Prvních 165 řádků.
یکی بود، یکی نبود، یه گنجشک خستگیناپذیر بود
که با یه دونه توی منقارش، داشت از راه دوری پرواز میکرد
همینطور که داشت روی یه نی خیزران استراحت میکرد، دونهش افتاد توی سوراخ نی
رفت پیش نجار
بابا
بابا
های لخنا
باز دیگه چیه، هان؟
پاشو! - پاشو
هی، درست حرف بزن، اون عموته
یه کم آب واسم بیار
مامان، بهش آب بده
آبجی، میشه قصهی گنجشک خستگیناپذیر رو واسم بگی؟
یکی بود یکی نبود، یه گنجشک خستگیناپذیر بود
که یه دونه توی منقارش داشت
و داشت از خیلی خیلی دور پرواز میکرد
وقتی داشت روی یه نی استراحت میکرد، دونهش افتاد توی سوراخ نی
گنجشک خیلی تلاش کرد، اما نتونست دونه رو دربیاره
بعدش چی شد؟
بعد گنجشک رفت پیش نجار
التماس کرد و گفت: «ای نجار، تو رو خدا این نی رو ببر!»
«دونهام افتاده توش.»
نجار گفت: «چی؟ واسه یه دونهی فسقلی نی رو ببرم؟»
«بزن به چاک!»
درست بخارون
بعد گنجشک رفت پیش ملکه
«بانوی من، لطفاً به پادشاه نصیحت کنید.»
«اون حاضر نیست نجار رو مجازات کنه
همون که قبول نمیکنه نی رو ببره»
بیاین بچهها
تافی دارم، کی میخواد؟
منم تافی میخوام
بیا، اینم واسه تو
خب، حال همهتون چطوره؟ - همه چی خوبه
ما خوبیم. شما چطوری، آقا رامپراد؟
از پسرم «لهریا» خبری نداری؟
الان دو ساله که ندیدمش
پسرت این رادیو رو واست فرستاده! - این دیگه چیه؟
ببینید، پسرش واسش رادیو فرستاده
آخی! - این به چه درد من میخوره؟
روشنش کن
ببین دارن واسه پسرت دست میزنن
از پسر من چه خبر، آقا رامپراد؟ - اوه، نزدیک بود یادم بره
بیا بیرون
واست یه چراغقوه فرستاده، بیا! - چی؟
یه چراغقوه الئیدیه
واقعاً؟ پسرم اینو فرستاده؟
همه دست بزنید
آقا رامپراد... این پسر منه. بهش احترام بذار
خب، این چی؟
این دفعه اون باهات میاد
اسمش رو بنویس توی لیست
بیا، بگیرش
فردا صبح زود با قایق راه میافتیم
باشه؟
۵ رأس ساعت
پولش رو فردا بهت میدم. - باشه
باشه؟
بعداً میبینمتون. وسایلم رو بیارید
خیلی خب... بیاین بریم
فهمیدی چی شد؟
روحها بردهی من هستن و جادوگرها نوکرم
ورد من تمام ارواح خبیثه رو فرا میخونه
این رو بذار روی ریل قطار
قطاری که رد میشه، صافش میکنه
بزنش به پیشونی برادرت
بعدش هم به عنوان نذری بذارش توی معبد
فهمیدی؟ حالا بدو، بدو
چی شده؟ به چی زل زدی؟
هی، نمیتونی مراقبش باشی؟
باز چیه؟
عزیزم، گریه نکن
هی، پهولو
چرا اینقدر عصبانی هستی؟
چرا یه کم پاکورای خوشمزه درست نمیکنی؟ هان؟
همهی روغن واسه درست کردن سیبزمینیها تموم شد
خب که چی، پرنسس؟ واسه برادرت بود دیگه
آره... برادرم
خفه شو، وروجک
هی! - جرأت نکنی وارد خونهی من بشی
واقعاً؟
توی خوراکیهات سم میریزم
گوش کن، جهلکی
دختر! هی
اینش چیه؟
این... این آتیش واسه چیه؟
واسه اینه که گلهای درخت ماهوا زودتر برسن و بریزن
برسن و بریزن... مستکننده؟ آخ، جوونیِ مستِ ماهوا
اگه پول کافی داشتم... هر روز میرفتم تماشای رقص
صد بار بهت گفتم
پسرت رو بفرست شهر کار کنه. پولدار میشی
منو ببخش، رئیس
تو به زن من میگی خواهر
خب که چی؟ - حتی جادوگر هم به همسایهش رحم میکنه
جادوگر واقعی توی خونهی خودته
دخترت
بفروشش به یه فاحشهخونه، پول از سر و روت میباره
ای هیولا! میکُشمت
میخوای بچههای منو بفروشی؟
میکشمت
حالش وخیمه. ببرش بیمارستان شهر
یه کم پول جور کن
پول؟
چقدر؟ - حداقل پنج تا ده هزار تا
بیا بریم. وقت رو تلف نکن
من ماشین رو ردیف میکنم
دقیق بشمارشون. - مامان
کلاً هشت تا هستن. - مامان
مامان
بریم، بریم
بابو
جهلکی
بذار بابو بره! جهلکی
آبجی
بابو با شما نمیاد
یکییکی بیاریدشون پایین
صبر کن. حرف میزنیم
بیا دیگه
آروم بشین
کی بهت گفت بری اونجا؟ - همونجا بشین
چی بهت گفتم؟ بشین
غذاهای خوب میخورید... لباسهای خوب... پول هم گیرتون میاد
سخت کار کنید
اگه شکایت کنید، حسابی سیاه و کبود میشید
فهمیدید؟
همهتون دارید گوش میدید؟
کدوم؟ - همون که لباس سبز تنشه
پول
آره... برو! - تو
یادت باشه سخت کار کنی
بعدی. کدومها؟ - این دوتا
تو! بلند شو
حتماً گشنهشه
چرا نمیری یه کم زولبیا و پاکورا بخری؟
اونجا
بیا
گشنهته؟ - آره
بیا، بگیر
عجله کن
الان برمیگردم. همینجا بمون
یه کم زولبیا بهم بده
بیا
هی، هی! هی دختر
بیا بقیه پولت رو بگیر
ایست
بگیریدش
عمو
عمو! عمو
برادرم رو ندیدید؟ قدش اینقدری بود
گوش کن داداش
برادرم رو ندیدی؟
از اونجا بردنش
از راننده ریکشا بپرس. شاید اون بدونه
اونا از اینجا بردنش. اسمش بابو بود
چرا نمیخوابی؟
همه ساعت پنج بیدار میشن
گریه نکن! گفتم گریه نکن. حالا بخواب
دانیشاه. بهم بگو
اون ریکشاها کجا میرن؟
تازه یادت افتاد بیای بقیه پولت رو بگیری؟
اون ریکشاها کجا میرن؟
پول رو بگیر و برو
میشه با این زولبیا بهم بدی؟
زولبیا با پنج روپیه؟
بیا. حالا بزن به چاک
No comments yet. Be the first to leave one.