Prvních 200 řádků.
…آنچه گذشت
ژنرال اسکایلر توی قلعۀ تایکاندروگا
بدجوری به سرباز احتیاج داره
متأسفانه منو همسرم واسۀ رسیدگی
به یه مشکل شخصی باید بریم اسکاتلند
شاید بتونین بعداً به مشکل شخصیتون رسیدگی کنین
امشب آمادۀ ملحق شدن به یه جنگ نبودم
نمیذارم بدون من بری - منم باهات میام -
از همسر موهاکش یه بچه داشت
…اگر روحش به اندازۀ کافی قوی نباشه
بچه نمیتونه توی رحم ریشه کنه
تو دنزل هانتر هستی؟
همسایهت گفت پزشکی؟
آره، هستم
این ویلیام رنسامه. زخمی شده
به نظر میاد تبش قطع شده
شما از طرف من ازش خدافظی کنید
و اینم بهش بدید
آز آشنایی با شما خوشحال شدم، خانم هانتر
میخوام به عنوان بازرس نیروگاه استخدام بشم
محیط کار واسۀ خانمها مناسب نیست
بیسکوییتا و چیپسهامون کجاست؟
کار ناکلاوی بوده
یه افسانۀ قدیمی مربوط به جزایر شمالیه
یه ناکلاوی دیدم. ناکلاوی واقعیه
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
« ترجمه از مهـرداد و مریـم » .:: Mehrdadss & marYam ::.
سُکسُک. حالا تو گرگ شدی
برگرد اینجا. اینکار درست نیست
جِم، مَندی
مامان
شما ۲ تا دارین چیکار میکنین؟
میدونین که نباید بیاین اینجا
بهتون که گفتم توی قبرستون بازی نکنین
میدونم ولی میخواستیم قایم موشک بازی کنیم
و مَندی میخواست با بابابزرگ صحبت کنه
اونوقت چرا فکر میکنی واسۀ اینکار باید بیاین اینجا؟
خب، بابابزرگ اینجاست، مگه نه؟
من… من… نمیدونم
به گمونم ممکنه اینجا باشه
قبر بابابزرگ رو پیدا نکردی که
پیدا کردی، جِم؟
نه
…ولی گفت اگر یه وقت اومدم اینجا
یه سنگ واسهش بذارم، منم همینکارو کردم
یه سنگ قبر واسهش درست کردم
بیا ببین
امروز نه، جِم
بریم خونه
مَندی، تو هم بیا، عزیزم
!بریانا
اینجام
ظاهراً بچهها همیشۀ خدا میرن توی قبرستون بازی میکنن
اوه، عزیزم
و نه، سنگ قبر مامان و بابا رو ندیدم
و هیچوقت هم دلم نمیخواد ببینم
ولی بچهها میرن اونجا سر قبر بابا
جِمی گفت بابا اونجاست
اوه، بری. متأسفم
باهاش حرف میزنم
…جِم
دوباره داره از خودش داستان درست میکنه
مثل داستان ناکلاوی
ولی ممکنه که
مامان و بابا ممکنه اینجا دفن شده باشن
پدر و مادرت توی نامههاشون گفتن که اومدن اسکاتلند
میدونم تصمیم گرفتیم صبر کنیم …و بعداً یه نامۀ دیگه رو بخونیم، ولی
دلم واسهشون تنگ شده بود
هی
به اندازۀ کافی صبر کردیم
باشه
ممنون
روز ۱۸اُم ِ ماه ژوئن سال ۱۷۷۷»
«قلعۀ تایکاندروگا
اونجا چیکار میکنن؟
…بری ِ عزیزم»
بدون شک از عنوان این نامه
متوجه شدی که هنوز اسکاتلند نیستیم
پدرت به خدمت ارتش قارهای در اومد
چند ماه گذشته رو
توی قلعۀ تایکاندروگا بودیم
جیمی گروهی از افراد «به اسم «نیروهای نامنظم فریزر
که توی کشتی دیدیمشون رو رهبری میکنه
،و همونجوری که میتونی تصور کنی پدرت از این وضعیت خوشحاله
دارن برای کمک به محافظت از قلعه
،در صورت حملۀ دشمن سَدهای دفاعی میسازن
،در همین حین من تحت دستور یه نفر به اسم ستوان اِستَکتو
به بیمارا و افراد مجروح کمک میکردهم
مَردی که فکر میکنه جراحه ولی نیست
و فکر میکنه من چون یه زنم، جراح نیستم
ایان از طریق خشکی به سمت شمال اومد و دوباره بهمون ملحق شد
و از قبایل سُرخپوست اطلاعات جمع کرد
در همین حین، ارتش بریتانیا داره از سمت شمال
…بهمون نزدیک میشه، اما سرلشکر سنت کلیر
مطمئنه که قلعه سقوط نمیکنه
اینجا میمونیم و توی جنگ شرکت میکنیم
تا وقتی که تا تاریخ ۱۰اُم ِ ماه جولای
پدرت از خدمت آزاد بشه
هر از گاهی خواب بچهها رو میبینه
منم هر روز بهشون فکر میکنم
عشق و علاقهمون رو واسۀ شما میفرستیم
