Prvních 192 řádků.
بانت تو استان دیده شده
اسمش "آتر توث" بود
،از جنگ میگفت
و درمورد آینده بهمون هشدار میداد
و اونا هم فکر کردن شیطون رفته بود تو جلدش
،هر کی تصمیم بگیره بیاد پیش ما زندگی کنه چهل هکتار زمین بهش میدم
موفق باشی، آقای فریزر
یعنی 40 هکتار زمین
واسه خودتون و خانوادهتون نمیخواید؟
مرسی، ولی نه
وقتش رسیده که ،به سوگندتون عمل کنید
سوگندتون به پادشاه و هم به من
ستوان ناکس و افرادش برای کمک اینجا پیشتون میمونن
،اگه تریون دنبال سرباز اسکاتلندیشه منم یه اسکاتلندی بهش میدم
با من بیعت کن، راجر، سروان
سروان؟
میدونم بهخاطر قولی که
به مادرم دادی موندی
دیگه مرخصت میکنم
آب شو برو توی زمین
!ولم کنید
!دستتـو بِکش
!رحم کنید
،التماستونـو میکنم !تو رو خدا
اونموقع که مردم خوب اینجا
التماس کردن بهشون رحم کنی رحمت کجا رفته بود؟
تازه تو قاضی و مأمور عدالتی
عدالتت کجا رفته بود، ها؟
اونموقع که بهشون اَنگ مجرمبودن زدی؟
اونموقع که نتونستن مالیاتشونو بدن؟
کارو تموم کنید، بچهها
« غــریــب »
:فصل پنجم، قسمت دوم « مابین دو آتش »
« AbG مترجـم: ســــروش »
!کمک
!تو رو خدا کمکمون کنید
خانم فاریش، چی شده؟
!لطفاً عجله کنید
!تو رو خدا، نفسش بالا نمیاد
داره میمیره
زودباشید
مامان، آقای فاریش یهچیزیش شده
بیا مارسلی. اینجا رو تمییز کن
بخوابونیدش روی میز
بریانا، یه بالشت بیار برام
وای خدایا
خدای بزرگ
باورم نمیشه کارش به اینجا کشیده
مقداری از خونش رو گرفتم
و بهش مُلَیّن دادم دیگه چه کاری از دستم بر میومد؟
خانم باگ، لطفاً یه کاسه آب سرد برام بیارید
باید دمای بدنشو بیاریم پایین
آقای فاریش، معدهتون درد میکنه؟
انگار دارن چاقو میکنن تو شکمم
ثابت بمونید تکون نخورید
بهش مُلَیّن دادی؟
چندوقت پیش و دقیقاً چهنوعی؟
دو روز پیش، معدهش ورم کرده بود
و نمیتونست چیزی بخوره
واسه همین یکم پودر کلرید بهش دادم
که حالش بهتر بشه
،ولی بدتر شد و خونگیری رو امتحان کردی
آره، با قرص نقره
جیوه؟
بازم باید ازش خون بگیریم؟
نه
متأسفم
کار دیگهای از من ساخته نیست، خانم فاریش
کمکی ازتون بر نمیاد؟
بریم تنهاشون بذاریم
من واقعاً متأسفم
فرماندار نامههاتون رو به منم دادن خوندم
امیدوارم بهتون بر نخورده باشه
فقط میخواست ببینم که اوضاع از چه قراره
که در جستجوتون بهدنبال فیتزگیبنز چه پیشرفتی حاصل شده
ایشون... فقط میخواسته که
دستتون بیاد من چهجور آدمیام
...خب
هوم
به نتیجهای هم رسیدی؟
آدمی هستی که با کمال میل باهاش دمخور میشم
و صدالبته مردی سختکوش
تلاشهاتون برای زراعت در زمینی که تریون بهتون داده
مهر تأییدیـه بر وفاداریتون به شاه و کشور
شما مرد و زنهای زیادی رو کنار هم جمع کردین
و گردهمایی اون شبتون هم گواهِ همین مسئله بود
لطف دارید
...من
حتماً تو نامههای بعدیم درمورد
ستوان مهربان مینویسم
واقعاً آرزومه یهروز یه قطعه زمین
به پُر رونقیِ اراضی شما بهم بدن
شاید وقتی فیتزگیبنز رو گرفتیم و دادیم اعدامش کردن
شاید اونموقع فرماندار این لطف رو در حقم بکنه
چه متشخص
این روستاییـا خیلی مؤدب نیستن، نه؟
تمدن و نزاکتـه که مانع از
به جون هم افتادنمون میشه
دیگه وقتی مجبوری غذا بیاری سر سفرۀ زن و بچهت، فرصتی واسه مؤدببودن نداری
شاید باید خداتـم شکر کنی که فقط یه تُف انداخت سمتمون
من نظر دیگهای دارم
