Prvních 200 řádků.
نه! مامان؟
هی. سلام ماهی کوچولو
ناهلا: انیشا میر
به یه اردوگاه بازپروری فرستاده میشی
هه
انیشا: گـ... گفتی بهم کمک میکنی
یکی از افسرای فدراسیون کشته شده، خانم میر
چه بلایی سر پسرم میاد؟
ناهلا: تحت سرپرستی فدراسیون قرار میگیره
نوس: اوه، بله
بهشون اعتماد نکن! به من اعتماد کن
دوستت دارم
سلام، خانم میر
اینجا سفینه آتناست
مامان، مامان، مامان، مامان، مامان
داری تازه به هوش میای، مامان، مامان، مامان، مامان
نه! نباید اینجا باشیم. نه، نمیتونیم اینجا بمونیم
آروم باش. من... من نمیدونم
اون بهت چی گفته، ولی باید از اینجا بریم
خانم میر. نه. چطوری بریم؟
باید بریم، خانم میر
وضعیت اضطراریه. نه
نه
نه
رنو: کاپیتان، من تونستم
یه شکاف ارتباطیِ زیرفضایی توی دیوار مرگِ «براکا» باز کنم
اگه شانس بیاریم، میتونم دو دقیقه با دریابان «ونس» و «لورا» تماس بگیرم
در هر شرایط دیگهای
یه سفینه اختصاصی بهت میدادم تا هر جا دلت میخواد بری
کِیلب هم همینطور، اگه خودش بخواد
اما الان
فقط بحث زمانه تا «نوس براکا» پیدامون کنه
و از آسمون ساقطمون کنه
لطفاً با من بیا به پل فرماندهی
آیا آتنا تنها ناوگان استارفلیته
که بیرونِ این دیواره؟ بله، همینطوره
تحلیلهای ما تایید میکنه که این دیوار
از صدها مینِ مجزا ساخته شده
که هر کدوم شامل یه تکذره از «امگا-۴۷» هستن
و دور هر کدومشون رو یه میدان انرژی گرفته
که اگه بهش نفوذ بشه، مینها منفجر میشن
این میدانهای انرژی با هم همپوشانی دارن
و نتونستیم هیچ راه نفوذی پیدا کنیم
اگه «نوس» کل دیوار رو منفجر کنه، شدت انفجار چقدره؟
هزار سال نوریِ مکعب از فضا نابود میشه ۸۰
تخمین میزنیم ۲۴۰ سیاره مسکونی در محدوده انفجار
بلافاصله تحت تاثیر قرار بگیرن و حداقل ۱۶۰ میلیارد نفر کشته بشن
از واقعهی «سوزش» هم بدتر میشه
«دیسکاوری» چی؟
میتونن از طریق شبکه قارچی از محیط عبور کنن؟
نه، میدانها روی یه فرکانس زیرفضایی با هم هماهنگ شدن
هر نوع جهشی ممکنه باعث انفجار بشه
ناهلا، نیروهای فعلیت کیا هستن؟
فرمانده رنو، دکتر، خودم
و شش دانشجوی سال اولی
فرمانده توک، دریابان ونس
این انیشا میر هست، مادرِ کِیلب میر
خانم میر
حرف نزن. من دارم پسرم رو میبرم
و هر دومون رو از این سفینه میبرم بیرون
به محض اینکه اوضاع امن بشه
خانم میر، درکتون میکنم
کاپیتان، تماسمون داره قطع میشه
دریابان، هیچ اطلاعاتی دارید
که براکا چه نقشهای تو سرشه؟
بالاخره باید خبرهایی درز کرده باشه
شنیدیم داره سعی میکنه یه ائتلاف راه بندازه
یه جور پیمان حفاظت متقابل
لورا: یه کارتلی از دنیاهای غیرعضو
که میتونن با تهدیدِ امگا-۴۷، هر سیارهای رو غارت کنن
تمام دادههای امگا رو فرستادم
از جمله فایلهای محرمانه
تحلیلگرهای ما معتقدن که میدانهای انرژیِ
اطرافِ مینها، کنترل میشن
توسط یه تکسیگنال زیرفضایی
ولی ما از این طرفِ دیوار نمیتونیم مکانیابیش کنیم
ولی آتنا میتونه
اگه اون سیگنال رو پیدا و ایزوله کنیم
میتونیم روش پارازیت بندازیم و کل سیستم رو از کار بندازیم
براکا احمق نیست
اگه اون سیگنال عملیاتش رو کنترل میکنه
حتماً براش سیستم ایمنیِ خودکار گذاشته
هر اختلالی ممکنه باعث انفجار کل دیوار بشه
حق با اونه. باید کنترلِ
سیگنال رو بدونِ مختل کردنش به دست بگیریم
تا اون مینها رو خاموش کنیم. راه دیگهای نیست
انجامش بدید. به محض اینکه تونستید، دوباره باهامون تماس بگیرید
علائم ورود از وارپ شناسایی شد
وناری رال. حداقل شش تا سفینه
رنو: موتور وارپ جواب نمیده
نشتی پلاسما داریم. وقتی برای مهارش نیست
وضعیت قرمز، سپرها بالا، مانورهای گریز
دور نگهشون دار
بقیه، سفت بچسبید
انرژی سپرها رو حفظ کنید. اگه قطع بشن، اسکنمون میکنه
و براکا میفهمه که فقط با چند نفر آدم طرفه
رنو: انرژی سپرها ۸۰ درصده و داره کم میشه
رنو، همه دانشجوها رو جمع کن و توی «هوایاب ب» قایمشون کن
