Prvních 200 řádků.
ووهووو
ای بابا
همینه
باریکلا، خوب گرفتی
اوه، آره
خیلی خب دنی، نوبت توئه
چی؟ نوبت من که کامل نشد
چرا شد، من شمردم
بیست و پنج تا شد. قرارمون همین بود
ولی این بیانصافیه
کاملاً هم منصفانهست. زود باش دنی
نوبتت رو بازی کن، بعدش باید یه ساعت کار کنم
میدونی، فقط تو نیستی که نوبتت میشه
«فقط تو نیستی که نوبتت میشه.»
بچهها
خیلی خب
چشمت به توپ باشه
این دفعه دیگه میگیریش
حاضری؟
خیلی خب، تلاش خوبی بود
بد پرتاب کرد. بد پرتاب کرد
ببخشید
تقصیر من بود
باشه
بسیار خب. تو میتونی
بریم که داشته باشیم
حاضری؟
باشه
یه شوت بلند به سمت راست زمین
کلمنته داره برمیگرده، مثل برق و باد میدوئه
میتونه بگیرتش؟
میتونه بگیرتش؟
اوه، و میلتون بردلی با یه شیرجه و غلت زدن توپ رو گرفت
داجرز برنده شد
خیلی عوضیای
چی؟
حرکت فوقالعادهای بود
دنی؟
دنی
میدونی، واقعاً نباید از این جور حرفا استفاده کنی
اونم با برادرت
ولی راست میگم
گوش کن وروجک، وقتی من ۶ سالم بود
شش سال و نه ماه
وقتی من شش سال و نه ماهم بود
توپ گرفتن واسه منم سخت بود
خب، واسه والتر که سخت نیست
خب، والتر ۱۰ سالشه
خب که چی؟ باز هم توی همه چی از من بهتره
عمراً. توی پیانو زدن که از تو بهتر نیست
از اون چیز مسخره متنفرم
یه روزی از اینکه برات پیانو خریدم خیلی خوشحال میشی
توی یه مهمونی هستی
و یه دختر خوشگل اونجاست
مثل تو و مامان؟
ببین دنی
تو و والتر با هم فرق دارید
اون توی یه سری چیزا خوبه، تو هم توی چیزای دیگه
آدما همینجوری هستن
اون توی همه چی منو شکست میده
به من گوش کن. این خیلی مهمه
تو بچهی خیلی خاصی هستی
این رو وقتی میگن که چیز دیگهای به ذهنشون نمیرسه
میدونی چطوری همیشه بازی از خودت درمیاری
و نقش شخصیتها رو بازی میکنی؟
تو تخیل فوقالعادهای داری
تخیل شگفتانگیز
یه دنیا تخیل داری
و منم از راه تخیلم نون میخورم
پس میدونم چی دارم میگم
از مال والتر بهتره؟
چی؟
تخیل من از مال والتر بهتره؟
تو با والتر فرق داری
این کارو نکن
میخوای توپبازی کنیم؟ همین الان بازی کردیم که
نه، فوتبال آمریکایی
باید یه ساعت کار کنم
ولی امروز شنبهست
نگو که دلم خونه
تنها کاری که بلدی بکنی کاره
تلاش خوبی بود
خیلی بیانصافیه
الو؟
اِ، بیل، واقعاً معذرت میخوام. من
دو دقیقه دیگه بهت زنگ میزنم. خوبه؟
ممنون
والتر، من امروز بعدازظهر یه جلسه خیلی مهم دارم
من... واقعاً باید براش آماده باشم
داری میری بیرون؟
بله، دارم میرم بیرون
یعنی دارم میرم سر جلسه
در هر صورت قراره برید خونه مامانتون
ساعت ۳ میاد دنبالتون
ما فردا میریم خونه مامان
نه، امروز
این هفته، نوبت چهار روز با باباست
نه، هفتهی سه روز با باباست
هفته پیش چهار روز بود
هفته بعد چهار روز، این هفته سه روز
این هفته، نوبت چهار روز با مامانه
ولی این بیانصافیه
واسه کی؟
واسه همه
من باید کار کنم
هر چقدر دلمون میخواست وقت داشتیم
اگه دنی اینجا نبود
خب، دنی اینجاست دیگه
خیلی خب، پنج تا پرتاب
اِ، چطوری بگم؟ بذار فکر کنم
