Prvních 200 řádků.
بام! بوم! پوف! کچاو
اینا فقط یه سری از صداهایی هستن
که اگه نگی فرانک کجاس
حین پاره کردن کونت میشنوی
فرانک کیه؟
خودت خیلی خوب میدونی فرانک کیه
و بهتره که به حرف بیای مرتیکه پولدار
تو که من رو نمیکشی - جدی، اونوقت چرا؟ -
اگه بمیرم که دیگه نمیتونم کمکت کنم
حالا میبینیم
خدا لعنتش کنه
نمیخوای حرف بزنی؟ هان؟
راههای خیلی زیادی برای به حرف آوردنت داریم
آیوی، چجوری به حرفش بیاریم؟ همه چیز رو امتحان کردیم
به کمک احتیاج داریم
میدونید، من هم قبلا مشکلات کنترل خشم داشتم
...ولی به کمک برنامهی
علاقه به جای زندان شهردار جوکر...
تونستم با اجرای یک پادکست خودیاری
از خشم قضاوتگونهام رهایی پیا کنم
خیلی خب، تماسگیرنده بعدی
سلام، دکتر سایکو
بعد از کلی وقت اولین بارمه که زنگ میزنم
اسم من رین هستش
و دچار یک بحران شخصی شدم
در یک حرکت بیرحمانه به صورت مرگبار از دشمنانم انتقام بگیرم؟
یا اینکه بیخیال بشم و یک پاستاساز دیگه بگیرم؟
خب، رین، سوال خیلی بزرگی پرسیدی که من هم جوابش رو میدم
درست بعد از این پیام بازرگانی
دوستان، چرا باید سوپرمن
تنها کسی باشه که شورتهای فوقالعاده میپوشه؟
با تکنولوژی جدید لکسفلکس ...لکس
اه، عالی شد
زدین ریدین تو یک پیامبازرگانی بینقص، کله کیریا
حقیقتا اگه میشد میرفتیم سراغ یکی دیگه
ولی به کمکت احتیاج داریم سایکو
به کمکت احتیاج داریم دکتر سایکو
گوشم با شماس
راستشو بخوای تو سریال فریزر
بیشتر از کل دانشگاه علومپزشکی چیز یاد گرفتم
شارک
خیلی خب، اوضاع خیلی خجالتآوره
ولی جدی اسمت رو یادم نیست
اسمم کلیفیسه
نه، اگه اینقدر احمقانه بود یادم میموند
من هم یه مشتری مشابه با همین گرایش جنسی داشتم
من از این کارها خوشم نمیاد ولی درک میکنم چرا مردم خوششون میاد
اوه، پشمام
به من نگفتین که میخواین برید توی مغز بروس وین
احتمال جواب دادنش روی اون یک صدم درصده
اونا خیلی عجیب غریبن
سایکو، بهت التماس میکنیم
اون فرانک رو دزدیده
باشه انجامش میدم
ولی یه شرط داره
من میخوام که هارلی
به عنوان مهمان افتخاری بیاد توی پادکستم
درسته با اون خیلی برنامه میگیره
تازه توی آمار دانلود دارم
توسط برنامه زندگینامه غمانگیز کیلر کراک له میشم، به امتیاز بالا احتیاج دارم
اوه، من هنوز قسمت جدید پسوت کلف رو ندیدم حواست باشه اسپویل نکنی
خیلی خب کویین هستی یا چی؟
باشه، حالا هرچی
ممنون
تهیهکنندهام، بن، باهات تماس میگیره
خیلی خب بزن بریم همه به جای خود
خیلی خب، ببینین من قرصای سرگیجهام تموم شده
پس میشینم داوطلب میشم که اینجا بشینم حواسم بهتون باشه
خیلی خب رفقا، وقت نمایشه
کیر توش، درد گرفت - ما کجاییم؟ -
موزه خاطراتش کجاس؟ توی مغز من اینطوریه
تنها چیزی که میبینم گاتهامه
ولی یکم تاریکتر
خیلی خب، آخرین خاطراتش رو از کجا ببینیم؟
مثلا جدیدترینشون رو؟
نمیدونم، از اونا بپرس
خودشه دلیلی که براش اومدیم اینجا
فرانک؟ - نه -
توماس وین
چشمام دارن اشتباه میبینن یا اینکه اون سیبیل داره؟
دیگه چه رازهایی رو داشته مخفی میکرده؟
با دیدن مردی که میخوام نقشش رو بازی کنم خیلی چیزها میتونم یاد بگیرم
اون هم توی مهمترین شب زندگیش
مرگش
الان دیگه هر لحظه وارد کوچه جرم و جنایت میشه
و بعد قاتلش هم همین کار رو میکنه
درسته، جو کوله
نه، اسمش جو چیل بود
جو کول اون شخصیتی بود که وقتی اسنوپی عینک میزد بهش تبدیل میشد
و وانمود میکرد که دانشجوئه
من فکر میکردم جو کول اون شتریه که به بچهها سیگار میفروخت
نه، اون جو کمل بود
...و اون
عالی شد، صحنه رو از دست دادیم حالا مردهان
حالا هی در مورد اون اسنوپی احمق حرف بزنین
بروس
فرانک کدوم گوریه؟
آیوی، الان نمیشه کاریش کرد الان به شدت توی شوکه
من هم دکترم و هر چیزی که الان گفت رو تایید میکنم
خیلی خب، پس این خاطره به درد نخوره