«از طرف مامان
،قلعۀ تایکاندروگا رو میشناسم پدرم منو برده بود اونجا
آره
…میتونیم یه سری به کتابهای تاریخ بزنیم
ببینیم چیزی دربارهشون نوشته شده یا نه
این یکی رو نه
شاید بهتر باشه ندونیم
…سرهنگ فریزر
کار سَدهای دفاعی به کجا رسیده؟
ساخت و ساز در عرض ۲ هفته تمام میشه، قربان
عالیه
سرهنگ کوچوسکو؟
…ژنرال فِرموی
اجازه هست؟
من معتقدم که ما در برابر حمله از طرف
تَپۀ شوگر لوف آسیب پذیر هستیم
…اگر بریتانیاییها اون تَپه رو تصاحب کنن
و من مطمئنم که برای تصاحب اون تَپه تلاش میکنن
زمین دست بالا در اختیارشون قرار میگیره
باید فوراً افرادمون رو اینجا روی تَپۀ شوگر لوف مستقر کنیم
نمیتونم باور کنم که اونا به اندازۀ کافی احمق باشن
که همچین کاری انجام بدن
زمین ِ اون تَپه خطرناک و بیش از حد شیبداره
سربازها نمیتونن ازش عبور کنن
…اگر از اهالی هایلند کسی بینشون باشه
آره، اهالی هایلند
یا بهتره بگیم بُز
،جایی که یه بُز بتونه بره آدم هم میتونه بره، قربان
،و جایی که یه آدم بتونه ببره با خودش اسحله هم میبره
آتیش ِ توپ بهمون میرسه
هیچکس نمیتونه یه توپ رو ببره بالا اون تَپه
چه اهل هایلند باشه چه نباشه
ژنرال سنت کلیر با من موافق هستن
بهتون اطمینان میدم، برگوین جرأت حمله
از یه تَپه اون طرف آب رو نداره
…با نهایت احترام، قربان
مرخصین، سرهنگ فریزر
متأسفم، آقای هانتر
میگین که به هیچ نوع خشونتی
…اعتقادی ندارین، اما
طبق اعتراف خودتون، جنازۀ بقیه رو
تیکه تیکه میکردین
واسۀ اهداف پزشکی
فکر نمیکنم اسم اینکار «خشونت» باشه
از متنهای پزشکی فقط میشه یه سری چیزای خاص رو یاد گرفت
اونوقت اون نمونههای بیچاره رو
از کجا پیدا میکنین، هان؟
…جنایتکارهای اعدام شدهن، اما
ولی بهخاطر اینکه فکر میکنم بهتره اون عوضیا بینمون نباشن
من یه آدم بیرحم و وحشیام
بهنظرم بهتره به ارتش اعزامشون کنیم
تو فکر نمیکنی
گرفتن جون یه آدم، گناهه، ویلیام؟
جون یه قاتل؟
نه
بهنظرم عدالته
…اما جراح ارتش
…نمیتونم درک کنم که چرا یه کار ِ
،یه کار ِ صلحآمیزتر انتخاب نکردین آقای هانتر
…خب، وقتی که والدینمون مُردن
یکی از فامیلهامون ترتیبی داد
که توی یه کالج پزشکی توی لندن حضور پیدا کنم
بهنظرم کار ِ شریفیه
و کاریه که واسۀ من مناسبه
بیاین فرض کنیم یه جرم نسبت به
خواهر عزیزتون انجام شده باشه، آقای هانتر
یا نسبت به برادرتون، خانم هانتر
بازم به اصولتون پایبند هستین؟
ما به قضاوت خدا اعتماد میکنیم
یا به تمایل بقیه واسۀ انجام کارهای خشونتآمیز بجای شما
فکر میکنم ما باید توافق کنیم که دربارۀ این قضیه اختلاف نظر داریم
نمیشه ما کوئیکرها رو نسبت به باورهامون متزلزل کرد
فقط خدا و کلامش ما رو تحت تأثیر قرار میده
اونجا رو ببینین
خب، با همه آشنا شو
دارین کجا میرین؟
به سمت آلبانی
مسیرتون رو دارین اشتباه میرین، آقا
مطمئنین؟
بهمون گفتن که این بهترین مسیره
مطمئنم
باید توی چهارراه میرفتین سمت چپ، آقا
چند ساعت طول میکشه تا بخوایم برگردیم به چهارراه
بهتر نیست امشب رو همینجا بمونیم؟
چطوره بیاین خونۀ من؟
همسرم خوشحال میشه بهتون شام و جای خواب بده
شما آدم سخاوتمندی هستین
امیدوارم بهخاطر ما به زحمت نیافتاده باشین
بیشتر وقتا مهمون نداریم
لطفاً، بخورین
…قبل از جولان دادن ارتش
توی این مزرعه زندگی خوبی داشتیم
قبل از اینکه
محصولات کشاورزیمون، اسبهامون و لباسهامون رو
از چنگمون دربیارن، وضعیت خوبی داشتیم
منظورتون کدوم ارتشه؟
جفتشون
متأسفم این رو میشنوم
آره
No comments yet. Be the first to leave one.