Prvních 200 řádků.
...آنچه گذشت
دیگه بدون ایان جوان پا توی
.سواحلمون نمیذارم
!نمیتونی از خونهام جدام کنی
.جعبهه دستش بود
باهاش چیکار کنیم؟
نگهاش دارین، باکرا از .پسرای جوون خوشش میاد
اون جعبه یه زمانی
،توش سه تا یاقوتکبود بود .و الان فقط دوتاش توشه
پس شاید عموم اون جواهرهرو برداشته باشه
از تهِ دل که نمیخواستی این رازُ بهم بگی، نه؟
بخاطر این چایهست که داری میخوری
دعوتِ مکآیوار به
مراسم فرماندار رو قبول کردم
آقای کمپبل؟
و خواهرتون چی، اونهم اینجاست؟
.بله
این سنگ جواهر خوشگلرو
از کجا آوردی؟
میخوام که خواهرت برای .جمعیت فالگیری کنه
اون حرفها به چه معنیان؟
،اسکاتلند یه پادشاه جدید خواهد داشت
بعد از مرگ بچهای که 200 سالشه
.کاپیتان لئونارد اینطرفاست
شما متهم به قتلِ عمدی
جان بارتون هستین
!اِیان جوانُ پیدا کن
::. مترجـم: سـروش ، حسامالدین .:: « Nora , SuRouSH AbG »
::. "سریالِ "غریبه .::
« قسمت سیزدهم و آخر: آرامشِ قبل از طوفان »
.مُرده بودم
.اطرافم به طرز کورکنندهای سفید بود
و یه صدای باد مانندی مثل
صدای بال فرشتهها میومد
.حسِ آرامش و بیجسمبودن میکردم
،رها از وحشت، و خشم
.مملوء از یه شادیِ خاموش
!زودباش
چرا توقف کردیم؟
اقامتگاه بردهها کجاست؟
.تهِ همین مسیر
،پایین جاده منتظرم بمون
،ولی اگه تا سحر پیدام نشد
بیا توی امارت سراغمُ بگیر
بله، خانم
کلیر اینجا بوده
امیدوار بودم که آقای ویلوبی اینجا باشه
ممکنه آسیبی دیده باشه - اون مرد زرنگیه -
خودش میدونه چطوری از خطر دور بمونه
از دست ما که کمکی بر نمیاد
این جزیره رو که نمیشناسیم
.از طرف بانو کلیره
کاپیتان لئونارد اربابرو دستگیر کرده
پس باید سریع خودمونُ به آرتیمس برسونیم
باید بریم کمک بیاریم
نه، راه دیگهای هم هست
باید برم، همینجا منتظرم بمون
.فرگوس فریزر
من همسرتام
باهات میام
اِیان؟
اِیان؟
اِیان؟
اِیان؟
!پیشته! پیشته
،از بین همهی این مزخرفاتی که گفتی
یادت رفت به زندایی کلیرت .هم یه اشارهای کنی
اون چه ربطی به این قضایا داره؟
.کلیر بود که دنبال حواهرات بود
چرا؟
.فکر کنم گوشات ایراد داشته باشه
میخواستن بدهیشونُ صاف کنن
،دروغ میگی .اون دنبالِ یاقوتکبوده بود
از پیشگویی خبر دار شده بوده
دیگه از این مزخرفاتت خسته شدم
پس یا ولم کن، یا بزن هرکاری !میخوای بکن، زنیکهی هرزه
بهخدا قسم دل و رودهاتُ در میارم
هرکول یکی رو پیدا کرده
.زود از اینجا ببرینش بیرون
!ولم کن
!هرکول
.گیلیس
شرمنده، دیر وقت مزاحم شدم
.درشکهچیام منُ گذاشت ته جاده و رفت
منم داشتم دنبال خونه میگشتم .که گم شدم
.اینجا هم خونهی خودته
.ما دوستِ همیم
بخاطر تندیِ خدمتکارم عذرخواهی میکنم
حتماً فکر کرده که مزاحمی و بیاجازه اومدی
چی شد که اومدی اینجا؟
جیمی رو دستگیر کردن
به چه جرمی؟
یکی به جیمی تهمتِ قتل زده
البته که بیگناهه
حالا دنبالِ منم هستن
حتماً خیلی خستهای
.بیا بشین
،خیلی بد شد که راهتونُ گم نکردین
و بهجاش هاوانا رو پیدا نکردین
برای آدمی که دستبند زدن بهش خوب شوخطبعیها، آقای فریزر
برای رسیدن به اینجا ،خب مشکلاتی هم داشتیم
.مثل دستتنها بودنمون
.ولی فعلاً که اینجاییم
.البته، این خیلی طول نمیکشه
،همینکه مایحتاجمونُ فراهم کردیم ،و خدمهی مناسبی جمع کردیم
،میفرستیمتون به خونه .تا تو دادگاهتون حاضر شین
.همونجا توقف کن، آقای ستوان
از اینجا به بعد آقای فریزر .تحت بازداشتِ ماست
با اجازهی کی؟
،عالیجناب
باید با کمالِ احترام درخواست کنم
.که این مرد رو دوباره تحویلِ بنده بدین
.این مرد متهم به قتل و خیانت درباریه