احترام به ارتش اعلیحضرت همیشه الزامیـه
زندگی که ملزم نیست چیزی که توقعشـو داریم رو بهمون بده
باید همین چیزی که گیرمون میاد رو قبول کنیم
و راضی باشیم که بدتر از این نیست
امثال من و شما امنیت مردم رو تأمین میکنیم
که تضمین کنیم وضع بدتر نشه
گویا اون آقا باهاتون در این مورد همنظر نبود
هوم
اونوقت نظر شما در این مورد چیه؟
چرا؟
دارید برای نامههای خودتون نُت برمیدارید؟
حرفای منو برای به رونقرسیدن ثبت میکنید؟
نه، ولی حالا اگه همینطور بود چی؟
اونوقت باید بگم که باهاتون همنظرم
هوم
هدف من و شما در
تأمین امنیت اون آدمایی که قسم خوردیم ازشون دفاع کنیم، یکیـه
من مردی که وظیفه و شرفش رو تو اولویت قراره میده، تحسین میکنم
پس واسه شما مردی قابلاحترامه که ترجیح میده بهجای
،زیر پا گذاشتن اصولش از گرسنگی بمیره؟
ببینم از حرفهاتون کمی همدردی ،برای تنظیمکنندگان برداشت میکنم
سرهنگ فریرز؟
من دلم برای هر کسی که
از پس مخارج خورد و خوراکش بر نمیاد، میسوزه، ستوان
و دست و دلبازیِ شما هم بهم میگه
که شما هم کمی باهاشون حس همدردی میکنید
بله من معتقدم باید به نیازمندان کمک کرد
خب، بهگمونم منطقیه که
هیچ موقع زمان مناسبی برای
مرگ یا پرداخت مالیات نیست
ببینم حالا من از حرفهاتون کمی همدردی
،برای تنظیمکنندگان برداشت میکنم ستوان؟
تنظیمکنندهها تو هیلزبورو شورش کردن
کسی هم زخمی شده؟
،بله، چند نفر
ولی خوشبختانه سه نفر از اون عوضیـا رو دستگیر کردیم
باید زودتر بریم
حضورمون اونجا، به مردم شهر اطمینان خاطر میده
مامان؟
اومدم ببینم کمک نمیخوای
وای خدا
،میدونم دیدنِ همچین چیزی خیلی سخته
ولی چارۀ دیگهای نداشتم
باید از علت مرگش مطمئن میشدم
از نظر فکری و عقلانی، بله
کاملاً منطقیه، ولی تو سال 1969
مامان، اگه کسی بو ببره چی؟
کسی نمیفهمه. حواسم جمعه
میدونی بدترین قسمتش کجاشه؟
اینکه زنش به مرگش سرعت بخشیده
،آپاندیسش ترکیده ،و شوک عفونی بهش دست داده
و باکتریهای داخل شکمش عفونت سختی تو بدنش ایجاد کردن
خونگیری و قرص جیوه هم
...هیچ فایدهای نداشته جز اینکه
زودتر به کشتنش داده
ولی این مردم درک نمیکنن
،شاید
ولی اگه قرار باشه من ،مردم اینجا رو در امان نگه دارم
باید بفهمم عامل بیماریهاشون چیه
نمیتونم اینطوری مُردنِ ،یه نفرو تماشا کنم
در حالی که میدونم اگه ،فقط زودتر اومده بود پیشم
میتونستم جونشـو نجات بدم
...عمل برداشتن آپاندیس
یکی از راحتترین جراحیهاییه
که میشه انجام داد
میدونم از دستدادنش ،چهقدر واسهت سخت بوده
ولی مامان، کمکی که از تو بر نمیومد
همین که دارم با بیماریـه میجنگم ...خودش بد هست
ولی دارم با علاجشم میجنگم
میدونم
مامان، ببـ... ببخشید باید برم یهکم هوا بخورم
دنیای بیتمدن اینشکلی میشه
من اون مَرده رو میشناسم
یکی از دوستان فرمانداره
!آقای فانینگ
سینکلیر - بله؟ -
حواست به اسبها باشه - چشم، سرهنگ -
آقای فریزر
خوشحالم یه چهرۀ آشنا میبینم
،آقای فانینگ
میخوام با ستوان همیلتون ناکس آشناتون کنم
ایشون هم آقای اِدموند فانینگ هستن
متأسفم که تحت همچین شرایطی
باهاتون آشنا میشم
ایشالا حالا که افراد ما
،در شهر مستقر شدن اوضاع بهتر بشه
خدا رو شکر که اومدین
وضعیت همینطوری داره وخیمتر میشه
کشور داره به فنا میره
چه بلایی سرتون آوردن، فانینگ؟
با من بیاید. نشونتون میدم
No comments yet. Be the first to leave one.