Prvních 200 řádků.
و هر بار از بهشت پول ميباره
نميدونستي که ابرهاي بهشت پول دارن؟
نميدوني که تک تک ابرهاي بهشت پول دارن؟
پولي که بهش نياز داري
رو کل شهر ميباره
مطمئن شو که چترت رو برعکس نگه داشتي
و اونا رو با يه بسته نور خورشيد و راويولي عوضشون کن
هواي خوبيه.نه؟
اينجا تو سرزمين مالاريا
طبق پيش بيني هوا اينجا هر روز صد در صد وحشت ميباره
هر چند هميشه اينجور نبود
سال هاي قبل مالاريا يه سرزمين آفتابي واسه کشاورزها بود
تا اينکه ابرهاي مرموز باراني اومدن و ديگه نرفتن
اونا محصولاتمون رو نابود کردن و مردم فقير شدن
و در اون هنگام پادشها مالبرت فکر جديدي واسه پول در آوردن ما به سرش زد
اختراعات خبيث
از اون نوعي که لهت ميکنه ميکشتت يا به زندگي برت ميگردونه
و بعد به روش بدتري ميکشتت
ما اختراعشون ميکنيم و دنيا بهمون پول ميده تا رهاشون نکنيم
اين خلاقيت بزرگيه مخصوصا اگه يه دانشمند خبيث باشي
شهرت ثروت و يه قصر بي هزينه رو تپه ها
همه چيز به اونا ميرسه.اونا تو راسن
ايگور!کليد رو بزن
بله قربان
و زير دستها؟اونا يه سري افراد ژوليده ان مثه من
که با يه قوز رو پشتشون متولد شدن.ايگور ها
در واقع اون ايگور من نيستم
ايگور!کليد رو بزن
بله قربان!
نه نه نه.اونم من نيستم
اين منم.ديدين؟هيچ چيزم شبيه اونا نيست
خيلي خوش قيافه ترم
در هر صورت همه ي ايگورها مجبورن به دانشمندان خبيث خدمت کنن
زندگي ما مثه يه شيفت قبرستون دائميه
اما من هيچوقت نميخواستم يه ايگور باشم
من هميشه ميخواستم يه دانشمند خبيث باشم
متاسفانه قوژ رو پوشتم يه بليط يه طرفه بود
واسه مدرسه ي ايگورها
من تو رشته ي" تند صحبت کردن" درس خوندم و با مدرک "بله قربان گفتن" فارغ التحصيل شدم
بعدش نوبت پيدا کردن شغل بود
سلام.من واسه اعلاميه ي ايگور ها اومدم و اسمم ايگوره.
خب البته که هست.يه قوز رو پشتمه
اسم من چي ميشه؟کوين؟
اونا از تيپ خلاقانه ي من قدرداني نکردن
اما بالاخره يه شغلي پيش دکتر" گليکشتاين "گيرم اومد
کليد رو بزن
اون باهوش ترين دانشمند اينجا نيست
آخرين اختراعش يه لازانياي خبيث بود
هيچ کي رو نکشت و مزش هم تقريبا خوب بود
ايگور!
ايگورها اجازه ي اختراع ندارن
اما با اينحال من دارم رو يه سري اختراع پنهوني کار ميکنم
و اين اختراع جديدم همونيه که ثابت ميکنه
... که من بزرگترين نابغه ي خبيث اينجا هستم نه يه
ايگور!
به محض اينکه اونا ببينن من چه کارايي از پسم بر مياد يه زندگي کاملا جديد خواهم داشت
و ديگه مجبور نخواهم بود که به يه استاد ديگه جواب پس بدم
ببخشيد قربان.چي گفتين؟
... اوه.منظورم اينه که
ببخشيد قربان.دستشويي بودم
يه کم کارم سخت بود.اگه بفهمين منظورم رو قربان
من نميخوام خاطرات تو دستشوييت رو بشنوم ابله
من در هر هفته بهت پنج دقيقه وقت ميدم که به کاراي خودت برسي
اينجا مهمونخونه نيست!
