معمايي) کرديم ،و من هيچ تصوري نداشتم که بايد چيکار کنم
و تمام کاري به به فکرم رسيد که ميتونم انجام بدم ...اين بود که
...با پانتوميم انجام بدم..و بعدش "کم" ميگفت - ."کازابلانکا" -
...تمام کاري که کردم اين بود که - ."کازابلانکا" -
"کازابلانکا"
خواهشا ميتونيم کهنه بچه رو بگيريم و بريم بيرون؟
.خوبه، اما من ميخوام برم به قسمت شراب فروشي
صبرکن. اينجا قسمت شراب فروشي هم داره؟
.آره، يه خوبش رو هم داره .پشت همون لاستيک هاست
...غير ممکنه که اونا
.اوه، خداي من
."اوه، خداي..."کم"، "کم
.اين همون کاغذ خورد کنه که من دنبالش بودم .باقابليت استفاده از کاغذ رنگي و اريب بري
.اوه، خداي من، حيرت انگيزه
اينجا ديگه کجاست؟
.اين کلوچه ها بوي بهشت ميدن دستورالعملش رو خودت نوشتي؟
.نه، من فقط اونا رو گذاشتم تو اجاق
ترکيب محرمانه اي هم بهش اضافه کردي؟
.قطعاً
خب، تو و "لوک" خوش گذورندين؟
.نميدونم .اون دلش نميخواد از اون جعبه بياد بيرون
شايد من بايد اينجا بموم و .وقتم رو با خواهرم بگذرونم
اوه، درسته، فکرکنم، اصتلاحاً .بايد ميگفتي: بايد با خواهرخوانده باشم
مادرم ميگه: ما هرگز نبايد از کلمه"خوانده" استفاده کنيم
،"چون معنيش ميشه:"غير واقعي .و ما يه خانواده واقعي هستيم
خب، موضوع چيه، "کلير"؟
چـي؟
.بنظر ناراحت مياي
.فقط يه کم با "الکس" مشکل داشتم .همون طور که ميدوني ، مشکل بچگونه
.اوه، بچه ها
.مجبور نيستي اونو به من بگي .مدرسه ما پر از اين چيزا(بچه ها) است
،من داشتم فکر ميکردم بعداز ناهار .ما ميتونيم بريم يه خورده خريد کنيم
.من نميخوام لباس بخرم - .من اهميتي نميدم. من که مادرت نيستم -
.ميدونم. تو مادر بزرگمي - .مادر بزرگ خوانده -
بهرحل، امروز .من رو بعنوان دوست جون جوني خودت بدون
.دوتا دختر که بعداز ظهر اومدن بيرون تا خوش بگذرونن
معمولا تو با دوستاي جون جونيت چه کارايي انجام ميدي؟
.نميدونم. ميريم بيرون ،حرف ميزنيم
.شراب مينوشيم - منم ميتونم شراب بنوشم؟ -
.نه
.اين که شد دوستيِ عادي
.خب، تو ميتوني درباره هرچيزي با من حرف بزني
آره، کساني که به سن بلوغ رسيده اند .هميشه اين حرف رو ميزنن، اما اصلا معنيش رو نميدونن
،وقتي مادرم ميگه من ميتونم هر سوالي ازش بپرسم .درواقع اينطوري نيست
.اون فقط وانمود ميکنه که اينطوريه
.من وانمود نميکنم
.بپرس
.باشه
تا حالا با چند تا مرد خوابيدي؟ - 8تا . بعدي -
No comments yet. Be the first to leave one.