Prvních 182 řádků.
حالا
قربان
قربان
قربان
صلاح الدين غافلگير خواهد شد
اين طوفان شن از طرف خداوند است
بزودي طوفان شن به راه ميفته ... جنگيدن در اين شرايط ديوانگيه
ما اينجا کمين ميکنيم
تو فرمانده خواهي بود- باعث افتخار من هست فرمانده-
تو بايد رهبري برادرانمون رو در اين نبرد به عهده بگيري
و گاتيا، مسائلي که تو باهاشون روبرو شدي چيزي جز خواست خداوند نبوده
سرورم
ما هيچي با ارزش تر از پيروزي براي از دست دادن نداريم
ما بايد هرچه زودتر نيروهامون رو به اونجا بفرستيم
استراتژي عاقلانه ايه حتي به لطف خداوند ميتونه جلوي حمله رو هم بگيره
دتورايم نظر تو چيه؟
دوريتيفور الان اصلا زمان مناسبي براي اختلافات شخصي نيست
مگه اينکه گاتيا يک منبع مخفي ديگه اي رو کنه
ما هيچ مدرکي نداريم که صلاح الدين اون راه رو انتخاب کنه يا نه
يک کمين خسارت خيلي بزرگي به ارتش صلاح الدين وارد خواهد آورد
صلاح الدين به هيچ عنوان انتظار رويارويي با مارو در اونجا نخواهد داشت
بله من اونجا بوده ام يک گذرگاه تنگ از ميان کوهستان
صلاح الدين براي صرفه جويي در وقت از ماه جيزا عبور خواهد کرد ميانبري که توسط بدوين استفاده ميشد، شما بايد اونجا رو بشناسين
اين به ما زمان اين رو ميده که قبل از رسيدنش به اورشليم متوقفش کنيم
که به ما وقت کافي ميده تا براي دفاع آماده بشيم
ارتش صلاح الدين بزرگه ولي اين به اين معني هم هست که خيلي کند حرکت ميکنند
منظورت چيه؟
فرمانده تروها جنگ اورشليم نيازي نيست که در خود اورشليم اتفاق بيفته
ممنون دوريتيفور، ما از مهرباني پادشاه قدرداني ميکنيم و حالا که صلاح الدين داره به اينجا مياد به محافظت ايشون نياز داريم
يک صليب واقعي
پادشاه اورشليم سلام رسوند
اون زنده است
ممنونم
مگنوس، اسمش اينه؟
عفريته سوورکر فاسد
هيچي نميدونستي؟
اونا بهت نگفتن؟
پسرت
اما مگنوس کوچولو حالش کاملا خوبه- مگنوس؟-
آيا کسي خبري داره؟- من از آرن هيچ خبري ندارم-
آرن
اون قطعا خبرهايي هم از جنگهاي صليبي خواهد آورد
او به زودي مياد دنبالم
اون به زودي تاج رو از پادشاه سوورکر خواهد گرفت
من با نات اريکسون نامزد کردم
ملکه آينده شما
تو کي هستي؟
همه اينها در دست خداست
پس شما خواهيد مرد
وظيفه من محافظت از اورشليم هست حتي اگه قدرت تصميم گيري مال من بود باز هم ميگفتم نه
و تو و برادران شواليه ات در امنيت کامل به هر کجا که خواستين ميتونين برين
اورشليم رو بدون جنگيدن ترک کنيد
اما چون تو جون منو نجات دادي من بخشنده خواهم بود
شما در اين جنگ شکست خواهيد خورد ميدوني که؟
من مديون تو هستم الگوتي
آرزو ميکردم که ايکاش خداوند مارو در شرايط بهتري با هم آشنا ميکرد- من هم همينطور-
خوش اومدي بنشين خواهش ميکنم
سه ضربه شلاق به نام پدر، پسر، و روح مقدس
بيا اينجا
هلنا
برو اونجا بايست
