Prvních 41 řádků.
جنگ ستارگان " ویـــژنــــز "
" دوئــل "
ارائه از شهـریار خطیبی " ShKh "
.او، او، خیلی ممنون ازتون قربان
حتماً خیلی احساس تنهایی میکنی که تک و تنها برای خودت سفر میکنی
.او من... البته که هستین
خیلی خوش شانسی که .اربابی به این بخشندگی داری
.آخ
اینا راهزن هایی ان که اون سمت کوهستان .توی یه منطقه متروکه پایگاه زدن
،آخرین باقی مونده های جنگ .دلشون میخواد هر چی عشقشون میکشه تصاحب کنن
.امن نیست !باید بریم داخل
!بیا. تو هم همینطور
.ممنون بابت استقبال گرم ـتون
!هر چی دارین رد کنین بیاد .وقتشه مالیات ـتون رو بدین
!این یه دستور مستقیم بود
کدوم ـتون کدخدا است؟
.من کدخدای فعلی ام !و شما هم دیگه زیادی از ما چیزی گرفتین
بی شوخی تو کدخدای این روستایی؟
یا بابات فلنگو بسته و تو رو جای خودش گذاشته؟
.بابات عجب بزدلی ـه
!چه دلاورانه
واسه یه پسر بچه سخنرانی ،شجاعانه ای بود
و دقیقا چطوری میخوای جلوی ما رو بگیری؟
!داری چه شکری میخوری؟ برگرد تو
میدونی که نمیتونی، مگه نه؟
.نگهبانا ترتیبشون رو میدن !پناه بگیرین
ها؟
.خفت باره
تسلیم شو !و ممکنه دلمون بخواد به زندگیت رحم کنیم
.گیج شدین
جونم؟
.شما تسلیم میشین .که البته، من به زندگی ـتون رحم نمیکنم
!لایت سیبر های قرمز! اون یه سیثه
ار- ارباب رونین، چیکار کنیم؟
.درویدم
فکر میکنی بتونی تعمیرش کنی؟ - ها؟ -
میخوام وقتی این قوری جوش اومد .کاملا آماده به کار باشه
...اوه، بل-- بله. ام
!به شلیک کردن ادامه بدین !بهش فرصت حمله ندین
.نه، فرار کنین
!باهاش از نزدیک درگیر نشین، عقب نشــینی
No comments yet. Be the first to leave one.