Prvních 191 řádků.
« آنـچـه گـذشـت »
چش شده؟
- چه اتفاقی برات افتاد؟ - منظورت چیه؟
از وقتی خواب رفتی و چشمات کاملاً سفید شد
فرق کردی
توام حسش میکنی؟
بهتره بریم
حسش میکنی
آره میکنی
قضیه چیه؟
فکر من بود نیاز داشت بیاد اینجا
مامان وقتی بچه بود اینجا رو دیده بوده
شاید بخشی از وجودت باشه که بدجوری دلش میخواد
تمام این قضایا با عقلت جور دربیاد
یه کابوس عادی نبود، جیم
خوابی بود که ماهها میدیدم
میراندا گفت انتخاب شده بوده
اگر تقدیر این بوده که بیای اینجا
پس درهرصورت
به اون درخت توی جاده برمیخوردی
یه چیزایی میدونه
یه بار شنیدم داشت برای کریستوفر یه داستان در مورد اینجا تعریف میکرد
مجبورش میکنیم دوباره تعریفش کنه
میشه برم توی زیرزمینت؟
میخوام این یه رازی رو بهم بگه
کمکم کن، الجین میتونم همهتون رو نجات بدم
واقعاً همینجا اتفاق میفته؟
هرچی درونمه، داره قویتر میشه
ویارهام دارن قویتر میشن
- تمام مدت عصبانیم - چیزی نیست
فاطیما، همهچی درست میشه
گفتم برو!
کمک!
من چیکار کردم؟ من چیکار کردم؟
بجنب
بگیر بشین
بگیر بشین. بهم بگو چی شد
توی گلخونه بودیم
داشتم...
و دیگه نمیخواستم اون چیزای فاسد رو بخورم
تیلی اومد داخل و داشت سعی میکرد بهم کمک کنه
و موجی از عصبانیت وجودمو فرا گرفت یه خشم عجیبی بود
انگار این چیزی که درونمه
داشت...
انگار اونجا بودم، ولی نبودم
و حس کردم دستم دراز شد تا قیچی باغبانی رو برداره
و نتونستم جلوشو بگیرم
نمیخواستم اینکارو بکنم کاری از دستم برنمیومد
خب، اینکارو میکنیم
امشب همینجا میمونی
و صبح که شد
الیس و من دنبال بهترین روش برای...
فکر میکنیم ببینیم چطور میتونیم پیش بریم
هیچ راهی نیست
هی. منو نگاه کن
تو عضو خانوادمی
و اون اتفاقی که افتاد
یه راهی برای حل کردنش پیدا میکنیم
باشه؟
فاطیما
باشه؟
باشه
خیلیخب
اگر نیاز داشتی چیزی بخوری...
نه، نه، نه، نه. لطفاً ببرش
ببین، هر اتفاقی داره برات میفته...
ببرش!
نمیخوام از این بدتر بشه پس، اگر نیاز داری بخوری، بخور
پس تیلی چی؟
آخه... همونجا ولش کردم
- همونجا ولش کردم - خیلیخب
- خدایا، همونجا ولش کردم - گوش کن چی میگم، گوش کن
باید بذاریم یکی پیداش کنه
خدایا
نه، نه، نه، نه. میدونم. هی منو نگاه کن، منو نگاه کن
ببین، ازت میخوام الان قوی باشی، باشه؟
نیاز دارم... الیس نیاز داره قوی باشی
لطفاً
آفرین
خیلیخب
خب، هوا داره تاریک میشه
هرچیم شد، در رو باز نکن
خیلیخب
چیزیمون نمیشه
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
میگما...
بعداً میام پیشتون
هی، ایتن، ایتن...
کیه؟
خیلیخب
کیه؟
سلام. شرمنده
تو کدوم خری هستی؟
شرمنده، من "هنری کاوانا" هستم
احتمالاً پسرم رو میشناسی، ویکتور
آها
آره. خوشبختم
همچنین...