.. حالا برو اونجا و
کليد رو بزن
بله قربان
بله!بله!
بله!
حالا کي بازندست مامان؟
مامان.مامان.حق با تو بود
سرنوشت من اين نبوده که يه دانشمند بشم
من بايد مثه تو يه لوله کش ميشدم!
تو کل زندگيش اولين بار حق با اون بود
تو!برو واسم يه مبدل 16 گيگاواتي موقتي پيدا کن
ببخشيد قربان.مطمئنيد که منظورتون 21 گيگاواتي نيست؟
داري حرفم رو اصلاح ميکني؟
وقت استراحت
بايد بيشتر تقويتش کنم
قوزم
اوه.ايناهاش.خيلي بهتر شد
عصر بخير دوستان!
اين اسکامپره.يکي از موفق ترين اختراعاتم
من اون رو جاودانه ساختم
که واسه اون يه عذابه چون نميخواد زندگي کنه
هيچ چيزي اين چرخه ي خباثت رو تموم نميکنه؟
همچنين اون رو سخنگو ساختم که واسه خودم يه عذابه چون هيچوقت خفه نميشه
اين عدالت نيست
تو فرمول جاودانگيت رو رو يه موجود اشتباه هدر دادي
اين برينه(به معني مغز).يکي ديگه از اختراعاتم
طبق يه افسانه وقتي باهوش ترين مرد دنيا مرد
مغزش رو گذاشتن تو يه بطري
ولي اين اون مغز نيست
من ميخوام واسه هميشه زندگي کنم.من برنامه و آرزو دارم!
من يه چرخ قيژ قيژي دارم! من بودم؟
واقعا برين؟
تو ميخواي تو يه کابوس بي پايان گير بيفتي
و به زور زنده نگهت دارن
هرچند که زندگي بي معنيه و هيچيش مهم نيست؟
احتمالا
دقيقا چي گفتي؟
اينم خيلي بده که اون هوشش رو واسه من هدر داد.برين
يا شايد بايد بگم برايان؟
هي!من عجله داشتم
ماژيک دائمي احمق
کافيه
نمايشگاه داشنمندان خبيث يه هفته ديگست
و گليکشتاين دوباره ميبازه
باشه فهميدم.ميخواي من اختراعش رو درست کنم
حالا فقط به يه کم پيچ گوشتي و ميخ و يه بسته سنگ مرمر نياز دارم
به اختراعش دست نزن برين
تو نميخواي از سهم قدرت مغزي من استفاده کني بالاخره ؟
پس بدرود ايگور
مثه يه گوزن با شخصيت بيخيال اين چمنزار ميشم
يه لحظه فکر کردم بمونم اينجا
تا تماشا کنم آقاي گوژپشت باهوش
داره اختراع "گليکشتاين" رو تعمير ميکنه
ميتونم اما ميدوني چه اتفاقي ميفته اگه اينکارو کنم!
همون اتفاقي ميفته که اگه ميديد من شما رو اختراع کردم قرار بود بيفته
منو بازيافت ميکرد
ميتوني تصور کني که تيکه تيکه بشي و واسه اعضاي بدن استفاده بشي
و خدا ميدونه چه چيزاي ديگه
وحشتناکه
لعنت!هنوز اينجام
اگه ميتونستم تصميم بگيرم
ميتونستم بزرگترين دانشمند خبيثي بشم که مالاريا به خودش ديده
همشون اسمم رو فرياد ميزدن
همونجوري که اسم دکتر " شانفرويد "رو ميزدن
و حالا استاد فاجعه و سر دسته ي اندوه
مردي که به معرفي کردن نياز نداره
اما اگه معرفيش نکنم به طرز وحشيانه اي شکنجم ميده
"دکتر " شانفرويد!
" دکتر " شانفرويد!
