Prvních 200 řádků.
...آنچه در "گروگانها" گذشت
.مامور "کارلايل". "استن هافمن" از سرويس مخفي
مامور "هافمن" يک تيم ضربتي بين سازماني رو اداره ميکنن
سرنخي ندارين؟
شاهدي داريم که اونشب "نيکس" رو در حال صحبت با يه مرد توي ميخونه ديده
.يه مشکلي داريم- هيچ راهي براي حلش نيست؟-
.نه . خيلي مراقبمن
فهميدي اون کيه؟
ستFBIاسمش "کارلايل"ـه . مامور
چي؟
بهت گفته بودم که منو امتحان نکني
برايان" کجاست؟"
...به رفتن ادامه بده , فقط برو- ...آه-
.آماده ست
.نبض داريم .فشار بده
.آباژورو بيار اينجا , ميخوام بهش سرم وصل کنم
.دستاتو جايي بذار که بتونم ببينمشون- چه خبره؟-
اين حقو داري که سکوت کني
هر حرفي که بزني در دادگاه ممکنه عليهت استفاده بشه
.آدمتو پيدا کرديم . ممنون براي راهنماييت
فکر ميکني چون خوشگلي , آدم خاصي هستي
مگه نه "ساندرين"؟
.پولتو برات جور ميکنم
50هزار دلار تا فردا ميخوام
.مذاکره هم نميکنم
خواهش ميکنم اين کارو نکن
."خاکش کن "الن
هر چقدر بخواي ميتوني منو شکنجه کني
اهميتي نداره
چون بچه هام فرار کردن
.من بردم
!من بردم
فکر کنم الآن وقتشه که ديگه اين شرايطو قبول کنيم
و کاري که ميگن رو انجام بديم
تلاشمون براي فرار کردن اشتباه بود
...تقريبا پدرتونو به کشتن داد
از الان به بعد ديگه باهاش همکاري ميکنيم , فهميدين؟
از کجا ميدوني که وقتي اين جريان تموم بشه
ما رو نميکشن؟
چون بهشون اعتماد دارم
مادرتون فهميده که چه کار بايد بکنه
فقط کاري که ميگه رو انجام بدين و مشکلي براتون پيش نمياد
.بهتون قول ميدم
اون ديگه چي بود؟
اون بهت گفته اين کارو بکني؟- .نه-
يه چيزي بود که بايد جلوي اون
با صداي بلند ميگفتم
.حتي اگه واقعا بهش باور نداشته باشم
آرچر" کجاست؟"
.سرش شلوغه
.سوال من اين نبود
.زود برميگرده
روي يه مسئله اي خارج از اينجا داره کار ميکنه
...در قبال کاري که ميکني
...دارم سعي ميکنم تا پولو جور کنم
...اما ممکنه يکي دو روزي طول بکشه- .من يکي دو روز وقت ندارم-
!من 50هزار دلار ميخوام , نقد , همين امروز
.و گرنه ديگه نيستم
فکر کنم داشتين در مورد مشکلات ماليش صحبت ميکردين, درسته؟
.ما مشکلي نداريم
خب پولشو دادي؟
.هنوز نه . اما بهش ميدم
اون خودشو از اين قضيه ميکشه کنار , دارم بهت ميگم اگه الآن بره خيلي به ضرر ماست
!اونم پاش خيلي گيره , عواقبشو ميدونه
.شايد من بتونم کمک کنم- .گفتم که خودم حلش ميکنم-
.بفرمايين
.ممنون
باشه... چه ساعتي؟
.عاليه . پس ميبينمت
!تکون نخور
!بس کن ! اون خواهرمه
!احتياجي به اسلحه نيست
!خواهش ميکنم بذارش کنار
.همه چيز مرتبه "لارن". جاي نگراني نيست
...اون فقط اينجاست تا ... از من مراقبت کنه- در برابر چي؟-
!من جراح رئيس جمهورم
اون اينجاست تا مطمئن بشه که تا روز جراحي
من در امنيت باشم
ميدوني که بايد در مورد تمام ملاقات کننده هات ." منو در جريان بذاري دکتر"ساندرز
.خب اون نميدونست که من دارم ميام
.نه , حقيقت داره , واقعا نميدونستم
.متاسفم خانم . مامور "مک کي " هستم
.از سرويس مخفي
ميبخشي , حالت خوبه؟
آره , فکر کنم. فقط انتظار نداشتم که يه اسلحه
سر صبح به سمت صورتم نشونه گرفته شده باشه
ميدونم , ديوونه کننده است , ولي بايد مطمئن بشيم ملاقات کننده ها خطري نداشته باشن
.توهين آميز به نظر مياد- . آره-
...مطمئنا هماهنگيه سختيه
خيلي از اومدنت هيجان زده ام
اما الآن واقعا زمان مناسبي نيست
.همونطور که ميبيني خيلي اوضاع بهم ريخته است
من فکر کردم که آخر هفته است و ... شماها احتمالا خونه باشين
...به علاوه اينکه مدت زياديه که بچه ها رو نديدم
.درسته
جيمز" و من از هم جدا شديم"
منو از خونه انداخته بيرون
بنابراين فقط يه جايي لازم دارم تا يکي دو روز بمونم
...آه- لطفا؟-
با مامان تماس گرفتي؟- جدي ميگي؟-
.آره , متاسفم
.فقط چند روزه , تو اتاق مهمونا ميمونم
نه , داريم دکورو عوض ميکنيم . و اونجا واقعا بهم ريخته ست
.خيله خب , باشه , اتاق کار
...اون
.از شرش خلاص شو- ...نميتونم , اون -
اوضاع پيچيده ايه , آره, در مورد خواهرت و مشکلاتش ميدونم