در شب اول اقامتت در اينجا تو با سيسيليا آلگوتسدوتر صحبت کردي
اين سيسيليا از اين به بعد با نام بلانکا شناخته خواهد شد
بيا اينجا
سيسيليا بلانکا
نه، تو نه سيسيليا آلگوتسدوتر. يک سيسيلياي ديگه در ميان ما هست
اون بر خلاف مقررات صحبت کرده
اين به اطلاع من رسيده که سيسيليا مستحق مجازات هست
منو ببر پيش سرورت
ولش کنين
بهتره تو اين دوست کوچولوتو به حرف بياري
بسيارخوب
هرطور مايلي ولي فرمانده راضي نخواهد بود از اين بابت مطمئن باش
اين مرد بايد بازجويي بشه
چطور جرات ميکني؟
تو به زبون اونا حرف ميزني؟- بزار اون بره-
ميخواد باهات حرف بزنه من قراره تو رو ببرم پيشش
الگوتي، سرورم منو فرستاده- چي ميخواد؟-
از اون چي ميخواي؟- من فقط با الگوتي صحبت خواهم کرد-
الگوتي؟
اينجا چيکار ميکني؟- من فقط با الگوتي صحبت ميکنم-
اين کيه؟
من فقط با الگوتي صحبت خواهم کرد
تو ديگه تنها نيستي
من از جريان تو خبر دارم
سيسيليا
و ما به زودي خواهيم ديد که حق با کدوم يکي از ماست
من قسم خوردم که پيروز بشم- منم همينطور-
اين شرم آوره که تو بايد اين جنگ رو ببازي
تو بهش احترام ميگذاري؟- اين احترام جلوي جنگيدنم با اون رو نخواهد گرفت قربان
من خوشحالم که خداوند اين فرصت رو به من داده تا دشمنم رو بشناسم
اون مثل ما است، کسيه که سر قولش ميمونه
دشمن ما چجور آدميه؟
به من بگو گاتيا
من به پادشاه خبر خواهم داد، ما بايد آماده دفاع بشيم
خب حالا چي دستگيرت شد؟- اون به سمت جنوب رفت، حمله از اون طرف خواهد بود-
تو بهش قول دادي؟
پس تو جون صلاح الدين رو نجات دادي و بعد نشستي و باهاش نون خوردي؟- من بهش قول دادم-
يکي که بهش اعتماد دارم
کي بهت گفته؟
کي اينارو بهت گفته گاتيا؟- يک شاهد عيني-
قربان من نميدونم گاتيا چه چيزي رو ميخواد با پخش کردن اين شايعات بدست بياره
من اخيرا با پاه اورشليم صحبت کردم، جاسوسهاي ايشون گفتن صلاح الدين تو دمشقه- ديگه نيست-
آقايون، صلاح الدين اينجاست و از پيروزيش هم مطمئن هست
نيروهاي صلاح الدين در تمام نقاط منطقه پخش شده اند مطمئنا اگر ميخواست ارتشي رو جمع آوري کنه ما باخبر ميشديم
اون ميتونست هر لحظه به اورشليم حمله کنه- اما اين غير ممکنه-
صلاح الدين اينجاست- چي؟-
اما خبراي بدي براي گزارش دارم
گوتيا، خيلي زود برگشتي به گمانم ماموريتتو به اتمام رسوندي- بله قربان-
اين دروغه- تو ديگه هيچوقت نميبينيش-
آرن مگنوسون به سرزمين مقدس و جنگهاي صليبي فرستاده شده
اما هرگز چنين اتفاقي نخواهد افتاد
به نظرم فکر ميکني که معشوقه ات مياد دنبالت
دوباره داري خيالپردازي ميکني؟
پدر من...- تو يک شواليه معبد خواهي بود آرن، يک سرباز در خدمت خداوند
تو به سمت جنوب به رم رفته و از آنجا به سرزمين مقدس خواهي رفت
اما تو اينجا در وارنهم نخاهي موند، من نامه اي به اسقف نوشتم و او درخواست مارو قبول کرد
