Prvních 200 řádků.
اشتالاگ لوفت سوم توسط نیروی هواییِ آلمان مدیریت میشد
و چون ما هم خلبانهای ،اونا رو اسیر کرده بودیم
با افرادمون به اندازۀ کافی با انسانیت برخورد میکردن
سرد و عذابآور بود
غذاشون تو کل سال سیبزمینی و شلغم بود
،ولی بهداشت، امکانات رفاهی کتاب و موسیقی در دسترسشون بود
تنها چیزی که میخواستن خبر از خط مقدم بود که
بهشون این امید رو بده که بهزودی برمیگردن خونه
ممنون
کمک میخوای؟
بدم نمیاد یه دستی برسونی
نامهای نرسیده؟
نه
باز جلوشون رو گرفتن؟
جنگـه دیگه
صلیب سرخ واسه رسوندن نامهها به اردوگاه به مشکل برخورده
بیا اینجا بچه گربه
داره میاد سمتِ تو، هَمی
بیا اینجا بچه گربه
آره، میبینمش
بیا اینجا
بیا اینجا
آفرین
یکم آب دارید؟
گفتی چی توی سوپ ریختی؟
نگفت
خرگوش؟
آره، تو خوابت
آخه نه که اردوگاهِ ما پر از خرگوشـه
بریز تو سطل
.اگه میتونی استفراغ نکن، بنی .پروتئین داره
تا اون بستههای صلیب سرخ برسن پروتئینِ دیگهای گیرمون نمیاد
زود باشید، بچهها
دیگه وقت اخباره
،نیروهای انگلیس، هند و نپال
با پیوستن به نیروهای چیندیتِ اعزامی
توسط سرلشگر اورد وینگِیت ،در پشت خط مقدم دشمن
به نبرد با ژاپنیها در بِرمه ادامه میدهند
در ایتالیا، باری دیگر حملات نیروهای انگلیسی ،به صومعۀ بندیکتین دفع شد
درحالی که نیروهای متفقین همچنان در سواحل آنتسیو گیر افتادهاند
چه خبره؟ - ...در جبهۀ غربی -
خبر خوبی نیست
افسر ارشد اومد
انگلیسیها دوباره به صومعۀ بندیکتین حمله کردن
خوب پیش نرفته
و آلمانیها ۹ یا ۱۰تا از لشکرهاشون رو فرستادن برای محاصرۀ متفقین در آنتسیو
خبرش رو پخش کن
نمیخوایم افرادمون امید الکی داشته باشن
خیلیخب، رفقا، بریم
یه تجمع یهویی
زود باشید. بریم. جمعش کنید
یالا، رفقا. زود باشید
!برید
سلیمان
یه اسم یهودیـه، درسته؟
برید. برید
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
« ترجمه و زیرنویس از علی محمدخانی و iredprincess » .:: AliMK_Sub & iredsub ::.
در تلگرام با ما همراه باشید: @iredsub & @AliMK_Sub
!یه چیزی پیدا کردیم
گندش بزنن
ولی گوشی رو پیدا نکردن
خب، از خدا بابت این معجزههای کوچیکش ممنونم
« قسمت هفتم »
در اوایل ۱۹۴۴ مشخص شده بود که حمله به اروپا قریبالوقوعـه
گُردان بمبافکنِ ۱۰۰اُم نقش خودش رو ایفا میکنه
بله، قربان
مأموریتهای بیشتر داخل آلمان یعنی تلفاتِ بیشتر
تلفات بیشتر یعنی جایگزینهای بیشتر
!هی، تازهکار
داوطلبها بیان سمت راست و افسرها بیان سمت چپ
نگران نباشید، عوضش میکنیم
جلو رو نگاه کن - داوطلبها سمت راست و -
افسرها سمت چپ - یه مشت بچهان، پسر -
حتماً شوخیت گرفته - هی، تازهکار -
دلینی. آلبرت
فولر
چون هرکدوممون حدأقل ،یکی از دوستای صمیمیشو از دست داده بود
بعضیها میل زیادی به آشنایی با تازهواردها نداشتن
انتظار داشتیم خیلیهاشون زیاد اونجا موندگار نباشن
ولی یکی باید راه و چاه رو نشونشون میداد
صبح بخیر، آقایون
.من سروان رابرت رُزنتال هستم .خلبانِ گروهانِ ۴۱۸اُم
خوشحالیم که اینجایید
ظهر وقت غذاست
همون موقع برمیگردم، چطوره؟ میبرمتون واسه غذاخوری
به گُردان ۱۰۰اُم خوش اومدید
ممنون، قربان
گاهی اوقات، اتفاقی میفتاد که کل پایگاه رو هیجانزده میکرد
!ببینید کیها اینجان
فکر میکردیم گروهبانان کوئین و بیلی توی
مأموریت رگنسبورگ کُشته شدن ولی
با تشکر از جنبشهای ،مقاومت فرانسوی و بلژیکی
برگشته بودن به تورپ ابوتز - !کوئین و بیلی -
هیچچیز بیشتر از برگشت کسایی که فکر میکردیم مُردن بهمون امید نمیداد
خوشتیپ شدید، آقایون
:از شانس خوبشون قانونی بود که میگفت اگه یه خلبانِ سقوط کرده از