.دقيقا به همين خاطره که بايد زود از اينجا بره
,باشه , فهميدم
اما نميتونم همينطوري بندازمش بيرون , مشکوک ميشه
.اين کاري نيست که من بکنم- ,اين مسئله رو حل کن-
.و گرنه من حلش ميکنم
کي اومده اينجا؟- ."خواهر "الن-
فکر ميکنه که ما مامور محافظت از خانواده "ساندرز" هستيم
ميخواد بمونه؟
.نه
پس چرا داره تخت خوابو آماده ميکنه؟
تا موقعي که بره تو هم وانمود کن .که مامور سرويس مخفي اي
.روزي که ما رو گروگان گرفتن , تست بارداري دادم
با دوست پسرت صحبت کردي؟
پدر بچه؟
.مجبورم کردن تا باهاش بهم بزنم
اوه , ما دوست داريم
و کمکت ميکنيم که اين جريانو پشت سر بذاري
خيلي خب , اولين کاري که ميکنيم اينه که ببريمت پيش يه دکتر
تا تست بارداري رو تاييد کنه
اما الآن , چه خوشت بياد چه خوشت نياد بايد بري و به "لارن" سلام کني
جوري رفتار کن که انگار همه چيز مرتبه
!درسته , عاديه
براي پروژه زيست شناسيت هر چي که ميخواستي رو تهيه کردي؟
.خوبم , قول ميدم
خون با اکسيژن و بدون اکسيژن هر دو يه رنگن؟
کتابا براي همين چيزان
.من ... من بايد چند لحظه برم بيرون
کجا؟
.بيمارستان
.زود برميگردم
.50هزار دلار لازم دارم
امروز؟
.بدون پول , امروز يکي از افرادمو از دست ميدم
.بايد با دوستمون توي کاخ سفيد صحبت کني
!دارم با تو صحبت ميکنم- ...آره, خب-
.من از يکي ديگه دستور ميگيرم
."هافمن"
.ميخواد که بريم اداره
."مامور "کارلايل- .هي-
سرنخ جديدي پيدا کردين؟- .نه , هنوز نه-
.هنوز فيلمهاي زيادي هست که بايد ببينيم
"اميدوارم بتونيم تصوير مردي که "آنجلا
.شب ناپديد شدنش باهاش بوده رو پيدا کنيم
.دانکن" به اين رسيدگي کن"
."از ديدنت خوشحال شدم "استن
!اگرچه که امروز يه صبح شنبه زيبا بود
.چيزي به اسم آخر هفته نداريم
.نه حتي اگه زندگي رئيس جمهور در خطر باشه
دوست دارم بشيني و يه گفتگو رو تماشا کني
فقط بشينو ببين , دوست دارم نظر يه نفر ديگه رو هم بدونم
.البته
."ممنونم که به اين سرعت اومدين دکتر "ساندرز
ارائه اي مشــتــرک از > :ترجمه و تنظيم ســـحـر
دکتر "ساندرز" مايلم که با مامور مخصوص .آشنا بشينFBI کارلايل" از"
ايشون توي تحقيقاتمون در مورد ناپديد شدن
.دوستتون "آنجلا" به ما کمک ميکنن
.از ديدنتون خوشحالم
پس با هم در اين مورد کار ميکنين؟
؟FBIسرويس مخفي و
.درسته
چه طور اين اتفاق افتاد؟ منظورم اينه که داوطلب شدين
يا اونا ازتون خواستن که کمکشون کنين؟
مامور "کارلايل" توي اداره خيلي مورد توجه هستن
خيلي خوشحاليم که ايشون با ما همکاري ميکنن
.ميخوام ازتون چند تا سوال بپرسم دکتر
گفته بودين "آنجلا" اون شبي که ناپديد شد خيلي نگران بود
که ممکنه صدمه جبران ناپذيري به شغل پرستاريش زده باشه؟
.درسته
اما نگفته بودين که توي ميخونه "ويندهام" با يه مرد صحبت کردين
مردي که ديده بود اون با يه نفر ديگه از ميخونه رفته؟
,براي اينکه دقيقتر باشيم
اون بهتون گفته که "آنجلا" با يه مرد
.سياه پوست و بلند قد , حدود 35 ساله از اونجا رفته
.بهتون نگفته بودم؟ فکر ميکردم که گفتم
.از اين بابت معذرت ميخوام
دوست خوبتون ناپديد ميشه
و شما فراموش ميکنين همچين مسئله اي رو بگين؟
اون شب توي بار چي کار ميکردين؟
.داشتم سعي ميکردم دوستمو آروم کنم
اون ميخواست با يه نفر صحبت کنه , منم بهش گفتم که ميتونيم بريم يه نوشيدني بخوريمو همو ببينيم
اما وقتي شما رسيدين , اون رفته بود؟
.آره- و اين مسئله ناراحتتون نکرد؟-
که يهو ناپديد شده؟ پيامي نفرستاده؟ تماسي نگرفته؟
فکر کردين چه اتفاقي ممکنه افتاده باشه؟
به نظرم فکر ميکردم که اون زير بار ...استرس زيادي بوده , يه مرد جذابو ديده
.اون يه زن بزرگساله .خيلي براش نگران نشدم
منطقيه . اما چرا به مامور "هافمن" در مورد
صحبتي که با اون مرد توي بار داشتين , چيزي نگفتين؟
...خب , من
.من يه کارآگاه نيستم
ذهن من ... معمولا سريع به پايانهاي غم انگيز
...فکر نميکنه
البته لازم نيست که بگم خود منم تحت استرس زيادي بودم
No comments yet. Be the first to leave one.