Prvních 200 řádků.
اسم من الکس پریشه
من مامور اف بی ای هستم
در ماه جولای ، یک تروریست ترمینال مرکزی رو منفجر کرد
اما قبل از اون من هنوز کارآموز بودم
تو بهم دروغ گفتی . تو قبلا همه چیزو بمن میگفتی
هرکس که زنش رو دزدیده ، درخواست 5 میلیون دلار داده
نامزدم آلیسیا توی یک تیراندازی بین پلیس شیکاگو
و مردای مسلح کشته شد
پلیس اف بی ای رو مقصر میدونست
شیکاگو گندکاری بود
یکی از مافوقهام خراب کرده بود
و مردم آسیب دیدند
تروریسته، دارند تماس میگیرند
من اینو بررسی میکنم
تو گوش نمیدی
!الکس ، فرار کن
...به تیووک خوش امدید
مرکز فوریتهای عملیاتی وسایل نقلیه
امیدوارم که خوب استراحت کرده باشید چون همه چیز خیلی سریع پیش میره
...هر کدوم از شما دو دور دارید
یکی بعنوان راننده و یک دور هم بعنوان مامور کمکی
کارآموزان امین ، برید سمت وسیلتون
چطوره من اول رانندگی کنم؟
خوب خوابیدی؟
آره ، تو چی؟
اولسن و هاس
تو از همیشه خوشحالتری جان نش
چی، داری مقاومت باد رو قبل از
حرکت اندازه گیری میکنی؟
تنها بادی که صداشو میشنوم حرف زدن توئه
هی ، داری بهتر میشی
دارم نگاه میکنم و یاد میگیرم
.... و متاسفم که من
لطفا بهش بگید که مارک رایموند تماس گرفته
خیلی زود پولو واسش جور میکنم
و بابت صبوری ای که با من به خرج میده ازش تشکر کنید
کارآموزان ویات و چانگ
آه؛راننده من کجاست؟
مشکل چیه ؟ حس شوخ طبعیتو توی رختخواب جا گذاشتی؟
خفه شو و رانندگی کن
ببخشید
من خبر جدیدی از ثمر هاشمی یا حیفا سعید ندارم
سعی میکنم ، ولی هیچی
ممنونم
پریش و پرالز
بعد از شما
توی باشگاه نبودی
جاسوسام بهم گفتند که هرروز ساعت 5 صبح تمرین میکنی
خوب ، نتونستم بخوابم . یک روزو تعطیل کردم
دنبال من میگشتی؟
فکر کنم الان عمرا بفهمی
خوب، دیشب چی بیدار نگهت داشت؟
صادقانه بگم؟ صحبتمون
چیش ؟ ان اف ال؟
اتفاقی که واسه نامزدت توی شیکاگو افتاد
ببین ، من یکم تحقیق کردم- چرا اون کارو کردی؟-
چون منم یکی رو که بهم نزدیک بود از دست دادم
و بیشتر عمررمو صرف این کردم
که بفهمم چرا
وقتی به جواب رسیدم ... احساس بهتری داشتم
من به جواب نیازی ندارم
و اگر هم بخوام ، خودم پیداشون میکنم
من فکر میکنم که لیام اوکانر ربطی به این قضیه داشته باشه
وقتی اومدم اینجا
من چیزای زیادی رو راجب لیام فهمیدم
شامل اطلاعاتی از یک عملیات
توی شیکاگو که اف بی ای توی اون خرابکاری کردند
.... دور و بر زمان مرگ نامزد علاقه ای به شنیدنش ندارم-
من اینجا هستم که آموزش ببینم ، نه اینکه گذشته رو دوباره مرور کنم
حالا برو بیرون ؛ نوبت منه که رانندگی کنم
هی ، از کی تا حالا اینقدر اس ام اس میدی؟
اون دوستته که سال نو رو پیشش بودی؟
فکر میکنی من فقط یک دوست دارم؟
من دیگه هیچی نمیدونم
بیا کنار من بشین ، میتونی راجبش بهم بگی
اینجا جام خوبه ، جایی که هفته هاست هستم
در اف بی ای ، دستگیری برابر با برد نیست
کار شما، پرونده شما اینه که با محکومیت طرف مقابل برنده بشید
تنها مسئله مهم اینه
باید ثابت کنید که مظنونتون گناهکاره
تا عدالتی رو که قربانی و خانوادش
لایقش هستند رو بهشون بدید
کلید ساختن اون مصاحبه با مظنونه
این بازیگرا اینجا هستند تا نقش مظنون رو بازی کنند
که کاملا واقعی و کاملا گناهکارند
شما باید با بازیگرا کار کنید
چون جنایتکارایی که اونا نقششون رو بازی میکنند آزاد هستند
چرا؟
چون مامورای پرونده های اصلی
سوالات درست در طول بازجوییشون
از مظنون نپرسیدند
بهمین خاطر پرونده هاشون در دادگاه نابود شد
امروز شما تیم میشید
شما امروز شانس اینو دارید که بازجویی مظنون رو رهیری کنید