کراگ و سادال ساعتها اونجا موندن و شناسایی نشدن
اونم با بالا بردنِ فشار
شما هم همینطور خانم میر. باید یه دلیلی
برای بودنِ بیرون از قلمرو فدراسیون داشته باشید
دلیلی که براکا باورش کنه
اون فکر میکنه من مردم، پس شاید بتونم
یکی دو دقیقه حواسشو پرت کنم
دانشجو میر
تو با رنو برو. نه مامان، من تنهات نمیذارم
نه، برو کِیلب. اون فقط از تو برای آزار دادنِ من استفاده میکنه
انتقال شروع شد
کار با پنل تاکتیکی رو بلدی؟
برو پشت اون ایستگاه و بهم بگو
اگه سیگنالهای ترنسپورترِ ورودی دیدی
اگه بلایی سر پسرم بیاد، میکُشمت
اگه بلایی سر پسرت بیاد، عملاً در حقم لطف کردی
خب، ممکنه یه مدتی اینجا قایم بشید
پس یادتون باشه، نفسهای کوتاه بکشید
ممکنه سرگیجه بگیرید یا تعادلتون رو از دست بدید
چون فشار هوا داره بالا میره
اگه تنگی نفس گرفتید، فشار رو یک درجه کم کنید
در ضمن، تا وقتی اعلام وضعیت سفید نکردم، از هوایاب خارج نشید
کامپیوتر آتنا: افزایش فشار هوایاب به میزان ۰.۰۲۹ درصد
اون حرفایی که قبلاً توی «اوکِک» زدم
داری نفست رو هدر میدی
و نفسِ ما رو هم
کامپیوتر آتنا: نشتی پلاسما شناسایی شد
حسگرها دارن دوباره فعال میشن
در حال ارزیابی خسارات ساختاری
همین الان سپرهامون رو از دست دادیم
رنو، اون نشتی پلاسما رو بدترش کن
خب، ما معمولاً این کار رو نمیکنیم، ولی باشه
انتقالهای ورودی؛ سه، دو
یک
بیخیال، داری کی رو گول میزنی؟
همیشه قرار بود من روی این صندلی بشینم
اوه، ای ستارههای من
مگه میشه؟
دو تا دخترای گلِ خودم؟
انیشا! خب، پس زندهای
مثل «ایلعازر»! ولی کوتاهتر
و البته، یه دختر
خب، من، اه، اعتراف میکنم که غافلگیر شدم
ولی نه چندان. منظورم اینه که چیزی که غافلگیرم میکنه
دیدنِ تو اینجا در کنارِ اونه
چیزی برای گفتن نداری؟
همم؟ همم؟
اوه، وقتی دو سال پیش از زندان فراریت دادم
خیلی بلبلزبونی میکردی
قشنگ داشتی سوگند وفاداری رو آواز میخوندی
سه تا پادوی فدراسیون و یه روح
پِخ
شماها اینجا چه غلطی میکنید؟
قرار بود اون تو کنار بقیه عنترها باشید
تنها دو نفری که توی کل دنیا
بیشتر از من از همدیگه متنفرن، دارن با هم چیکار میکنن؟
همم. چه معمایی
از این قضایای «دشمنِ دشمنِ من» است؟
اوه، «دشمن-فامیل»؟
ایول، این اصطلاح رو تازه خودم ساختم. خندهداره
یکی اینو یادداشت کنه
بیخیال بچهها، شوخی کردم. بخندید دیگه
این یکی چطوره؟
چهار تا افسر فدراسیون رو دیدن که داشتن
توی بازار من توی «اوکک» تیراندازی میکردن. یکیشون هولوگرام بود
اون من بودم. اون ما بودیم
چرت و پرته. شماها هیچوقت دستخالی سفر نمیکنید
هیچکس دیگهای توی این سفینه نیست
نمیخواستم جونِ آدمای بیشتری رو به خطر بندازم
من به کِیلب میر قول دادم که مادرش رو پیدا کنم
پیداش کردم، اونم توی سیارهای که وسط ضمیمه کردنشی
پسر، اون حلقه ضربه روحی واقعا داره روت جواب میدی
همم؟ که این همه راه رو به خاطر خانوادهای اومدی
که اینقدر ازت متنفرن
سفینه پاکه. کسی اینجا نیست
دوباره چک کن
کامپیوتر آتنا: اخطار
نشت محفظه هسته وارپ حتمی است
دوباره همون کلک قدیمی؟ بیخیال
تو با اژدر بدنه ما رو دربوداغون کردی
بدجوری تو دردسر افتادیم
میدونی چیه؟ از تو خوشم نمیاد
اصلاً
ولی شما دو تا
شما دو تا ممکنه امروز خیلی به درد بخورید
آره، چرا چیزی که حتمیه رو به تاخیر بندازیم؟
شما با من میاید
ولی بقیه با همین سفینه غرق میشن
خوبه؟ عالیه
حرف آخری برای این
وفادارهای بدبخت که چیزی به مرگشون نمونده ندارید؟
«از هر چه جسمانی است فراتر برو
و خویشتن را والاتر ساز.»
اه. ادبیات
عجب افهی روشنفکریای
آخ
ما رو از اینجا ببر بیرون
اون دیگه چه کوفتی بود؟
داشت بهم میگفت ماموریت آموزشیِ «هرمس ۱۹» رو اجرا کنم
دکتر، مطمئنی؟ ما هیچوقت اینو اجرا نکردیم
الان داریم اجراش میکنیم
با احتیاط. تقریباً هزار سال بود که دارمش
No comments yet. Be the first to leave one.