خب...
عجب بند و بساطی داری
به جایی هم رسیدی؟
نه، نه چندان
اشکالی نداره یه لیوان برای خودم بریزم؟
راحت باش
نوش
کمک لازم داریم!
کمک! یکی بیاد کمک!
یکی بره دانا رو بیاره!
چیه؟
"تیلی"ـه!
گندش بزنن
دارم میرم خونه
کریستی یا ماریل رو ندیدی؟
- نه - میشه جای من
بابت اینکه گذاشتن دیشب بمونم ازشون تشکر کنی؟
نمیخوای از من تشکر کنی؟
ممنون، رندال
که اجازه دادی جایی بمونم
که ماریل و کریستی اجازه دادن بمونی
خواهش میشه
اوه، بهتره برگردیم
برگردیم همونجا، هرجایی که هست بهتره برگردیم
و یه نگاهی بهش بندازیم
چیه؟
خب، معمولاً...
کافیه جایی باعث بشه مو به تنم سیخ بشه
تا دیگه نزدیکش نشم
آره، ولی جفتمون حسش کردیم. مگه نه؟
اگر بتونه، مثلاً...
نمیدونم والا، کمکمون کنه...
و اگر بدترش کرد چی؟
ها؟
ببین
اینجا هیچی نیست که بخواد کمکمون کنه
خب؟ هیچی
پس نزدیک اون خرابشده نشو
باشه؟
یادت نره چی گفتم. اگر کسی پرسید
تو و فاطیما دیشب پیش من بودین. باشه؟
اگر حقیقت رو بهشون بگیم
و توضیح بدیم چی شده چی؟
- الیس... - بگیم تقصیرش نبوده
میدونم. میدونم
شاید بعضیهاشون درک کنن
هیچجوره نمیتونیم با توضیح دادن حلش کنیم
میذارنش توی قفس!
نمیذارم همچین اتفاقی بیفته منو ببین
نمیذارم همچین اتفاقی بیفته خودتو جمع و جور کن
برو داخل، برو بالا توی اتاقتون
یه سری وسایل بذار توی کیف چیزای زیادی برندار
فقط در حدی باشه که دو روز
توی کلبه بمونه
- تو میخوای چیکار کنی؟ - میخوام...
- بوید! - یکم زمان برای خودمون بخرم. سلام!
سلام، یه چیزی پیدا کردیم
کسی چیزی ندیده؟
نه، نه تا جایی که...
نه تا جایی که فعلاً شنیدیم
نمیدونین کی این اتفاق افتاده؟
ممکنه امروز صبح بوده باشه ممکنه دیشب بوده باشه
بخاطر برف و اینا
افراد زیادی نمیان اینجا
اون چیزایی که شبها میان
گمونم از قیچی باغبانی استفاده نمیکنن؟
نه
باید با تمام ساکنین خونه صحبت کنیم
بوید؟
آره، فکر خوبیه
با مردم صحبت کنین
من و الیس میریم جاده رو بگردیم
جاده رو بگردین؟
ممکنه کار افرادی باشه که میشناسیم
یا افرادی که نمیشناسیم
باید احتمال اینکه
افراد جدیدی دیروز اومدن
ولی خبردار نشدیم رو رد کنیم
- باشه؟ - باشه
خیلیخب. میگما...
میدونم معاون من نیستی، ولی...
باشه، حله، حواسم هست
بازجوییها رو شروع میکنیم
باشه
میگما، کلانتر؟
کدورتی بینمون نیست؟
بریم ببینیم کار کی بوده
سلام، خوبی؟
باید با سارا صحبت کنیم
- کار اون نبوده - تو از کجا مطمئنی؟
و من تنها کسی نیستم که به اون مشکوک میشه
اگر فکر نمیکنی کار اون بوده، باشه
پس فقط باید بریم
No comments yet. Be the first to leave one.