باید کار کنم
بابا، من واسه «اسمش بروز» حاضرم
چی؟ به اون گفتی باهاش اسمش بروز بازی میکنی؟
نه، بهش نگفتم که میخوام باهاش بازی کنم
داری با والتر توپبازی میکنی؟
شاید اگه تو نبودی بازی میکرد
خیلی بدجنسی. بچهها، بچهها
همه میخوان زندگی منو داغون کنن. تو هیچوقت سر قولت نمیمونی
تو فقط به والتر اهمیت میدی. مگه من چند نفرم، باشه؟
منم از این وضعیت خوشم نمیاد
واقعاً افتضاحه، قبول دارم
ولی این بهترین راهی بود که به ذهنم رسید
پس دست از سرم بردارید و یکم بهم فضا بدید
میشه لطفا؟
بچهها، یه روزایی هست
که باید یهو بزرگ بشید
لازم دارم امروز یکی از اون روزا باشه
میخوای مار و پله بازی کنیم؟
نه، تقلب میکنی
استراتژو چطور؟
نه، تو توی بازیهای فکری تقلب میکنی
ولی توی استراتژو که اصلاً نمیشه تقلب کرد
باور کن یه راهی پیدا میکنی
هی، بابت اون معذرت میخوام
اوه، نه، نه، اشکالی نداره
تا ۳:۳۰ باهاش قرار ندارم. تا اون موقع تمومش میکنم
والتر، ببین چی پیدا کردم
اونا مال منه. بذارشون سر جاش
ولی تو که هیچوقت باهاشون بازی نمیکنی
خب که چی؟ باز هم مال منه
از کی اینقدر بدجنس شدی؟
من بدجنس نیستم دنی
من کلاس چهارمم. دوستدختر دارم
یادته بابا گفت باید بزرگ شیم؟
خب، بزرگ شدن یعنی همین
میشه لطفاً سربازبازی کنیم؟
مفهومه
گروهبان، یه هلیکوپتر داره میسوزه
بریم سراغش
طرحها همه با نمونهی فومی مطابقت دارن
والتر: برگرد اینجا
بله، قرمز. قرمز جگری. درسته
هر رنگیه که خودشون انتخاب کردن. اِ، من طبق نمونهها کار کردم
دنی: آخ
میشه یه بار دیگه بهت زنگ بزنم، خیلی سریع؟
اینجا یه وضعیت اضطراریِ خانگیِ کوچیک پیش اومده
میدونم، میدونم
مشکلی نیست. والتر: بابا؟
باشه. باشه، ممنون
ببین چیکار کرد
داشتم با تلفن حرف میزدم
اتفاقی بود
خیلی بچهای
من بچه نیستم
تو همه وسایل منو میشکونی
یه توپم نمیتونی بگیری. بسه دیگه
هیچکسم نمیخواد تو دور و برش باشی! بسه دیگه
تو، خفه شو
اوه
متاسفم، متاسفم، متاسفم
ببخشید، ببخشید، ببخشید، ببخشید
تا دفتر ۱۰ دقیقه راهه
باید یه کپی دیگه بگیرم. زود برمیگردم
میخوای ما رو توی این خونهی قدیمیِ ترسناک تنها بذاری؟
ترسناک نیست. قدیمیه
من خونه مامان رو بیشتر دوست دارم
خب، اونم همینطور بود و حالا خونه مال اونه
ببین... این یه خونهی خیلی خاصه
دلیل اینکه اینقدر سخت تلاش میکنم تا درستش کنم
اینه که میخوام اینجا رو برامون بکنم یه «خونه»
حالا، میدونم که خونهی مامان نیست
و میدونم در و دیوارش یکم صدا میده
ولی یکم بهش زمان بده
کمکم به دلت میشینه
خب، من نمیخوام اینجا تنها بمونم
خب، قرار نیست تنها بمونید
میرم لیسا رو بیدار کنم
نه. چی؟ مگه دیوونه شدی؟ این کارو نکن
لیسا رو بیدار نکن. خوابه. بذار بخوابه
عزیزم
لیسا، عزیزم
بلند شو
باید برم بیرون. ازت میخوام مواظبِ
دو تا از محبوبترین آدمای دنیا باشی
یالا دیگه
نمیتونم
امشب قرار دارم
چه ساعتی؟
حدودای ۸ همدیگه رو میبینیم
الان ساعت ۲ئه
No comments yet. Be the first to leave one.