گناهکار يا بيگناه تو نجاست خوانده شدي و هيچ مردي نميتونه از چنين مجازاتي فرار کنه
زبان لاتين
من تو رو رام خواهم کرد سيسيليا آلگوتسدوتر
به من نگاه کن
به من نگاه کن
حالا تو با سوورکرها احاطه شدي و رياضت خواهي کشيد
اگه فکر ميکني اقامتت در اينجا مثل قبل راحت خواهد بود سخت در اشتباهي
دعا و کار، سيسيليا اين چيزيه که در انتظار تو هست
نه! من نميخوام برم
سيسيليا آلگوتسدوتر
منتظرت ميمونم
سيسيليا
به تمام مقدسات قسم ميخورم که بيام دنبالت
من هرگز کس ديگه اي رو دوست نداشتم
به حرفاي اونا گوش نکن من هيچوقت با خواهر تو نخابيدم
سيسيليا
سيسيليا- آرن-
براي نصف يک عمر يعني 20 سال
در صومعه هاي وارنهم و گودهم
آنها محکوم به رياضت هستند
هيچ کشيشي از گوتياي غربي حق هيچگونه ارتباطي با آنان را ندارد
از اين روز به بعد طرد خواهند شد
و سيسيليا آلگوتسدوتر از مزرعه پال
آرن مگنوسون از آرناس
چنين عملي به سادگي بخشيده نخواهد شد
و مردي که بخواهد هر دو خواهر را داشته باشد، نجاستي بيش نيست
او همچنين با خواهر اين بانوي جوان همبستر شده است
عمل کثيف ديگري بر وجدان خود دارد
همچنين اين مرد جوان
و باعث شده اين بانو بچهاي را در شکم داشته باشد که خارج از محدوده عروسي است
تا او را متقاعد به انجام گناهان شهواني کند
با سخناني شيرين و وعده هاي دروغين او بانوي جواني را فريفته است
مرد جواني با چهره اي همچون فرشتگان و قلبي سياه و پرگناه زندگي ميکند
اينجا در جايگاه اسقف اسکارا
"آرن مگنوسون" بدنام
در مورد جواني که بهترين مبارز پادشاه را مورد مضحکه قرار داد
در طول يک اعتراف، من به اطلاعاتي حياتي براي قوممان دست يافتم
و من مجبور شدم تا قلم بر کاغذ بگذارم
اما در اين اوضاع بحراني ما اهالي قبيله سوورکر بايد متحد باشيم
من با قلبي سنگين اين کلمات را مينويسم
اسقف محترم
تو ميدوني که اين قضيه همينجا تموم نميشه مگه نه؟
همون شب آرن به من نظر شهواني داشت
بازم هست
آرن حالا ديگه تو مرد لحظه ها هستي
خبرها زودتر از خودت به اينجا رسيده
خوش اومدي مگنوس
بعد از مبارزه اونا به مزرعه ما اومدند
بله مادر "ريکيسا"
و اين همون "آرن مگنوسوني" هست که "ايموند اولبانه" رو چلاق کرد؟
بله
آيا کاملا از اين مطمئني؟
من ازش حامله ام
تو تنها کسي هستي که اين موضوع رو بهش گفتم پس قول بده که رازمو نگه داري
اما بايد به همين زودي باشه
عروسي کي خواهد بود؟- هنوز تاريخي مشخص نشده-
من براي تو خوشحالم
منو ببخش سيسيليا
ما تو رو اينجا ول نميکنيم
من هيچوقت قرار نيست اينجا رو ترک کنم- اين حرفو نزن-
پدر نميتونه خرج دو تا عروسي رو بده
چيو ميدونستي؟
چي شده؟- ميدونستم-
من با آرن مگنوسون نامزد کردم
خواهر عزيزم يه چيزي ميخوام بهت بگم
No comments yet. Be the first to leave one.