باید خیلی سریع یه خاطره جدیدتر پیدا کنیم
و خودمون فرانک رو ببینیم
خیلی خب، پس بریم سوار ماشینش بشیم
کجا بریم، شمایی که ارباب وین نیستید؟
آخرین خاطره بروس و تا ته گاز بده
...به محض اینکه رسیدیم باید
کیر توش
رسیدیم
وایسا ببینم، اینجا چه خبره؟ اینجا کجاس؟
...هاه
...خب، امم
اوه، جایی که پدر و مادرش مردن؟ درست متوجه نشدم
میشه هزار بار دیگه بهمون نشونش بدی؟
پسر، باورم نمیشه
که داریم چندین بار
تحت تاثیر این قرار میگیریم
فقط توی مقالهها در مورد این خونده بودم
آره، ولی این چیه دیگه؟
این یک خاطره پوششی برعکسه
یعنی اینکه بروس همه خاطرات زندگیش رو سرکوب کرده
به جز این یکی
برای همیشه توی چرخهای از خاطره
به قتل رسیدن والدینش گیر افتاده
خدایا، خیلی سخته که آدم دلش برای پسره نسوزه
خب من اصلا دلم براش نمیسوزه چون اون عوضی فرانک رو دزدیده
بیاین با هم روراست باشیم. شما توی این تیکه اصلا به من احتیاج ندارین، پس یه لحظه
آقای وین - یه لحظه میشه باهاتون صحبت کنم؟ -
اوه، آقای وین
بیخیال، خیلی نزدیک بود
میخواستم بدونم اگه میشه به چندتا سوال جواب بدین
پشمام! خدایا
توماس، کمکم کن شخصیت رو بهتر بازی کنم
الان توی لحظات قبل از مرگت چه احساسی داری؟
لحظات قبل از چی من؟
میدونی چیه؟ تقصیر منه میدونی چرا؟
چون یه لحظه فکر کردم ممکنه به درد بخوری آشغال بدردنخور
هارلی، باید زنت رو کنترل کنی ...اون داره یکم
هارلی؟
شوخیت گرفته؟
چشمات رو ببند، بچه
چرا این کار رو کردی؟
گفتم اگه جلوی گریه بچه رو بگیرم شاید کمکمون کنه
خدایا! از دفعه پیش هیچی یاد نگرفتی؟
نمیتونی یه خاطره رو دستکاری کنی
...وگرنه
بهتون التماس میکنم آقای وین توی نفس آخرتون
بهم انگیزه زندگیتون رو بگید چی به شما امید میداد؟
...امید من یه...یه ...اسل
یه چی؟ یه چی؟
یه اسل چی؟ یه چی؟
چطور پیش رفت؟
باید فورا با جیمز گان تماس بگیرم
هارلی؟
هارلی
چرا بیدار نمیشه؟
باید دوباره بریم اون تو باید نجاتش بدیم
نه، نمیشه
مغز بروس قفل شده
ولی ضمیر ناخودآگاهش به یه دلیل نامشخصی هنوز با هارلی کار داره
الان تنها راه خروج از توی اونجاس
هارلی تک و تنهاس
...خدای من، اگه اگه جو چیل بهش شلیک کنه چی؟
اگه تو مغز بمیری تو واقعیت هم میمیری
هر دفعه که این کار رو میکنیم قانوناش یکیه
لطفا چیزیت نشه، هارلی
لطفا خوب شو
خدایا، چقدر سنگینی
خیلی خب، من یه بازی باحال بلدم
چطوره خوب تمرکز کنی
و سعی کنی به یک خاطره دیگه فکر کنی
مثلا یه خاطره شاد که مثلا توش قاتل نداره
شاید مثلا مینیگلف یا شهربازی چطوره؟
تنها چیزی که میبینم تاریکیه
باشه. یالا بچه. فیالبداهه عمل میکنیم
هی، حالت خوبه، بچه؟
ما کجاییم؟ - توی تاریکی -
آره، اگه قرار باشه این جواب بده
باید مثل این فیلم ترسناکها عجیب غریب رفتار نکنی
خفاشها ترسناکن - آره، نه بابا -
هی، میدونم الان شرایط خیلی سختی داری
ولی میدونی، الان من یه دوستی به اسم فرانک دارم که گم شده
و میخوام مطمئن بشم که حالش خوبه
شاید تو دیده باشیش؟
نمیدونم
اینکه حین حرف زدن حتی نمیتونی تو چشمام نگاه کنی یه جورایی بهم میگه میدونی
بابا مامانم گفتن با غریبهها حرف نزنم
...آره، خب، اونا
الان دیگه رفتن، پس میتونی بهم اعتماد کنی
من به دلقکهایی که مرموزن اعتماد نمیکنم
من الان دیگه خیلی از حالت دلقکی در اومدم
فقط به نظرم اینطوری سکسیتر هستم
آخه ناموسا نگاه کن چقدر کونم تو این شلوارکه خوب میفته، نه؟
بیخیال، تو هشت سالته باشه
من فقط میخوام برم خونه
هی، بیا یه معاملهای بکنیم
اگه من کمکت کنم برگردی خونه تو بهم میگی دوستم کجاس؟
بفرما. دیدی؟ من دلقک نیستم
من یه دوستم
هی ببین، این تویی یکی از خاطراتت رو پیدا کردیم
چرا ما شکست میخوریم، ارباب وین؟
No comments yet. Be the first to leave one.