Prvních 200 řádků.
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
ترجمه از «امــیــررضــا» ARZ_110_SUB@
- سلام - سلام، مامان
- سلام - سلام
سلام
- حالت چطوره؟ - خوبم. خوبم
- باشه. برات... - آره، ممنون. مرسی، آم...
برای رفتن عجله داری؟
نمیتونی بیایی داخل بشینی؟
- آره، باید برگردم به... - اما...
خیلی کوتاه
- باشه - خیلیخب، عالیه
- در رو ببند - باشه
- میرم توی آشپزخونه - باشه
- سلام، آقای کالینوسکی - سلام، سید
اینجا قایم شدی؟
آره، کامپیوتر داره ترتیب یه سری وسایل رو میده
منم اومدم یهکم قدم بزنم
درک میکنم
من...
ناامیدت کردم
چی؟
میدونی، اون قضیهی شیر آب
آم...
متاسفانه قضیه برعکسه، از لحاظ ناامیدن کردن
واقعاً میخواستم جواب بده
هنوزم وقت هست
خیلی نه
نه
میدونی، الان داشتم فکر میکردم، واقعاً همین الان رو میگم...
به چی؟ بهم بگو
شغلهایی که توی دنیا از همه لذتبخشترن،
یا حداقل سعی دارن لذتبخش باشن، خب؟
متاسفانه همهشون شغلهای به درد نخوری هستن، درسته؟
رستورانها
- سینماها - تئاترها. اَه
آره. آخرین برای که رفتی تئاتر کِی بوده، ها؟
خب، راستش رو بخوای، آخرین باری که چیزی دیدم،
شبیه فضای داخل رستوران بود
حرف منم دقیقاً همینه. وقتی برای لذت بردن نمیمونه
میدونی مامانم بازیگر بوده؟
- نه بابا؟! - آره، آره، آره
میدونی، نمایشهای محلی، بیشتر کارهای اجتماعی
اما... آره...
خاطرات خیلی واضحی از آپارتمانمون دارم
از دورانی که خیلی کوچیک بودم
و خونهمون پر بود از دوستهای بازیگر و هنرمندش
و آدمهایی که لباس مخصوص پوشیده بودن، نمیدونم. آره
- به نظر میرسه باحال بوده - اومم
الان چیکار میکنه؟
اوه... هیچی
چند وقتی میشه که از دنیا رفته. آره
اوه، کِی...
- کِی از دنیا رفته؟ - وقتی ۵ سالم بود
- گندش بزنن. سید، متاسفم. نه، ببخشید - مشکلی نیست. ممنون
دیگه بهتره برگردم داخل
باید قاشقها رو جمع کنم
خب، ممنون که اومدی بهم سر زدی
آره
برای من واقعاً باعث خوشحالی بوده...
که...
بزرگ شدنت رو توی رستوران دیدم، یا هر چیز دیگهای
- لازم نیست اینطور بگی - جدی میگم، سید
پیشرفت کردنت رو دیدم، میدونی
حتی نمیتونم تصور کنم چقدر سخته
که با وجود برادرزادهی احمق من بتونی پیشرفت کنی
توی یه آدم حرفهای سختکوشی
و با همه مهربونی، میدونی
نمیدونم اصلاً چرا هنوز اینجا کار میکنی
باشه. نمیدونم منظورت چیه، اما...
نه، همیشه فکر میکردم توی اولین فرصت از اینجا میری، میدونی؟
اینجا خیلی به هم ریختهست
اشتباه نمیکنی، اما... نمیدونم
اینجام
منظور منم همینه. دقیقاً
مادرت...