و من اون نيستم
اما ميخوام ورود همتون رو به پيش نمايشگاه ساليانه دانشمند خبيث خوشامد بگم
دوست دخترم جاکلين
ميدونين.ممکنه مثه يه
.... يه آدم کوته بين بدبخت بامبول
همين ديگه.اينا کاملا شخصيتش رو توصيف ميکنن
شرابي به سلامتي برنده ي شکست ناپذير 17 دوره از نمايشگاه
و بزرگترين نابغه ي خبيث جهان
براي پادشاه تعظيم کنيد
بزرگترين نابغه ي جهان
يادم مياد يه زماني مردم منو اينجوري صدا ميکردن
اون موقعي که ابرها سرزمين هاي آرام کشاورزهامون رو نابود کردن
و نقشه ي باج گرفتن من هممون رو نجات داد
اره.همونجوري که صدبار بهمون گفتي
آره.خب بيشترم ميگم
ميدونستين که چندين سال قبل نام خوانوادگي شادي" بود "پوکلماکر"؟
خانوادش ترشي ساز بودن!
خب پس اختراع خبيث امسال چيه دکتر؟ترشي يا سرکه؟
ميخوام همونجايي که خورشيد نميتابه يه ترشي بندازم
منظورتون مالارياست قربان؟
مهم نيست چند تا نمايشگاه علم خبيث رو ميبرم
هميشه مجبورم به اون ابله تعظيم کنم
هيچوقت اون احترامي که به اون ميذارن به من نميذارن
احترام؟احترام من رو تو اين چکمه هاي پوست فکي نگه نميداره
تو فقط بايد همينجور ببري
حرف خيلي بي ارزشيه
کي واسه دزديدن اختراع خبيث کمکم نکرده؟
ميدوني شايد اگه يه دانشمند واقعي بودي
لازم نبود هر روز واسه تقلب کردن ازم کمک بخواي
کل آزمايشگات تقلبيه
مثه خودت
و شايد من بايد بندازمت تو همون جوي آبي که ازش پيدات کردم
تو کسي هستي که ميخواي با دکتر شانفروئد صحبت کني!
تو جرئتش رو نداري
بابا هنوز ازم عصبانيه؟
نه
اما تو و دوستت هايدي
هنوز بايد يه کار کوچولو انجام بدين
داريم تلاش ميکنيم
خب يه کم بيشتر تلاش کنين
چون امسال
من فقط به بردن نماشگاه علم خبيث قانع نيستم
ميخوام اختراع خبيثم رو رها کنم
رو صورت کوچولوي اون پادشاه از خود راضي
و اونوقت اون کسيه که به پام ميفته
سلام
نگاه کن.اين دوست دختر کوچولوت هيديه
تو يه کاکائو بخور
و من مواظب نقشه هات واسه اختراع جديدت هستم
نه صبر کن!تو به نقشه هام گند ميزني
هيدي تو به حد کافي احتياط نميکني
بعضي وقتا خيلي شلخته اي
اوع عزيزم
من رفتم کتابفروشي خبيث و واست يه پوستر الهام بخش خريدم
يه بچه گربه ي کوچولوئه!
تا يادت بيارم هميشه واسه عذاب دادن يه کم وقت بذاري
مبدل من!
وقت رفتنه.من وقتي واسه کاکائو يا بچه گربه ندارم
بايد رو نقشه هام به تنهايي و مخفيانه کار کنم
به عبارت ديگه خداحافظ
کي از بچه گربه هاي شکنجه شده خوشش نمياد؟
من... من بچه گربه ها رو دوست دارم..
من از کوتوله هاي گوژپشت خوشم نمياد!
عاليه. شانفروئد منو ميکشه
و چرا اينجا دو تا مبدل هست؟
قربان فکر ميکنم يه جورايي اون 21 گيگاواتيه بي خطر تره
فکر ميکني؟ايگورها فکر نميکنن
No comments yet. Be the first to leave one.