و اعترافی رو که ما هیچوقت نگرفتیم بگیرید
اگر یاد بگیرید چجوری درست انجامش بدید
میتونید اشتباهاتی رو که ما کردیم مرتکب نشید
و عدالت و پایانی رو که قربانی و خانوادش
لایقش هستند رو بهشون بدید
بسیار خوب ؟ موفق باشید
هی رینا هستم .. امیدوارم که بیای
هی ، ام ، خواستم راجب قبل معذرت خواهی کنم
من.... من نمیخواستم از حدود عبور کنم
مشکلی نیست
تو داری آموزش میبینی که مامور اف بی ای باشی
خوبه که تو میخوای به جوابها برسی
شاید منم جوابهارو بخوام
اگر واقعا حس میکنی که چیزی برای پیدا کردند هست
من میخوام دنبالش بگردم
واقعا اگر پرونده بسته بشه واسم خوبه
بزار پرونده رو واست ببندیم
ویندی فرای میلر ، 42 ساله متولد آلبانی ، نیویورک
بازجویی شما الان آغاز میشه
درست سر صبحانه اومدی
ترجمه از mazi3fic تیم ترجمه تی وی سنتر
نمیخوامش
میدونم
بهرحال آوردمش
یکم چای میخوای ؟
لازم نیست واسم چایی درست کنی ، سایمون
ممنونم
... پس ، این خونه
با آخرین خونت فرق داره
وقتی کارمو از دست دادم اونو هم از دست دادم
هردو شغلم
این بهتره . بیشتر به حسم میخوره
پس ، از اون موقع تا حالا با کسی ...در ارتباط بودی
هیچکس با من حرف نمیزنه ، الکس
آره، خوب ، همه هنوز دارند با اتفاقاتی که افتاده خودشون رو وفق میدن
رینا برگشته میشیگان
نیماه توی دفتر نیویورکه
شلبی هم برگشته به شرکتش
ماههاست خبری از کیلب نیست
واسم مهم نیست اونا کجان
چرا اینجایی؟
اومدم که اونو بهت بدم
بزار باهات روراست باشم
تو شش ساعت و نیم رانندگی کردی تا
چیزی رو که نمیخوام بهم بدی؟
نمیخوای بشینی؟
این باعث میشه که بفهمم
میخوای بیشتر از خوردن یک فنجان چای اینجا بمونی
میدونی چیه ؟ من نباید اینکارو میکردم
تو باید بری
باید واسه شام آماده بشم
تو شکار میکنی؟
باید غذا بخورم
منم شکار میکنم
پدرم نشونم داد
میگفت که همیشه دونفر بهتر شکار میکنند
غیر از اون، تو واسه آوردن هرچیزی
که شکار کنی به کمک نیاز داری
من تنهایی کارمو خوب انجام میدم
من نمیدم
حداقل تازگیا اینطور شدم
من فقط .. حس اینو ندارم
که الان برگردم توی ماشینم
فقط ... لطفا
بزار قدم بزنیم
امیدوارم که سوالات درست از مظنونتون
در بازجویی بپرسید
چون 5 دقیقه از وقتتون باقی مونده
چی رو نادیده گرفتم؟
اون میگه که اف بی ای واسش پاپوش دوخته
اف بی ای برای مردم پاپوش نمیدوزه
میخوام چندتا سوال بله یا خیر ازتون بپرسم
فرانک لیندزی
خواهر 9 ساله شما ، تریسی لیندزی
در دهم جولای 2008 گم شده
نمیدونم که چند بار باید به شما بگم
من نمیدونم که چه اتفاقی برای تریسی افتاده
خوب، من 10 تکه از مدرک رو اینجا دارم
که میگه میدونی
آره ، بجز تریسی
شما هنوز اونو پیدا نکردید
اون یک جایی اون بیرونه
و شماها دارید اینجا منو نگاه میکنید
درست میگه . اینجور سوال پرسیدن وقت تلف کردنه
چی؟
من نمیدونم سعی دارید چجور بازی پلیس خوب
... و پلیس بد رو بازی کنید
بازجویی برای قتل بدون مقتول تقریبا غیر ممکنه
اونا دو سال جستجوکردند
واسم مهم نیست و همینجوری جستجو رو ول نمیکنی
کل کار روی پرونده روبروته
خوب؟
الانشم همه پرونده رو بررسی کردی؟
چیزی اون تو نیست که من ندیده باشم
اگر واقعا چیزی اون تو باشه
ما به منبع انسانی نیاز داریم
و لیام هم با ما حرف نمیزنه
ممکنه با من حرف بزنه
چرا باید باهات حرف بزنه؟
میدونی چیه؟ نمیخوام بدونم
باشه، وقت تمومه
شما سوالاتتون رو پرسیدید
حالا نوبت ماست
تکمیلش کنید و جوابهاتون رو تحویل بدید
نیماه کجاست؟
آقای کلر ، من پولی رو که درخواست کرده بودید رو دارم
No comments yet. Be the first to leave one.