،توی اسکاتلند حکم جلبشُ صادر کردن
و بنده موظفم که مطمئن شم
.بر گرده و توی دادگاهش حاضر بشه
.البته
میتونم اون حکم رو ببینم؟
،الان... همراهم نیست
.عالیجناب
حکمش همراهت نیست؟
پس چی همراهت داری، ستوان لئونارد؟
.عذر میخوام... کاپیتان لئونارد
باید ببخشیم که خیلی با این
قوانین اللهبختکی گونهی
.سرویس نیروی دریایی آشنایی ندارم
منظورم مباحث مربوط به .اعطای درجات هست
متأسفانه نیروی ارتش
موضع تقریباً سنتیتری
،در این موارد داره
و ترجیحش اینه که تنها مواقعی ،درجهای رو به کسی بده
.که شخص مستحق و لایقش باشه
...حالا، درمورد این درخواستتون
،اگه نمیتونید این حکمتون رو نشون بدین
پس چه مدرکی برای اثبات کردن ادعاهایی که بر علیهِ این مرد دارین، دارین که نشون بدین؟
خب، مطمئناً باید قبل از اینکه ،آزادیشُ ازش بگیرین
یه مدرکی برای ارائه داشته باشین دیگه
یکی از خدمههای کشتیام ،درحالی که در انجام وظیفهی درباری بوده
این مرد رو توی ادینبرگ دیده، و میتونه
به اعمال اتهامانگیزی که دیده .این مرد انجام داده، شهادت بده
.که اینطور
پس به گمونم این شاهدتون ،شهادتنامهای ترتیب داده
و در حضور قاضیای به صحت و سقمش قسم خورده؟
میتونم اون شهادتنامهرو ببینم؟
چونکه به تازگی رسیدیم، هنوز
...فرصت اینُ پیدا نکرده بودم که - !ستوان... کاپیتان -
،یعنی میگین برای اثبات این ادعاتون
نه حکمِ قاضی، و نه شهادتنامهای در اختیار دارین؟
مطمئناً نمیخواین که یه تبعهی انگلیسی رو
فقط براساسِ شوایعِ برپایهی دروغی که
خدمهی کشتیتون ساختن، دستگیر کنین؟
...عالیجناب
،من همینطور که به صحتِ هویت این مرد مطمئنم
.به صحت اتهاماتش هم شکی ندارم
و بهعنوان افسر نیرویدریاییِ ارشد ،کشتی گراز دریایی
و بر اساس "موادِ قانونی جنگ" هم متوجهم که مجموعه قوانینی در جهت هدایت ] [ .نیروهای ارتشی و دریاییِ یک کشور
اجازهی اینرو دارم که .این مرد رو بازداشت کنم
...همینطوره، کاپیتان
.که توی دریاها دستگیر بشه
اگر چه، اختیاراتتون کنار ،لبهی دریاها از بین میره
که دقیقاً همونجاییه که اختیارات .و فرماندهیِ بنده آغاز میشه
و تا موقعی که به صحتِ این
،حکم قانونیتون راضی بشم
.کسی این مرد رو بازداشت نمیکنه
...عالیجناب - ...ممنونم -
.ستوان لئونارد
...مثل اینکه دوباره مدیونت شدم
بخاطر نجاتدادنِ جونم
مثل اینکه انقدری مدیون همدیگه شدیم
که دیگه حسابش از دستم در رفته
.پس، تا بعد
خداحافظ، جان
.خداحافظ، جیمی ...و
.موفق باشی
...بعدشهم من و جیمی رسیدیم اینجا
.جاماییکا
داستان قشنگی بود
ولی انگاری یه بخشی .از داستانُ نگفتی
برای چی اومدی اینجا؟
بهت که گفتم
25سال پیش، تو همینجوری از آسمون
،افتادی وسطِ زندگیام ...و حالا، دوباره
درِ خونهام پیدات میشه
عجیبه که چطور سرنوشت همهاش .مارو سر راه همدیگه قرار میده
،تا حالا مسافر دیگهای رو ندیدم .فقط خودت
...یه دلبستگیِ خاصی به هم پیدا کردیم
احساسی که حتی تو و جیمی هم .نسبت به هم ندارین
.به گمونم، آره
،باهات دوستانه رفتار کردم ،و به همینخاطر هم
،گاردمُ آوردم پایین
،همهچیزمُ بخاطرت فدا کردم
و بااینحال میای تو خونهام .و بهم دروغ میگی
از همون اولشهم داشتی دروغ میگفتی
.من بهت دروغ نمیگم، گیلیس
.حالا میفهمم تو بودی که ذهن "کالوم" رو شستوشو دادی
.یهکاری کردی برعلیه دوگال و شورش بشه
فقط نمیدونستم تا کجا ادامه میدی .تا جلومُ بگیری
بخاطر چی جلوتُ بگیرم؟
بخاطر اینکه جلوی یه اسکاتلندیرو .از اینکه پادشاه بشه بگیرم
اصلاً هم همچین کاری نکردم
No comments yet. Be the first to leave one.