،اروپای اشغالی فرار کنه دیگه اجازه نداره تو مأموریتی شرکت کنه
چون اگه دوباره سقوط کنن و
،توسط گشتاپو اسیر و شکنجه بشن
در موردِ مسیرهای فرار و زنها و مردهای
بلژیکی و فرانسوی که کمکشون کردن زیادی اطلاعات دارن
حرومزادههای خوششانس بلیت بازگشت به خونه گرفته بودن
مراقب خودتون باشید، بچهها
!سالم برگردید خونه - !فعلاً، بچهها -
نه، دیگه نه. چون بود
یه اسکاچ دیگه میدی، گوردون؟
بزن به حسابم - بله، قربان -
بگذریم، تو چی؟
میخوای واسه فلوریدا درخواست بدی؟ تگزاس؟
قبل از اعزامم تگزاس رفتم
آموزش دادن به خلبانها تو فلوریدا بنظر بهتره
تازه، خوب میشه اگه بتونی به بقیه نشون بدی که
واقعاً میشه به ۲۵ مأموریت رسید
آره. چند وقتی شده کسی به ۲۵ نرسیده
دیو ماینر و خدمهاش هم به ۲۴ رسیدن
حاضرم همهچی رو بدم تا بعد از یه سال تو این جهنمدّره
برم یه جای آفتابی و خلبانها رو آموزش بدم
خب، نوبت تو هم میشه، کراز
مشکل ترفیع گرفتن به واحد عملیات همینـه
به نُدرت فرصت واسه پرواز گیرت میاد
شنیدم اون تنها خلبانی بوده که
از بین ۱۸ بمبافکن از برمن برگشته
حتماً خوششانسترین آدم اینجاست، مگه نه؟
مونستر بود
و ۱۳تا بمبافکن بود
و هیچ ربطی به شانس نداشت
مالولی بودی، درسته؟ - بله، قربان -
رُزی بهترین خلبانِ بی۱۷ایـه که به عمرم دیدم
دعا کن نصفِ اون خوب باشی اونوقت شاید بتونی به ۲۵ مأموریت برسی
لعنتی
بریم تو کارش
حواسها جمع، بچهها
شب بخیر. به سلامتی - هی، شب بخیر -
نه، نه، تو وایسا. تو وایسا
گروهان تو توی این مأموریت نیست
،میدونی، وقتی بچه بودم یه رادیو کریستالی ساختم
دارم به این فکر میکنم یدونه بسازم
شاید به خوبی قبلی نشه ولی ممکنه کارِمون رو راه بندازه
سیم مسی، گرافیت، سنجاق قفلی
میتونی برام گیر بیاری؟
واسه خودت مخترعی چیزی هستی، ها؟
ببینم چی میتونم جفت و جور کنم
حمله تو روز روشن اونم به شرق؟
!برگردید تو پادگان
!فوراً برگردید تو پادگان
حتماً برلین رو زدن، نه؟ - با صدای این ضدهواییها تشخیصش سختـه -
انگار دارن با نصفِ ضدهواییهای آلمان شلیک میکنن
ایولا. بنظر درستـه
یا برلینـه یا نزدیکهای برلین
شنیدید؟
برلینـه
هی، دوشنبهات مبارک، آدولف
فکر میکنید گُردان ۱۰۰ام هم باهاشونـه؟ - باید باشه -
تو آسمون الآن بد وضعیـه
اولین حمله تو روز به پایتختِ آلمان
این دیگه صدای چی بود؟
خیلی نزدیکتر بود - !کمک -
یالا
!دکتر میخوایم
درها رو باز کن. درها رو باز کن
!برگردید داخل - چی شده؟ -
!به هری شلیک کردن
هی، به یکی از افرادمون صدمه زدید؟ - اومده بود بیرون از بند -
گلمنیتز کجاست؟ - بیدلیل بهش شلیک کردن -
!برو دنبال گلمنیتز - !برید داخل -
!گلمنیتز - !بدجوری خونریزی داره -
دکتر لازمـه
!برید داخل! برید داخل
برگردید داخل. همین الآن
!هی، هی! اون سگ رو بگیرید
!سگت رو صدا کن! جُداش کن
!برگردید داخل
.هری تو بند بود چرا بهش شلیک کردن؟
سریع ببریدش تو بیمارستان
!سریع - با من بیاید -
!حالا! برگردید داخل - !هی! برو داخل -
برگردید داخل. فوراً
این آدمکُشهای عوضی قراره یکییکی بکُشنمون، باک
!برید داخل
...درست مثل قبل - آره -
به گفتۀ ستوان
بچرخونش - باشه -
همینطور که مأموریتهامون روی هم ،جمع شدن و خطرناکتر شدن
بنظر میومد اون چراغِ قرمزِ مأموریت دیگه اصلاً خاموش نمیشه
همیشه نگران و مضطرب بودیم
بعدش بهمون گفتن برلین رو هدف قرار دادیم
همه نفسمون رو حبس کرده بودیم و منتظر بودیم ببینیم که
چه بهای سنگینی بابتش قراره بپردازیم
!اونجا. اونجا! میبینمشون
یک، دو، سه
چهار، پنج
شش، هفت
هشت، نُه، ده
یازده
دوازده، سیزده، چهارده
پونزده، شونزده
یا خدا
پونزدهتا رو زدن
آره
No comments yet. Be the first to leave one.