خیلی خوشحال میشه که چنین دختری شدی
ممنون، عمو
اون پشت گرِیپفروتِ خشک هم داری؟
آره، آره. چندتایی دارم
باشه
آه... گندش بزنن. پودر مالت ندارم. میشه بری پایین و بیاری؟
- آره - خوبه
هی
- تو اینجا چیکار میکنی؟ - باید چند جا رو امضا کنی. فراموش کرده بودم
همین الان؟
آره، وگرنه نمیتونم خونه رو بفروشم، رفیق
دستهات رو بشور
اون رو یادته؟
- آه... نه. نه، فکر نکنم - نه؟
عمو دَن
- نه - نه
آدم احمقیه. آره
اون چی؟
- آه... نه - عمو جان
اونم آدم احمقیه
اون چی؟
- آره. فکر کنم میشناسمش. آره - آره، یادته؟ آره؟
- خاله کری. آره - آره، آره
- اونم آدم احمقیه - درسته
- وای - میدونم، مگه نه؟
- اون عموئه؟ - آره، آره، اونم زن اولشه، گِیل
آه
اونجا خیلی جوونه
آره
گفت... گفت توی یه کاری داری کمکش میدی
آره. آره. دارم کمکش میدم خونهش رو بفروشه
- اوه - اوهوم
میخواد بره کجا؟
نمیدونم. یه جای کوچیکتر
- ها - بره توی یه آپارتمان
ها
ببین چقدر خوشتیپم
اوهوم
توی ایتالیا این عکس رو گرفتم
با پدرت رفتم ایتالیا
به محض اینکه به ایتالیا رسیدیم با هم دعوامون شد
یه دعوای بزرگ کردیم،
و تا آخر شب خودم تنها توی ایتالیا پرسه میزدم
- اومم - آره
در نهایت نشستم توی یه کافه و گریه میکردم
در واقع فکر کنم خونهی یه زنی بود
حتماً خیلی قیافهم داغون بوده چون خیلی باهام مهربون بود
و اون... نه، جدی میگم
برام یه لیوان اسپرسو درست کرد، و برام ناهار درست کرد
ها
فلفل کبابی با یه سس
با سس قرمز؟
نه، نه. نه، نه، نه، سفید بود
خیلی حال به هم زن بود،
اما مثل سس مایونز با ماهی بود
توناتو
توناتو، آره
- آره - آره، خیلی خوشمزه بود
ولی خیلی حال به هم زن بود
اومم
آره، دوران خوبی بود
درسته
طعنه بود
اوه. آخیش
مامان. مامان. من...
چیزی نیست
آره، نه، من فقط... نمی...
نه، نه. چیزی نیست
من... حالم خوبه. چیزی نیست
خوبم، کارمن. خوبم
باشه. فقط میخواستم بیام این وسایل رو بهت بدم
نه، میدونم. میدونم. میدونم
واقعاً خوشحالم که اینجایی. فقط خیلی استرس دارم
چرا استرس داری؟
چون بهت فکر میکنم
به ناتالی و ریچی و همه فکر میکنم
آره
و...
آم... میشه...
- مامان، من... - نه، نه، نه
کارمن، میشه یه لحظه بهم فرصت بدی؟
- حتماً - باشه، یه لحظه بهم فرصت بده
سریع برمیگردم
تو بمون همینجا. فقط... الان برمیگردم
خب...
- وقتی توی عروسی دیدمت... - آها
...بزرگ شده بودی، و تبدیل به چنین مردی شدی
میدونی؟ و خیلی خوشتیپی
و برات خوشحالم
و من...
- میدونم یه کارهایی کردم - آره
- و اوضاع رو خراب کردم - آره
- و خیلی آدم بدی بودم. و... - مامان، مجبور نیستیم درموردش حرف بزنیم
کارمن، من خیلی بدجنس بودم
و حرفهایی که میخواستم بهت بزنم رو اینجا نوشتم
- حرفهات رو نوشتی؟ - میخواستم...
میخواستم بهت بگم که این موضوعها رو میدونم،
و چنین احساساتی دارم
و میخواستم بهت... میدونی، یهکم درمورد خودم حرف بزنم
میتونم این رو برات بخونم؟
- آره - آره، باشه. باشه
آم...
باشه، یه لحظه صبر کن. فقط یه لحظه بهم... فقط...
«سردرگم بودم
تنها بودم. ناراحت بودم
عصبانی بودم. آدم بدی بودم»
«برای بچههام مادر خوبی نبودم
به خانوادهام بدی کردم
مشروب میخوردم. جیغ و داد میکردم
دروغ میگفتم
و فریاد میزدم»
و بعدش...
و بعدش نوشتم: «متاسفم»...
- حدوداً ۲۵ بار - اوهوم
چون متاسفم، کارمن
خیلی متاسفم
واقعاً متاسفم
و الان میبینم چطور آدمی هستی...
- اوهوم - ...و ناتالی چطور آدمیه، و مایکل چطور آدمیه
مایکل چطور آدمی بود
و مردم حرفهای خیلی خوبی راجع به تو میزنن
و بهم میگن چقدر آدم فوقالعادهای هستی
و شنیدم چیکار میکنی
و میدونم که من ناموفق بودم...
No comments yet. Be the first to leave one.